•┈••✾• #رباعی•✾••┈•
یک جفت غزال کوچک خوابیده
یک معدن یاقوت لب از هم چیده
چون دشت کویر وحشی تبداری
زیبایی تو روی جهان پاشیده
#فاطیما_مهرابی
┄┅─═◈═─┅┄
@cafeecafee
یک جفت غزال کوچک خوابیده
یک معدن یاقوت لب از هم چیده
چون دشت کویر وحشی تبداری
زیبایی تو روی جهان پاشیده
#فاطیما_مهرابی
┄┅─═◈═─┅┄
@cafeecafee
Forwarded from رباعی - نو رباعی
•┈••✾• #رباعی•✾••┈•
یک جفت غزال کوچک خوابیده
یک معدن یاقوت لب از هم چیده
چون دشت کویر وحشی تبداری
زیبایی تو توی جهان پیچیده
#فاطیما_مهرابی
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
یک جفت غزال کوچک خوابیده
یک معدن یاقوت لب از هم چیده
چون دشت کویر وحشی تبداری
زیبایی تو توی جهان پیچیده
#فاطیما_مهرابی
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
انقدر تیشه خورده دلم ،کوه می شود
شبه جزیرهء غم و اندوه می شود
شیرین نمیشود دهن تلخ روزگار
چون جوش های سرزده از روح می شود
باغ قناری است دلم ،روی شاخه ها
هر برگ خشک ،جنگلی انبوه می شود
فواره می کشد دل آتش فشانی ام
از عشق توبه کردن یک کوه می شود
#فاطیما_مهرابی
┄┅─═◈═─┅┄
@cafeecafee
شبه جزیرهء غم و اندوه می شود
شیرین نمیشود دهن تلخ روزگار
چون جوش های سرزده از روح می شود
باغ قناری است دلم ،روی شاخه ها
هر برگ خشک ،جنگلی انبوه می شود
فواره می کشد دل آتش فشانی ام
از عشق توبه کردن یک کوه می شود
#فاطیما_مهرابی
┄┅─═◈═─┅┄
@cafeecafee
شب لاک زدم ناخن غم هایم را
ماتیک زدم لب قلم هایم را
تا داغ بماند غم دل تا به ابد
کبریت کشیده ام ورم هایم را
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
ماتیک زدم لب قلم هایم را
تا داغ بماند غم دل تا به ابد
کبریت کشیده ام ورم هایم را
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
غزلی زیبا از حضرت مولانا
🌺🌺🌺🌺🌺
نوروز بمانید که ایّام شمایید!
آغاز شمایید و سرانجام شمایید!
آن صبح نخستین بهاری که ز شادی
می آورد از چلچله پیغام، شمایید!
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده ی آرام شمایید!
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!
هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید!
امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید!
گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید
ایّام ز دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید!
"سال نو پیشاپیش مبارک باد"
@cafeecafee
🌺🌺🌺🌺🌺
نوروز بمانید که ایّام شمایید!
آغاز شمایید و سرانجام شمایید!
آن صبح نخستین بهاری که ز شادی
می آورد از چلچله پیغام، شمایید!
آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده ی آرام شمایید!
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!
نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!
عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!
هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید!
امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید!
گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید
ایّام ز دیدار شمایند مبارک
نوروز بمانید که ایّام شمایید!
"سال نو پیشاپیش مبارک باد"
@cafeecafee
وقتی که می خوابانی اش با قرص خواب آور
یک جفت قرص ماه را در حوض های تر
وقتی که چنگ زهره لای گیسوان شب
هم سو شده با قطعه ی کیوان ساکت در ...
نیمه شبی برفی و سرد و خاطره انگیز
چون رد پای خونی کبکی بدون سر
از سقف چکه می کند چک چک چچک چک چک
قندیل های اشک روی بالشی از پر
کل اساس خانه روی آب می رقصند
خانه شده تنگی پر از ماهی بدون در
بالا بیاور سیل وحشی ،کشته هایت را
چون خاطرات تلخ تنگ ماهیِ پرپر
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
یک جفت قرص ماه را در حوض های تر
وقتی که چنگ زهره لای گیسوان شب
هم سو شده با قطعه ی کیوان ساکت در ...
