Forwarded from ☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«گمان نکنید که شما خودتان میتوانید کاری انجام بدهید؛ شما همانی هستید که اگر یک مگس آزارتان بدهد شب نمیتوانید بخوابید و روز نمیتوانید آرام بگیرید؛ شما آنکسی هستید که اگر یک گنجشک از شما یک چیزی بردارد قدرت ندارید آنرا پس بگیرید؛ همه عَجز است و همه فقر است.
تمامِ خوفها و ترسهایی که انسان از دشمن دارد، از این است که خودش را میبیند؛
اگر خدا را بببیند؛ دیگر هیچ ترسی ندارد…»
-امام خمینی (ره)
•آگاه باشید! یقیناً دوستانِ خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند..
•مصداقِ معاصرِ این آیهاید؛ برایِ من؛
•آقاروحالله(ره)🕊️
تمامِ خوفها و ترسهایی که انسان از دشمن دارد، از این است که خودش را میبیند؛
اگر خدا را بببیند؛ دیگر هیچ ترسی ندارد…»
-امام خمینی (ره)
•آگاه باشید! یقیناً دوستانِ خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند..
سورهٔمحترم یونس،آیه ۶۲ •مصداقِ معاصرِ این آیهاید؛ برایِ من؛
•آقاروحالله(ره)🕊️
اگر اهلِ مطالعــهاید و دربارهٔ ریشهٔ باور به این انقلاب سوال دارید؛ کتابِ «انقلاب اسلامی و آیندهٔ جهان» نوشتهٔ استاد شجاعی رو بخونید.
به مناسبتِ دههٔ فجر ۲۰٪ تخفیف داره؛ از اینجا میتونید تهیه کنید.
به مناسبتِ دههٔ فجر ۲۰٪ تخفیف داره؛ از اینجا میتونید تهیه کنید.
توی تیکتاک ویدیویی دیدم؛ نمیدانم مربوط به کدام کشور بود. هیئتی بنامِ «هیئت روحالله»، شخصی میکروفون به دست میخواند «فیکَ یاخمیني!» برای معنیاش کنجکاو شدم، میگفت «ممنونیم ازت خمینی! پروردگارِ آسمان از تو محبت و عظمت و جلال را به ما عطا فرموده و ما به تو افتخار میکنیم..» یادِ سفر حاجمهدی رسولی به پاکستان افتادم؛ و مردمی که سرودهایِ انقلاب اسلامی را به نشانهٔ ارادت و محبت برایِ حاج مهدی میخواندند. مثلِ میلیونها نیجریهای که از حرارتِ عشقِ شیخ زکزاکی به امام(ره) شیعهٔ علی شده بودند و مثلِ یمنیهایی که تصویرِ امام(ره) در کنارِ خنجرهایِ یمنیشان میدرخشد و مثلِ لبنانیهایی که از انقلابِ خمینی الگو میگیرند؛ مثلِ نلسون ماندلا که گفت «خمینی فرزندِ اسلام بود».
جملهٔ معروفی زیر هر تصویرِ امام(ره) میخوانید؛ «تو به ما جراتِ طوفان دادی!» برایِ همین بیداریهاست. نه فقط به ایرانیهایی که در پَستویِ خانهها از عاشورا و امامحسینِ قَتیل میخواندند و اگر ساواکیای بینِ جمعیت نبود؛ نوبت به ابعادِ سیاسی قیامِ عاشورا و امامحسینِ شهید میرسید؛ البته قطرهچکانی.
بلکه برایِ تمام مستضعفینِ دنیا که روزی برایِ تمیز کردنِ چکمههایِ «کدخدایِ جهان» به صف میشدند و وزیر و وکیل را با کِرشمهٔ خارجیها عوض میکردند و ارزشِ سگهایِ خارجی؛ از شاه و ملکهشان بیشتر بود؛ و حالا به برکتِ الگوگیری از انقلابِ خمینی؛ با جان و دل میدانند که «هرکسی که خدا را ببیند؛ از هیچ چیز ترسی ندارد.»
