حافظهیِ تاریخیتون رو تقویت کنید؛
نذارید انقدر ضعیف بشه که برایِ بُردِ آمریکا توی خیابونها برقصید.
نذارید..
نذارید انقدر ضعیف بشه که برایِ بُردِ آمریکا توی خیابونها برقصید.
نذارید..
رفقایی که توییتر دارید؛ هشتگِ «جان فدا» رو فراموش نکنید. جانهایِ جهان فرقِ هشتگِ واقعیِ از دل برآمده رو با رُبات تشخیص میده :)
|نامهیِ حاج قاسم،
به اهالیِ خانهای در سوریه|
•برایِ استوری•
به اهالیِ خانهای در سوریه|
•برایِ استوری•
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر از امروز اسمِ اراذل و اوباشی بنامِ محمد بروغنی با عکسهایِ جینگول یا در حینِ ورزش رو جایی دیدید که کنارش هشتگ زده «اعدام نکنید»؛
این فیلم رو ببینید که خودش گرفته؛ از گوشیِ خودش استخراج شده.
همزمان که داره دنبالِ یه مدافع امنیت زخمی و غرقِ خون میدوعه، باز بهش چاقو میزنه و باز از نالههاش فیلم میگیره.
•از تصورِ اینکه حتی لحظهای با اینها در یک خط و مشی باشم؟ خدایا به تو پناه میبرم..
این فیلم رو ببینید که خودش گرفته؛ از گوشیِ خودش استخراج شده.
همزمان که داره دنبالِ یه مدافع امنیت زخمی و غرقِ خون میدوعه، باز بهش چاقو میزنه و باز از نالههاش فیلم میگیره.
•از تصورِ اینکه حتی لحظهای با اینها در یک خط و مشی باشم؟ خدایا به تو پناه میبرم..
رفقا من توییتر ندارم. اگر دارید و میخواید از مطالبِ کانال استفاده کنید؛ با ذکرِ منبع یا بیذکرِ منبع هیچ منعی نداره.🕊️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما هم همینطور آقاسیّدعلیجآن؛
ماهم همینطور …💔
ماهم همینطور …💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ولی تویی که داشتی عکسِ حاجی رو پاره میکردی؛ حاجی از آسمون اینطوری نگات میکرد و نگرانت بود که نیفتی…
•رأسِ ساعت دعایِ فرج بخونید، نگاه به اشقیاءِ امروز نکنید که هلهله میکنن برایِ غمِ ما، تاریخ از این «فَرِحَتبهآلزیادٍ و آلِمروان»ها به خودش زیاد دیده، فرج بخونید با این دلهایِ گیر و گرفتار؛ خونِ حاجقاسم گرهگشایِ ظهوره•
Audio
تورو به اضطرارِ این لحظه؛ بیا💔
|باهم بخونیم|
|باهم بخونیم|
Forwarded from 🇮🇷|نازِمُطلق| 🇵🇸
حاج قاسم!
هنوز هم بعد از هزارو چندی روز تحمل این فراق و نبودن شما جانکاه است..
تو برای من که روزهای انقلاب و جنگ را ندیدم
باور تمام حماسه ها، باور تمام حماسه آفرینان بودی!
تو برای من رجایی و بهشتی، چمران و آوینی، همت و باکری،
صیاد شیرازی بودی!
میانه ی میدان جنگ، تدبیر چمران بودی.
بین کودکان یکرنگی رجایی بودی!
منش تو بوی بهشتی داشت..
چشم های تو نشان از چشم های همت داشت..
تو یک تنه رسانه ی آوینی بودی!
هر آنچه آوینی خواست از بزرگان و از مقاومت بگوید را در تو دیدم، در تو باور کردم!
سیزدهم دی ماه تا همیشه برایم تاریک و محزون شد..
سیزدهم دی ماه ۹۸ من تمام قهرمانانم را یک جا از دست دادم..
من دیدم که همت در مجنون دوباره در خون غلطید..
آن قهرمان ایستاده در غبار را دوباره در لبنان اسیر دیدم.
حججی را بی سر دیدم..
من دست تو را دیدم که از تن جدا بود،
تا علقمه رفتم!
من زینب را در تل زینبیه دیدم..
حاج قاسم!
۱۳ دی ماه ۹۸ فرو ریختم و دوباره متولد شدم!
من دوباره آرمانهایم را دوره کردم!
دعا کن آنگونه زندگی کنم که شرمنده خستگی چشمانت نشوم..
-بماندبهیادگار
سومینسالگردپرکشیدنحاجی..
