فاطیما مهرابی- شعر
46 subscribers
135 photos
16 videos
3 files
41 links
یکشنبه های درمه
منتشر شده درسال 1390
@fatimamehrsbi123
.
.
Facbook;fatima mehrabi

همواره عشق ...
منتشر شده در پاییز ۱۳۹۷
Download Telegram
Rahayam Kon
Mohsen Chavoshi
که پیش چشم خودم
شکار شد آهو...
‏ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست
‏هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست

ای مرغ سحر تو صبح برخاسته‌ای
‏ما خود همه شب نخفته‌ایم از غم دوست

#سعدی


دوستانتان را به كانال رباعيات زيبای فارسي دعوت کنید!
@robaeeyat
جز وصل تو دل به هر چه بستم توبه
بی یاد تو هر جا که نشستم توبه
در حضرت تو توبه شکستم صدبار
زین توبه که صد بار شکستم توبه

ابوسعید ابوالخیر
چنان که برگ توتون دود در دلش خفته
نبودنیم که صد بود در دلش خفته
چرا که دود دوباره توتون نخواهد شد
گلِ گلاب شده لاله گون نخواهد شد
قطار آه به سینه ؛در ایستگاه خروش
سپیده می زند  وغرق خون ملول و خموش
بساط دلخوش اش را گرفته در آغوش
دمی که باز دمش پر جنون نخواهد شد
چنان که رود دگر آسمان نمی گردد
دل شکسته ی ما هم جوان نمی گردد
هزار جفت به چشم آقا محمد خان
سزای خودسری یک جوان نخواهد شد
چگونه رود به بالای کوه برگردد؟
چطور جسم جوان سمت روح برگردد؟
چگونه کشتی و طوفان به نوح برگردد؟
چنان که خنده چو اندوهمان نخواهد شد
که عطرباشی و در شهر خط بو بشوی
چقدر نخ به نخت می دهند رو  بشوی؟
شبیه شاخه نباتی که آرزو بشوی؟
که استخوان فرو در گلو نخواهد شد

#فاطیما_مهرابی
صد شعر نقش بسته به دیوار ها تو را
از پرده ها برون زده اسرار ها تو را
هر سال می برند به نزدیکی فرات
ما را بدون مشک و بسیارها تو را
با مشک دیده اند که بر دوش می کشی
یک بیرق بلند علمدارها تو را
گفتی که دست دست نکن زودتر بیا
من آمدم به دوش کشم بارها تو را
اَدرِک اَخاک گفتن و رفتن و بعد از آن
دیگر ندیده اند وفادارها تو را
گویا که کودکانه ترین خیمه های شهر 
چشم انتظار مانده عزادارها تو را

#فاطیما_مهرابی
۶ محرم الحرام ۱۴۴۵
در آسمان چشم شما ریگ جاده ایم
در زیر خیمه گاه شما خانواده ایم
هر چند رنگ رنگ سفید و سیاه و سرخ
در زیر سایه ی علمت ایستاده ایم
هر چند قیمه های تو را طعنه می‌ زنند
ما آشنای طعنه که چون  شیعه زاده ایم
مست از سبوی عشق علی اکبریم ما
چون سالهاست ریزه خور شاهزاده ایم
امسال هم برای شما مویه می کنیم
هر سال ما به مادرتان قول داده ایم

ناقوس ها به خون تو تعظیم میکنند
  بالا بلند فاطمه ما بی اراده ایم
#فاطیما_مهرابی
۷ محرم الحرام ۱۴۴۵
سکوت کردی و خود را به من نشان دادی
برای از تو سرودن به من زبان دادی
نگاه کردی و باران گرفت در چشمم
و چشم های مرا اشک بی امان دادی
تو گفتی این دل کوچک شکسته تر بهتر
هزار تکه شدم باز هم توان دادی
بیا و جمع کن این تکه های تنها را
به دست خلق ببین؛ لقمه های نان دادی
نشسته پشت درت  یک دل شکسته ببین
تو خود نشانی این خانه را به آن دادی
سلام دادم و پاسخ شنیدم از کوهی
هزار شکر که به کوهها دهان دادی
نمانده در دل من یادی از کسی باقی
چنان که  بی کسی ام را به من نشان دادی

#فاطیما_مهرابی
در من طلوع کرده غمی در هوای تو
افتاده روی دوش دل من لوای تو
دارم عمود های رسیدن به عشق را
طی میکنم  مگر برسم کربلای تو
با اشک و خون و آه؛غباری پر از نگاه
افتاده ام به خاکِ  پر از توتیای تو
بانوی روزهای غم آلوده ی توام
آن زینبم که آه؛ نشستم به پای تو
بعد از چهل غمی که شب و روز دیده ام
از دوش من بگیر غم ام را ؛فدای تو
#فاطیما_مهرابی
#اربعین
#سه_رباعی

انگشتری از انار در دستانت
این دست من و پلیسه‌ی دامانت
بر شعله‌ی برگ‌های پاییز برقص
ای برگ دل سوخته‌ام قربانت!

🍂🍁🍂
ای کُشته‌ی برگ‌ها به روی دوشت!
یاقوت انار کرده‌ای در گوشت!
پاییز غم انگیز و دلاویز منی
آغشته به خون عاشقان آغوشت

🍂🍁🍂
افتادن در ذهن گس خرمالو
از شاخه و طعم ملس خرمالو
کوه است خزان و ناگهان در گوشش
پیچیده صدای نفس خرمالو

#فاطیما_مهرابی

┄┅─═◈═─┅┄

@cafeecafee
چو مضمون بلند افتاده ام در خاطر لالی
#بیدل_دهلوی
ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت
بر سینه می فشارمت اما ندارمت 🖤
به خود بیایی و دیگر پدر نداشته باشی
که زنده باشی اما؛ جگر نداشته باشی.
چو بادبادک سرخی به دست باد بی افتی
که خانه داشته باشی و در نداشته باشی
به خود بیایی و او را درون قاب ببینی
چنان که اوج نگیری و پر نداشته باشی
عزیز کرده ی او باشی و چهل شب و اندی
پدر ترین پدرت را دگر نداشته باشی
چه حرفهای زیادی نگفته ای و نگویی
قلم به دست ولی شعر تر نداشته باشی


#فاطیما_مهرابی
#پدر
عبور کردن من از شبی سیاه به روز
عبور کردنم از کهکشان شیر به یوز

به تن کشیدن هستی به دوش بردن رنج
شبیه چشم که چون ابر می چلاند بلوز

برای گریه که تازه به من اضافه شده
برای هر چه همیشه برای هر چه هنوز

نگاه های غریبم به روشنایی صبح
و خیره خیره به شب های سرد پر اولدوز*

  عجیب بود برایم زلال و بکر و قشنگ 
نگاه مادرم و گریه هاش در آنروز

گلی به سینه ی سرخ و سینه سرخ به گل
دوام آوردن را به شانه هام بدوز

دوام آوردن در نبودن و بودن
دوام آوردن در غمی که شد جان سوز

#فاطیما_مهرابی

*اولدوز:ستاره

امسال تو نیستی و عکس تولدم گوشه ندارد مثل اسکناسهای بی محل مهربان دوست داشتنی من؛ پدر