☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
4.76K subscribers
1.88K photos
1.45K videos
31 files
1.24K links
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...»

•نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند.
•بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است.


• دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌:
https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
Download Telegram
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
Video
این خاطره را از خانم «منظر خیر حبیب‌اللهی»، بانوی مبارز انقلابی سال ۵۷ بخوانید، تفاوت تحرکاتِ هیجانی که لیدرهایشان هیچوقت پا به میدانی نمی‌گذارند که می‌دانند پیروزی در کار نیست و قصدشان «تخریب» است، چون اساساً نمی‌دانند چه چیز بر چه چیز قرار است پیروز شود، با انقلابی‌گری‌های شاگردانِ خمینی(ره) با یک ایدئولوژی ریشه‌دار :



«در بازجویی در خصوص من سعی داشتند اطلاعاتی را درباره خانم دباغ بگیرند اما ایشان فوق‌العاده باهوش و زرنگ بودند. افراد زیادی را در کمیته با حالات مختلف، شکنجه شده دیدم.
خانم دانشوری را همه‌جور شکنجه کرده بودند و ناخن‌هایش را هم کشیده بودند و نصف انگشتش را با فندک سوزانده بودند به گونه‌ای که در داخل زندان فقط استخوان انگشتش مانده بود و هیچ گوشتی روی آن نبود. ساواکی ها از طرق مختلف سعی می‌کردند روحیهٔ همه ما را بشکنند.بچه‌های مذهبی حتی از یونیفورم زندان برای خود حجاب می‌ساختند، گویی که خداوند ستر خاصی را بر آنان کشیده بود…
خانمی به نام امینی را آنقدر شکنجه داده بودند و بدنش را با اتویِ داغ سوزانده بودند که به صورت چهار دست و پا روی زمین راه میرفت.
در سلول کناری ما یک نفر چریک بود که به شدت شکنجه شده بود و زمانی که برای تعویض پانسمان او می‌آمدند، باندها و پارچه‌های خونین را داخل سطلی قرار می‌دادند و آن را داخل راهرو می‌گذاشتند تا همه ما به هنگام تردد ببینیم و عذاب بکشیم. آن‌ها می‌خواستند تا به امام خمینی(ره) توهین کنیم، ولی ما اینکار را نمی‌کردیم…»

- بخشی از خاطرات خانم منظر خیر حبیب‌اللهی، بانوی مبارز انقلابی تحت شکنجه‌های ساواک.

.
🔰 #توحش_خونین_شریف هیچ تناسبی با اعتراض نداشت. اغتشاش آمیخته به توهین، وقاحت و خشونت امروز، چهره واقعی مدعیان آزادی را نشان داد. حمله وحشیانه به ساختمان سلف، شکستن شیشه‌های سالن البرز، پرتاب شیشه‌های شکسته‌شده به سمت دانشجویان، از جاکندن پنجره سالن البرز، ضرب و شتم حراست و ریختن خون هم‌دانشگاهیان، تنها گوشه‌ای از وقایع شرم‌آور امروز شریف بود.

🔻 رقصیدن روی خون هم‌دانشگاهی‌هایتان چه حسی دارد؟!