این از جان و دل دانستنها نامش اعتقاد است؛ باور است، ایمان است. ایمانی که بیهیچ سِلاحی و بیهیچ تکیهای به ابرقدرتهایِ جهان، و بیهیچ التماسی به قدرت خارجی، بیهیچ آویزانیای از فلان رئیسجمهورِ چشمآبی در راهروهایِ فرعی و بیهیچ ترسی از تهدیدهایِ بختیار انقلاب کرد. اعتقادی که میگفت «قدرتها و ابرقدرتها و نوکرانِ آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکّه و تنها هم بماند به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بُتپرستی است ادامه میدهد…»
دربارهٔ منظومهٔ فکری و شخصیتِ آقاروحالله(ره) و سیدعلی خامنهای که در میانِ همهٔ بیمعرفتیهایِ عمدی و سهوی، سُکاندار و امانتدارِ خوبِ بامعرفتِ انقلابِ خمینیست بخوانید. شناختنِ آدمهایِ نیک که در وانفسایِ لغزیدنها؛ خداوند وجودشان را برکتِ روزگارِ ما قرار داد؛ عینِ معرفت است. واجب است.
جملهٔ معروفی زیر هر تصویرِ امام(ره) میخوانید؛ «تو به ما جراتِ طوفان دادی!» برایِ همین بیداریهاست. نه فقط به ایرانیهایی که در پَستویِ خانهها از عاشورا و امامحسینِ قَتیل میخواندند و اگر ساواکیای بینِ جمعیت نبود؛ نوبت به ابعادِ سیاسی قیامِ عاشورا و امامحسینِ شهید میرسید؛ البته قطرهچکانی.
بلکه برایِ تمام مستضعفینِ دنیا که روزی برایِ تمیز کردنِ چکمههایِ «کدخدایِ جهان» به صف میشدند و وزیر و وکیل را با کِرشمهٔ خارجیها عوض میکردند و ارزشِ سگهایِ خارجی؛ از شاه و ملکهشان بیشتر بود؛ و حالا به برکتِ الگوگیری از انقلابِ خمینی؛ با جان و دل میدانند که «هرکسی که خدا را ببیند؛ از هیچ چیز ترسی ندارد.»
این از جان و دل دانستنها نامش اعتقاد است؛ باور است، ایمان است. ایمانی که بیهیچ سِلاحی و بیهیچ تکیهای به ابرقدرتهایِ جهان، و بیهیچ التماسی به قدرت خارجی، بیهیچ آویزانیای از فلان رئیسجمهورِ چشمآبی در راهروهایِ فرعی و بیهیچ ترسی از تهدیدهایِ بختیار انقلاب کرد. اعتقادی که میگفت «قدرتها و ابرقدرتها و نوکرانِ آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکّه و تنها هم بماند به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بُتپرستی است ادامه میدهد…»
دربارهٔ منظومهٔ فکری و شخصیتِ آقاروحالله(ره) و سیدعلی خامنهای که در میانِ همهٔ بیمعرفتیهایِ عمدی و سهوی، سُکاندار و امانتدارِ خوبِ بامعرفتِ انقلابِ خمینیست بخوانید. شناختنِ آدمهایِ نیک که در وانفسایِ لغزیدنها؛ خداوند وجودشان را برکتِ روزگارِ ما قرار داد؛ عینِ معرفت است. واجب است.
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫ pinned «استادی میگفت زمانِ ظهور، رذایلِ اخلاقیمونه که مارو در برابرِ حضرت قرار میده؛ تنبلی، غرور، حسادت، ترس، ادعا! تویِ کتاب «شب چهلم» یه روایتی از ملاقات با صاحبالزمان(عج) میخوندم؛ دگرگونم کرد! دنبالهٔ قصههایِ پُردردِ نامههایِ روانه به اباعبدالله و تن دادن…»
این گریهٔ شوق و سجدهٔ شُکرِ بچهها و عرقِ غیرت و سوت و جیــغِ شـادی مردم؛ تویِ یه قاب؛ یعنی ایران! خودِ ایران!به کوریِ چشــمِ دشمنایِ ایران؛
شکرت خدایِ ایران…🇮🇷.
شکرت خدایِ ایران…🇮🇷.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کارشناس بیوطــــنِ برانداز:
اگه این تیم ببازه مردم خیلی خوشحال میشن؛ چون این تیم خیلی منفوره.
واکنشِ صادقانهٔ مردمِ وطن:
اگه این تیم ببازه مردم خیلی خوشحال میشن؛ چون این تیم خیلی منفوره.
واکنشِ صادقانهٔ مردمِ وطن:
بعضی چیزا بیشتر از نتیجه مهمه و تاثیــرگذاره. بیشتر قشنگه. مثلِ این استوری محمد مُحبی؛ مثلِ اون جملهٔ قلعهنویی که گفت لطفِ خدا و اهلبیت شامل حال ما شد؛ مثلِ سرودملی خوندنِ تیــم؛ مثلِ اون «یازهرا»یی که یکی بینِ هنرمندا گفت؛ مثلِ ذکر گفتنِ جهانبخش.
