ولی این «الف-ف» رسماً دین و دنیایِ مردم رو نشونه گرفته تو اینستاگرام، حرفاشو باور هم نکنی ذهنت رو مشغول میکنه، حرفاشو باور کنی هم خدا به داد برسه دیگه…:)
[#یاستارالعیوب]
[#یاستارالعیوب]
چی قشنگتر از شعبان؟
کی قشنگتر از امام حسین؟
مبارکِ ما باشین آقا! جانِ ما.♥️
کی قشنگتر از امام حسین؟
مبارکِ ما باشین آقا! جانِ ما.♥️
روز سوم شعبانم با تولدِ تو مبارکتر شد که،
۱۵ اسفندِ دوس داشتنی، تولدِ یارِ غاره!
تولدِ یکی که نگاش میکنم میگم فتبارکالله احسنالخالقین …
آروم میشم و میگم دنیا هنو داره خوشگلیاشو!
میگی نه؟ بخند، بخند تا بهت بگم تو خوشگلیِ این دنیایِ تاریکی:)♥️
۱۵ اسفندِ دوس داشتنی، تولدِ یارِ غاره!
تولدِ یکی که نگاش میکنم میگم فتبارکالله احسنالخالقین …
آروم میشم و میگم دنیا هنو داره خوشگلیاشو!
میگی نه؟ بخند، بخند تا بهت بگم تو خوشگلیِ این دنیایِ تاریکی:)♥️
حقیقتاً بینِ همهی عشقایِ دنیا،
عشق است، ابالفضل…
کافیه یه بار بگی «یا کاشِفَالکَرب عنْوجهِالحسَین،اکشفْ کربی بِحَقّ اخیکَالحسین»،
عاشقش میشی!♥️
عشق است، ابالفضل…
کافیه یه بار بگی «یا کاشِفَالکَرب عنْوجهِالحسَین،اکشفْ کربی بِحَقّ اخیکَالحسین»،
عاشقش میشی!♥️
یعنی از سلبریتی هم شانس نیاوردیم، یه مشت عوامفریب و همهچیدون نما!🌚
نمیشه اینارو صادر کرد؟
خودشونم همینو میخوان دیگه.<<<🐄
نمیشه اینارو صادر کرد؟
خودشونم همینو میخوان دیگه.<<<🐄
توی روز جهانیِ زن، نشستم تو ماشین منتظرم شایان بیاد، طبق عادت دارم دور و برم رو نگاه میکنم.
دوتا دخترِ جوون سانتیمانتال (یک اصطلاحِ عرفیست)
دارن کنار خیابون راه میرن، یکیشون شال قرمزی سرشه و اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد رژِ همرنگ شالش بود که به غایت تا لب و حومه رو پوشش میداد.
اون یکی پشتش به من بود و چهرهش رو ندیدم، فقط موهای بلندِ بلوندش رو دیدم که چقدر زیبا بود، نمیدونم اکستنشن بود یا نه!
یه پژو ۲۰۶ از کنارشون رد شد و بوق زد، نگاهش نکردن،
کمی جلوتر رفتن و با رانندهی یه ماشین دیگه حرف زدن، نشنیدم چی گفتن اما آخرش با اشارهی دست، برداشت کردم که گفتن «نه»! و رفتن.
چند قدم اونور تر، همون ۲۰۶ پارک کرده بود و منتظرشون بود، کنار اون ماشین هم ایستادن و شروع به حرف زدن کردن، و بعدش باز هم با همون حرکتِ دست، از کنارش رد شدن.
بعدش صدای بوق یه شاسیبلند اومد، و بعدش دیگه ندیدمشون.محو شدن؟
من هیچی نشنیدم، فقط دیدم و ناخودآگاه توجه کردم، اما چرا اینهمه غمگین شدم؟ نمیدونم…
دوتا دخترِ جوون سانتیمانتال (یک اصطلاحِ عرفیست)
دارن کنار خیابون راه میرن، یکیشون شال قرمزی سرشه و اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد رژِ همرنگ شالش بود که به غایت تا لب و حومه رو پوشش میداد.
اون یکی پشتش به من بود و چهرهش رو ندیدم، فقط موهای بلندِ بلوندش رو دیدم که چقدر زیبا بود، نمیدونم اکستنشن بود یا نه!
یه پژو ۲۰۶ از کنارشون رد شد و بوق زد، نگاهش نکردن،
کمی جلوتر رفتن و با رانندهی یه ماشین دیگه حرف زدن، نشنیدم چی گفتن اما آخرش با اشارهی دست، برداشت کردم که گفتن «نه»! و رفتن.
