الهام شاعرانه ی شعری سفالی ام
مست نگاه اجنبی و پرتغالی ام
من آنیمای شعرتوام، آنیموس من
آغوش باز کرده ،تن لاابالی ام
سرمی کنند کره الاغان فیلسوف
درآخور وجود به سمت تعالی ام
من روزنامه ای که مجوز نداشتم
یا یک کتاب سانسوری گل باقالی ام
مشهورمی شوم به همین قیل وقال ها
حالا که روی موج سوارم چه عالی ام
یک فحش آبدار برای جهان شعر
یا جنگ جوی گم شده ام یک شوالیه ام
تبعیدمی شوم به جهان ماموت ها
دراین جهان که لک زده عمر سوالی ام
#فاطیما_مهرابی
telegram.me/cafeecafee
مست نگاه اجنبی و پرتغالی ام
من آنیمای شعرتوام، آنیموس من
آغوش باز کرده ،تن لاابالی ام
سرمی کنند کره الاغان فیلسوف
درآخور وجود به سمت تعالی ام
من روزنامه ای که مجوز نداشتم
یا یک کتاب سانسوری گل باقالی ام
مشهورمی شوم به همین قیل وقال ها
حالا که روی موج سوارم چه عالی ام
یک فحش آبدار برای جهان شعر
یا جنگ جوی گم شده ام یک شوالیه ام
تبعیدمی شوم به جهان ماموت ها
دراین جهان که لک زده عمر سوالی ام
#فاطیما_مهرابی
telegram.me/cafeecafee
ای جاذبه روی تو را ماه چشیده
در سبزی چشمان تو یک گله چریده
سبزآبی چشمان تو را دشت ندیده
"ای یار جفا کرده ی پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد توندیده"
از بوی دوسیب تو و از روی تو محروم
دستان من از بافه ی گیسوی تو محروم
از دامنه ی دامن ابروی تو محروم
"درکوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده ی یوسف ندریده"
افسانه عشق و غم معشوق که مفتند
این نسل پدرسوخته هم پوست کلفتند
در غار اساطیری چشمان تو خفتند
"ماهیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانه مجنون به لیلی نرسیده"
ای کشتی پهلو زده در ساحل آرام
خشخاش دوچشمان تو زد لرزه بر اندام
معتاد نگاه تو شدم عاشق و بدنام
"درخواب گزیده لب شیرین گل اندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزیده"
دل بردگی و جان به لبی در طلب بوس
افتاده تنی هر شب درچاله ی کابوس
هر بار دریده تن او را هوسی لوس
"میلت به چه ماند به خرامیدن طاووس
غمزت به نگه کردن آهوی رمیده"
ای قافیه ها از پی تو یکسره با ناز
آوازه ی تو پچ پچ هر گوش هوس باز
در مصرع پایین لبت رطب اهواز
"گرپای به در می کنم از نقطه شیراز
ره نیست تو پیرامن من حلقه کشیده"
بی عشق مبادا بروی دیدن سعدی؟
چون شعر توشد موجب خندیدن سعدی
درگور شده باعث لرزیدن سعدی
"روی تو مبیناد دگر دیده سعدی
گر دیده به تو باز کندروی تو دیده"
#فاطیما_مهرابی
تضمینی برای شعر حضرت سعدی؛ بیت های داخل گیومه ازحضرت سعدی است.