آقای حضرت ابوالفضل(ع)؛ به قولِ استوریِ محمد محبی؛ «قسم به دستِ بریدهت»، ما آدم معمولیهای ضعیف؛ همیشه مدیونِ خانوادهٔ شماییم.
آقای حضرت ابوالفضل(ع)؛ به قولِ استوریِ محمد محبی؛ «قسم به دستِ بریدهت»، ما آدم معمولیهای ضعیف؛ همیشه مدیونِ خانوادهٔ شماییم.
افرادی که شهوتِ قدرت تا رگ و ریشِ بیریشهٔ اونها نفوذ کرده؛ غالباً موجودات عجیب و خطرناکیان.
وقتی هشت سال رئیس جمهوری، از سال ۷۰ تا ۹۲ عضو مجمعِ تشخیص، ۷۹-۸۴ مشاور دولتِ خاتمی در امور امنیتِ ملی، ۷۱-۷۹ نایب رئیس اول مجلس و … رو عهدهدار بودی از پروردگار استمداد نمیکردی! حالا که صلاحیتِ نداشتهت رد شده یهویی یادِ انقلاب و اسلامِ حقیقی میفتی؛ دردِ دین و انقلاب ندارید! فقط وقتی قدرت داشته باشید همهچی آزاد و دموکراتیکه؛ به محضِ اینکه به واسطهٔ عملکردِ خودتون خواهان ندارید؛ خودتون و بهخط شدههاتون، دیگری رو به تمامیّتخواهی و دیکتاتوری محکوم میکنید!
تقصیری هم ندارید البته؛ به متهم رسیدگی نشود؛ مدعیالعموم میشود…
*مسئلهٔ مهم؛ رنگ و عنوانِ گروههای سیاسی نیست؛ بلکه اینه که بعضی گروههایِ سیاسی تمامِ تلاششون رو میکنن تا به مردم القا کنن انتخابات اقلیتی خواهد بود؛ باید هوشیار بود.
وقتی هشت سال رئیس جمهوری، از سال ۷۰ تا ۹۲ عضو مجمعِ تشخیص، ۷۹-۸۴ مشاور دولتِ خاتمی در امور امنیتِ ملی، ۷۱-۷۹ نایب رئیس اول مجلس و … رو عهدهدار بودی از پروردگار استمداد نمیکردی! حالا که صلاحیتِ نداشتهت رد شده یهویی یادِ انقلاب و اسلامِ حقیقی میفتی؛ دردِ دین و انقلاب ندارید! فقط وقتی قدرت داشته باشید همهچی آزاد و دموکراتیکه؛ به محضِ اینکه به واسطهٔ عملکردِ خودتون خواهان ندارید؛ خودتون و بهخط شدههاتون، دیگری رو به تمامیّتخواهی و دیکتاتوری محکوم میکنید!
تقصیری هم ندارید البته؛ به متهم رسیدگی نشود؛ مدعیالعموم میشود…
*مسئلهٔ مهم؛ رنگ و عنوانِ گروههای سیاسی نیست؛ بلکه اینه که بعضی گروههایِ سیاسی تمامِ تلاششون رو میکنن تا به مردم القا کنن انتخابات اقلیتی خواهد بود؛ باید هوشیار بود.
«آقا! من از همین ساعت میخواهم بندهٔ خدا باشم.»
داستان بشر حافی را شنیدهاید؛ روزی امام از كوچههای بغداد میگذشت. از یک خانهای صدایِ عربده و تار و تنبور بلند بود، میزدند و میرقصیدند و صدایِ پایكوبی میآمد. اتفاقاً یک خادمهای از منزل بیرون آمد درحالی كه آشغالهایی همراهش بود و گویا میخواست بیرون بریزد تا مأمورین شهرداری ببرند.
