This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باشه پس برایِ گام اول از «خواهر منافق» تقاضا داریم که حداقل حقِ انتخاب رنگِ روســــریِ خواهران سازمانی رو به رسمیت بشناس لامصب!
یه فیلمِ هندی بهنامِ غرّش، قیام و انقلاب میدیدم، با موضوعِ مبارزه مردمِ هند با سلطــهٔ وحشیگری انگلیس در هند.
خیلی از هندیها با این فیلمها احتمالا هیچوقت اون جنایات رو فراموش نمیکنن، یادآوریِ تاریخ برای مردم ما هم لازمه تا شاید دیگه هیچکس «برای بُردِ تیم ملی انگلیس در برابرِ تیم ملیِ کشور خودش»؛ قِر نده و شیرینی پخش نکنه، انگلیس که سردمدارِ جنایات و فتنهها و باعث «قحطیِ بزرگ» در دوره جنگ جهانی اول در ایران-با وجود اعلام بیطرفیِ ایران- بود، بعدها اونهمه سربازِ خارجی در ایران برای تامینِ غذایِ خودشون گفتن «اگر محصولات غذایی ایران را جمعآوری نمیکردیم باید خودمان میآوردیم که بخشِ بزرگی از ناوگانِ کشتیرانی را اشغال میکرد!» پس راحتترین راه؛ مصادرهیِ غذای ایرانیها بود. قحطیِ بزرگ از ایرانِ ۲۰ میلیونی اون زمان؛ ۸ تا ۱۰ میلیون ایرانی رو به کامِ مرگ کشید؛ بیماری و گرسنگی که مردم رو مجبور به آدمخواری کرده بود.
و امروز مورّخین و فیلمسازانِ ما بجای پرداختن به تاریخ مشغولِ ساختنِ سکانسهایی از توالت، قضایِ حاجت در سینکِ ظرفشویی، سیلی زدن به پدر با تدوینِ تیره و تار؛ و یک عاشقانهیِ کشدارِ قاجاری بدونِ رنگ و بویِ تاریخ(!) هستن؛ اذهانِ ملتِ ایران هم دست از تاریخِ همین صدسالهیِ خودش میشوره و برایِ گل زدنِ انگلیس به تیمِ ملی خودش توی خیابون میرقصه یا برایِ رنگ کردنِ دیوار سفارت به کمکِ سفیرِ انگلیس میره؛ گویی گاندی برایِ تیم انگلیس اشکِ شوق بریزه؛ دردناک!
در بابِ قحطی بزرگ بخوانید؛
«ماموریت به پرشیا» نوشتهٔ مارتین داناهو.
«قحـــطیِ بزرگ» نوشتهٔ محمدقلی مجـد.
خیلی از هندیها با این فیلمها احتمالا هیچوقت اون جنایات رو فراموش نمیکنن، یادآوریِ تاریخ برای مردم ما هم لازمه تا شاید دیگه هیچکس «برای بُردِ تیم ملی انگلیس در برابرِ تیم ملیِ کشور خودش»؛ قِر نده و شیرینی پخش نکنه، انگلیس که سردمدارِ جنایات و فتنهها و باعث «قحطیِ بزرگ» در دوره جنگ جهانی اول در ایران-با وجود اعلام بیطرفیِ ایران- بود، بعدها اونهمه سربازِ خارجی در ایران برای تامینِ غذایِ خودشون گفتن «اگر محصولات غذایی ایران را جمعآوری نمیکردیم باید خودمان میآوردیم که بخشِ بزرگی از ناوگانِ کشتیرانی را اشغال میکرد!» پس راحتترین راه؛ مصادرهیِ غذای ایرانیها بود. قحطیِ بزرگ از ایرانِ ۲۰ میلیونی اون زمان؛ ۸ تا ۱۰ میلیون ایرانی رو به کامِ مرگ کشید؛ بیماری و گرسنگی که مردم رو مجبور به آدمخواری کرده بود.
