زباغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید
کلیدباغ ما را ده که فردامان به کار آید
کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید
تو لختی صبر کن چندانکه قمری بر چنار آید
چواندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید
ترا مهمان ناخوانده بروزی صد هزار آید
کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شمار آید
چنان دانی که هر کس را همی رو بوی بارآید
بهار امسال پنداری همی خوشتر ز پار آید
ازین خوشتر شود فردا که خسرو از شکار آید
نوروزتان فرخنده🌺🌸🌷🌹🌺🌸🌷🌹
کلیدباغ ما را ده که فردامان به کار آید
کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید
تو لختی صبر کن چندانکه قمری بر چنار آید
چواندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید
ترا مهمان ناخوانده بروزی صد هزار آید
کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شمار آید
چنان دانی که هر کس را همی رو بوی بارآید
بهار امسال پنداری همی خوشتر ز پار آید
ازین خوشتر شود فردا که خسرو از شکار آید
نوروزتان فرخنده🌺🌸🌷🌹🌺🌸🌷🌹
من را بپوشان مثل ابری تیره در زندان
پوشیده روی ماه را با چنگ و با دندان
من را بپوشان مثل خاکی دانه را درمشت
پوشانده تا دیگر نروید در بهار از آن
یک ساقه ی ترد و لطیف و سبز و خوابالود
مانند چشم کودکی بور از دل زهدان
یا مثل خورشیدی که شب تا صبح پنهان است
مانند قندی در دل تاریک یک فنجان
من را بپوشان، چادر شب کو ؟بپیچانم
کادوی شبهای تو باشم در شبی پنهان
نا دیده میگیری مرا هر بار چون ،ماهی
در چنگ تنگ آبی اندک ،مات و سرگردان
من را بپوشان در سیاه چاله ی چشمت
یا توی خاک سرخ قلب خالی گلدان
آن طوطی سبزم که روز زرد پاییزی
افتاده در چنگال سرخ مرد بازرگان
اینگونه شاید زندگی راه جدیدی را
دارد نشانم میدهد با چنگ و با دندان
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
پوشیده روی ماه را با چنگ و با دندان
من را بپوشان مثل خاکی دانه را درمشت
پوشانده تا دیگر نروید در بهار از آن
یک ساقه ی ترد و لطیف و سبز و خوابالود
مانند چشم کودکی بور از دل زهدان
یا مثل خورشیدی که شب تا صبح پنهان است
مانند قندی در دل تاریک یک فنجان
من را بپوشان، چادر شب کو ؟بپیچانم
کادوی شبهای تو باشم در شبی پنهان
نا دیده میگیری مرا هر بار چون ،ماهی
در چنگ تنگ آبی اندک ،مات و سرگردان
من را بپوشان در سیاه چاله ی چشمت
یا توی خاک سرخ قلب خالی گلدان
آن طوطی سبزم که روز زرد پاییزی
افتاده در چنگال سرخ مرد بازرگان
اینگونه شاید زندگی راه جدیدی را
دارد نشانم میدهد با چنگ و با دندان
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
دوش از نظر خيال تو دامن کشان گذشت
اشک آنقدر دويد ز پى کز فغان گذشت
تا پر فشانده ايم زخود هم گذشته ايم
دنيا غم تو نيست که نتوان از آن گذشت
دارد غبار قافله ى نااميدى ام
از پا نشستني که زعالم توان گذشت
برق و شرار محمل فرصت نمي كشد
عمري نداشتم که بگويم چسان گذشت
تا غنچه دم زند زشگفتن بهار رفت
تا ناله گل کند زجرس کاروان گذشت
بيرون نتاخته است ازين عرصه هيچکس
واماندني است اينكه تو گوئي فلان گذشت
اي معني آب شو که زننگ شعور خلق
انصاف نيز آب شد و از جهان گذشت
يک نقطه پل زآبله ى پا کفايت است
