Sweet Dreams
177 subscribers
392 photos
34 videos
21 links
آلبوم‌ها: @SweetAlbums
ارتباط: @ChannelDreamsBot
Download Telegram
تو مدت اخیر اشتباهات بچه‌گانه و خجالت آوری ازم سر زد. حتی بهونه‌ای هم ندارم. از خودم انتظار خیلی بیشتری داشتم و خودم رو ناامید کردم.
بعد از این اشتباه‌ها سوار سیاه رو دیدم. اما نزدیکم نیومد؛ مثل گذشته نیومد سمتم. فقط از دور درحالی که رو بلندی بود، نگاهِ پر از سرزنشی بهم کرد. بعدش افسار اسب رو به طرف دیگه کشید و رفت.
❤‍🔥1🕊1🌚1
سلام، امیدوارم روبراه باشید.
چندروزی نبودم. جای دوری رفته بودم و امروز برگشتم. یازدهم تا سیزدهم سخت‌ترین دوره‌ی سه روزه‌ی زندگیم بود. باید بنویسمشون تا خودم باورم شه چیا شد. اما نه الآن؛ فعلا شدیدا مریضم. سینم چرک داره و پاهام جون ندارن حتی ده قدم راه برن.

...

حمید مصدق تو یکی از شعرهاش میگه:«دل قوی دار، سحر نزدیک است.»
من این خط رو یکم عوضش کردم و تو سختی‌ها با خودم تکرارش می‌کنم. تو این سه روز مدام به خودم می‌گفتم:«دل قوی دار که خدا نزدیک است.»
❤‍🔥3🕊1🌚1
تو این چندروز بیشتر از بیست بار نوشتم«کاغذ پاره‌های سرگردان

•شمارۀ ۱۲» و بعد پاکش کردم. یا چیزهایی نوشتم و حتی به جاهای خوبی هم رسیدم اما هیچی.
نمی‌دونم کدوم یکی از چرخ دنده‌های ذهنم گیر کرده که باعث شده کل سازه‌ی ذهنم از حرکت بایسته. همین متن رو با کلنجارهای زیاد تونستم بنویسم.
❤‍🔥1🕊1🌚1
کاغذ پاره‌های سرگردان

•شمارۀ ۱۲
...اونا باورم نمی‌کنن. اگر می‌شد می‌رفتم تو خیابون و یقه‌ی هرکسی رو که می‌تونستم می‌گرفتم، محکم تکونش می‌دادم و می‌پرسیدم:«لطفا بمن یاد بدید چطور هوای آزاد رو استشمام کنم...»
من حتی بلد نبودم آزادیِ جسمم رو چطور باید جشن بگیرم. مثل مترسک بین جمعیتی که می‌رقصیدن و اشکِ شادی می‌ریختن، ایستاده بودم و نمی‌دونستم باید چیکار کنم.
شاید بجای استشمام هوای آزاد بهتره بپرسم:«چطور روحم رو از قفس آزاد کنم؟»
❤‍🔥2🕊1🌚1
Sweet Albums
💽 آلبوم: Torn Out Roots 👤 هنرمند: Nocmar 📅 تاریخ انتشار: 2023-12-28 🎧 تعداد آهنگ‌ها: 7
بهترین موقع گوش دادن به این آلبوم تو سکوتِ شبه. سبکش Dark ambient هستش و فضای گوتیک، تیره و مقداری مالیخولیایی داره.
🌚1
دیشب قسمت سیزدهم کاغذ پاره‌های سرگردان رو بعنوان آخرین قسمت نوشتم و حتی ساعت‌هایی هم اینجا بود. اما به سرنوشت همه‌ی چیزهایی که اخیرا می‌نویسم دچار شد.
مسئله‌ای که باهاش روبرو شدم هنری نیست. یعنی مثل قدیم به خودم نمیگم:«نه، خوب نشون ندادم.» یا «کلمات و جمله‌ها باهم جور نیستن.»
مسئله مربوط به ذهن خودمه؛ یعنی روانشناختیه. تصمیمی می‌گیرم و چند ثانیه بعد پشیمون می‌شم. می‌رم جایی و سریع پشیمون می‌شم. چیزی می‌نویسم و بعدش..
🌚1
کاغذ پاره‌های سرگردان