telegram.me/cafeecafee
در سبزی چشمان تو یک گله چریده
سبزآبی چشمان تو را دشت ندیده
"ای یار جفا کرده ی پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد توندیده"
از بوی دوسیب تو و از روی تو محروم
دستان من از بافه ی گیسوی تو محروم
از دامنه ی دامن ابروی تو محروم
"درکوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده ی یوسف ندریده"
افسانه عشق و غم معشوق که مفتند
این نسل پدرسوخته هم پوست کلفتند
در غار اساطیری چشمان تو خفتند
"ماهیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانه مجنون به لیلی نرسیده"
ای کشتی پهلو زده در ساحل آرام
خشخاش دوچشمان تو زد لرزه بر اندام
معتاد نگاه تو شدم عاشق و بدنام
"درخواب گزیده لب شیرین گل اندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزیده"
دل بردگی و جان به لبی در طلب بوس
افتاده تنی هر شب درچاله ی کابوس
هر بار دریده تن او را هوسی لوس
"میلت به چه ماند به خرامیدن طاووس
غمزت به نگه کردن آهوی رمیده"
ای قافیه ها از پی تو یکسره با ناز
آوازه ی تو پچ پچ هر گوش هوس باز
در مصرع پایین لبت رطب اهواز
"گرپای به در می کنم از نقطه شیراز
ره نیست تو پیرامن من حلقه کشیده"
بی عشق مبادا بروی دیدن سعدی؟
چون شعر توشد موجب خندیدن سعدی
درگور شده باعث لرزیدن سعدی
"روی تو مبیناد دگر دیده سعدی
گر دیده به تو باز کندروی تو دیده"
#فاطیما_مهرابی
تضمینی برای شعر حضرت سعدی؛ بیت های داخل گیومه ازحضرت سعدی است.
telegram.me/cafeecafee
Forwarded from فاطیما مهرابی
میان این همه تقدیرهای رنگارنگ چقدر گریه کنم رنگ سال من بشوی .... #فاطیما_مهرابی telegram.me/cafeecaf
نظر ویکتور اشکلوسکی ازتقابل آشنایی زدایی با خودکارشدن سخن:
هم اکنون هنرکهن مرده است.اماهنر نو هنوز زاده نشده است،اشیاء نیز مرده اند.ما احساس خود رانسبت به جهان از دست داده ایم؛ما همچون نوازنده ی ویولونی هستیم که احساس خود را نسبت به کمان و آرشه ی خود از متوقف کرده است.
ما از هنرمند بودن در زندگی روزمره ی خود فرو مانده ایم.ما خانه ها وجامه های خود را دوست تمی داریم و با حیاتی به سر می بریم که آن را احساس نمی کنیم.
تنها از راه خلق فرم های تازه ی هنری است که می توان آن احساس را در انسان نسبت به جهان باز گرداند ، چیزی که بتواند اشیاء مرده را زنده کند و بد بینی را از میان ببرد.
رستاخیز کلمات/دکترشفیعی کدکنی.
telegram.me/cafeecafee
هم اکنون هنرکهن مرده است.اماهنر نو هنوز زاده نشده است،اشیاء نیز مرده اند.ما احساس خود رانسبت به جهان از دست داده ایم؛ما همچون نوازنده ی ویولونی هستیم که احساس خود را نسبت به کمان و آرشه ی خود از متوقف کرده است.
ما از هنرمند بودن در زندگی روزمره ی خود فرو مانده ایم.ما خانه ها وجامه های خود را دوست تمی داریم و با حیاتی به سر می بریم که آن را احساس نمی کنیم.
تنها از راه خلق فرم های تازه ی هنری است که می توان آن احساس را در انسان نسبت به جهان باز گرداند ، چیزی که بتواند اشیاء مرده را زنده کند و بد بینی را از میان ببرد.
رستاخیز کلمات/دکترشفیعی کدکنی.
