صاحبِ یه مغازهای صبح میگفت کلافهام، اعصاب ندارم، گفتیم چرا؟ گفت دزد گرفتم، یارو شیک و پیک اومد یه پاکت بزرگِ شیر و پنیر برداشت و میخواست فلنگ رو ببنده که مُچشو گرفتم؛ کلی خواهش کرد که کاریش نداشته باشم، گفتم باشه. آخر سوارِ تیوولیش شد و رفت! گفتیم عجب.
امشبم که تو خیابون بودیم؛ سوارِ ماشین. ماشین جلویی نذری میداد؛ نزدیکش بودیم. رسید به یه رفتگرِ پیر، خیلی پیر! یه نذری بهش تعارُف کرد که بگیره، پیرمرد نگرفت؛ گفت اخه خیلی دارم؛ زیاده! نگاه کردیم دیدیم یه نایلون کنارشه که یه دونه غذایِ نذری توشه. راننده هرچی اصرار کرد پیرمرد نگرفت؛ گفت من دارم، گرفتم، دست شما درد نکنه؛ آخرم جُفت دستشو آورد بالا برای خداحافظی و گفت «یاعلی».
و من دارم فکر میکنم «عجبِ» اصلی رو اینجا باید بگم؟ به این مناعَتِ طبع، به این عزتِ نفس، به این «یاعلی»ِ موقع خداحافظی؛ ولی تا دو سه دقیقه حرفهام خُشک شدن.
امشبم که تو خیابون بودیم؛ سوارِ ماشین. ماشین جلویی نذری میداد؛ نزدیکش بودیم. رسید به یه رفتگرِ پیر، خیلی پیر! یه نذری بهش تعارُف کرد که بگیره، پیرمرد نگرفت؛ گفت اخه خیلی دارم؛ زیاده! نگاه کردیم دیدیم یه نایلون کنارشه که یه دونه غذایِ نذری توشه. راننده هرچی اصرار کرد پیرمرد نگرفت؛ گفت من دارم، گرفتم، دست شما درد نکنه؛ آخرم جُفت دستشو آورد بالا برای خداحافظی و گفت «یاعلی».
و من دارم فکر میکنم «عجبِ» اصلی رو اینجا باید بگم؟ به این مناعَتِ طبع، به این عزتِ نفس، به این «یاعلی»ِ موقع خداحافظی؛ ولی تا دو سه دقیقه حرفهام خُشک شدن.
Forwarded from ✨اِســــتارزْ موشـــِن✨
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#استوری_عید_غدیر
عمریست که
دمبهدم علی میگویم،
در حالِ نشاط و غم، علی میگویم،
یک عمر علی گفتم و انشالله
تا آخر عمر هم، علی میگویم…
🔹صفحه ما در اینستاگرام
عمریست که
دمبهدم علی میگویم،
در حالِ نشاط و غم، علی میگویم،
یک عمر علی گفتم و انشالله
تا آخر عمر هم، علی میگویم…
🔹صفحه ما در اینستاگرام
ولایتِ امیرالمؤمنین(ع) پناهگاهِ ماست.💚
•از مهمونیِ ده کیلومتریِ امروز.
•هرچه در عالَم هست به فدایِ علی(ع)،
ولو کَرِهَالمُشرکون، ولو کَرِهَالمنافِقــون!
•از مهمونیِ ده کیلومتریِ امروز.
•هرچه در عالَم هست به فدایِ علی(ع)،
ولو کَرِهَالمُشرکون، ولو کَرِهَالمنافِقــون!
یه وقتایی یه شوخیهایی، یه حرفایی، یه چیزایی میگیم و این وسط چندتا مثلاً طنز با چندتا اسمِ حقیقی هم تو همین مقیاسِ عمومی مُنتشر میکنیم و چندنفر هم میخندن اما حواسِمون نیست که ما شوخی شوخی میگیم؛ ولی جدی جدی ثبت و ضبط میشه :))
لعنتِ خدا به هرکَس که از بُغــضِ دینِ خدا و اشاعهیِ نورش، مدل به مدل نقاب به صورت میزنه، نقابِ دلسوزیِ بیتالمال برایِ جشنِ غدیر، نقابِ «بجایِ نذریِ مُحرم، به فقرا برسید»، نقابِ «ای اَمان از صدایِ دستهها»، نقابِ «همیشه هم که اشک و عزاست»، نقابِ نگرانیِ ترافیک در این شهرِ دائمترافیک، نقابِ نگرانی که «مبادا از اسمِ علی، مخالفینِ علی(ع) ناراحت بشن»، نقابِ «ای وای اینا همش شویِ حکومته؛ وگرنه مردم رو که در اصل از دین زده کرده بودن»، نقابِ «چرا جلوی سفارتِ سوئد قرآن خوندن؟، قرآنسوزی که بَده ولی آزادی چی میشه؟» و هزاران نقابِ دیگر :))
دردِ بیتالمال کجا بود؟ اگه بود حامیِ آتشزنندگانِ بیتالمال نمیشدن، دردِ دائم در غُصه و عزا بودن کجا بود؟ اگه بود بینِ اینهمه خنده و زیبایی؛ دنبالِ چُماق و ذرّاتِ زشتی نمیگشتن!