و امروز مورّخین و فیلمسازانِ ما بجای پرداختن به تاریخ مشغولِ ساختنِ سکانسهایی از توالت، قضایِ حاجت در سینکِ ظرفشویی، سیلی زدن به پدر با تدوینِ تیره و تار؛ و یک عاشقانهیِ کشدارِ قاجاری بدونِ رنگ و بویِ تاریخ(!) هستن؛ اذهانِ ملتِ ایران هم دست از تاریخِ همین صدسالهیِ خودش میشوره و برایِ گل زدنِ انگلیس به تیمِ ملی خودش توی خیابون میرقصه یا برایِ رنگ کردنِ دیوار سفارت به کمکِ سفیرِ انگلیس میره؛ گویی گاندی برایِ تیم انگلیس اشکِ شوق بریزه؛ دردناک!
در بابِ قحطی بزرگ بخوانید؛
«ماموریت به پرشیا» نوشتهٔ مارتین داناهو.
«قحـــطیِ بزرگ» نوشتهٔ محمدقلی مجـد.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اینجا #فرانسهس؛ به ما چه؟ ربطش به اینه که مکرون بارها جلویِ دوربین مسیح علینژاد نشست و گفت ما از انقلاب و اعتراضِ شما حمایت میکنیم؛ چون ایران یک ناقضِ حقوق بشره. علینژاد هم با نیشِ باز حاکی از عروسی در تمامِ نقاطِ تحتانیِ بدنش اینو به مخاطب اعلام میکرد، براندازان هم میگفتن اخ جون جهان صدایِ ما رو شنید پس بیاین مارو تحریم کنید؛ کشورهای غربی هم تحریم پشتِ تحریم.
حالا مدتهاست فرانسه به دلیلِ افزایش سن بازنشستگی درگیرِ این بساطه و صدایِ هیچکدوم از کشورهایی که در جریان اغتشاشاتِ ایران مدافع حقوق بشر و حقوقِ زنان بودن درنمیاد، هیچ تجزیهطلبی پرچم بلند نمیکنه، هیچ کشوری برایِ دمیدن در آتشِ ناآرامیها دلار خرج نمیکنه، رسانه نمیزنن که نفرت پشتِ دروغ تولید کنن؛ احتمالاً سلبریتیهاشون هم نمیگن بزنید همه رو بکُشید بعد فلنگ رو ببندن. چون از خودشون باشی نایس و مَلوسی؛ حتی اگه اینجوری از روی کلهیِ یه نفر رد بشی و از اتشنشان تا کارگرانت اعتصاب کنن و پاریسِ زیبات غرق در زباله باشه یا پادشاهِ انگلیس بخاطرِ اوضاع بحرانی سفرش رو به کشورت لغو کنه.
حالا مدتهاست فرانسه به دلیلِ افزایش سن بازنشستگی درگیرِ این بساطه و صدایِ هیچکدوم از کشورهایی که در جریان اغتشاشاتِ ایران مدافع حقوق بشر و حقوقِ زنان بودن درنمیاد، هیچ تجزیهطلبی پرچم بلند نمیکنه، هیچ کشوری برایِ دمیدن در آتشِ ناآرامیها دلار خرج نمیکنه، رسانه نمیزنن که نفرت پشتِ دروغ تولید کنن؛ احتمالاً سلبریتیهاشون هم نمیگن بزنید همه رو بکُشید بعد فلنگ رو ببندن. چون از خودشون باشی نایس و مَلوسی؛ حتی اگه اینجوری از روی کلهیِ یه نفر رد بشی و از اتشنشان تا کارگرانت اعتصاب کنن و پاریسِ زیبات غرق در زباله باشه یا پادشاهِ انگلیس بخاطرِ اوضاع بحرانی سفرش رو به کشورت لغو کنه.
تلاویو و بئرالسبع و اشدود و بقیهیِ جاهایِ غصبیت هم بهپا خاستن که تا تو دیگه برا ما زر نزنی عنکبوتِ موقّت =)))))
تو را نافرمانی كرديم؛
ولی اميدواريم كه تو آن را بپوشانی ...
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ روزِ پنجمِ سفرت بخیر؛
پروازت بیخطر…🌱
ولی اميدواريم كه تو آن را بپوشانی ...
