فاطیما مهرابی- شعر
46 subscribers
135 photos
16 videos
3 files
41 links
یکشنبه های درمه
منتشر شده درسال 1390
@fatimamehrsbi123
.
.
Facbook;fatima mehrabi

همواره عشق ...
منتشر شده در پاییز ۱۳۹۷
Download Telegram
دیوار نامهربانی
پراز دری وری بودن
آجر سفت دندان ؛
نان کارگری بودن
به فکر کیف مدرسه ؛
دامن گل پری بودن
با پشت پینه بسته ات ،
پالان هر خری بودن
برای زن جوانت ؛
شوهر بهتری بودن


کارگری شعار بود ؛
جوهر مرد کار بود

وصله و پینه دوختن ؛
سوزن و نخ فروختن
خیاط ماهری شدن ؛
چشم از خدا ندوختن
کت دراز شهردارو -
بردن و فروختن
لبو فروش شب شدن
لبای سرخ و سوختن

کارگری شعاربود ؛
جوهر مرد کاربود

گرسنگی رو عق زدن ؛
تو زندگی توپق زدن
بعد غذا و دوغ مشت ؛
از ته دل آروق زدن
نشستن کنار جو
حرف راست و دروغ زدن

کارگری شعاربود
جوهر مرد کاربود
کارگری ترانه بود
زن جوان بهانه بود

#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
گیاهخوارترین گاو در جهان بودن
سیاه چالترین چشم آسمان بودن
به دست باد سپردن تمامی خود را
شبیه باد کنک دست این و آن بودن
میان آخور و میخ طویله سرگردان
شبیه خاطره ی زخم و استخوان بودن
طناب گردنت از هر چه تار مو نازک
طناب گردن گوساله ای جوان بودن

الاغ داشت به چیزی عجیب می خندید
الاغ داشت به سوراخ جیب میخندید
الاغ داشت به ما مای گاو میخندید
به رقص ها و اداهای گاو می خندید
الاغ داشت به گاوی که حق شیر نداشت
الاغ داشت به گوساله ای که سیر نداشت
الاغ داشت به هشتاد و اند می خندید
الاغ داشت به گاوی لوند می خندید
الاغ داشت به دارنده ی برازنده
الاغ داشت به شعر جناب خواننده

چقدر گاو به میخ طویله فکر کند؟
چقدر گاو به رقص جمیله فکر کند ؟
چقدر گاو به چاقوی تیز فکر کند ؟
چقدر گاو به قصاب هیز فکر کند؟

چقدر گردن او زیر تیغ تیز شود؟
چقدر خورد شود ریز ریز ریز شود؟
چقدر آب قلم با تنش لذیذ شود ؟
چقدر مرگ برای دلش عزیز شود ؟

چقدر گاو به یونجه به آب فکر کند؟
چقدر گاو به حال خراب فکر کند؟
چقدر گاو به مرگ و به خواب فکر کند؟
چقدر گاو به خون شراب فکر کند؟

#فاطیما_مهرابی

تکلیف97/1/15 کارگاه #مرکب_حرکت
@cafeecafee
 

من به خویشتن نمی اندیشم

به گلوله هایی که روی سینه هایم سرخ شده اند

به بمب هایی که تکه تکه ام می کنند

به آتشی که به جانم افتاده است نمی اندیشم

به دخترانی می اندیشم که بوسه هایشان خشکیده است

به کودکانی که دستهایشان خالی است

این خانه ی تو نیست

خانه ای که ویرانش کردی

همه فکر می کنند تنها سینه های ما

جای گلوله های شماست

همه فکر می کنند این کشتزارهای سیاه

خانه ی ماست

وبه این قضیه باور دارند

همه باور دارند .

شاعر:#سمیح_القاسم
برگردان: #بابک_شاکر
روزنامه مردم نو
سه شنبه ۱ خرداد ۹۷

با شعری از خانم #فاطیما_مهرابی
با تشکر از لطف همیشگی شاعر گرانقدر جناب مهندس پاکزاد
دل لیوان شکست وقتی که قاشق از دست آسمان افتاد
ماه هم سفره دار خوبی بود، گرچه یک صبح از دهان افتاد

#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
مادر پری نبود شبیه پرنده بود
مادر نگاه زخمیِ لبخندِ رنده بود