حرصِ شیعهگریِ آزادانه در حکومتِ شیعه به کنار؛ این جماعت بُغضِ خودِ دین دارن، فقط پشتِ نقابِ دلسوزیهای فیک و لایکخور قایم میشن و فعلا زمانِ ابرازِ عین هدف نرسیده!
•«مىخواهـند نورِ خدا را با دهانِ خود خاموش كنند، و حال آنكه خدا؛ گرچه كافــران را ناخوش افتد، نورِ خود را كامل خواهد گردانيد.»
•
دردِ بیتالمال کجا بود؟ اگه بود حامیِ آتشزنندگانِ بیتالمال نمیشدن، دردِ دائم در غُصه و عزا بودن کجا بود؟ اگه بود بینِ اینهمه خنده و زیبایی؛ دنبالِ چُماق و ذرّاتِ زشتی نمیگشتن!
حرصِ شیعهگریِ آزادانه در حکومتِ شیعه به کنار؛ این جماعت بُغضِ خودِ دین دارن، فقط پشتِ نقابِ دلسوزیهای فیک و لایکخور قایم میشن و فعلا زمانِ ابرازِ عین هدف نرسیده!
•«مىخواهـند نورِ خدا را با دهانِ خود خاموش كنند، و حال آنكه خدا؛ گرچه كافــران را ناخوش افتد، نورِ خود را كامل خواهد گردانيد.»
•
سورهمحترمصف،آیه۸،This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصویرِ اون خانمِ فرانسوی رو که شادمان درحالِ غارت یه فروشگاه بود یادتونه؟
تصویرِ این اقا که به عشــقِ علی(ع) شیرینیهایِ مغازهش رو بین مهمونهایِ غدیر پخش میکنه هم دیدنیه؛ براندازان و غربگرایان و رسانههایِ معلومالحالشون، و برخی صورتیها از دیدنِ همین صحنههای همدلی و عشق عصبانی و ناراحتن؛ فقط اون رو پشتِ عباراتِ شیک و قُلمبه سُلمبه قایم میکنن. خیلی تلاش کردن تصویرِ مشابه صحنهی غارت فروشگاههای فرانسه رو برایِ ایران رقم بزنن؛ سالها تلاش کردن از ایران چهرهای غَمین و مفلــوک و دینزده بسازن؛ نتونستن که هیچ! از قبلهیِ آمالشون هم اونچنین تصاویری مُخابـره شد! لذا حق بدید عصبانی باشن.
تصویرِ این اقا که به عشــقِ علی(ع) شیرینیهایِ مغازهش رو بین مهمونهایِ غدیر پخش میکنه هم دیدنیه؛ براندازان و غربگرایان و رسانههایِ معلومالحالشون، و برخی صورتیها از دیدنِ همین صحنههای همدلی و عشق عصبانی و ناراحتن؛ فقط اون رو پشتِ عباراتِ شیک و قُلمبه سُلمبه قایم میکنن. خیلی تلاش کردن تصویرِ مشابه صحنهی غارت فروشگاههای فرانسه رو برایِ ایران رقم بزنن؛ سالها تلاش کردن از ایران چهرهای غَمین و مفلــوک و دینزده بسازن؛ نتونستن که هیچ! از قبلهیِ آمالشون هم اونچنین تصاویری مُخابـره شد! لذا حق بدید عصبانی باشن.
Forwarded from 🇮🇷|نازِمُطلق| 🇵🇸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای این بستنی های اجباری
-از دیروز
-از دیروز
🇮🇷|نازِمُطلق| 🇵🇸
برای این بستنی های اجباری -از دیروز
کجایِ دنیا دیدین به زور به ملت بستنیِ نذری بدن و ملت شیرینیِ قنادی خودشون رو نذرِ غدیر کنن؟ یا سینیِ شربتها رو نوبتی پُر کنن به مردم بگن اقا شربت خنکهها؛ هوا گرمه، یکی بردارید جیگرتون حال بیاد. نه اقا شما نمیدونی اینا همش شویِ حکومته، میخواد نذریِ مهمونی غدیر رو به نامِ مردم و خودجوش جا بزنه، وگرنه که مردمِ از دین زده شدهیِ غمزدهیِ همیشه ناراحت رو چه به این همدلیها و کارا؟
[حرص میخورد که نمیتواند غرضورزیِ سیاسی کند؛ و توئیتها را پشتِ هم ردیف میکند.]
[حرص میخورد که نمیتواند غرضورزیِ سیاسی کند؛ و توئیتها را پشتِ هم ردیف میکند.]
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-پولیه؟
+نه مَجانی؛ عِشــقیه..
+نه مَجانی؛ عِشــقیه..
«ما نگاههایِ تو به آسمان را، میبینیم..»
