☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫ pinned «برای آرامش دل حضرتِ صاحبِ دلهایمان ؛
🍃امام زمان ...🍃»
🍃امام زمان ...🍃»
حسین جان ، ظرفیتِ ما کم است ، عقلهایمان انگار آیینهای تکه تکه شده باشد ، دلهایمان انگار حجرالأسود ، آنقدر دلگیر و تاریک است که خستگیاش جانمان را میگیرد ...
حسین جان ، چگونه عظمت تو در آیینه تکه تکه شده ظرفیت ما ، پدیدار شود ...
ما را ببخش که گاهی باورمان میشود خلیفهالله روی زمینیم ، با عقل و حافظه چُنان «اهل کوفه» ، قضاوتت میکنیم ...
ما را ببخش که فراموش میکنیم ، سر بزنگاه ، دستگیرمان بودهای ...
ما را ببخش که نمیفهمیم که بودهای ...
که هستی ، و چگونه آینده تاریخ را رقم خواهی زد ...
حسین جان ؛
ما را به عشقی که از تو در دل داریم ،
ببخش ...
به خدایت بگو ؛ ما جز او کسی را نداریم ، ما اندکیم ، کمیم ...
ما هیچایم ...
به خدایت بگو ...
بندگی «گزینشی» ما را به عظمت «کامل و أکمل» خودش ببخشد ...
حسین جان ...
ما را ببخش که تا پلهای بالا میرویم ، دستی که ما را بالا برده را فراموش میکنیم ، تو را انکار میکنیم ، تو را قدیمی مینامیم ، اما نمیدانیم تو همان «هدف خلقتی» که به یُمن وجودت ، ما پای روی زمین خاکی نهادیم ...
حسین جان ...
ما را به اندک عشقی که از تمامِ بینهایتت داریم ،
ببخش ...
#استوری
حسین جان ، چگونه عظمت تو در آیینه تکه تکه شده ظرفیت ما ، پدیدار شود ...
ما را ببخش که گاهی باورمان میشود خلیفهالله روی زمینیم ، با عقل و حافظه چُنان «اهل کوفه» ، قضاوتت میکنیم ...
ما را ببخش که فراموش میکنیم ، سر بزنگاه ، دستگیرمان بودهای ...
ما را ببخش که نمیفهمیم که بودهای ...
که هستی ، و چگونه آینده تاریخ را رقم خواهی زد ...
حسین جان ؛
ما را به عشقی که از تو در دل داریم ،
ببخش ...
به خدایت بگو ؛ ما جز او کسی را نداریم ، ما اندکیم ، کمیم ...
ما هیچایم ...
به خدایت بگو ...
بندگی «گزینشی» ما را به عظمت «کامل و أکمل» خودش ببخشد ...
حسین جان ...
ما را ببخش که تا پلهای بالا میرویم ، دستی که ما را بالا برده را فراموش میکنیم ، تو را انکار میکنیم ، تو را قدیمی مینامیم ، اما نمیدانیم تو همان «هدف خلقتی» که به یُمن وجودت ، ما پای روی زمین خاکی نهادیم ...
حسین جان ...
ما را به اندک عشقی که از تمامِ بینهایتت داریم ،
ببخش ...
#استوری
کاش یه « حاج منصوری اردبیلی » داشتم برام شور ترکی میخوند ، به نفس نفس که میافتادم ، یه «میثم مطیعی» داشتم که برام از شهدا میخوند و آرومم میکرد ...
با یه «مهدی رسولی» که یادم مینداخت ؛ زندگیمو مدیون کیام ...
با یه «مهدی رسولی» که یادم مینداخت ؛ زندگیمو مدیون کیام ...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#استوری
دیر رسیدم ، من ...
دیر رسیدم ، من ...
بچهها ، تمام استوریها و عکسها و #نذرفرهنگی های اینجا صلواتیه 🍃💚
Deshne Bar Labe Teshne (shabe ashura 89)
<unknown>
حسین فخری، شب عاشورای ۱۳۸۹، ساعت ۴ نیمه شب، خرمشهر.
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
<unknown> – Deshne Bar Labe Teshne (shabe ashura 89)
دشنه .. بر لبِ تشنه ...
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
دشنه .. بر لبِ تشنه ...
خنجر .. بر تارِ حنجر ...
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
خنجر .. بر تارِ حنجر ...
در خواب .. کودکِ بی تاب ...
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
در خواب .. کودکِ بی تاب ...
خاموش .. طفلِ در آغوش ...
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
خاموش .. طفلِ در آغوش ...
زینب .. آیهها بر لب ...
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
زینب .. آیهها بر لب ...
خواهر .. داغِ برادر ...
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
خواهر .. داغِ برادر ...
عباس .. بوی گلِ یاس ...