یکی مثلِ عباس موزون که با این تجربهگرها نشست و برخاست داره؛ درک میکنه که ذره ذرهیِ حرفها و کارها و قدمهایِ ما محاسبه میشه؛ وقتی امروز تجربهگر گفت خدا شاهده قلبم درد میگیره وقتی آنچه که دیدم و کشیدم رو میگم؛ ایشون گفت «عذر میخوام». خیلی کارِت درسته اقای موزون..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تمامِ قشنگیِ یک منتظِر اینه که امام زمان(عج) رو «ندیده عاشقش بشه» و «ندیده به خدمتش بره» و تلاش کنه فاصـلهش رو با ایشـــون کم کنه؛
میگفت «امشب در صدرِ خواستههاتون؛ عاجزانه طلب کنید مُنجیِ عالَم را..»
•«او با لشکری از شهیــــدان خواهد آمد»..
میگفت «امشب در صدرِ خواستههاتون؛ عاجزانه طلب کنید مُنجیِ عالَم را..»
•«او با لشکری از شهیــــدان خواهد آمد»..
Forwarded from درواقع
تو آگاهی از آنچه که در دلِ من پنهان است…
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ روزِ بیستوسومِ سفرت بخیر؛ پروازت بیخطر…♥️
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ روزِ بیستوسومِ سفرت بخیر؛ پروازت بیخطر…♥️
چند سال پیش تجمع روزِ عاشورا در تهران؛ مداح آخرِ مراسم رو به روایاتی از مظلومیتِ فلسطین و یمن اختصاص داد، یه بندهخدایی کنارم نشسته بود زیرِ لب گفت «ای بابا! نمیدونم چرا اصرار دارن امام حسین رو وصل کنن به یمن و فلسطین؟ چه ربطی داره اصلا؟» و پاشد رفت. من اونجا دینِ دکوری رو دیدم؛ و این در پَستوی خانه پنهان کردنِ دین رو؛ تا دههیِ محرم- یادِ حرف یکی از اساتید افتادم؛ میگفت «کلّ یومٍ عاشــورا و کلّ ارضٍ کربلا» مسلمون!
تو تا پایانِ تاریخ لشکرِ اشقیاء و حرملههایِ زمان رو خواهی دید، و اگر انتخاب کنی که نَبینی و عظمتِ قیامِ حسینی رو تا حدِ «در همان تاریخ ماندن» تنَزّل ببخشی، باختی؛ مگر باخت غیر از «نفهمیدن» است؟
برایِ حسیــن(ع) زندگی، عقیده و جهاد است؛ بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل اینکه زنده است، مسئولیتِ جهاد در راهِ عقیده را دارد، انسانِ زنده، مسئول است و نه فقط انسانِ توانا؛ و از حسین، زندهتر کیست؟ هلمن ناصرٍ یَنصُرنی سوالی از تاریخِ فردایِ بشر است؛ از آیندگان، از همهیِ ما؛ سوالی برای سنجشِ عیارِ آزادگیِ ما؛ همانجا که فرمود اگر دین ندارید؛ لااقل آزاده باشید.
کاش دنبالِ اون بندهخدا میرفتم و بهش میگفتم «ربطش به اینه که امروزه در هیئتی که دغدغه مبارزه با اسرائیلِ شرّ مطلق نباشد، شمـــر هم سینه میزند؛ باباجان.»
تو تا پایانِ تاریخ لشکرِ اشقیاء و حرملههایِ زمان رو خواهی دید، و اگر انتخاب کنی که نَبینی و عظمتِ قیامِ حسینی رو تا حدِ «در همان تاریخ ماندن» تنَزّل ببخشی، باختی؛ مگر باخت غیر از «نفهمیدن» است؟
برایِ حسیــن(ع) زندگی، عقیده و جهاد است؛ بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل اینکه زنده است، مسئولیتِ جهاد در راهِ عقیده را دارد، انسانِ زنده، مسئول است و نه فقط انسانِ توانا؛ و از حسین، زندهتر کیست؟ هلمن ناصرٍ یَنصُرنی سوالی از تاریخِ فردایِ بشر است؛ از آیندگان، از همهیِ ما؛ سوالی برای سنجشِ عیارِ آزادگیِ ما؛ همانجا که فرمود اگر دین ندارید؛ لااقل آزاده باشید.
کاش دنبالِ اون بندهخدا میرفتم و بهش میگفتم «ربطش به اینه که امروزه در هیئتی که دغدغه مبارزه با اسرائیلِ شرّ مطلق نباشد، شمـــر هم سینه میزند؛ باباجان.»