مادر خیال بود که خوابش نمی گرفت
مانند روح خسته که از جسم کنده بود

مادر صدای هق هق یک عمر زندگی
چادر نماز گل گلی اش خیس خنده بود

از خواب می پرید و هر شب برای او
پخش سکانس کهنه ی عمرِ گزنده بود

مانند کاسه ی عسل و شیر مادرم
ماه بلند قلعه ی عشقی رمنده بود

او بال بال می زد و ما غرق زندگی
این زندگی که هر نفسِ آن کشنده بود

پیکان قراضه بود همه چیز زندگی
مادر برای زندگی اش چرخ دنده بود

مادر پرنده بود و دل از شاخه ها برید
در دست خون بازی ، دستِ برنده بود


#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
تا سینه کش کوه مرا می خواند
از جنگل انبوه مرا می خواند
با ماغ کشیدنش گوزن زخمی
در دره ی اندوه مرا می خواند

#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
از خدمت عشق ناگهان مرخص شد

سرباز وظیفه ای که نامش دل بود ...

#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
بی قرارم قرار می خواهم
که دلم از خودم جلو بزند

چشمهای سیاه آلوچه ات
توی کاسه تلو تلو بزند

آتش از مجمر دوچشمانت
به چراغ دلم اَلو میزد

تو بگو سهم من چه بود از تو؟

سهم من ،سردی زمستان بود
آسمان پنبه زار عریان بود

در دلم رخت چرک می شستند
دل تو بند رخت زندان بود

چنگ میزد دل مرا دستی
دست هایی که شکل لیوان بود

تو بگو سهم من چه بود از تو؟

سهم کاغذ فقط نوشتن بود
با قلم های تیز بدمستی

قلمی که تلو تلو میزد
بر تن کاغذم چو تردستی

که کلاهش پراست ازخرگوش
می دود روی پرده ی هستی

تو بگو سهم ما چه بود از هم؟

سهم من گریه بود در باران
سهم من خنده بود درباران



#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
گفتند که لبخند بکش، روح کشید
گفتند جهان، جنگل انبوه کشید

گفتند که شکل غم و اندوهت را...
اقیانوسی کنار یک کوه کشید

#محمداکرام_بسیم


@cafeecafee
شعله میکشد آتش از ذغال چشمانم
معدن ذغالی با رگِه های پنهانم

وردهای طاروتم ذکرهای ماروتم
سالهاست آویزان از نخ زنخدانم

در هوای گرگ و میش آدمی که با تشویش
عکس سرکشی هایی از غرور شیطانم

کاسه کاسه آبم که خاک می مکد آن را
زنده رود ِدرجریان ،توی ذهن گلدانم

ماده گربه ای تنها توی سرزمینم که
بچه گربه هایم را میکشم به دندانم

روی شیروانی ها شمع های قندیلم
چکه چکه می افتم روی سنگ ایوانم

تشنه می پرم از خواب دست میبرم تا آب
غلت میخورد لیوان ، سالهاست بی خوابم.

#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
نمک و فلفلی که خواباندی دل لیمویی مرا در آن
زعفران را به آن اضافه کن و به سر سیخ های داغ کشان
با ذغالی که سرخ مثل لبم ،با نگاه هزار شعله ،شبم
سیخ کن قلب پاره پاره ی این ،دختری را که خیس از باران
ایستاده است روی زخمی که ادویه های هندیش را باز
طوطی آورده است تا بچشد طعم آن را دوباره بازرگان
چک چکی از تراس می آید ناودان گریه میکند امشب
پر درآورد و رفت مرغ دلم،خبری نیست از دل بریان
ساعت از خط یازده رد شد و غذا از دهان گاز افتاد
شام امشب دوباره بغضی داغ در گلوی شوفاژ در جریان
سفره را جمع میکند دستی ،سرخ و خونین، ستاره ای عریان
سینی نقره ای ماه پر است از دل عاشقان سرگردان.

#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
هر شاخه به گردنش اناری دارد
یک عالمه طوطی و قناری دارد
هر برگ درخت ،سکه ی زرینی است
پاییز تب تاجگذاری دارد

#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#رباعی

از روی طبق، انار، خود را انداخت
در پا قدمت سه تار، خود را انداخت
عاشیق" دَه دَه قور قور "از "کوراوغلو" می گفت:
از دست کمان" نگار "خود را انداخت

#فاطیما_مهرابی

┄┅─═◈═─┅┄

#کارگاه_رباعی( #شعر_خلاق)
👇👇👇
t.me/kar471