telegram.me/cafeecafee
سیاه پوش غزل های لال من بشوی
سپید پوش تو باشم حلال من بشوی
میان این همه تقدیرهای رنگارنگ
چقدر گریه کنم رنگ سال من بشوی
چقدر خواب ببینم که می رسیم به هم؟
چقدر خواب ببینم که مال من بشوی؟
جناب عشق بلند است همتی کن ،تا
کبوترانه بیایی و،بال من بشوی
چه با شکوه بیایی کنار قلعه ی عشق
هزار گیس ببافم که زال من بشوی
سکوت می کنی و ماه من نمی خواهی؟
که تا همیشه بیایی ومال من بشوی؟
#فاطیما_مهرابی
telegram.me/cafeecafee
سپید پوش تو باشم حلال من بشوی
میان این همه تقدیرهای رنگارنگ
چقدر گریه کنم رنگ سال من بشوی
چقدر خواب ببینم که می رسیم به هم؟
چقدر خواب ببینم که مال من بشوی؟
جناب عشق بلند است همتی کن ،تا
کبوترانه بیایی و،بال من بشوی
چه با شکوه بیایی کنار قلعه ی عشق
هزار گیس ببافم که زال من بشوی
سکوت می کنی و ماه من نمی خواهی؟
که تا همیشه بیایی ومال من بشوی؟
#فاطیما_مهرابی
telegram.me/cafeecafee
Forwarded from فاطیما مهرابی
telegram.me/cafeecafee از بوی دو سیب تو و از روی تو محروم دستان من از بافه گیسوی تو محروم... #فاطیما_مهرابی
بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند
با صدای استاد شجریان
از جدایی ها شکایت می کند
با صدای استاد شجریان
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from فاطیما مهرابی
دیدن گنبدت از دور قشنگ است آقا/دل هرزائر دلسوخته تنگ است آقا/من که باچاشنی عشق شما روییدم/
نچکانید؛دلم مثل تفنگ است آقا.
#فاطیما_مهرابی
نچکانید؛دلم مثل تفنگ است آقا.
#فاطیما_مهرابی
Forwarded from فاطیما مهرابی
گل دسته های دسته گل هشتم رسول /از دور السلام علیک امام نور/از دور دسته دسته کبوتر رسیده اند/تا بر دل شکسته بگویند حج قبول...#فاطیما_مهرابی
ترجمه به فارسی:
به آینه نگاه کن دخترماهم
با دامن چین چینت
یک خونچه انارمیارم
شب چله برات هدیه
#فاطیما_مهرابی
telegram.me/cafeecafee
به آینه نگاه کن دخترماهم
با دامن چین چینت
یک خونچه انارمیارم
شب چله برات هدیه
#فاطیما_مهرابی
telegram.me/cafeecafee
سلام دوستان جانم؛آخرین لحظات پاییزیتون خوش وخرم 🍂؛روزهای پیش روتون پراز اتفاق های خوب؛ممنون ازهمراهیتان.🌹🌹
پاییزی ام پاییزی ام ؛پاییزی و زردم
چون برگ های سرخ ونارنجی کم آوردم
من از حواریون ِ عصر ِ مريم ِ پاکم
مثل یهودا به مسیح خویش شکاکم
آبستنم آبستن هاروت وماروتم
یک چاه تنها، معدن مخفی باروتم
در سرزمینم نطفه هایش بیم جان دارند
در من لگد های زیادی خانمان دارند
من بی پدر مادرترین منشور قانونم
یا مادر این کودکان غرق درخونم؟
از خاک حاصلخیز اینجا جنگ می خیزد
ازآسمانش جای باران بمب می ریزد
آواره های خسته ایم وخوابمان برده
در کشتی نوحیم اما آبمان برده
در اورشلیم و کابل و بحرین و درشامیم
مثل زلیخای عزیز مصر؛ ناکامیم
خون مرده های صورت زخمی یک مردیم
در یک نبرد نابرابر جنگ می کردیم
بر شعله ی ویرانه هامان سیر می رقصند
رقاصه های لاغر پامیر می رقصند
تقدیر نه ؛این مرگ تدریجی یک رویاست
یا کشتن نسلی جلوی چشم یک دنیاست...