نیمه شبی برفی و سرد و خاطره انگیز
چون رد پای خونی کبکی بدون سر
از سقف چکه می کند چک چک چچک چک چک
قندیل های اشک روی بالشی از پر
کل اساس خانه روی آب می رقصند
خانه شده تنگی پر از ماهی بدون در
بالا بیاور سیل وحشی ،کشته هایت را
چون خاطرات تلخ تنگ ماهیِ پرپر
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
Forwarded from | شرب مدام |
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن بِه که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اوّل به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟!
حلقه بر در نتوانم زدن از دستِ رقیبان
این توانم که بیایم به محلّت به گدایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کُشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانهی مایی
پرده بَردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینهی کوچک ننمایی
عشق و درویشی و انگشتنمایی و ملامت
همه سهل است، تحمل نکنم بارِ جدایی
روز صحرا و سَماع است و لبِ جوی و تماشا
در همه شهر دلی ماند که دیگر نربایی؟
گفته بودم چو بیایی غمِ دل با تو بگویم
چه بگویم؟ که غم از دل برود چون تو بیایی
آن نه خال است و زنخدان و سرِ زلف پریشان
که دلِ اهلِ نظر بُرد، که سرّیست خدایی
ای که گفتی مرو اندر پیِ خوبانِ زمانه
ما کجاییم در این بحرِ تفکٌر، تو کجایی
تو مپندار که سعدی ز کمندت بگریزد
چون بدانست که دربندِ تو خوشتر که جدایی
.
#سعدی
#شعر_بخوانیم
#قرن_هفت
عهد نابستن از آن بِه که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اوّل به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟!
حلقه بر در نتوانم زدن از دستِ رقیبان
این توانم که بیایم به محلّت به گدایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کُشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانهی مایی
پرده بَردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینهی کوچک ننمایی
عشق و درویشی و انگشتنمایی و ملامت
همه سهل است، تحمل نکنم بارِ جدایی
روز صحرا و سَماع است و لبِ جوی و تماشا
در همه شهر دلی ماند که دیگر نربایی؟
گفته بودم چو بیایی غمِ دل با تو بگویم
چه بگویم؟ که غم از دل برود چون تو بیایی
آن نه خال است و زنخدان و سرِ زلف پریشان
که دلِ اهلِ نظر بُرد، که سرّیست خدایی
ای که گفتی مرو اندر پیِ خوبانِ زمانه
ما کجاییم در این بحرِ تفکٌر، تو کجایی
تو مپندار که سعدی ز کمندت بگریزد
چون بدانست که دربندِ تو خوشتر که جدایی
.
#سعدی
#شعر_بخوانیم
#قرن_هفت
ای جاذبه روی تو را ماه چشیده
در سبزی چشمان تو یک گله چریده
سبزآبی چشمان تو را دشت ندیده
"ای یار جفا کرده ی پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد توندیده"
از بوی دوسیب تو و از روی تو محروم
دستان من از بافه ی گیسوی تو محروم
از دامنه ی دامن ابروی تو محروم
"درکوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده ی یوسف ندریده"
افسانه عشق و غم معشوق که مفتند
این نسل پدرسوخته هم پوست کلفتند
در غار اساطیری چشمان تو خفتند
"ماهیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانه مجنون به لیلی نرسیده"
ای کشتی پهلو زده در ساحل آرام
خشخاش دوچشمان تو زد لرزه بر اندام
معتاد نگاه تو شدم عاشق و بدنام
"درخواب گزیده لب شیرین گل اندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزیده"
دل بردگی و جان به لبی در طلب بوس
افتاده تنی هر شب درچاله ی کابوس
هر بار دریده تن او را هوسی لوس
"میلت به چه ماند به خرامیدن طاووس
غمزت به نگه کردن آهوی رمیده"
ای قافیه ها از پی تو یکسره با ناز
آوازه ی تو پچ پچ هر گوش هوس باز
در مصرع پایین لبت رطب اهواز
"گرپای به در می کنم از نقطه شیراز
ره نیست تو پیرامن من حلقه کشیده"
بی عشق مبادا بروی دیدن سعدی؟
چون شعر توشد موجب خندیدن سعدی
درگور شده باعث لرزیدن سعدی
"روی تو مبیناد دگر دیده سعدی
گر دیده به تو باز کندروی تو دیده"
#فاطیما_مهرابی
تضمینی برای شعر حضرت سعدی؛ بیت های داخل گیومه ازحضرت سعدی است.