چند قدم اونور تر، همون ۲۰۶ پارک کرده بود و منتظرشون بود، کنار اون ماشین هم ایستادن و شروع به حرف زدن کردن، و بعدش باز هم با همون حرکتِ دست، از کنارش رد شدن.
بعدش صدای بوق یه شاسیبلند اومد، و بعدش دیگه ندیدمشون.محو شدن؟
من هیچی نشنیدم، فقط دیدم و ناخودآگاه توجه کردم، اما چرا اینهمه غمگین شدم؟ نمیدونم…
دلمون به اومدنت خوشه؛ منجی!
«والله نمانَد اثر از آلِ سعودی ...»
«والله نمانَد اثر از آلِ سعودی ...»
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به شهادتِ نمونهی عینی و «عادی» بندگی، اگر هرکسی ذاتاً اعتقاد به این داشت که عالَم محضرِ خداست، دنیا گلستان میشد…
عزت از آنِ خداست، و بنظرم معدودند آدمهایی که به این معتقد باشن و بازیچهیِ رسانه و زبانِ گناهآلود نشن.:)
-سید شهاب حسینی، دمت گرم-
کاملِ این ویدیو در پیج :
@sevenskiesentertainment
عزت از آنِ خداست، و بنظرم معدودند آدمهایی که به این معتقد باشن و بازیچهیِ رسانه و زبانِ گناهآلود نشن.:)
-سید شهاب حسینی، دمت گرم-
کاملِ این ویدیو در پیج :
@sevenskiesentertainment
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
اگه یه قدم بری عقب، دشمن صد قدم میاد جلو. -🎥خاتون-
شیرزاد ملک اینو فهمید، تاجزاده و مطهری و زیباکلام نفهمیدن،<<<<<<<<🐄
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آقاجان، دورتون بگردم، میلادتون مبارک باشه، سرورِ جهان،آخرین امیدِ دستهای نیاز، دلهای تنگ و چشمهای منتظر…
.
یه سال و چند ماهه که تصورتون میکنم، حضورم رو در عصرِ ظهورِ قدمهایِ شما ...
و اونقدر قلبم به تپش میفته که از توصیفش عاجزم !
نمیدونم چه شکلی هستین، حتی نمیدونم به چه زبونی حرف میزنین بینِ ما بندههای عادی !
نمیدونم میبینمتون یا نه، نمیدونم جز اونایی هستم که از نزدیک ببینه شما رو ، یا نه ...
فقط میدونم ، من از شوق دیدنِ کسی از جنسِ اباعبدالله ، از نوادگانِ حضرت زهرا ، کسی از نسلِ معصومین ، کسی که منبعِ وصل به الله هست ، سر از پا نمیشناسم ...
یه سال و چند ماهه که قلبم ، صداتون میزنه !
تصدِقتون برم ...
اوضاعِ ما خیلی خرابه ، اگه خواستی دیرتر بیای ، یه نگاه به قلبهای بیچارهیِ ما بنداز ، ببین که گم شدیم ، ببین که سرجامون نیستیم !
اگه خواستی نگامون نکنی ، گوش کن صدای بیچارگیِ اهل زمین رو !
ما آدمهای ندیدهیِ توییم ...
میدونم دلگیری ، میدونم صدها ساله که منتظری !
میدونم که گاهی نقش منتظرها رو بازی میکنیم اما دورت بگردم که منتظرِ واقعی خودتی ...
میای ؟ میشه ؟
به جونِ خودت ، به خدایِ خودت ، اوضاعمون خرابه ...
اصن ما کجاییم که گم شدیم و راهنمایِ ما ، ما رو نخواد ؟
تصدقتون برم که رد میشی بینِ ماها و نگات نمیکنیم ، ما خیلی بیمعرفتیم ، که به مو میرسیم و نمیذاری که وا بریم ...
آخ که داره سختتر میشه این دنیا ، اخ که دلخوشیها کمه ، آخ که تشنهایم و گالن گالن آب میخوریم و سیراب نمیشیم ...
آخ که دلتنگِ خداییم ...
میای ؟ میشه ؟
امسال باهات افطار میکنیم ؟ کاش میدیدمت ...
تمامِ وجودم پر میکشه سمتت ... از جنسِ امام رئوف !
از جنسِ امام حسین ، از نسلِ زهرایِ اطهر ...
