Forwarded from znb,,
هر زمان بغض داشت، من بودم
هر زمان خنده کاشت، من بودم
لحظه ی رفتنش جهان را برد
آنکه را جا گذاشت من بودم.
هر زمان خنده کاشت، من بودم
لحظه ی رفتنش جهان را برد
آنکه را جا گذاشت من بودم.
از روز اولی که اومدیم خونهی جدید، واژهی مهربونیِ همسایه مرزهاش در هم تنیده شده.
از ما میخواهی کاری بکنیم. ما اصلا نمیخواهیم کاری بکنیم. میگویی آزادی نیست، بیچارگی هست، خفقان هست، ما اسیران چندهزار ساله هستیم؟ باشد. فرض کن اینطور باشد. ولی اولین شرط آزادی این است که تو حتی نخواهی وجدان ما را بیدار کنی. وجدان ما به تو چه ربطی دارد؟ چرا مثل خار، توی پهلوی ما میروی؟
📚آواز کشتگان /رضا براهنی
📚آواز کشتگان /رضا براهنی
تاریکیِ روشَن؛
«دیگر تماٰم شد گلِ سرخم! تمام شد…🥀
کل امروز...
هر ثانیه؛
هر دقیقه؛
و هر ساعت
به شما و به نبودنتان فکر کردم
و دوباره شکستم.
هر ثانیه؛
هر دقیقه؛
و هر ساعت
به شما و به نبودنتان فکر کردم
و دوباره شکستم.
این هفته فهمیدم، آدم همیشه قرار نیست قوی باشه.
گاهی باید خسته شه، حوصله نداشته باشه،
یک گوشه بشینه و فقط به گذر زمان خیره بشه.
یعنی همینکه دوام میاریم و ادامه میدیم، کافیه.
گاهی باید خسته شه، حوصله نداشته باشه،
یک گوشه بشینه و فقط به گذر زمان خیره بشه.
یعنی همینکه دوام میاریم و ادامه میدیم، کافیه.
هربار که خیلی خسته میشم از کارای نخود فرنگی، بهش نگاه میکنم و میگم" خدای من! سالِ بعد این موقع دیگه این اندازهای نیست" و بعد بغضم میگیره و سعی میکنم لذت ببرم.
چون زمان که بگذره، تو قراره دلت برای ورجه وُرجه کردنش، این اندازهای بودنش، حتی اذیت کردنش هم تنگ بشه.
چون زمان که بگذره، تو قراره دلت برای ورجه وُرجه کردنش، این اندازهای بودنش، حتی اذیت کردنش هم تنگ بشه.
محبوبِ من!
امروز خوشحال شدم وقتی فهمیدم قراره دوباره خالهی یه دختر ناناز بلاچه بشم🥹🙂↕️
و خوشحالتر شدم بابتِ اینکه دخترم قراره دو تا دخترخاله داشته باشه :*)))
اگه فکر میکنید آخر داستانتون قراره خوب باشه، بهتره بگم که تجربه به من ثابت کرده آخرش قرار نیست همه چیز درست بشه.
ما زائر دلشکستهی این خاکیم. اگر امید را دَمی رها نکردیم، نه بدان دلیل بود که آن را در خود داشتیم؛ بل بدان سبب بود که امید را چون ودیعهای به دست ما سپرده بودند تا به دست دیگران بسپاریم.
📚ابوالمشاغل/ نادر ابراهیمی
📚ابوالمشاغل/ نادر ابراهیمی