🇮🇷@Basij_SharifU
بسیج دانشجویی شریف
🔰 #توحش_خونین_شریف هیچ تناسبی با اعتراض نداشت. اغتشاش آمیخته به توهین، وقاحت و خشونت امروز، چهره واقعی مدعیان آزادی را نشان داد. حمله وحشیانه به ساختمان سلف، شکستن شیشه‌های سالن البرز، پرتاب شیشه‌های شکسته‌شده به سمت دانشجویان، از جاکندن پنجره سالن البرز،…
بنویسید که نخبه‌هاشون برایِ «مختلط شدنِ سلف» شیشه‌های یک محیط علمی بنامِ «دانشگاه» رو شکستن، با تیکه‌هایِ همون شیشه‌ها به بقیه دانشجوها و حراست حمله کردن، کیا؟! نخبه‌هاشون، پس دیگه تعجب نکنید که می‌گن «نخبه‌هایِ اوین» چون ذاتاً نخبه‌هاشون اگه دستشون به کاتر و چاقو نرسه، شیشه‌ها رو می‌شکنن و خون می‌ریزن، اول با فحش‌های پایین‌تنه‌ای، امروز با خون و خون‌ریزی، کیا؟! نخبه‌هاشون.
#افتضاح‌‌ناشریف‌ها
ای سایه‌پوشِ تیره‌جان،
پشتِ نقابِ شب، نهان!
از وز وزِ بالِ مگس،
کِی می‌رَمَد شیرِ ژیان؟ :)
دنیا داره به سمتی میره که تقریباً دیگه «هیچی از هیچکس بعید نیست» رو با چاشنیِ «به دَرَک» دارم زندگی می‌کنم.
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
Video
دانشجو در لغت به چه معناست؟! جوینده‌ی دانش.حالا می‌خواد دانشِ علمی باشه، می‌خواد دانش و اگاهی در راستایِ مطالبه‌گری ‌و نقد.من ورودیِ ۹۱ دانشگاه علامه‌م تا امروز که ارشدم رو تمام کردم و چند مقاله در مرحله‌ی چاپ دارم.تو این ۱۰ سال حداقل دوتا مطالبه‌گریِ نتیجه‌بخش در سطحِ کلان داشتم.هرچند که نگاهِ آرمان‌گرایانه و ایدئولوژی فعلی‌م رو نداشتم در ابتدا.چرا مطالبه‌‌گریِ موفق؟چون احساس کردم بعنوانِ یک دانشجو که از قضا بنا بوده مؤذنِ جامعه باشم، باید صحیح استدلال کنم،صحیح انتقاد کنم،آدابش رو هم رعایت کنم. تریبون‌هایِ مختلفی رو خارج از دانشگاه هم شرکت کردم و تا اینکه امروز به یک ثباتِ نسبی در افکار و عقایدم رسیدم.دانشجویِ منتقد باید بلد باشه چطور مطالبه کنه،چطور بیان کنه، مگه معترض نیستید؟ خب مشخصاً بگید «به چه چیزی؟» و «چرا؟» و راه‌حل جایگزینِ خودتون رو هم ارائه بدید.این حرف که کسی حرفِ ما رو نمی‌شنوه، حرفِ بیخودیه. نمونه‌ش همین هفته که سخنگوی دولت رفته نشسته پایِ سوالات و اعتراضات.
گفته بپرسید جواب بدم، یه عده وسطِ حرف‌هاش فحاشی کردن و شعارهای رادیکال دادن،خب این الان چه حرکتیه دوستانِ آینده‌ساز؟
یعنی داستان اینه که هرچیزی که می‌خواین در آینده هم باید پا زمین بکوبید تا بهتون بدن؟ انسانیم ما.حرف می‌زنیم، وقتی یکی اومده پایِ حرف‌هامون، اگر اعتراضِ به‌حقی داریم، باید یه کار کنیم که همون‌جا پاسخِ ما رو بده، باید یاد بگیریم و در مقابل، یاد بدیم، الان من بعنوانِ یک تماشاگر، چه چیزی رو از این قشر دانشجو یاد بگیرم؟شیشه شکستن؟فحاشیِ جنسی؟ یا این‌که چرا سلف، مختلط نمی‌شه؟ این چه آرمان و هدفیه و قراره چی بشه؟تحلیلِ مدنظرتون چیه؟ طرف می‌گه سلام، میگی مرگ بر دیکتاتور. می‌گه خوبی؟ میگی مرگ بر دیکتاتور.
خب الان مشخص کنید «دیکتاتور» کیه؟ اونی‌که می‌گه سلام، اومدم که جواب بدم.یا اونی‌که بجایِ سوال کردن و تحلیل کردن، شیشه می‌شکنه و فحاشی می‌کنه؟
یا حرف برایِ گفتن دارید، یا ندارید.
اگه دارید کاش حداقل، ما که تماشاگرِ این معرکه‌ی فضاحت‌بار هستیم هم چیزی از شما یاد بگیریم.
اگه ندارید هم که پس اعتراض به چی؟به کجا؟ به کی؟قانعم کن دانش‌جو.
می‌جویی یا می‌جَوی؟
درحالِ حاضر فهمیدیم که «دانشگاه محلی‌ست برایِ فحاشی،شعارهایِ فاقد ایدئولوژی، با هدفِ مختلط کردنِ سلف، عدمِ بیان مطالبات بصورتِ بالغانه، و خوابیدنِ فسِ دانشجویان با در کنار هم غذا خوردن، و فحش به اول و آخرِ طرف مقابل با شعارِ زن، زندگی و آزادی،و در نهایت چاله‌میدانی‌ست برایِ در مقابل هم بودن.»
به به، چه آینده‌ساز واقعاً.
یه عده هم نشستن که دوتا استوریِ جان‌کاه از مسائل ببینن و هشتگ بزنن، این انحطاطِ جامعه‌ هم نیست، این رسماً زوالِ جامعه‌ایه که ادعایِ مطالبه‌گری داره.
من جز تو دگَر هیچ نخواهم،
همه‌یِ خواستنم.
این حرفا تکراریه، تکراریه که وقتی زلزله میاد موش‌های سمّی میان بیرون، تکراریه که از تمامِ جهات این خاک؛ یه عده سال‌هاست که هر ثانیه منتظرن که عینِ لاشخور بیفتن به جونِ تن بی‌رمقِ این تن، تکراریه که با شیشه‌ی شکسته به جونِ بقیه و «خون» می‌شه امضای شعارِ آزادی تو، تکراریه که تیکه تیکه کردنِ این لحافِ منسجم، هدفِ اول و آخر آبشخورهای بیرونیه و چی بهتر از گل به خودی‌هایِ موریانه‌های داخلی؟ تکراریه که نه سوریه، افغانستان و لیبی و عراق و ... این راهی که تو میلی رو رفتن ‌و برگشتی در کار نبوده، تکراریه که امروز دنده‌هایِ یه استاد دانشگاه رو می‌شکنی چون معتقدی اون دیکتاتوره که «به حرف تو گوش نداده» اما دیکتاتور تویی که هرکی با تو بود زیر پرچمِ امان‌نامه‌ی دروغینِ توعه و هرکی باهات نبود و مثلِ تو هرچی شنید رو پخش نکرد و شایعه براش مثلِ آب خوردن؛ لازم و کافی نبود، با شیشه‌ی شکسته و چاقو و بمب و سلاحِ جنگی و کُلت کمری ازش پذیرایی می‌کنی، تکراریه که باید لقمه‌ی آماده بذارن جلوت و تازه بعدش می‌گی «نه همه دروغ می‌گن و فقط اونی‌که به سعودی اینترنشنال و بی‌بی‌سی بریتاااانیای کبیررررر و صدایِ امریکا گوش میده آدم خوبیه»
تکراریه ...
همش تکراریه!
اندازه صدسال برات حرف زده بودم و می‌زنم و حرف دارم برات، اما خسته‌م، از این‌که تاوانِ لایک‌های تو، پایِ استوری‌های علی کریمی و علینژاد و تمومِ دلارزاده‌هایِ خارج‌نشین و «در انتظارِ ‌پناهندگی‌های داخل‌نشین» رو باید آدم‌هایی بدن که امروز تو شاهچراغ، سر صفِ نماز وایستاده بودن و «تو» این تنِ نحیفِ کشور رو «ناامن» کردی، این یکی از هزاران دلیلِ فیک بودنِ زن، زندگی و آزادی‌ه، خونِ همه‌یِ اینا پایِ توعه، تویی که حتی میگی «من که کاری نکردم»، اما وای از وادیِ قتل‌های غیرمستقیم که پر از لایک‌ها و شِیرها و استوری‌هایِ توعه.
خسته‌م از وطن؟ نه.
از هم‌وطن‌هایی که هم زن رو، هم زندگی و هم آزادی رو به لجن کشیدن و گردن‌گیرشون خرابه، مثلِ همیشه:)
زیاد، زیاد،زیاد ...
#شهدای‌شاهچراغ
گیجید هنوز؟! فصلِ تردید گذشت،
هر قصه که گفتید و شنیدید گذشت،
داعش به چراغِ‌ سبزتان هار شده،
از این‌همه خون چگونه خواهید گذشت؟