#نازمطلق
۱۴۰۱/۱۰/۱۳
هنوز هم بعد از هزارو چندی روز تحمل این فراق و نبودن شما جانکاه است..
تو برای من که روزهای انقلاب و جنگ را ندیدم
باور تمام حماسه ها، باور تمام حماسه آفرینان بودی!
تو برای من رجایی و بهشتی، چمران و آوینی، همت و باکری،
صیاد شیرازی بودی!
میانه ی میدان جنگ، تدبیر چمران بودی.
بین کودکان یکرنگی رجایی بودی!
منش تو بوی بهشتی داشت..
چشم های تو نشان از چشم های همت داشت..
تو یک تنه رسانه ی آوینی بودی!
هر آنچه آوینی خواست از بزرگان و از مقاومت بگوید را در تو دیدم، در تو باور کردم!
سیزدهم دی ماه تا همیشه برایم تاریک و محزون شد..
سیزدهم دی ماه ۹۸ من تمام قهرمانانم را یک جا از دست دادم..
من دیدم که همت در مجنون دوباره در خون غلطید..
آن قهرمان ایستاده در غبار را دوباره در لبنان اسیر دیدم.
حججی را بی سر دیدم..
من دست تو را دیدم که از تن جدا بود،
تا علقمه رفتم!
من زینب را در تل زینبیه دیدم..
حاج قاسم!
۱۳ دی ماه ۹۸ فرو ریختم و دوباره متولد شدم!
من دوباره آرمانهایم را دوره کردم!
دعا کن آنگونه زندگی کنم که شرمنده خستگی چشمانت نشوم..
-بماندبهیادگار
سومینسالگردپرکشیدنحاجی..
#نازمطلق
۱۴۰۱/۱۰/۱۳
حاج قاسم سلام!
به رسمِ رفقایمان برایت چند خطی نامه مینویسم؛ اسمش را میگذارم «قولنامه».
یادم میآید یکی از رفقا گرهِ کوری به زندگیاش داشت، ناامید شده بود.هنوز شهید نشده بودید.
به او گفتم :«فرض کن حاج قاسم بیاید و به تو قول بدهد، پشتت گرم نمیشود؟ خیالت راحت نمیشود؟ حالا من به تو میگویم خدایِ حاج قاسم؛ به تو وعدهیِ یُسْراً داده…»
خیال میکردم نمیروی، حاج قاسم همیشه بود، همهجا بود. ایران، تهران، سوریه، بغداد، درست روبرویِ دشمن میایستاد؛ همزمان که دشمن نام او را میآورد، نمیدانست حاجیِ ما همانجاست… درست روبهرویش.
چه میدانستم یک صبحی بیدار میشوم و دیگر نیستی، چه میدانستم واقعا اینقدر زود دیر میشود.
دوستمان راست گفت، چشمهایت عجیب نویدِ نگاهِ همّت را میدهد!
دستهایت عجیب بویِ عباس،
نگاهت عجیب نفوذِ مالِک…
صدایت عجیب روایتِ آوینی!
برای مادربزرگم بویِ پیراهن داییم را میدهی.
هرچه خوبان دارند، تو یکجا داری…
حاجی جان!
اسمِ این چند خط عریضه را میگذارم قولنامه؛ تمدیدِ قولی که سه سالِ پیش به تو داده بودم.
یکجاهایی کم آوردم، عقب رفتم، ترسیدم، تنها شدم، گریه کردم، خندیدم، اما تهِ ترسیدنها گفتم:«خدایا شجاعم کن، نه برایِ حاج قاسم شدن، برایِ خودم، که بدقول نشوم پیشِ حاجی.»
حاجی جان!
از خدا پنهان نیست، از تو چرا پنهان باشد؟ از ساعتی که رفتی، خیلیها سنگ زدند به این قطار، پیاده شدند، خسته شدند، فحش دادند، دلم میسوزد، دلم آتش میگیرد… برایشان!
کاش میتوانستم التماسِشان کنم که صبر کنید، نهایتِ این راه خوشیست، حیف است! خودتان را ارزان نفروشید.حاجی خودش گفت اینجا حرم است، دفاع از حرم عاقبتبخیریست، لحظهیِ موعود نزدیک است، حیف است…
زورم نرسید!میترسم روزی زورم به «من» هم نرسد…
حاجی جان؛ سخت شده ولی فدایِ دستهایت، سختتر از مواجه شدن با شقیترین آدمهایِ معاصر-داعشیها که نیست، سختتر از خستگیِ چشمهایت که نیست.