•شمارۀ ۱۳ (پایان)
لزومِ گذار از دلبستگی‌ها با اتفاقات اخیر برایش ملموس‌تر شده بود. مدت زیادی طول کشید تا به خودش بقبولاند که این تصمیم را از سر خودخواهی نگرفته، بلکه چاره‌ای جز این نداشته.
در سکوتْ مسیر خانه تا گورستان را طی کرد. نمی‌دانست سر خاک چه بگوید. با خود کلنجار می‌رفت و هیچ شروعی را برای گفتن حرفش نمی‌پسندید؛ جمله‌ی ساده‌ای مثل:«این آخرین باره که به دیدنت میام.» راضی کننده نبود و از طرفی پرچانگی باعث خجالتش می‌شد.
همه چیز وقتی بدتر شد که بالای سنگ قبر ایستاد و فهمید فراموش کرده گل بیاورد. حس شرمندگی سرتاسر وجودش را گرفت و نتوانست چیزی بگوید. این اولین بار بود که بدون گل به دیدنش می‌رفت.
چند دقیقه به سنگ قبرش چشم دوخت. سپس لحظه‌ای که خواست برود، متوجه شد چند گلِ سفیدِ کوچک از زیرِ لبه‌ی سنگ قبرش رشد کرده و بیرون آمده.
🕊3🌚1
Sweet Dreams
کاغذ پاره‌های سرگردان •شمارۀ ۱۳ (پایان) لزومِ گذار از دلبستگی‌ها با اتفاقات اخیر برایش ملموس‌تر شده بود. مدت زیادی طول کشید تا به خودش بقبولاند که این تصمیم را از سر خودخواهی نگرفته، بلکه چاره‌ای جز این نداشته. در سکوتْ مسیر خانه تا گورستان را طی کرد. نمی‌دانست…
قصد داشتم این جریان را در قسمت ۱۴ به پایان برسانم. اما قلمم هربار سکوت کرد و متوجه شدم همین حالا بهترین پایان رقم خورده‌ست. ترک عادات گذشته و حرکت به سمت نو.
کاغذ پاره‌های سرگردان چیزهای جدیدی به من آموخت. چه در زمینه فنّ نوشتن (که از ابتدا هم برای همین شروعش کردم) و چه درباره‌ی جهانِ خودم.
دوستانی در این مدت یافتم و از دست دادم. کارهایی را که شروع کرده بودم به پایان رساندم: مثلا مجموعه‌ی داستان کوتاهم را نوشتم، دوره‌ی ضرورتم به پایان رسید و چیزهایی دیگر...
زیاده گویی کافی‌ست. کاغذ پاره‌های سرگردان تمام شد، اما زندگی... خیر.
🌚3
از بیرون عادی دیده می‌شوم. گاهی خندان و گاهی سر در گریبان. این منی غیر مادی‌ست که بی قرار است. در حصار خارداری مانده‌ام. هر جهش برای رهایی خراش‌های بیشتری بر تنم می‌اندازد.
بسیار پیش آمد که خواستم بنویسم. چه در اینجا چه بر روی کاغذهایی که اطرافم در اتاق پراکنده شده‌اند. قلم اما با دستم غریب است. نمی‌توانم مثل گذشته دست‌های قلم را بگیرم تا روی کاغذ برقصیم.
🕊2👍1🌚1
این مینی‌سریال همه‌چی تمومه. اپیزودها تو یه برداشت فیلم‌برداری شدن. حتی برای منی که اونقدر از فیلم‌سازی سر درنمیارم واضحه اصلا کار ساده‌ای نیست. فکر کنم بهش می‌گن Long take. بازی‌ها، به‌خصوص استیفن گراهام، بی‌نظیره و داستان هم حرفی برای گفتن نمی‌ذاره. روانِ آدم دنیای بی‌حدیه، ببینیدش.

🎬 Adolescence (2025)
8.1/10
🌚1
بعد از کاغذ پاره‌های سرگردان فعالیتم کم شد. تقریبا هم‌زمان شد با تموم شدنِ سربازیم. دنبال مسیرمم. باید پیداش کنم و مسائل برام بیوفتن روی غلتک.
بعدش بیشتر می‌تونم بنویسم. فعلا اما اوضاع طوریه که آرامش خاطر ندارم.
🌚2👍1
من قایق کوچکی هستم درمیانِ دریای پرتلاطمِ احساساتِ بی‌کرانم. موج‌ها نهنگ‌های قاتل و مجنونی هستند که از دل تاریکی یکی یکی خودشان رو به تنه‌ی قایقم می‌کوبند. جریانِ وحشی این دریا من را کجا می‌برد؟
🌚1
دیالوگ
اثر رابرت مک‌کی
نشر افراز
👍1🌚1