من به خویشتن نمی اندیشم
به گلوله هایی که روی سینه هایم سرخ شده اند
به بمب هایی که تکه تکه ام می کنند
به آتشی که به جانم افتاده است نمی اندیشم
به دخترانی می اندیشم که بوسه هایشان خشکیده است
به کودکانی که دستهایشان خالی است
این خانه ی تو نیست
خانه ای که ویرانش کردی
همه فکر می کنند تنها سینه های ما
جای گلوله های شماست
همه فکر می کنند این کشتزارهای سیاه
خانه ی ماست
وبه این قضیه باور دارند
همه باور دارند .
شاعر:#سمیح_القاسم
برگردان: #بابک_شاکر
دل لیوان شکست وقتی که قاشق از دست آسمان افتاد
ماه هم سفره دار خوبی بود، گرچه یک صبح از دهان افتاد
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
ماه هم سفره دار خوبی بود، گرچه یک صبح از دهان افتاد
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
مادر پری نبود شبیه پرنده بود
مادر نگاه زخمیِ لبخندِ رنده بود
مادر خیال بود که خوابش نمی گرفت
مانند روح خسته که از جسم کنده بود
مادر صدای هق هق یک عمر زندگی
چادر نماز گل گلی اش خیس خنده بود
از خواب می پرید و هر شب برای او
پخش سکانس کهنه ی عمرِ گزنده بود
مانند کاسه ی عسل و شیر مادرم
ماه بلند قلعه ی عشقی رمنده بود
او بال بال می زد و ما غرق زندگی
این زندگی که هر نفسِ آن کشنده بود
پیکان قراضه بود همه چیز زندگی
مادر برای زندگی اش چرخ دنده بود
مادر پرنده بود و دل از شاخه ها برید
در دست خون بازی ، دستِ برنده بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
مادر نگاه زخمیِ لبخندِ رنده بود
مادر خیال بود که خوابش نمی گرفت
مانند روح خسته که از جسم کنده بود
مادر صدای هق هق یک عمر زندگی
چادر نماز گل گلی اش خیس خنده بود
از خواب می پرید و هر شب برای او
پخش سکانس کهنه ی عمرِ گزنده بود
مانند کاسه ی عسل و شیر مادرم
ماه بلند قلعه ی عشقی رمنده بود
او بال بال می زد و ما غرق زندگی
این زندگی که هر نفسِ آن کشنده بود
پیکان قراضه بود همه چیز زندگی
مادر برای زندگی اش چرخ دنده بود
مادر پرنده بود و دل از شاخه ها برید
در دست خون بازی ، دستِ برنده بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
تا سینه کش کوه مرا می خواند
از جنگل انبوه مرا می خواند
با ماغ کشیدنش گوزن زخمی
در دره ی اندوه مرا می خواند
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
از جنگل انبوه مرا می خواند
با ماغ کشیدنش گوزن زخمی
در دره ی اندوه مرا می خواند
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
بی قرارم قرار می خواهم
که دلم از خودم جلو بزند
چشمهای سیاه آلوچه ات
توی کاسه تلو تلو بزند
آتش از مجمر دوچشمانت
به چراغ دلم اَلو میزد
تو بگو سهم من چه بود از تو؟
سهم من ،سردی زمستان بود
آسمان پنبه زار عریان بود
در دلم رخت چرک می شستند
دل تو بند رخت زندان بود
چنگ میزد دل مرا دستی
دست هایی که شکل لیوان بود
تو بگو سهم من چه بود از تو؟
سهم کاغذ فقط نوشتن بود
با قلم های تیز بدمستی
قلمی که تلو تلو میزد
بر تن کاغذم چو تردستی
که کلاهش پراست ازخرگوش
می دود روی پرده ی هستی
تو بگو سهم ما چه بود از هم؟
سهم من گریه بود در باران
سهم من خنده بود درباران
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
که دلم از خودم جلو بزند
چشمهای سیاه آلوچه ات
توی کاسه تلو تلو بزند
آتش از مجمر دوچشمانت
به چراغ دلم اَلو میزد
تو بگو سهم من چه بود از تو؟
سهم من ،سردی زمستان بود
آسمان پنبه زار عریان بود
در دلم رخت چرک می شستند
دل تو بند رخت زندان بود
چنگ میزد دل مرا دستی
دست هایی که شکل لیوان بود
تو بگو سهم من چه بود از تو؟
سهم کاغذ فقط نوشتن بود
با قلم های تیز بدمستی
قلمی که تلو تلو میزد
بر تن کاغذم چو تردستی
که کلاهش پراست ازخرگوش
می دود روی پرده ی هستی
تو بگو سهم ما چه بود از هم؟
سهم من گریه بود در باران
سهم من خنده بود درباران
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
گفتند که لبخند بکش، روح کشید
گفتند جهان، جنگل انبوه کشید
گفتند که شکل غم و اندوهت را...
