☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
یه همسایه داریم چند روز میومد به تنهایی رو پشتِ بوم داد میزد «مرگ بر دیکتاتور، نه اینوری نه اونوری و فلان، فلانم به فلانِ فلانی.» خلاصه برای خواهرش، خواهره، خواهراشون، فُش میکشید به مادرش، مادره، مادراشون. دو روز بود نمیومد، دیشب ساعت ۱۱:۳۰ شب اومد باز…
داشتیم میرفتیم سمتِ ماشین که برگردیم خونه، یهو یکی بغل گوشِ چندتا خانواده داد زد مرگ بر دیکتاتور، دااااااد زداااا قشنگ دیوارهای صوتی ترَک خورد، یه بچه سوار کالسکه ترسید گریهش گرفت، باباش قاطی کرد گفت: مرررررررگ، دِ اگه دیکتاتوری بود که اینجوری وسط خیابون بغل گوشِ خانواده بچهدار عربده نمیزدی مرتیکهی تنها! =)))))))))
دلم کباب شد برا اون تنهاییش ناموصن =)))))))))
این شبها شاهد صحنههای جالبی بودم اصن =)))))))))
دلم کباب شد برا اون تنهاییش ناموصن =)))))))))
این شبها شاهد صحنههای جالبی بودم اصن =)))))))))
رزقِ امروزم شد گشتن و خوندنِ از آخر به اولِ کانال استاد شجاعی، رزقِ شمام باشه؟ میارزه. بزنید رو اینجا :)✨
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
برنامهی الانِ شبکه افق رو ببینید بچهها!
مهمه. سناریوی تکراری شایعهی «دانشآموزکُشی» در سوریه.
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
برنامهی الانِ شبکه افق رو ببینید بچهها!
لینک مستند «سوریه پرونده یک بحران»، رو میذارم براتون، چند قسمته، ولی بنظرم دیدنش خیلی مهمه، به ذهنتون گِرا میده دربارهی وقایع اخیر!
https://www.doctv.ir/program/213247
| خیلی مهم |
https://www.doctv.ir/program/213247
| خیلی مهم |
ممبرهای کانال زیاد نیست، یعنی در حدِ تعداد ممبرهای خیلی از روزمرهنویسیها نیست، شاید چون اساساً و فعلاً روزمرهنویسی نیست و دنبال زیاد کردنِ اون عددِ بالا نبوده، اینجا هرچی گذاشتم از مستند و تاریخ و اسمِ کتاب و فَکت و لینک و آدرس آدم حسابیها، برا این بوده که «خودتون» به تحلیل برسید، سناریوها براتون واضح بشه، فراتر از چیزایی باشه که تویِ یه خط و چند خط براتون منتشر میشه…
نمیدونم چرا اینو گفتم، اما دوس داشتم بدونید که حتی اگه نشناسَمتون؛ ذهنهاتون برام مهمه، لطفاً ذهنِ خودتون و عزیزانتون براتون مهم باشه، چون خدا میبینه، خدا فرایِ نیتهای ناگفته و کلماتِ گفته رو میبینه :)🪴
نمیدونم چرا اینو گفتم، اما دوس داشتم بدونید که حتی اگه نشناسَمتون؛ ذهنهاتون برام مهمه، لطفاً ذهنِ خودتون و عزیزانتون براتون مهم باشه، چون خدا میبینه، خدا فرایِ نیتهای ناگفته و کلماتِ گفته رو میبینه :)🪴
منم نمیخوام فاز منفی بدم بهت، به تویی که اینارو نوشتی.خیلی هم به این توییتها اعتنا نمیکنم تو این مواقع، ولی داستان اینه که وقتی حتی هشتگهات از بیخ و بُن اشتباهه چون اساساً حقیقت با اونچه که تو ذهنت بهش پر و بال دادن متفاوته، در نهایت به این نتیجه میرسی که به کاری که میکنی و راهی که میری، ایمان نداری، و هرچه هست چیزیه که بهت «القا» کردن، مثلِ همین «ما و اونا» که نوشتی، بهت القا کردن که دو دستگی و بیصداقتی و نفرت پیروزی میاره :)
|چشمهاش، همونیه که متمایزش میکنه با بقیهیِ خلقالله، رنجکشیده و گناهندیده. |
میگفت خیلی خوشحالم که «جهان» صدامونو شنید، همینروزاس که برم فرانسه، کنار ایفل برقصم.