سورهمحترمِبقره،آیه۱۴۴،امام انتخاب شده ها
@ostad_shojae
+ در زیارتِ امام موسیبنجعفر(ع) آمده
یا اِمامَالاَخْیـــار،
یعنی «امامِ برگزیدهها»
و این یعنی بینِ اینهمه آدم،
تو انتخــاب شدی؛
تا محبّتِ اهلبیت رو در دل داشته باشی.
•استاد شُجاعی| پیشنهادِ ویژه.💚🕊️
یا اِمامَالاَخْیـــار،
یعنی «امامِ برگزیدهها»
و این یعنی بینِ اینهمه آدم،
تو انتخــاب شدی؛
تا محبّتِ اهلبیت رو در دل داشته باشی.
•استاد شُجاعی| پیشنهادِ ویژه.💚🕊️
بعدِ مدتها یه بازی تو گوشیــم نصب کردم، که برای ادامهی مراحل نیاز داری سکه جمع کنی، و برای اینکه سکه جمع کنی باید وسطش ویدیوی تبلیغِ بازیهای دیگه رو ببینی و رد کنی و هر تبلیغ تقریباً ۳۰ ثانیهس. یعنی در هر مرحلهیِ ۱۰ دقیقهای حدوداً ۶ تا ۳۰ ثانیه باید تبلیغِ بازیهای دیگه رو ببینی؛ میشه به عبارتی ۳ دقیقه.
از دیشب که نصبش کردم، به طـرزِ اعتیادآوری در هر ده دقیقه؛ ۳ دقیقه رو صرفِ نگاه کردن ویدیویِ تبلیغ و سکه جمع کردن برای این بازی کردم؛ و الان یهو یادم افتاد که بابتِ این دقایقِ صرف شده «به چه کاری؟» باید جواب بدم!🤌🏻
از دیشب که نصبش کردم، به طـرزِ اعتیادآوری در هر ده دقیقه؛ ۳ دقیقه رو صرفِ نگاه کردن ویدیویِ تبلیغ و سکه جمع کردن برای این بازی کردم؛ و الان یهو یادم افتاد که بابتِ این دقایقِ صرف شده «به چه کاری؟» باید جواب بدم!🤌🏻
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میگه یه نوجوونی که یکی دوتا تابستون کار کرده تا گوشی بخره؛ حالا همین گوشیش رو به عشــقِ میزبانی امیرالمؤمنین(ع) فروخته تا اینجا میزبانی کنه.
روایتِ زیباییهایِ بُهتآور «مهمونی ده کیلومتری غدیر» تمومی نداره؛ و این دقیقاً همون چیزیه که با دو دوتایِ حساب و کتابِ غـربگرا و برانداز و لشکرِ منوِّرالفِکرِ صورتی و سیاستزدهها نمیخونه!
به قولِ وحید یامینپور، ناراحتیِ ما که از طعنههایِ شما نیست، از اینه که با این طعنهها و تمسخُرها یه عُمر خودتون رو از نعمتِ این «شادیِ حقیقی» محروم کردین.
روایتِ زیباییهایِ بُهتآور «مهمونی ده کیلومتری غدیر» تمومی نداره؛ و این دقیقاً همون چیزیه که با دو دوتایِ حساب و کتابِ غـربگرا و برانداز و لشکرِ منوِّرالفِکرِ صورتی و سیاستزدهها نمیخونه!
به قولِ وحید یامینپور، ناراحتیِ ما که از طعنههایِ شما نیست، از اینه که با این طعنهها و تمسخُرها یه عُمر خودتون رو از نعمتِ این «شادیِ حقیقی» محروم کردین.
عزیزِ من!
به یادم هست که روزی، مُصرّانه به تو میگفتم «ما هرگز خسته نخواهیم شد…هرگز!» اما مدتیست پِیِ فرصتی میگردم شیرین، تا به تو بگویم: «ما نیز خسته میشویم، و خسته شدن حقِ ماست. این که خسته میشویم و از نفس میافتیم و در زانوهایمان دردی حس میکنیم، مسألهای نیست، مسأله این است که بتوانیم زیرِ درختی، کنار جویِ آبی، رویِ تخته سنگی، در کنارِ هم بنشینیم و خستگی از تَن و روح بتکانیم. خسته نشدن، خلافِ طبیعت است، همچنان که خسته ماندن.»
•نادر ابراهیمی
•یک عاشقانهیِ آرام.
به یادم هست که روزی، مُصرّانه به تو میگفتم «ما هرگز خسته نخواهیم شد…هرگز!» اما مدتیست پِیِ فرصتی میگردم شیرین، تا به تو بگویم: «ما نیز خسته میشویم، و خسته شدن حقِ ماست. این که خسته میشویم و از نفس میافتیم و در زانوهایمان دردی حس میکنیم، مسألهای نیست، مسأله این است که بتوانیم زیرِ درختی، کنار جویِ آبی، رویِ تخته سنگی، در کنارِ هم بنشینیم و خستگی از تَن و روح بتکانیم. خسته نشدن، خلافِ طبیعت است، همچنان که خسته ماندن.»
•نادر ابراهیمی
•یک عاشقانهیِ آرام.