امام به او فرمود صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ سؤال عجیبی بود. گفت: از خانهٔ به این مجللی این را نمیفهمی؟ این خانهٔ «بشر» است، یكی از رجال، یكی از اشراف، یكی از اعیان، معلوم است كه آزاد است. فرمود: بله، آزاد است، اگر بنده میبود؛ كه این سروصداها از خانهاش بلند نبود. حال، چه جملههای دیگری رد و بدل شده است دیگر ننوشتهاند، همین قدر نوشتهاند كه اندكی طول كشید و مكثی شد. آقا رفتند. بشر متوجه شد كه چند دقیقهای طول كشید. آمد نزد او و گفت: چرا معطل كردی؟ گفت: یک مردی مرا به حرف گرفت. گفت: چه گفت؟ گفت: یک سؤال عجیبی از من كرد. چه سؤال كرد؟ از من پرسید كه صاحبِ این خانه بنده است یا آزاد؟ گفتم البته كه آزاد است. بعد هم گفت: بله، آزاد است، اگر بنده میبود كه این سروصداها بیرون نمیآمد. گفت: آن مرد چه نشانههایی داشت؟ علائم و نشانهها را كه گفت، فهمید كه موسیبنجعفر است.
گفت: كجا رفت؟ از این طرف رفت. پایش لخت بود، به خود فرصت نداد كه برود كفشهایش را بپوشد، برای اینكه ممكن است آقا را پیدا نكند. پای برهنه بیرون دوید. (همین جمله در او انقلاب ایجاد كرد.) دوید، خودش را انداخت به دامن امام و عرض كرد: شما چه گفتید؟ امام فرمود: من این را گفتم. فهمید كه مقصود چیست. گفت: آقا! من از همین ساعت میخواهم بندهٔ خدا باشم، و واقعاً هم راست گفت. از آن ساعت دیگر بندهٔ خدا شد.
این خبرها را به هارون میدادند. این بود كه احساس خطر میكرد، میگفت: اینها فقط باید نباشند «وُجودُكَ ذَنْبٌ» اصلاً بودنِ تو از نظر من گناه است. امام میفرمود: من چه كار كردهام؟ جوابی نداشتند، ولی به زبان بیزبانی میگفتند: «وُجودُكَ ذَنْبٌ» اصلاً بودنت گناه است. آنها هم در عینِ حال از روشن كردنِ شیعیانشان و محارم و افراد دیگر هیچگاه كوتاهی نمیكردند، قضیه را به آنها میگفتند و میفهماندند، و آنها میفهمیدند كه قضیه از چه قرار است.
شهید مطهری.
کتاب «سیری در سیرهٔ ائمهٔ اطهار»
داستان بشر حافی را شنیدهاید؛ روزی امام از كوچههای بغداد میگذشت. از یک خانهای صدایِ عربده و تار و تنبور بلند بود، میزدند و میرقصیدند و صدایِ پایكوبی میآمد. اتفاقاً یک خادمهای از منزل بیرون آمد درحالی كه آشغالهایی همراهش بود و گویا میخواست بیرون بریزد تا مأمورین شهرداری ببرند.
امام به او فرمود صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ سؤال عجیبی بود. گفت: از خانهٔ به این مجللی این را نمیفهمی؟ این خانهٔ «بشر» است، یكی از رجال، یكی از اشراف، یكی از اعیان، معلوم است كه آزاد است. فرمود: بله، آزاد است، اگر بنده میبود؛ كه این سروصداها از خانهاش بلند نبود. حال، چه جملههای دیگری رد و بدل شده است دیگر ننوشتهاند، همین قدر نوشتهاند كه اندكی طول كشید و مكثی شد. آقا رفتند. بشر متوجه شد كه چند دقیقهای طول كشید. آمد نزد او و گفت: چرا معطل كردی؟ گفت: یک مردی مرا به حرف گرفت. گفت: چه گفت؟ گفت: یک سؤال عجیبی از من كرد. چه سؤال كرد؟ از من پرسید كه صاحبِ این خانه بنده است یا آزاد؟ گفتم البته كه آزاد است. بعد هم گفت: بله، آزاد است، اگر بنده میبود كه این سروصداها بیرون نمیآمد. گفت: آن مرد چه نشانههایی داشت؟ علائم و نشانهها را كه گفت، فهمید كه موسیبنجعفر است.
گفت: كجا رفت؟ از این طرف رفت. پایش لخت بود، به خود فرصت نداد كه برود كفشهایش را بپوشد، برای اینكه ممكن است آقا را پیدا نكند. پای برهنه بیرون دوید. (همین جمله در او انقلاب ایجاد كرد.) دوید، خودش را انداخت به دامن امام و عرض كرد: شما چه گفتید؟ امام فرمود: من این را گفتم. فهمید كه مقصود چیست. گفت: آقا! من از همین ساعت میخواهم بندهٔ خدا باشم، و واقعاً هم راست گفت. از آن ساعت دیگر بندهٔ خدا شد.
