☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
4.76K subscribers
1.88K photos
1.45K videos
31 files
1.24K links
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...»

•نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند.
•بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است.


• دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌:
https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
Download Telegram
تو را نافرمانی كرديم؛
ولی اميدواريم كه تو آن‌ را بپوشانی ...
مسافرِ پروازِ رمضان؛ روزِ پنجمِ سفرت بخیر؛
پروازت بی‌خطر
🌱
بعد از اتحادیه کارگری و پزشکان، مک‌د‌ونالد هم به اعتصاباتِ سراسری اسقاطیل پیوست؛ احتمالا می‌خواد بگه تا ۱۴،۱۵،۱۶ مشغول انبارگردانی هستیم =)))
یادِ یه چیزی افتادم؛ تو اون چند روزِ فراخوان اعتصابِ سراسری ایران (که ندیدیم)، به اتفاقِ فامیل رفته بودیم رستوران، یکی از فامیل همزمان که داشت سُس می‌ریخت تو سالادش و دلِستر سفارش می‌داد؛ گفت ای وای کارت نکِشیدا یه وقت. گفتیم چرا؟ گفت اخه الان تو دوره‌یِ اعتصابیم، پرسیدم اعتصاب می‌کنید که چی بشه؟ فلسفه‌ش چیه؟ گفت «خب ببین! برا اینکه هیچی نخریــــم، نخوریم؛ رستـــوران و اینا نریم. یعنی نمی‌دونم راستش، فراخوان دادن دیگه، باید گوش بدیم.» هیچی دیگه، همین.
این خاطره‌ی رحیمی منو یادِ یه خاطره‌ی دیگه انداخت. در اوج اعتصابات سراسری در ایران [که رخ نداد] توی آرایشگاه نشسته بودم به انتظار. علی‌آقای آرایشگر [همون معادلِ ساناز جونِ شما] داشت پشت تلفن می‌گفت «داداش وقت ندارم امشب، نوید رو اصلاح کنم می‌رم دماوند مهمونی. نه زیاد مشروب نمی‌خورم. نه دیگه ترسیدم، حواسم هست». من رو که اصلاح می‌کرد، گفت «داداش داری این‌دفعه نقد حساب کنی؟» گفتم «نقد چرا؟» گفت «اعتصابه دیگه. الآن توی اعتصابیم». روحِ گاندی توی قبر قهقهه می‌زد.
«وَمَكَرُواْ وَمَكَرَٱللَّهُۖ وَٱللَّهُ‌خَيۡرُ‌ٱلۡمَٰكِرِينَ»

چراغی را که ایزَد برافروزَد؛
هر آنکس پُف کند، ریشش بسوزد :)
📸فرانسه-اسرائیل.
می‌خواستم از قشنگی‌هایِ بخشش بگم؛ دیدم امسال نسبت به پارسال سعه‌یِ صدرم کمتر شده که پارسال همـــه رو از گذشتگانِ دور با تمامِ جایِ زخم‌های کاری‌شون بخشیدم؛ ولی امسال هرکار می‌کنم فکر کردن به کارها و حرف‌هایِ چهار نفــر تا مغزِ استخوانم رو به گریه میندازه؛ و این بَده.
دعایِ روز ششمِ ماهِ رمضان.🕊️
|+استوری•
ای آرامشِ هر ناآرامِ غریب…
مسافرِ پروازِ رمضان؛ روزِ ششمِ سفرت بخیر؛
پروازت بی‌خطر
🌿
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیروز یکی بنامِ آدری‌هیل در امریکا و در مدرسه نشویل تیراندازی می‌کنه؛ و ۳ کودک و ۳ بزرگسال کشته می‌شن.
تا این‌جاش که خب یه اتفاقِ نرمال برایِ مدارس امریکاست؛ بایدن بعد از این فاجعه یه سخنرانی می‌کنه و با این‌که چقدر بستنی چیپس شکلاتی دوست داره شروع می‌کنه؛ یادش بخیر همین پیرمرد، چند وقت پیش وعده‌یِ آزادی می‌داد به ایران.
زندگی پس از زندگیِ امروز رو حتماً ببینید …
حواســـــَم یه وقـــتا ازت پرت شد،
حواسـِت بهم بود اون لحظـــه‌‌ها،
تو گفتی واســــه اومدن دیر نیست؛
تو گفتی که هر وقـت خواستـی بیا..
دیدم چجوری همــرام بودی تا کم نیارم
من اونی‌ام که به مهربونی‌ت امیدوارم..
حق داشت سَـر به هوا راه بره؛
زمین دیدن نداره. آسمونِ امروز.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رئیس دبیرخانهٔ امنیت سایبر در آژانس امنیت‌‌ملیِ‌ آمریکا (NSA) گفته تیک‌تاک فراتر از یک تهدیدِ «تاکتیکی» فوری است و یک چالشِ «راهبردی» علیه ایالاتِ متحده به شمار می‌آید.
🔞دلیل:
اومدم یکم باهات حرف بزنم
سید رضا نریمانی
یادم نمیره منو تو خلـــــوت می‌دیدی؛
چشاتو بَستی و پرده رو گناه‌هام کشیدی..
|•باهاش حرف بزن :)☁️
دعایِ روز هفتمِ ماهِ رمضان.♥️
|+استوری•
به سویِ تو گریختم، که آغوش باز کنی…
مسافرِ پروازِ رمضان؛ روزِ هفتمِ سفرت بخیر؛
پروازت بی‌خطر
💐
ما دوتا وضعیت متفاوت در نوروز داریم؛
یکی‌ش یه وضعیتِ غمگین و عصبانی و بدد‌َهن و ضدشادی در اینستاگرام و توئیتره؛ هرکی شادی کنه خَره، هرکی از خریدِ عید یا سفرِ نوروزی حرف بزنه خَره، اگه قبول نکنه خَره حاضرینِ مبارز در اونجا بهش ثابت می‌کنن که خَره؛ سلبریتی‌هاش تو مجازی می‌گن ما بدبخت و غمگین و بیچاره‌ایم؛ ولی بعدش کاشف به عمل میاد که با غمِ فراوان به برنامه‌یِ «مهمونی» دعوت می‌شن یا ریلیتی‌شو اجرا می‌کنن. با غمِ خیلی فراوان اشک‌هاشون رو با اسکناس پاک می‌کنن. گوگوش عصاره‌یِ آزادی رو می‌ریزه تو عطرش و می‌فروشه. اره اقا آزادیه ولی تو اگه با من سازت مخالف باشه خَری.

یه وضعیتِ دیگه هم داریم که در فضایِ دور از مجازیه. اینجوری که تهران‌ش از خلوتیِ مردم، آسمونِ آبی با ابرهایِ پنبه‌ای می‌بینه، چالوس و هَرازش از فرطِ مسافر چندبار یک‌طرفه می‌شه و «ترافیکِ سنگین» توصیف‌کننده‌ی همیشگیشه، حرمِ امام‌رضا(ع) میزبانِ یه جمعیت میلیونی می‌شه و دمِ عیدی بازارش جایِ سوزن‌انداختن نیست.

من جایِ شما باشم، درِ این صندوقِ مجازی رو با تمومِ زامبی‌هایِ توش می‌بندم و حداقل این چند روز ایامِ عید که تلاقی شده با ماه رمضون رو زندگی می‌کنم، کتاب می‌خونم، با خانواده می‌گذرونم، می‌چرخم، به خودم فکر می‌کنم؛ به خودم فکر می‌کنم.