گفتن این کلمات هم به شوقم اضافه میکنه ! جانِ من ، امامِ من ، کی میای دورت بگردم ... ؟
کاش برایِ من هم که شده ، قلبت نگیره و بگی « نگا کن ، اونور برام مینویسه و اینور قلبش از شدت سیاهی ، دیگه رنگ نداره ... »
کاش ببینمت ...
کاش ببینمت ...
کاش ببینمت و بمیرم ...
تمامِ بند بندِ وجودم ، صدات میکنه ...
یا صاحب عصر و الزمان ...
.
تولدتون مبارک ، مبارکِ خدا ...
مبارکِ ما ،مبارکِ فرشتهها ،
مبارکِ زمین و زمان !
یه سال و چند ماهه که تصورتون میکنم، حضورم رو در عصرِ ظهورِ قدمهایِ شما ...
و اونقدر قلبم به تپش میفته که از توصیفش عاجزم !
نمیدونم چه شکلی هستین، حتی نمیدونم به چه زبونی حرف میزنین بینِ ما بندههای عادی !
نمیدونم میبینمتون یا نه، نمیدونم جز اونایی هستم که از نزدیک ببینه شما رو ، یا نه ...
فقط میدونم ، من از شوق دیدنِ کسی از جنسِ اباعبدالله ، از نوادگانِ حضرت زهرا ، کسی از نسلِ معصومین ، کسی که منبعِ وصل به الله هست ، سر از پا نمیشناسم ...
یه سال و چند ماهه که قلبم ، صداتون میزنه !
تصدِقتون برم ...
اوضاعِ ما خیلی خرابه ، اگه خواستی دیرتر بیای ، یه نگاه به قلبهای بیچارهیِ ما بنداز ، ببین که گم شدیم ، ببین که سرجامون نیستیم !
اگه خواستی نگامون نکنی ، گوش کن صدای بیچارگیِ اهل زمین رو !
ما آدمهای ندیدهیِ توییم ...
میدونم دلگیری ، میدونم صدها ساله که منتظری !
میدونم که گاهی نقش منتظرها رو بازی میکنیم اما دورت بگردم که منتظرِ واقعی خودتی ...
میای ؟ میشه ؟
به جونِ خودت ، به خدایِ خودت ، اوضاعمون خرابه ...
اصن ما کجاییم که گم شدیم و راهنمایِ ما ، ما رو نخواد ؟
تصدقتون برم که رد میشی بینِ ماها و نگات نمیکنیم ، ما خیلی بیمعرفتیم ، که به مو میرسیم و نمیذاری که وا بریم ...
آخ که داره سختتر میشه این دنیا ، اخ که دلخوشیها کمه ، آخ که تشنهایم و گالن گالن آب میخوریم و سیراب نمیشیم ...
آخ که دلتنگِ خداییم ...
میای ؟ میشه ؟
امسال باهات افطار میکنیم ؟ کاش میدیدمت ...
تمامِ وجودم پر میکشه سمتت ... از جنسِ امام رئوف !
از جنسِ امام حسین ، از نسلِ زهرایِ اطهر ...
گفتن این کلمات هم به شوقم اضافه میکنه ! جانِ من ، امامِ من ، کی میای دورت بگردم ... ؟
کاش برایِ من هم که شده ، قلبت نگیره و بگی « نگا کن ، اونور برام مینویسه و اینور قلبش از شدت سیاهی ، دیگه رنگ نداره ... »
کاش ببینمت ...
کاش ببینمت ...
کاش ببینمت و بمیرم ...
تمامِ بند بندِ وجودم ، صدات میکنه ...
یا صاحب عصر و الزمان ...
.
تولدتون مبارک ، مبارکِ خدا ...
مبارکِ ما ،مبارکِ فرشتهها ،
مبارکِ زمین و زمان !
رفیق، فردا برای لبخندِ «امامِ مهربانیها»، یه قدمی بردار، حتی به قدرِ خندهیِ یه نفر…
میبینه، میشنوه، لبخند میزنه و لبخندش، بدرقهیِ راهت میشهها.:)♥️
میبینه، میشنوه، لبخند میزنه و لبخندش، بدرقهیِ راهت میشهها.:)♥️
نوشته بود:« دارم فکر میکنم که چرا بابت اینکه دیر جواب دادم، یا آفلاین بودم و پیامی رو ندیدم ازش معذرت بخوام؟ مگه آفلاین بودن کارِ بدیه؟ مگه بیحوصله بودن و ترجیح به تنهایی بودن کارِ بدیه؟ چیشد که ناخودآگاه بابتِ در دسترس نبودن معذرت خواستم؟»