این خبرها را به هارون میدادند. این بود كه احساس خطر میكرد، میگفت: اینها فقط باید نباشند «وُجودُكَ ذَنْبٌ» اصلاً بودنِ تو از نظر من گناه است. امام میفرمود: من چه كار كردهام؟ جوابی نداشتند، ولی به زبان بیزبانی میگفتند: «وُجودُكَ ذَنْبٌ» اصلاً بودنت گناه است. آنها هم در عینِ حال از روشن كردنِ شیعیانشان و محارم و افراد دیگر هیچگاه كوتاهی نمیكردند، قضیه را به آنها میگفتند و میفهماندند، و آنها میفهمیدند كه قضیه از چه قرار است.
شهید مطهری.
کتاب «سیری در سیرهٔ ائمهٔ اطهار»
در ادامهٔ این میونبُرهایی که خدا برامون گذاشته برایِ توسل به معصومین (علیهمالسلام) آیتالله کشمیری فرمودن؛
١۴٠٠ صلوات نذر امام موسیبنجعفر(ع) کنید و بفرستید؛ انشالله حاجتروا میشید.
مامانِ من هر روز میفرسته، میگم مگه حاجتی داری؟ میگه حتماً که نباید برای کارِ مشخصی بری درِ خونهٔ پدر امامرضا، ماها همیشه کارمون گیره، دلمون هم گیره..
١۴٠٠ صلوات نذر امام موسیبنجعفر(ع) کنید و بفرستید؛ انشالله حاجتروا میشید.
مامانِ من هر روز میفرسته، میگم مگه حاجتی داری؟ میگه حتماً که نباید برای کارِ مشخصی بری درِ خونهٔ پدر امامرضا، ماها همیشه کارمون گیره، دلمون هم گیره..
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دو دقیقه آرامش؛
برایِ تویی که روحت محتاجِ نوازشه..
برایِ تویی که روحت محتاجِ نوازشه..
استاد غلامی یه بار گفتن وقتی تو موقعیتی قرار میگیرین که بحث پیش میاد؛ سعی کنین از «اشتراکات» شروع کنید. اگه طرف مقابلتون به هردلیلی باهاتون بدخُلقی میکنه، بگردید ببینید چه اشتراکی با شما داره، از اشتراکات شروع کنید و حولِ اون محور بچرخید تا به نتیجه برسید.
فوتبال تیم ملی هم همینه؛ نقطهٔ اشتراکِ سلایق مختلفه. خودِ تیم ملی یه هویّتِ مستقل از افرادشه. چون وقتی میبره نمیگن بازیکنِ شماره ۱۰ برد، وقتی ببازه هم نمیگن بازیکن شماره ۱۰ باخت. عنوانِ پرچمدارِشه که اینو یدک میکشه. برای همینه که پارسال تو اون اتفاقات و اغتشاشات؛ بعد از اینکه قبحِ اهانت به مقدسات ریخت، اومدن سراغِ تیم ملی. چون مقدساتِ ما، امامحسینِ ما اون نقطهاشتراکِ اصلیه. برای همینه که ماه محرم که میشه رنگِ مشکی میپاشن به شهر. وقتی قُبحش رو بریزن؛ دست گذاشتن رو بقیه نقاطِ اشتراکها براشون آسون میشه، اونا دست گذاشتن رویِ اشتراکاتِ ما تا دیگه تهِ دلمون هیچ بندی به هویتهایِ خودمون نداشته باشیم و مثل یه بادبادک هرجایی که باد بوَزه؛ بچرخیم. چون بیریشه بودن خواستِ اصلی ناخودیهاست؛ آدمِ بیریشه رو طوفان که هیچی؛ یه فوت تکون میده و چی بهتر از این برایِ له کردنِ یه هویّتِ اصیل؟
ولی آدمِ ریشهدار؛ برای هرچی که رگ و ریشهش به اون برمیگرده، رگِ گردن باد میکنه؛ وقتی ببره از شادی، وقتی ببازه از غم.
سربلند کردنِ هویّتی که صدها رسانه و دست و پا و پنجه و لگد برایِ غمگین کردنش به خط شدن؛ مهمه. خیلی ثواب داره. دعا کردن برایِ یه نتیجهٔ خوب هم ثواب داره. انشالله میبریم ولی از نتیجه که بگذریم؛ چقدر دلنگرونی برایِ هرچیزی که به «وطن» مربوطه؛ خوبه.