زين بحر همچو موج گهر ميتوان گذشت
گر بگذري زکشمکش چرخ واصلي
محو نشانه است چو تير از کمان گذشت
واماندگي ز عافيتم بي نياز کرد
بال آنقدر شکست که از آشيان گذشت
طي شد بساط عمر بپاي شکست رنگ
بر شمع يک بهار گل زعفران گذشت
دلدار رفت و من به وداعى نسوختم
يارب چه برق بر من آتش بجان گذشت
تمکين کجا بسعي خرامت رضا دهد
کم نيست اينکه نام توام بر زبان گذشت
بيدل چه مشکل است ز دنيا گذشتنم
يک ناله داشتم که ز هفت آسمان گذشت
#بیدل❤
اشک آنقدر دويد ز پى کز فغان گذشت
تا پر فشانده ايم زخود هم گذشته ايم
دنيا غم تو نيست که نتوان از آن گذشت
دارد غبار قافله ى نااميدى ام
از پا نشستني که زعالم توان گذشت
برق و شرار محمل فرصت نمي كشد
عمري نداشتم که بگويم چسان گذشت
تا غنچه دم زند زشگفتن بهار رفت
تا ناله گل کند زجرس کاروان گذشت
بيرون نتاخته است ازين عرصه هيچکس
واماندني است اينكه تو گوئي فلان گذشت
اي معني آب شو که زننگ شعور خلق
انصاف نيز آب شد و از جهان گذشت
يک نقطه پل زآبله ى پا کفايت است
زين بحر همچو موج گهر ميتوان گذشت
گر بگذري زکشمکش چرخ واصلي
محو نشانه است چو تير از کمان گذشت
واماندگي ز عافيتم بي نياز کرد
بال آنقدر شکست که از آشيان گذشت
طي شد بساط عمر بپاي شکست رنگ
بر شمع يک بهار گل زعفران گذشت
دلدار رفت و من به وداعى نسوختم
يارب چه برق بر من آتش بجان گذشت
تمکين کجا بسعي خرامت رضا دهد
کم نيست اينکه نام توام بر زبان گذشت
بيدل چه مشکل است ز دنيا گذشتنم
يک ناله داشتم که ز هفت آسمان گذشت
#بیدل❤
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ المعصومین عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ
ای نمودار بلند عشق مولی یا علی ...
ولادت باسعادت امیرالمومنین حضرت علی (ع) و روز پدر بر شما
عزیزان ارجمند مبارکباد .
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
@cafeecafee
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ المعصومین عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ
ای نمودار بلند عشق مولی یا علی ...
ولادت باسعادت امیرالمومنین حضرت علی (ع) و روز پدر بر شما
عزیزان ارجمند مبارکباد .
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
@cafeecafee
Forwarded from Hasan Pakzad
دیوار نامهربانی
پراز دری وری بودن
آجر سفت دندان ؛
نان کارگری بودن
به فکر کیف مدرسه ؛
دامن گل پری بودن
با پشت پینه بسته ات ،
پالان هر خری بودن
برای زن جوانت ؛
شوهر بهتری بودن
کارگری شعار بود ؛
جوهر مرد کار بود
وصله و پینه دوختن ؛
سوزن و نخ فروختن
خیاط ماهری شدن ؛
چشم از خدا ندوختن
کت دراز شهردارو -
بردن و فروختن
لبو فروش شب شدن
لبای سرخ و سوختن
کارگری شعاربود ؛
جوهر مرد کاربود
گرسنگی رو عق زدن ؛
تو زندگی توپق زدن
بعد غذا و دوغ مشت ؛
از ته دل آروق زدن
نشستن کنار جو
حرف راست و دروغ زدن
کارگری شعاربود
جوهر مرد کاربود
کارگری ترانه بود
زن جوان بهانه بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
پراز دری وری بودن
آجر سفت دندان ؛
نان کارگری بودن
به فکر کیف مدرسه ؛
دامن گل پری بودن
با پشت پینه بسته ات ،
پالان هر خری بودن
برای زن جوانت ؛
شوهر بهتری بودن
کارگری شعار بود ؛
جوهر مرد کار بود
وصله و پینه دوختن ؛
سوزن و نخ فروختن