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ روزِ پنجمِ سفرت بخیر؛
پروازت بیخطر…🌱
یادِ یه چیزی افتادم؛ تو اون چند روزِ فراخوان اعتصابِ سراسری ایران (که ندیدیم)، به اتفاقِ فامیل رفته بودیم رستوران، یکی از فامیل همزمان که داشت سُس میریخت تو سالادش و دلِستر سفارش میداد؛ گفت ای وای کارت نکِشیدا یه وقت. گفتیم چرا؟ گفت اخه الان تو دورهیِ اعتصابیم، پرسیدم اعتصاب میکنید که چی بشه؟ فلسفهش چیه؟ گفت «خب ببین! برا اینکه هیچی نخریــــم، نخوریم؛ رستـــوران و اینا نریم. یعنی نمیدونم راستش، فراخوان دادن دیگه، باید گوش بدیم.» هیچی دیگه، همین.
Forwarded from صاحبِپوتینهایبزرگ
این خاطرهی رحیمی منو یادِ یه خاطرهی دیگه انداخت. در اوج اعتصابات سراسری در ایران [که رخ نداد] توی آرایشگاه نشسته بودم به انتظار. علیآقای آرایشگر [همون معادلِ ساناز جونِ شما] داشت پشت تلفن میگفت «داداش وقت ندارم امشب، نوید رو اصلاح کنم میرم دماوند مهمونی. نه زیاد مشروب نمیخورم. نه دیگه ترسیدم، حواسم هست». من رو که اصلاح میکرد، گفت «داداش داری ایندفعه نقد حساب کنی؟» گفتم «نقد چرا؟» گفت «اعتصابه دیگه. الآن توی اعتصابیم». روحِ گاندی توی قبر قهقهه میزد.
میخواستم از قشنگیهایِ بخشش بگم؛ دیدم امسال نسبت به پارسال سعهیِ صدرم کمتر شده که پارسال همـــه رو از گذشتگانِ دور با تمامِ جایِ زخمهای کاریشون بخشیدم؛ ولی امسال هرکار میکنم فکر کردن به کارها و حرفهایِ چهار نفــر تا مغزِ استخوانم رو به گریه میندازه؛ و این بَده.
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
سالهاست دارمش، کانال خانم اکبرشاهیِ عزیز. •از کانالهایِ خوب، باید خودتون ببینید: @moobtala #معرفیمرامی :)) 3-
احتمالاً ایشون رو دارید؛ ولی اگه ندارید حتماً داشته باشید و از قلمِ آقایِ مولایی لذت ببرید:
@m_molaie110
#معرفیمرامی -4
@m_molaie110
#معرفیمرامی -4
ای آرامشِ هر ناآرامِ غریب…
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ روزِ ششمِ سفرت بخیر؛
پروازت بیخطر…🌿
•مسافرِ پروازِ رمضان؛ روزِ ششمِ سفرت بخیر؛
پروازت بیخطر…🌿
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیروز یکی بنامِ آدریهیل در امریکا و در مدرسه نشویل تیراندازی میکنه؛ و ۳ کودک و ۳ بزرگسال کشته میشن.
تا اینجاش که خب یه اتفاقِ نرمال برایِ مدارس امریکاست؛ بایدن بعد از این فاجعه یه سخنرانی میکنه و با اینکه چقدر بستنی چیپس شکلاتی دوست داره شروع میکنه؛ یادش بخیر همین پیرمرد، چند وقت پیش وعدهیِ آزادی میداد به ایران.
تا اینجاش که خب یه اتفاقِ نرمال برایِ مدارس امریکاست؛ بایدن بعد از این فاجعه یه سخنرانی میکنه و با اینکه چقدر بستنی چیپس شکلاتی دوست داره شروع میکنه؛ یادش بخیر همین پیرمرد، چند وقت پیش وعدهیِ آزادی میداد به ایران.
حواســـــَم یه وقـــتا ازت پرت شد،
حواسـِت بهم بود اون لحظـــهها،
تو گفتی واســــه اومدن دیر نیست؛
تو گفتی که هر وقـت خواستـی بیا..
دیدم چجوری همــرام بودی تا کم نیارم
من اونیام که به مهربونیت امیدوارم..
حواسـِت بهم بود اون لحظـــهها،
تو گفتی واســــه اومدن دیر نیست؛
تو گفتی که هر وقـت خواستـی بیا..
دیدم چجوری همــرام بودی تا کم نیارم
من اونیام که به مهربونیت امیدوارم..