ای مادر من
کربلایی حسین طاهری
لطفِ لایزالِ تو، سهمِ همیشگیِ منِ بیمعرفت است.
گاهی راه گم میکنم و تو، مثل همیشه، بغلم میکنی و به خانه برم میگردانی. سالهاست که نمکگیرِ مادرانگیات شدهام؛ و دلم پیش توست.
گاهی راه گم میکنم و تو، مثل همیشه، بغلم میکنی و به خانه برم میگردانی. سالهاست که نمکگیرِ مادرانگیات شدهام؛ و دلم پیش توست.
هرچه طلب میکنیم، بهظاهر طلبکاریِ ماست و اما بهواقع، بدهیِ ما به خودمان است؛ برای کامیابی و رسیدن به رضایت از زندگی.
مدیونِ خود بودن، رنجی فرساینده ای است؛ پس میبخشم بر خودم هر طلبی را که میشود بخشید.
مدیونِ خود بودن، رنجی فرساینده ای است؛ پس میبخشم بر خودم هر طلبی را که میشود بخشید.
تمامِ هستی، با غم
و دنیا با درد، پیچیده شده
تا ما به آن نپیچیم،
و با آن قاطی نشویم.
زیر پای ما را داغ کردند
تا در این دنیا نمانیم و حرکت کنیم
دنیا را با غم قاطی کردند
تا ما بفهمیم نقشمان
در این هستی،
حرکت است نه رفاه...!
و دنیا با درد، پیچیده شده
تا ما به آن نپیچیم،
و با آن قاطی نشویم.
زیر پای ما را داغ کردند
تا در این دنیا نمانیم و حرکت کنیم
دنیا را با غم قاطی کردند
تا ما بفهمیم نقشمان
در این هستی،
حرکت است نه رفاه...!
تو سریال در چشم باد، بیژن داشت نامه لیلی رو میخوند، دستاش میلرزید! پیر بود ولی دستاش میلرزید.
میخوام بگم فراموش نمیشه.. میگیری که؟
میخوام بگم فراموش نمیشه.. میگیری که؟
آخر هفته که بوی رشت به مشامم برسه، همهچیز رو میبوسم و میذارم کنار. کاش بعدش هم همینطور بمونم؛ وقتی برمیگردم، مثل پرِ کاه سبک شده باشم.
Forwarded from 𝚁𝚎𝚢𝚑𝚊𝚗𝚎𝚑
چای شیرین؛
هیچوقت نفهمیدم پایان تلخه یا نه.
مزه کن یه لیوان آبم بزار دم دستت