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«نحنُانصارالحیـــدَر، جَئنا مِن حربِخیبر»
چرا مهـــدی رسولی؟ دلیلِ چند صــدهزارُم.
چرا مهـــدی رسولی؟ دلیلِ چند صــدهزارُم.
وقتی فیلمِ اعترافات قاتل کیان رو تو کانال گذاشتم؛ نوشتم امیدوارم تو پیجِ مادر کیان هشتگی براش زده نشه؛ امیدِ واهی بود، چون ایشون میگه این قاتل همشهریِ منه پس قاتل نیست؛ اوجِ استدلال!
لذا یک عدد قاتلِ غیرهمشهری؛ ترجیحاً از همون نیروهایی که داد میزدن نرو جلو، برگرد، در حدِ نو و غیرقابلِ استفاده در هشتگها؛ جوری که شاهـزاده هم ناراحت نشه نیازمندیم؛ گویا شرایط اینه.
لذا یک عدد قاتلِ غیرهمشهری؛ ترجیحاً از همون نیروهایی که داد میزدن نرو جلو، برگرد، در حدِ نو و غیرقابلِ استفاده در هشتگها؛ جوری که شاهـزاده هم ناراحت نشه نیازمندیم؛ گویا شرایط اینه.
میگم بعضی آدمها برایِ انسان تلهان؛ تو میدونی نباید به اینها نزدیک بشی، میدونی در پسِ این نزدیک شدن یک تَله نهفته، نه راهِ پس داری نه راهِ پیش، ولی وقتی نزدیک میشی همزمان با در تله افتادنت بازم نمیتونی به عقب برگردی؛حتی اگه به هدفت برسی بازم گرفتار میشی. سر تکون داد به نشـــونهیِ تایید و ذوقِ ناشی از درک شدن رو تویِ چشـمهاش میدیدم.پرسید «مثلِ کی؟ مثلِ چی؟»
گفتم: «مثلِ اوکراین برایِ روسیه.»
پونزده ثانیه زُل زد بهم؛ فکر کنم ازم ناامید شد =))
گفتم: «مثلِ اوکراین برایِ روسیه.»
پونزده ثانیه زُل زد بهم؛ فکر کنم ازم ناامید شد =))
تو آغاز و پایانِ همهیِ اموری؛ من هیـــچم..
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ روزِ بیستوچهارمِ سفرت بخیر؛ پروازت بیخطر…🌱
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ روزِ بیستوچهارمِ سفرت بخیر؛ پروازت بیخطر…🌱
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعد از پاره کردنِ برجام و اذعانِ اوباما به نگاهِ امنیتی به برجام؛ تازه فرض میگیریم امریکا عاملِ جدی و اصلی سنگاندازی در مقابل برجامه، بعدِ اینکه تازه فرض میگیریم هم ما باید کوتاه بیایم؛ چون نمیتونیم کوتاه نیایم؛ چرا؟ چون امریکا قلدرِ جهانه و ما چارهای نداریم جز اینکه به قلدریِ اون تن بدیم؟ اصلا هم عاقبتِ اونهایی به این قلدری تن دادن مثلِ اوکراین؛ نمیبایست عبرت شود؛ مرورِ اسناد و مدارکِ خباثتِ اینها در مقابل ایرانِ قبل از جمهــوری اسلامی که دیگه شوخیــه.
شگفتا از مواضــعِ «افراطیِ دیروز» و «تفریطیِ امروز» بنامِ مهدی نصیری.
شگفتا از مواضــعِ «افراطیِ دیروز» و «تفریطیِ امروز» بنامِ مهدی نصیری.
یه جایی نوشته بود «اینجا هنوز هم؛ نزدیکِ افطار بویِ نانِ داغ میآید.» مشغولِ کار بودم، همسایهیِ محل کارمون که گفته بودم- معدهشو عمل کرده- درِ دفتر رو زد، یه ظرف از ناهارِ ظهرش رو با یه تیکه نون و یه گوجهیِ خُرد شده برامون آورده بود؛ گفت ظهر داشتم اینو درست میکردم؛ یه لحظه گفتم شاید بویِ سیر و پیازش بهتون بخوره، عذاب وجدان گرفتم؛ گفتم اذانِ مغرب که شد براتون یه ظرف بیارم. اره خلاصــــه؛ اینجـا هنوز هم نزدیکِ افطار، بویِ معرفت میآید.