اصلاً خدایِ حاج قاسم گفت؛ بعد از این سختیها حلاوتِ آسانی را به شما خواهم چشاند، رسولالله دلتنگِ امتِ اخرالزمانیست که ارادههایشان از آهن است…
سلامِ ما را به سیدالشهدا برسان، سلام ما را به تمامِ شهدا برسان، بگو برایمان دعا کنند.
برایِ من هم؛ که اگر «من» دامنِ مرا گرفت، گوش «من» را بپیچانند.
سفارش کرده بودی خامنهایِ عزیز را عزیزِ جان بدانیم، لحنِ وصیتنامهات گواهِ دعای عاقبتبخیریست، گواهِ سند عاقبتبخیری. به رویِ چشمهایمان؛ سیدعلی عزیزِ ماست، عزیزِ جان ماست.خدا از عمرِ من کم کند برای طول عمرِ سید، از وقتی شهید شدی ضمیمهیِ دعاهایم شد.
راستی! میدانم تمامِ عمر تشنهیِ شهادت بودی و گفتی خداوندا عاشقِ دیدارتم؛ همان دیداری که موسی را ناتوان از ایستادن نمود؛ میدانم، میدانم!
اما ببخش، نمیچرخد بر زبانم جز «حاج قاسم» خطابت کنم.
دلتنگِ آدمهایِ ندیده شدن هم عجب حکایتیست…
ساعت ۰۳:۳۸
۱۳ دیماه ۱۴۰۱
در قطار-مسیرِ تهران به مشهد.
به رسمِ رفقایمان برایت چند خطی نامه مینویسم؛ اسمش را میگذارم «قولنامه».
یادم میآید یکی از رفقا گرهِ کوری به زندگیاش داشت، ناامید شده بود.هنوز شهید نشده بودید.
به او گفتم :«فرض کن حاج قاسم بیاید و به تو قول بدهد، پشتت گرم نمیشود؟ خیالت راحت نمیشود؟ حالا من به تو میگویم خدایِ حاج قاسم؛ به تو وعدهیِ یُسْراً داده…»
خیال میکردم نمیروی، حاج قاسم همیشه بود، همهجا بود. ایران، تهران، سوریه، بغداد، درست روبرویِ دشمن میایستاد؛ همزمان که دشمن نام او را میآورد، نمیدانست حاجیِ ما همانجاست… درست روبهرویش.
چه میدانستم یک صبحی بیدار میشوم و دیگر نیستی، چه میدانستم واقعا اینقدر زود دیر میشود.
دوستمان راست گفت، چشمهایت عجیب نویدِ نگاهِ همّت را میدهد!
دستهایت عجیب بویِ عباس،
نگاهت عجیب نفوذِ مالِک…
صدایت عجیب روایتِ آوینی!
برای مادربزرگم بویِ پیراهن داییم را میدهی.
هرچه خوبان دارند، تو یکجا داری…
حاجی جان!
اسمِ این چند خط عریضه را میگذارم قولنامه؛ تمدیدِ قولی که سه سالِ پیش به تو داده بودم.
یکجاهایی کم آوردم، عقب رفتم، ترسیدم، تنها شدم، گریه کردم، خندیدم، اما تهِ ترسیدنها گفتم:«خدایا شجاعم کن، نه برایِ حاج قاسم شدن، برایِ خودم، که بدقول نشوم پیشِ حاجی.»
حاجی جان!
از خدا پنهان نیست، از تو چرا پنهان باشد؟ از ساعتی که رفتی، خیلیها سنگ زدند به این قطار، پیاده شدند، خسته شدند، فحش دادند، دلم میسوزد، دلم آتش میگیرد… برایشان!
کاش میتوانستم التماسِشان کنم که صبر کنید، نهایتِ این راه خوشیست، حیف است! خودتان را ارزان نفروشید.حاجی خودش گفت اینجا حرم است، دفاع از حرم عاقبتبخیریست، لحظهیِ موعود نزدیک است، حیف است…
زورم نرسید!میترسم روزی زورم به «من» هم نرسد…
حاجی جان؛ سخت شده ولی فدایِ دستهایت، سختتر از مواجه شدن با شقیترین آدمهایِ معاصر-داعشیها که نیست، سختتر از خستگیِ چشمهایت که نیست.
اصلاً خدایِ حاج قاسم گفت؛ بعد از این سختیها حلاوتِ آسانی را به شما خواهم چشاند، رسولالله دلتنگِ امتِ اخرالزمانیست که ارادههایشان از آهن است…
سلامِ ما را به سیدالشهدا برسان، سلام ما را به تمامِ شهدا برسان، بگو برایمان دعا کنند.