اقیانوسی کنار یک کوه کشید
#محمداکرام_بسیم
@cafeecafee
گفتند جهان، جنگل انبوه کشید
گفتند که شکل غم و اندوهت را...
اقیانوسی کنار یک کوه کشید
#محمداکرام_بسیم
@cafeecafee
شعله میکشد آتش از ذغال چشمانم
معدن ذغالی با رگِه های پنهانم
وردهای طاروتم ذکرهای ماروتم
سالهاست آویزان از نخ زنخدانم
در هوای گرگ و میش آدمی که با تشویش
عکس سرکشی هایی از غرور شیطانم
کاسه کاسه آبم که خاک می مکد آن را
زنده رود ِدرجریان ،توی ذهن گلدانم
ماده گربه ای تنها توی سرزمینم که
بچه گربه هایم را میکشم به دندانم
روی شیروانی ها شمع های قندیلم
چکه چکه می افتم روی سنگ ایوانم
تشنه می پرم از خواب دست میبرم تا آب
غلت میخورد لیوان ، سالهاست بی خوابم.
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
معدن ذغالی با رگِه های پنهانم
وردهای طاروتم ذکرهای ماروتم
سالهاست آویزان از نخ زنخدانم
در هوای گرگ و میش آدمی که با تشویش
عکس سرکشی هایی از غرور شیطانم
کاسه کاسه آبم که خاک می مکد آن را
زنده رود ِدرجریان ،توی ذهن گلدانم
ماده گربه ای تنها توی سرزمینم که
بچه گربه هایم را میکشم به دندانم
روی شیروانی ها شمع های قندیلم
چکه چکه می افتم روی سنگ ایوانم
تشنه می پرم از خواب دست میبرم تا آب
غلت میخورد لیوان ، سالهاست بی خوابم.
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
نمک و فلفلی که خواباندی دل لیمویی مرا در آن
زعفران را به آن اضافه کن و به سر سیخ های داغ کشان
با ذغالی که سرخ مثل لبم ،با نگاه هزار شعله ،شبم
سیخ کن قلب پاره پاره ی این ،دختری را که خیس از باران
ایستاده است روی زخمی که ادویه های هندیش را باز
طوطی آورده است تا بچشد طعم آن را دوباره بازرگان
چک چکی از تراس می آید ناودان گریه میکند امشب
پر درآورد و رفت مرغ دلم،خبری نیست از دل بریان
ساعت از خط یازده رد شد و غذا از دهان گاز افتاد
شام امشب دوباره بغضی داغ در گلوی شوفاژ در جریان
سفره را جمع میکند دستی ،سرخ و خونین، ستاره ای عریان
سینی نقره ای ماه پر است از دل عاشقان سرگردان.
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
زعفران را به آن اضافه کن و به سر سیخ های داغ کشان
با ذغالی که سرخ مثل لبم ،با نگاه هزار شعله ،شبم
سیخ کن قلب پاره پاره ی این ،دختری را که خیس از باران
ایستاده است روی زخمی که ادویه های هندیش را باز
طوطی آورده است تا بچشد طعم آن را دوباره بازرگان
چک چکی از تراس می آید ناودان گریه میکند امشب
پر درآورد و رفت مرغ دلم،خبری نیست از دل بریان
ساعت از خط یازده رد شد و غذا از دهان گاز افتاد
شام امشب دوباره بغضی داغ در گلوی شوفاژ در جریان
سفره را جمع میکند دستی ،سرخ و خونین، ستاره ای عریان
سینی نقره ای ماه پر است از دل عاشقان سرگردان.
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
هر شاخه به گردنش اناری دارد
یک عالمه طوطی و قناری دارد
هر برگ درخت ،سکه ی زرینی است
پاییز تب تاجگذاری دارد
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
یک عالمه طوطی و قناری دارد
هر برگ درخت ،سکه ی زرینی است
پاییز تب تاجگذاری دارد
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
Forwarded from رباعی - نو رباعی
#رباعی
از روی طبق، انار، خود را انداخت
در پا قدمت سه تار، خود را انداخت
عاشیق" دَه دَه قور قور "از "کوراوغلو" می گفت:
از دست کمان" نگار "خود را انداخت
#فاطیما_مهرابی
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
از روی طبق، انار، خود را انداخت
در پا قدمت سه تار، خود را انداخت
عاشیق" دَه دَه قور قور "از "کوراوغلو" می گفت:
از دست کمان" نگار "خود را انداخت
#فاطیما_مهرابی
┄┅─═◈═─┅┄
#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471
انداختهای دوتا قصیده بردوش
با حرف دل نگفتهام پشت گوش
چون شعر سپید با جهان حرف بزن
زیبا وزلال، چادر ماه بپوش
#فاطیما_مهرابی
┄┅─═◈═─┅┄
@cafeecafee
با حرف دل نگفتهام پشت گوش
چون شعر سپید با جهان حرف بزن
زیبا وزلال، چادر ماه بپوش
#فاطیما_مهرابی
┄┅─═◈═─┅┄
@cafeecafee