#فاطیما_مهرابی
برای زنان وکودکان که قربانیان جنگ های نابرابر هستند.
telegram.me/cafeecafee
چون برگ های سرخ ونارنجی کم آوردم
من از حواریون ِ عصر ِ مريم ِ پاکم
مثل یهودا به مسیح خویش شکاکم
آبستنم آبستن هاروت وماروتم
یک چاه تنها، معدن مخفی باروتم
در سرزمینم نطفه هایش بیم جان دارند
در من لگد های زیادی خانمان دارند
من بی پدر مادرترین منشور قانونم
یا مادر این کودکان غرق درخونم؟
از خاک حاصلخیز اینجا جنگ می خیزد
ازآسمانش جای باران بمب می ریزد
آواره های خسته ایم وخوابمان برده
در کشتی نوحیم اما آبمان برده
در اورشلیم و کابل و بحرین و درشامیم
مثل زلیخای عزیز مصر؛ ناکامیم
خون مرده های صورت زخمی یک مردیم
در یک نبرد نابرابر جنگ می کردیم
بر شعله ی ویرانه هامان سیر می رقصند
رقاصه های لاغر پامیر می رقصند
تقدیر نه ؛این مرگ تدریجی یک رویاست
یا کشتن نسلی جلوی چشم یک دنیاست...
#فاطیما_مهرابی
برای زنان وکودکان که قربانیان جنگ های نابرابر هستند.
telegram.me/cafeecafee
هرکس که از نگاه تو سر در بیاورد
مانند آدمی است که پر در بیاورد
از تنگ ماهیان گلوگیر قرمزت
شاتوت های خیس شکر در بیاورد
هی خیره خیره چشم تو را زندگی کند
یک عمر ؛تا که قوز وکپر در بیاورد
وقتی که غرق وهم وخیالات می شود
دست تو را به اوج خطر در بیاورد
شب ها برای دیدن تو روی پشت بام
می آید از لب تو پدر در بیاورد
فردا که راز عشق شما بر ملا شود
یک روزنامه تیتر خبر در بیاورد
دنیا همیشه خوب وخوش وشاعرانه نیست
یا جای پایکوبی و رقص شبانه نیست
باید به خاطر تو زبان در بیاورد
یک حس تازه از هیجان در بیاورد
استادخوشنویس پس از دیدن لبت
با لیقه و دوات زبان در بیاورد
از کشته های لشگر مژگان تو قلم
از مشق هاش خط امان در بیاورد
ابروی دخترانه ی تو نخ ندیده است
هی بشکند مگر که کمان در بیاورد
آنوقت تو عروس تمامی مشق هاش
باشی و اسم و رسم و دکان در بیاورد
باید به خاطر تو تمام نوشته هاش
دست وسر و دو پا و زبان در بیاورد.
#فاطیما_مهرابی
telegram.me/cafeecafee
مانند آدمی است که پر در بیاورد
از تنگ ماهیان گلوگیر قرمزت
شاتوت های خیس شکر در بیاورد
هی خیره خیره چشم تو را زندگی کند
یک عمر ؛تا که قوز وکپر در بیاورد
وقتی که غرق وهم وخیالات می شود
دست تو را به اوج خطر در بیاورد
شب ها برای دیدن تو روی پشت بام
می آید از لب تو پدر در بیاورد
فردا که راز عشق شما بر ملا شود
یک روزنامه تیتر خبر در بیاورد
دنیا همیشه خوب وخوش وشاعرانه نیست
یا جای پایکوبی و رقص شبانه نیست
باید به خاطر تو زبان در بیاورد
یک حس تازه از هیجان در بیاورد
استادخوشنویس پس از دیدن لبت
با لیقه و دوات زبان در بیاورد
از کشته های لشگر مژگان تو قلم
از مشق هاش خط امان در بیاورد
ابروی دخترانه ی تو نخ ندیده است
هی بشکند مگر که کمان در بیاورد
آنوقت تو عروس تمامی مشق هاش
باشی و اسم و رسم و دکان در بیاورد
باید به خاطر تو تمام نوشته هاش
دست وسر و دو پا و زبان در بیاورد.
#فاطیما_مهرابی
telegram.me/cafeecafee