برایِ من هم؛ که اگر «من» دامنِ مرا گرفت، گوش «من» را بپیچانند.
سفارش کرده بودی خامنهایِ عزیز را عزیزِ جان بدانیم، لحنِ وصیتنامهات گواهِ دعای عاقبتبخیریست، گواهِ سند عاقبتبخیری. به رویِ چشمهایمان؛ سیدعلی عزیزِ ماست، عزیزِ جان ماست.خدا از عمرِ من کم کند برای طول عمرِ سید، از وقتی شهید شدی ضمیمهیِ دعاهایم شد.
راستی! میدانم تمامِ عمر تشنهیِ شهادت بودی و گفتی خداوندا عاشقِ دیدارتم؛ همان دیداری که موسی را ناتوان از ایستادن نمود؛ میدانم، میدانم!
اما ببخش، نمیچرخد بر زبانم جز «حاج قاسم» خطابت کنم.
دلتنگِ آدمهایِ ندیده شدن هم عجب حکایتیست…
ساعت ۰۳:۳۸
۱۳ دیماه ۱۴۰۱
در قطار-مسیرِ تهران به مشهد.
تمام
Voice message
اقای پرسه! بغضمون ترکید اولِ صُبی..
ممنون بابتِ این خوانشِ زیبایِ قولنامهیِ ما.
ممنون بابتِ این خوانشِ زیبایِ قولنامهیِ ما.
مصادرهیِ حاج قاسم یعنی دوست داشتنِ گزینشی؛ یعنی تحریفِ وصیتنامهش؛ یعنی نادیده انگاردنِ سالها خستگیش، برایِ ملت، دین، امامت، ولایت.
یعنی «این قسمت از شخصیتش رو دوس دارم، اون قسمتش برایِ من خوشایند نیست.»
گزینشی عمل کردن همیشه آفتِ گذرانِ دنیا بوده، صلحطلبیِ گزینشی، دینداریِ گزینشی، فلان سورهیِ قرآن بَهبَه، فلان سورهیِ قرآن تفسیر به رای.
حق داریم هر «شخصی» رو به ابعادِ دوسداشتنی یا نداشتنیش تقسیم کنیم.
اما حق نداریم «شخصیتِ مکتبساز» رو ناقص به تاریخ معرفی کنیم.
حاج قاسم مکتبساز بود؛ هم حضورش و هم خونش؛ این رو منِ نوعی نمیگم، رهبرِ جهان اسلام میگه، جمعیتِ عُشاقِ «شهید سلیمانی» میگن.
چه اهمیت داره هشتگ و تصویرش ممنوع بشه؟ هیچ، حتی ذرهای.
چه اهمیت داره روزنامههایِ نیابتیِ بیبیسی و اینترنشنال در ایران سالروزِ شهادتش رو نادیده بگیرن؟ هیچ، حتی ذرهای.
این رو میذاریم به حسابِ بیمعرفتیِ این دنیا!
حاج قاسم واضحه؛ سندِ معاصرِ عاقبتبخیری…
یعنی «این قسمت از شخصیتش رو دوس دارم، اون قسمتش برایِ من خوشایند نیست.»
گزینشی عمل کردن همیشه آفتِ گذرانِ دنیا بوده، صلحطلبیِ گزینشی، دینداریِ گزینشی، فلان سورهیِ قرآن بَهبَه، فلان سورهیِ قرآن تفسیر به رای.
حق داریم هر «شخصی» رو به ابعادِ دوسداشتنی یا نداشتنیش تقسیم کنیم.
اما حق نداریم «شخصیتِ مکتبساز» رو ناقص به تاریخ معرفی کنیم.
حاج قاسم مکتبساز بود؛ هم حضورش و هم خونش؛ این رو منِ نوعی نمیگم، رهبرِ جهان اسلام میگه، جمعیتِ عُشاقِ «شهید سلیمانی» میگن.
چه اهمیت داره هشتگ و تصویرش ممنوع بشه؟ هیچ، حتی ذرهای.
چه اهمیت داره روزنامههایِ نیابتیِ بیبیسی و اینترنشنال در ایران سالروزِ شهادتش رو نادیده بگیرن؟ هیچ، حتی ذرهای.
این رو میذاریم به حسابِ بیمعرفتیِ این دنیا!
حاج قاسم واضحه؛ سندِ معاصرِ عاقبتبخیری…