فوتبال تیم ملی هم همینه؛ نقطهٔ اشتراکِ سلایق مختلفه. خودِ تیم ملی یه هویّتِ مستقل از افرادشه. چون وقتی میبره نمیگن بازیکنِ شماره ۱۰ برد، وقتی ببازه هم نمیگن بازیکن شماره ۱۰ باخت. عنوانِ پرچمدارِشه که اینو یدک میکشه. برای همینه که پارسال تو اون اتفاقات و اغتشاشات؛ بعد از اینکه قبحِ اهانت به مقدسات ریخت، اومدن سراغِ تیم ملی. چون مقدساتِ ما، امامحسینِ ما اون نقطهاشتراکِ اصلیه. برای همینه که ماه محرم که میشه رنگِ مشکی میپاشن به شهر. وقتی قُبحش رو بریزن؛ دست گذاشتن رو بقیه نقاطِ اشتراکها براشون آسون میشه، اونا دست گذاشتن رویِ اشتراکاتِ ما تا دیگه تهِ دلمون هیچ بندی به هویتهایِ خودمون نداشته باشیم و مثل یه بادبادک هرجایی که باد بوَزه؛ بچرخیم. چون بیریشه بودن خواستِ اصلی ناخودیهاست؛ آدمِ بیریشه رو طوفان که هیچی؛ یه فوت تکون میده و چی بهتر از این برایِ له کردنِ یه هویّتِ اصیل؟
ولی آدمِ ریشهدار؛ برای هرچی که رگ و ریشهش به اون برمیگرده، رگِ گردن باد میکنه؛ وقتی ببره از شادی، وقتی ببازه از غم.
سربلند کردنِ هویّتی که صدها رسانه و دست و پا و پنجه و لگد برایِ غمگین کردنش به خط شدن؛ مهمه. خیلی ثواب داره. دعا کردن برایِ یه نتیجهٔ خوب هم ثواب داره. انشالله میبریم ولی از نتیجه که بگذریم؛ چقدر دلنگرونی برایِ هرچیزی که به «وطن» مربوطه؛ خوبه.
صنـدلیهایِ ورزشگاه رو برداشتن برا خودشون، بلیطهایِ ایران رو تک و توک چیدن، داور هم که همزبانِ خودشون، کارت زردها مالِ ما ولی پنالتی هیچی، ما با همچین موقعیتی مواجهایم!
وقتی قطریها خطا میکنن داور اینجوریه که در گوششون میگه «عزیزم یه کاری نکن مجبور شم سوت بزنم دیگه! عه!»
نکتهٔ بامزه اینه که اونهایی که یه عمر با بلوفِ «ما آریایی هستیم عرب نمیپرستیم» جمهوری اسلامی رو به عربپرستی متهم میکردن؛ الان از اینکه قطریها بردن خوشحالن و از داورِ عرب تشکر میکنن :))
خاک تو سرتون.
بیوطنهایِ بیشرف رو اینجور وقتا بشناسیم.
خاک تو سرتون.
بیوطنهایِ بیشرف رو اینجور وقتا بشناسیم.
بله بچهها، جونم براتون بگه که وطنفروشی مثلِ خانوادهفروشیه، مثلِ ناموسفروشیه. البته اگه قبلش هشتگِ «من یک بیناموسم» رو نزده باشی. شما اگه اولین قدمِ بیوطنی رو برداری دیگه تا ثریا میرود دیوارِ بیوطنی؛ کَج!
اونوقت دیگه یادت میره آریایی بودی و عرب نمیپرستیدی؛ تکلیفت با خودت مشخص نیست، اصالت نداری، نه غم داری نه شادیِ عمیق.
رُک بگم؟
بدبختی. یه بدبختِ در اقلیتِ لایقِ دلسوزی.
اونوقت دیگه یادت میره آریایی بودی و عرب نمیپرستیدی؛ تکلیفت با خودت مشخص نیست، اصالت نداری، نه غم داری نه شادیِ عمیق.
رُک بگم؟
بدبختی. یه بدبختِ در اقلیتِ لایقِ دلسوزی.
خدایا مارو از دستهٔ زخمزبان زنندگان به وطن -از هر طریقی و از هر مَنِشی- قرار مَده که پیامبرِ ما فرمود: «حُبّالوَطن مِنالایمان.»
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
دو دقیقه آرامش؛ برایِ تویی که روحت محتاجِ نوازشه..
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یک دقیقه آرامش؛ برایِ تویی که بیقراری..
«وَٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ»
«وَٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ»