بداهه های گروهی عبادی
1 subscriber
23 photos
2 videos
5 links
Download Telegram
The account of the user that created this channel has been inactive for the last 5 months. If it remains inactive in the next 29 days, that account will self-destruct and this channel will no longer have a creator.
The account of the user that created this channel has been inactive for the last 5 months. If it remains inactive in the next 20 days, that account will self-destruct and this channel will no longer have a creator.
The account of the user that created this channel has been inactive for the last 5 months. If it remains inactive in the next 8 days, that account will self-destruct and this channel will no longer have a creator.
#دگردیسی۲ (از خودم تابه خدا)
بازهم رحل و دگردیسی به دل غالب شد
باز در کوچ شدم سوی خودم!
بازهم حاکم این دِیر، به من توشه نوشت
باز هم بر غل و زنجیر درون سوسه بداد

(حکم این بوده که از خود رد شوی تا به مرادت برسی، قصه این بوده که در توست خدا ، باور کن!)
..پیله هایی از درد !
پیله هایی از صبر
پیله های ایمان
پیله های اشراق!
پوست باید انداخت،تادگردیس شدن
پیله را باید خواست ، تا که پرواز شدن !
من تو را می بینم
من تورا می شنوم
من تو را می خوانم
رنگ عشق است کلامت ، شده سلول و تنم شاهد این رنگ قشنگ
همه ابعاد درون شاهد این بزم زرنگ!
.‌
چه کسی می داند عرش تو در قلب من است
چه کسی می داند عرش تو قلب خود اوست !
چه کسی می داند وسعت دوری این عرش برین، وسعت دوری من از خود من، وسعت دوری او از خود اوست !..
تو درونم هستی
مترصد که مرا رنگ تکامل بزنی ،فرصت جولان بدهی
ناخدایی شوم از جنس خودت
ناخدایی شوم از رنگ خودت
تابه اشرف شدنم رنگ تحقق بزنی
تابه انسان شدنم فرصت پرواز دهی

از هزار جادهِ اشراق گذر کردم و آخر به خودم وصل شدم ،تاکه تو را لمس کنم
جاده هایی از شک
جاده هایی از شور
جاده هایی از ترس
جاده هایی از تور
آخرِجاده فقط درد به دل نور تو را وارد کرد
آخر جاده فقط عشق به سر منزل مقصود رسید..
وای من ! عرش برین در دل من
وای من! دوزخ و جنت در من
وای من ! آدم وحیوان در من

..پیله هایی از درد!
پیله هایی از مّرد (مردانگی)
پیله ای منحصر و قالبِ فرد !
صدهزار پیله زنم درد کشم پوست بیندازم از این ورطهِ دانایی و اقرار کنم بانگ بلند،..من چقدرعاجز ونادان هستم،
تامرابال دهی سوی تو پرواز کنم
تاکه یک لحظه ازاین عمرفرومایه تورا درک کند
تاکه یک لحظهِ شیرین به تو نائل بشویم
چه غمی هست که از شعلهِ تو ذوب شود این بال و پرم
چه غمی هست که درپای تو مغروق شوم
من ازاین بزم فروپاشی حیوان که دگر پا نکشم
من دگر من نشوم
قالب این تن نشوم

من به این لاشهِ مردار فقط عطر محبت بزنم ،شوق دگردیسی انسان بدهم.‌.

لحظه ای رد شوم ازخویش
دگر سوی خودم پرنکشم..

من دگر من نشوم
قالب این تن نشوم.......
#محمدعبادی سالک (میم کِروُ)
_شماره 3001/
26/4/1398
از سری کتابهای #دگردیسی (بانام قبلی کروکودیل) اغازجلد۱۱
دعوت از دوستان هنرمند و دکلماتور جهت همکاری
فراخوان اسپانسر برای ۱۰جلدقبلی