حالا خودِ فرانسه :👇🏻🤯
https://t.me/mrtahlilgar/11095
حالا خودِ فرانسه :👇🏻🤯
https://t.me/mrtahlilgar/11095
انقدر این مدت چیزمیز خوندم و پرسوجو کردم که بهم میگه چرا تو یه آدمِ معمولیای با احساسِ مسئولیتِ یه نماینده مجلس؟! =)))))))))
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
Video
این خاطره را از خانم «منظر خیر حبیباللهی»، بانوی مبارز انقلابی سال ۵۷ بخوانید، تفاوت تحرکاتِ هیجانی که لیدرهایشان هیچوقت پا به میدانی نمیگذارند که میدانند پیروزی در کار نیست و قصدشان «تخریب» است، چون اساساً نمیدانند چه چیز بر چه چیز قرار است پیروز شود، با انقلابیگریهای شاگردانِ خمینی(ره) با یک ایدئولوژی ریشهدار :
«در بازجویی در خصوص من سعی داشتند اطلاعاتی را درباره خانم دباغ بگیرند اما ایشان فوقالعاده باهوش و زرنگ بودند. افراد زیادی را در کمیته با حالات مختلف، شکنجه شده دیدم.
خانم دانشوری را همهجور شکنجه کرده بودند و ناخنهایش را هم کشیده بودند و نصف انگشتش را با فندک سوزانده بودند به گونهای که در داخل زندان فقط استخوان انگشتش مانده بود و هیچ گوشتی روی آن نبود. ساواکی ها از طرق مختلف سعی میکردند روحیهٔ همه ما را بشکنند.بچههای مذهبی حتی از یونیفورم زندان برای خود حجاب میساختند، گویی که خداوند ستر خاصی را بر آنان کشیده بود…
خانمی به نام امینی را آنقدر شکنجه داده بودند و بدنش را با اتویِ داغ سوزانده بودند که به صورت چهار دست و پا روی زمین راه میرفت.
در سلول کناری ما یک نفر چریک بود که به شدت شکنجه شده بود و زمانی که برای تعویض پانسمان او میآمدند، باندها و پارچههای خونین را داخل سطلی قرار میدادند و آن را داخل راهرو میگذاشتند تا همه ما به هنگام تردد ببینیم و عذاب بکشیم. آنها میخواستند تا به امام خمینی(ره) توهین کنیم، ولی ما اینکار را نمیکردیم…»
- بخشی از خاطرات خانم منظر خیر حبیباللهی، بانوی مبارز انقلابی تحت شکنجههای ساواک.
.
«در بازجویی در خصوص من سعی داشتند اطلاعاتی را درباره خانم دباغ بگیرند اما ایشان فوقالعاده باهوش و زرنگ بودند. افراد زیادی را در کمیته با حالات مختلف، شکنجه شده دیدم.
خانم دانشوری را همهجور شکنجه کرده بودند و ناخنهایش را هم کشیده بودند و نصف انگشتش را با فندک سوزانده بودند به گونهای که در داخل زندان فقط استخوان انگشتش مانده بود و هیچ گوشتی روی آن نبود. ساواکی ها از طرق مختلف سعی میکردند روحیهٔ همه ما را بشکنند.بچههای مذهبی حتی از یونیفورم زندان برای خود حجاب میساختند، گویی که خداوند ستر خاصی را بر آنان کشیده بود…
خانمی به نام امینی را آنقدر شکنجه داده بودند و بدنش را با اتویِ داغ سوزانده بودند که به صورت چهار دست و پا روی زمین راه میرفت.
در سلول کناری ما یک نفر چریک بود که به شدت شکنجه شده بود و زمانی که برای تعویض پانسمان او میآمدند، باندها و پارچههای خونین را داخل سطلی قرار میدادند و آن را داخل راهرو میگذاشتند تا همه ما به هنگام تردد ببینیم و عذاب بکشیم. آنها میخواستند تا به امام خمینی(ره) توهین کنیم، ولی ما اینکار را نمیکردیم…»
- بخشی از خاطرات خانم منظر خیر حبیباللهی، بانوی مبارز انقلابی تحت شکنجههای ساواک.
.
Forwarded from بسیج دانشجویی شریف
🔰 #توحش_خونین_شریف هیچ تناسبی با اعتراض نداشت. اغتشاش آمیخته به توهین، وقاحت و خشونت امروز، چهره واقعی مدعیان آزادی را نشان داد. حمله وحشیانه به ساختمان سلف، شکستن شیشههای سالن البرز، پرتاب شیشههای شکستهشده به سمت دانشجویان، از جاکندن پنجره سالن البرز، ضرب و شتم حراست و ریختن خون همدانشگاهیان، تنها گوشهای از وقایع شرمآور امروز شریف بود.
🔻 رقصیدن روی خون همدانشگاهیهایتان چه حسی دارد؟!
🇮🇷@Basij_SharifU
🔻 رقصیدن روی خون همدانشگاهیهایتان چه حسی دارد؟!
🇮🇷@Basij_SharifU