میلاد عرفان‌پور
#شاهچراغ
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
گیجید هنوز؟! فصلِ تردید گذشت، هر قصه که گفتید و شنیدید گذشت، داعش به چراغِ‌ سبزتان هار شده، از این‌همه خون چگونه خواهید گذشت؟ میلاد عرفان‌پور #شاهچراغ
من شرمنده‌ام که روزی دستِ دوستی به اون‌هایی داده بودم که امروز تویِ خون شما، و فلان مدافعِ امنیتِ زاهدان و قم و تهران و «ایران» و فلان آقا و خانم و فلان پیرزن و فلان پیرمرد و فلان مغازه و فلان دانشجو، مستقیم و غیرمستقیم شریک بودن :)
«شایعه‌»ی حمله به مدارس و قتل و کشتار دانش‌آموزان و انتشارِ آن در فضای مجازی-اعتراضاتِ مردمی-انحراف مسیر اعتراضات و تبدیلِ آن به اغتشاشات سازمان‌یافته-باج‌دهیِ سیاسی دولت به معترضین-دستورِ مسلح‌سازی آشوب‌گران از سوی لیدرهای جریانات-گسترشِ دامنه‌ی اعتراضات و اغتشاشات-تخریب اموالِ عمومی-تغییر شعارها از اعتراض به تغییر شهردار و فرماندار و مسئولین و تغییرِ حکومت-مسلح شدنِ اغتشاشگران-روی کار آمدنِ گروهک‌های تروریستی-ادعای خلافتِ داعش-کشته شدنِ مردم به دستِ تروریست‌های داعشی-افتادنِ کنترل شهر به دستِ گروهک داعش…