telegram.me/cafeecafee
در سبزی چشمان تو یک گله چریده
سبزآبی چشمان تو را دشت ندیده
"ای یار جفا کرده ی پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد توندیده"
از بوی دوسیب تو و از روی تو محروم
دستان من از بافه ی گیسوی تو محروم
از دامنه ی دامن ابروی تو محروم
"درکوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده ی یوسف ندریده"
افسانه عشق و غم معشوق که مفتند
این نسل پدرسوخته هم پوست کلفتند
در غار اساطیری چشمان تو خفتند
"ماهیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانه مجنون به لیلی نرسیده"
ای کشتی پهلو زده در ساحل آرام
خشخاش دوچشمان تو زد لرزه بر اندام
معتاد نگاه تو شدم عاشق و بدنام
"درخواب گزیده لب شیرین گل اندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزیده"
دل بردگی و جان به لبی در طلب بوس
افتاده تنی هر شب درچاله ی کابوس
هر بار دریده تن او را هوسی لوس
"میلت به چه ماند به خرامیدن طاووس
غمزت به نگه کردن آهوی رمیده"
ای قافیه ها از پی تو یکسره با ناز
آوازه ی تو پچ پچ هر گوش هوس باز
در مصرع پایین لبت رطب اهواز
"گرپای به در می کنم از نقطه شیراز
ره نیست تو پیرامن من حلقه کشیده"
بی عشق مبادا بروی دیدن سعدی؟
چون شعر توشد موجب خندیدن سعدی
درگور شده باعث لرزیدن سعدی
"روی تو مبیناد دگر دیده سعدی
گر دیده به تو باز کندروی تو دیده"
#فاطیما_مهرابی
تضمینی برای شعر حضرت سعدی؛ بیت های داخل گیومه ازحضرت سعدی است.
telegram.me/cafeecafee
Telegram
فاطیما مهرابی- شعر
یکشنبه های درمه
منتشر شده درسال 1390
@fatimamehrsbi123
.
.
Facbook;fatima mehrabi
همواره عشق ...
منتشر شده در پاییز ۱۳۷۹
منتشر شده درسال 1390
@fatimamehrsbi123
.
.
Facbook;fatima mehrabi
همواره عشق ...
منتشر شده در پاییز ۱۳۷۹
Forwarded from رباعی - نو رباعی
⚜ #رباعی_معاصر ⚜
𖣐۱𖣐
با عربدههای مست خواهد آمد
عاشقتر از آنچه هست خواهد آمد
آن کس که به روی ساقهات قلب کشید
یک روز تبر به دست خواهد آمد
𖣐۲𖣐
بر خاطرههای روز دیدار گریست
با قافیههای تلخ تکرار گریست
تا دست به گیسوی رباعی بردم
در من غزلی تکیه به دیوار گریست
𖣐۳𖣐
از عشق همین خاطره میماند و بس
گلدان لب پنجره میماند و بس
از آنهمه چای عصرگاهی با هم
بر میز دو تا دایره میماند و بس
𖣐۴𖣐
او رفته و او رفته و دوری باطل
من ماندم و من ماندم و مستی با دل
او حدس زنی گمشده در سومر بود
من وهم شرابخانهای در بابِل
𖣐۵𖣐
بسپار به رودخانه آغوشم را
آنگونه که خاکستر خاموشم را
همراه خودت به موزهی لوور ببر
آثار به جا ماندهی آغوشم را
𖣐۶𖣐
هر آینه پشت سر، تباه از دوری
هر پنجره پیش رو، سیاه از دوری
من فاصله در فاصله کم خواهم شد
آنگاه...
نگاه...
گاه..
آه از دوری
𖣐۷𖣐
با یک دلِ پردرد تو ماندی با من
خورشیدتر از زرد تو ماندی با من
رفتند تمامِ فصلها الا تو
پاییز دمت سرد، تو ماندی با من
🔆 #احسان_افشاری
مجموعه رباعی
#دندانههای_سین_احسانم
🔅نشر #نیماژ
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
𖣐۱𖣐
با عربدههای مست خواهد آمد
عاشقتر از آنچه هست خواهد آمد
آن کس که به روی ساقهات قلب کشید
یک روز تبر به دست خواهد آمد
𖣐۲𖣐
بر خاطرههای روز دیدار گریست
با قافیههای تلخ تکرار گریست
تا دست به گیسوی رباعی بردم
در من غزلی تکیه به دیوار گریست
𖣐۳𖣐
از عشق همین خاطره میماند و بس
گلدان لب پنجره میماند و بس
از آنهمه چای عصرگاهی با هم
بر میز دو تا دایره میماند و بس
𖣐۴𖣐
او رفته و او رفته و دوری باطل
من ماندم و من ماندم و مستی با دل
او حدس زنی گمشده در سومر بود
من وهم شرابخانهای در بابِل
𖣐۵𖣐
بسپار به رودخانه آغوشم را
آنگونه که خاکستر خاموشم را
همراه خودت به موزهی لوور ببر
آثار به جا ماندهی آغوشم را
𖣐۶𖣐
هر آینه پشت سر، تباه از دوری
هر پنجره پیش رو، سیاه از دوری
من فاصله در فاصله کم خواهم شد
آنگاه...