خیاط ماهری شدن ؛
چشم از خدا ندوختن
کت دراز شهردارو -
بردن و فروختن
لبو فروش شب شدن
لبای سرخ و سوختن
کارگری شعاربود ؛
جوهر مرد کاربود
گرسنگی رو عق زدن ؛
تو زندگی توپق زدن
بعد غذا و دوغ مشت ؛
از ته دل آروق زدن
نشستن کنار جو
حرف راست و دروغ زدن
کارگری شعاربود
جوهر مرد کاربود
کارگری ترانه بود
زن جوان بهانه بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
گیاهخوارترین گاو در جهان بودن
سیاه چالترین چشم آسمان بودن
به دست باد سپردن تمامی خود را
شبیه باد کنک دست این و آن بودن
میان آخور و میخ طویله سرگردان
شبیه خاطره ی زخم و استخوان بودن
طناب گردنت از هر چه تار مو نازک
طناب گردن گوساله ای جوان بودن
الاغ داشت به چیزی عجیب می خندید
الاغ داشت به سوراخ جیب میخندید
الاغ داشت به ما مای گاو میخندید
به رقص ها و اداهای گاو می خندید
الاغ داشت به گاوی که حق شیر نداشت
الاغ داشت به گوساله ای که سیر نداشت
الاغ داشت به هشتاد و اند می خندید
الاغ داشت به گاوی لوند می خندید
الاغ داشت به دارنده ی برازنده
الاغ داشت به شعر جناب خواننده
چقدر گاو به میخ طویله فکر کند؟
چقدر گاو به رقص جمیله فکر کند ؟
چقدر گاو به چاقوی تیز فکر کند ؟
چقدر گاو به قصاب هیز فکر کند؟
چقدر گردن او زیر تیغ تیز شود؟
چقدر خورد شود ریز ریز ریز شود؟
چقدر آب قلم با تنش لذیذ شود ؟
چقدر مرگ برای دلش عزیز شود ؟
چقدر گاو به یونجه به آب فکر کند؟
چقدر گاو به حال خراب فکر کند؟
چقدر گاو به مرگ و به خواب فکر کند؟
چقدر گاو به خون شراب فکر کند؟
#فاطیما_مهرابی
تکلیف97/1/15 کارگاه #مرکب_حرکت
@cafeecafee
سیاه چالترین چشم آسمان بودن
به دست باد سپردن تمامی خود را
شبیه باد کنک دست این و آن بودن
میان آخور و میخ طویله سرگردان
شبیه خاطره ی زخم و استخوان بودن
طناب گردنت از هر چه تار مو نازک
طناب گردن گوساله ای جوان بودن
الاغ داشت به چیزی عجیب می خندید
الاغ داشت به سوراخ جیب میخندید
الاغ داشت به ما مای گاو میخندید
به رقص ها و اداهای گاو می خندید
الاغ داشت به گاوی که حق شیر نداشت
الاغ داشت به گوساله ای که سیر نداشت
الاغ داشت به هشتاد و اند می خندید
الاغ داشت به گاوی لوند می خندید
الاغ داشت به دارنده ی برازنده
الاغ داشت به شعر جناب خواننده
چقدر گاو به میخ طویله فکر کند؟
چقدر گاو به رقص جمیله فکر کند ؟
چقدر گاو به چاقوی تیز فکر کند ؟
چقدر گاو به قصاب هیز فکر کند؟
چقدر گردن او زیر تیغ تیز شود؟
چقدر خورد شود ریز ریز ریز شود؟
چقدر آب قلم با تنش لذیذ شود ؟
چقدر مرگ برای دلش عزیز شود ؟
چقدر گاو به یونجه به آب فکر کند؟
چقدر گاو به حال خراب فکر کند؟
چقدر گاو به مرگ و به خواب فکر کند؟
چقدر گاو به خون شراب فکر کند؟
#فاطیما_مهرابی
تکلیف97/1/15 کارگاه #مرکب_حرکت
@cafeecafee
من به خویشتن نمی اندیشم
به گلوله هایی که روی سینه هایم سرخ شده اند
به بمب هایی که تکه تکه ام می کنند
به آتشی که به جانم افتاده است نمی اندیشم
به دخترانی می اندیشم که بوسه هایشان خشکیده است
به کودکانی که دستهایشان خالی است
این خانه ی تو نیست
خانه ای که ویرانش کردی
همه فکر می کنند تنها سینه های ما
جای گلوله های شماست
همه فکر می کنند این کشتزارهای سیاه
خانه ی ماست
وبه این قضیه باور دارند
همه باور دارند .
شاعر:#سمیح_القاسم
برگردان: #بابک_شاکر
دل لیوان شکست وقتی که قاشق از دست آسمان افتاد
ماه هم سفره دار خوبی بود، گرچه یک صبح از دهان افتاد
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
ماه هم سفره دار خوبی بود، گرچه یک صبح از دهان افتاد
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
مادر پری نبود شبیه پرنده بود
مادر نگاه زخمیِ لبخندِ رنده بود
مادر خیال بود که خوابش نمی گرفت
مانند روح خسته که از جسم کنده بود
مادر صدای هق هق یک عمر زندگی
چادر نماز گل گلی اش خیس خنده بود
از خواب می پرید و هر شب برای او
پخش سکانس کهنه ی عمرِ گزنده بود
مانند کاسه ی عسل و شیر مادرم
ماه بلند قلعه ی عشقی رمنده بود
او بال بال می زد و ما غرق زندگی
این زندگی که هر نفسِ آن کشنده بود
پیکان قراضه بود همه چیز زندگی
مادر برای زندگی اش چرخ دنده بود
مادر پرنده بود و دل از شاخه ها برید
در دست خون بازی ، دستِ برنده بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
مادر نگاه زخمیِ لبخندِ رنده بود
مادر خیال بود که خوابش نمی گرفت
مانند روح خسته که از جسم کنده بود
مادر صدای هق هق یک عمر زندگی
چادر نماز گل گلی اش خیس خنده بود
از خواب می پرید و هر شب برای او
پخش سکانس کهنه ی عمرِ گزنده بود
مانند کاسه ی عسل و شیر مادرم
ماه بلند قلعه ی عشقی رمنده بود
او بال بال می زد و ما غرق زندگی
این زندگی که هر نفسِ آن کشنده بود
پیکان قراضه بود همه چیز زندگی
مادر برای زندگی اش چرخ دنده بود
مادر پرنده بود و دل از شاخه ها برید
در دست خون بازی ، دستِ برنده بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
تا سینه کش کوه مرا می خواند
از جنگل انبوه مرا می خواند
با ماغ کشیدنش گوزن زخمی
در دره ی اندوه مرا می خواند
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
از جنگل انبوه مرا می خواند
با ماغ کشیدنش گوزن زخمی
در دره ی اندوه مرا می خواند
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
بی قرارم قرار می خواهم
که دلم از خودم جلو بزند
چشمهای سیاه آلوچه ات
توی کاسه تلو تلو بزند
آتش از مجمر دوچشمانت
به چراغ دلم اَلو میزد
تو بگو سهم من چه بود از تو؟
سهم من ،سردی زمستان بود
آسمان پنبه زار عریان بود
در دلم رخت چرک می شستند
دل تو بند رخت زندان بود
چنگ میزد دل مرا دستی
دست هایی که شکل لیوان بود
تو بگو سهم من چه بود از تو؟
سهم کاغذ فقط نوشتن بود
با قلم های تیز بدمستی
قلمی که تلو تلو میزد
بر تن کاغذم چو تردستی
که کلاهش پراست ازخرگوش
می دود روی پرده ی هستی
تو بگو سهم ما چه بود از هم؟
سهم من گریه بود در باران
سهم من خنده بود درباران
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
که دلم از خودم جلو بزند
چشمهای سیاه آلوچه ات
توی کاسه تلو تلو بزند
آتش از مجمر دوچشمانت
به چراغ دلم اَلو میزد
تو بگو سهم من چه بود از تو؟
سهم من ،سردی زمستان بود
آسمان پنبه زار عریان بود
در دلم رخت چرک می شستند
دل تو بند رخت زندان بود
چنگ میزد دل مرا دستی
دست هایی که شکل لیوان بود
تو بگو سهم من چه بود از تو؟
سهم کاغذ فقط نوشتن بود
با قلم های تیز بدمستی
قلمی که تلو تلو میزد
بر تن کاغذم چو تردستی
که کلاهش پراست ازخرگوش
می دود روی پرده ی هستی
تو بگو سهم ما چه بود از هم؟
سهم من گریه بود در باران
سهم من خنده بود درباران
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
گفتند که لبخند بکش، روح کشید
گفتند جهان، جنگل انبوه کشید
گفتند که شکل غم و اندوهت را...
اقیانوسی کنار یک کوه کشید
#محمداکرام_بسیم
@cafeecafee
گفتند جهان، جنگل انبوه کشید
گفتند که شکل غم و اندوهت را...
اقیانوسی کنار یک کوه کشید
#محمداکرام_بسیم
@cafeecafee