این چی بود؟ آشنا بود نه؟
این خلاصه‌یِ آنچه که بر «سوریه» اتفاق افتاد،
گیجید هنوز؟ فصلِ تردید گذشت :)
برای خواهرم، خواهرت، خواهرامون؛
«اعوذبالله‌مِنَ‌ دستی که رفاقت کرد باهاتون» …
#شاهچراغ
[سکوت نکنید، منتشر کنید، موضعِ خودتون رو مشخص کنید، همه‌چیز خیلی عیانه.]
هیلاری کلینتون می‌گه «ما خودمان داعش را ایجاد کردیم.»
ایران اعتراضات دچارِ انحراف می‌شه، لیدرهایِ اغتشاشات فراخوان میدن که مسلح باشید، سلاحِ جنگی دست بگیرید، سلاح جنگی نبود هم قیچی لایِ دستتون قایم کنید هرکی اومد بزنیدش.
به پاکبان‌ها هم رحم نمی‌کنن :)
غرب می‌گه:«تمرکزِ ما روی ناآرامی‌های داخل ایران است.»
عربستان می‌گه:« ما جنگ را به داخل ایران می‌کشانیم.»
هی کشته‌سازی می‌کنن به سیاقِ همیشه، خانواده‌ی کشته‌ها میان می‌گن:«بچه‌ی ما رو کسی نکشته!»
یه کشته‌شون فوت‌شده‌ی خرداد از آب درمیاد، اون یکی کشته‌شون زنده از آب درمیاد.
داعش حمله می‌کنه به شیراز و ۲۰ نفر رو شهید می‌کنه، ۲۰ انسان، هم‌وطن.
بعد بیانیه میده که :«در کنارِ معترضین به مرگ مهساامینی هستیم و علیهِ حکومت ایران می‌جنگیم.»
اونم کی؟! اونی‌که شب‌ها رو برای جهاد نکاحِ زنان ایرانی، صبح کرده.
اینستاگرام هشتگِ شاهچراغ رو حذف می‌کنه، درحالی‌که آموزش‌های خشونت بین اغتشاش‌گران داره کاملاً عمومی منتشر می‌شه.
بعد یارو درحالی‌که برای یکی از هزاران ادعای خودش هم مدرک نداشته و خرخره‌یِ بقیه رو جویده که چرا نمیای کنارِ ما تو خیابون، و خودش برای هم‌وطنِ خودش ککش هم نگزیده، میاد می‌گه:«نه من می‌دونم داعش رو خودِ جمهوری اسلامی ساخته، این حمله هم کارِ خود جمهوری اسلامی بوده.»
چرا؟ چون سعودی اینترنشنال گفته، چون مجریِ منوتویِ همجنس‌باز گفته، چون بی‌بی‌سیِ انگلیس‌محور گفته!


کلاهتون رو بذارید بالاتر که داعش پشت دستتون بازی می‌کنه، یعنی جوریه که شما هم پشت دستِ اون بازی نمی‌کنید، این حجم رذالت و حماقت رسماً یه چهار واحد آموزش به داعشه!
بازم نمی‌فهمید یا نون توی نفهمی و تفرقه‌س؟!