نگاه...
گاه..
آه از دوری
𖣐۷𖣐
با یک دلِ پردرد تو ماندی با من
خورشیدتر از زرد تو ماندی با من
رفتند تمامِ فصلها الا تو
پاییز دمت سرد، تو ماندی با من
🔆 #احسان_افشاری
مجموعه رباعی
#دندانههای_سین_احسانم
🔅نشر #نیماژ
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
گلوله خوردن مغز فسیلی ماهی
ترانه های جدید کبوتر چاهی
گرفتن سبقت از صدای افکاری
که پخش می شود از رادیوی گمراهی
گلوله خوردن و صدباغ از شکوفه شدن
شبیه سینه ی دفترچه های طراحی
و سینه سرخی خودکارهای شعری که
شبانه می پاشد با فشنگ اگاهی
سیاه پوست ترین شب شدن و پوشیدن
لباس نقره ای ماه را شبانگاهی
شبانه می پرسد از خودش سرِ قوچی
که تاکسی درم شده با صدای جان کاهی
چقدر روشنفکر است اقای اباژور!
چگونه سر کردِ با کلاهی از کاهی ؟
کلاه روشنفکری به دست تر دستان
شبیه دامن شیخ قبیله،تر ،راهی
گلوله خورد و پاشید رشته های کلام
چنان که می پاشد اکواریوم ماهی
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
ترانه های جدید کبوتر چاهی
گرفتن سبقت از صدای افکاری
که پخش می شود از رادیوی گمراهی
گلوله خوردن و صدباغ از شکوفه شدن
شبیه سینه ی دفترچه های طراحی
و سینه سرخی خودکارهای شعری که
شبانه می پاشد با فشنگ اگاهی
سیاه پوست ترین شب شدن و پوشیدن
لباس نقره ای ماه را شبانگاهی
شبانه می پرسد از خودش سرِ قوچی
که تاکسی درم شده با صدای جان کاهی
چقدر روشنفکر است اقای اباژور!
چگونه سر کردِ با کلاهی از کاهی ؟
کلاه روشنفکری به دست تر دستان
شبیه دامن شیخ قبیله،تر ،راهی
گلوله خورد و پاشید رشته های کلام
چنان که می پاشد اکواریوم ماهی
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
در صور دمیدن گل شیپوری
از خواب پریدن زمین چون حوری
بر روی نشُسته ی زمین می بارید
ابری که دلش پر شده بود از دوری
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
از خواب پریدن زمین چون حوری
بر روی نشُسته ی زمین می بارید
ابری که دلش پر شده بود از دوری
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
Forwarded from رباعیات فارسی
رباعيات خيام در کاروانسرای مورچهخان- در بوسنی و هرزگوین - #خیام
دوستانتان را به کانال رباعیات زیبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
دوستانتان را به کانال رباعیات زیبای فارسی دعوت کنید!
@robaeeyat
Forwarded from رباعیات فارسی
بنگر ز جهان چه طرف بربستم، هیچ
وز حاصل عمر چیست در دستم، هیچ
شمع طربم، ولی چو بنشستم، هیچ
من جام جمام، ولی چو بشکستم، هیچ
منسوب به حکیم #خیام
@robaeeyat
وز حاصل عمر چیست در دستم، هیچ
شمع طربم، ولی چو بنشستم، هیچ
من جام جمام، ولی چو بشکستم، هیچ
منسوب به حکیم #خیام
@robaeeyat
سنگ آمد وفکر شیشه را ریخت به هم
یک فیلم درام گیشه را ریخت به هم
داش آکل دل سوخته ازمرجان گفت
یک عشق قوی کلیشه را ریخت به هم
#رباعی
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
یک فیلم درام گیشه را ریخت به هم
داش آکل دل سوخته ازمرجان گفت
یک عشق قوی کلیشه را ریخت به هم
#رباعی
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee