رنده می کرد خاطراتش را و به آن فلفل و نمک زده بود
زن به املت به میز صبحانه تخم جن را بدون شک زده بود
قاشق از دست مرد می افتاد زن به چشم اجاق زل میزد
بوی عطری زنانه می پیچید نان داغ تنش کپک زده بود
مردمک های داغ قهوی ای اش ازلب قهوه جوش سر می رفت
بازهم استکان لب پر او توی دستش ترک ترک زده بود
در لباس شب سیاه آن زن قرص ماه شب چهاردهی
که جواهرفروش ،الماس،تن او را شبی محک زده بود
مرد از پشت میز سر میخورد که زنش دوست داشته است که او
به شبی عاشقانه فکر کند که دلش سال هاست لک زده بود
***
وای این بار هم پیازم سوخت آنقدر غرق در غزل بودم
باز هم شعر تازه و داغی روی زخم دلم نمک زده بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
زن به املت به میز صبحانه تخم جن را بدون شک زده بود
قاشق از دست مرد می افتاد زن به چشم اجاق زل میزد
بوی عطری زنانه می پیچید نان داغ تنش کپک زده بود
مردمک های داغ قهوی ای اش ازلب قهوه جوش سر می رفت
بازهم استکان لب پر او توی دستش ترک ترک زده بود
در لباس شب سیاه آن زن قرص ماه شب چهاردهی
که جواهرفروش ،الماس،تن او را شبی محک زده بود
مرد از پشت میز سر میخورد که زنش دوست داشته است که او
به شبی عاشقانه فکر کند که دلش سال هاست لک زده بود
***
وای این بار هم پیازم سوخت آنقدر غرق در غزل بودم
باز هم شعر تازه و داغی روی زخم دلم نمک زده بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
قار که دوشر ؛یو وامیزی بی تیرر
منی سندن آیری سالار؛ایتیرر
بیلمیرم ؛شاختادا ؛کولکده ؛اولسم
کیم الیمی ؛ال لرینه یتیرر...
برگردان فارسی :
برف که میاد خونه رو می پوشونه
تو رو ازم میگیره این زمونه
اگه توکولاک وسرما بمیرم
کی دستامو به دستات میرسونه.
#فاطیما_مهرابی
telegram.me/cafeecafee
منی سندن آیری سالار؛ایتیرر
بیلمیرم ؛شاختادا ؛کولکده ؛اولسم
کیم الیمی ؛ال لرینه یتیرر...
برگردان فارسی :
برف که میاد خونه رو می پوشونه
تو رو ازم میگیره این زمونه
اگه توکولاک وسرما بمیرم
کی دستامو به دستات میرسونه.
#فاطیما_مهرابی
telegram.me/cafeecafee
Telegram
فاطیما مهرابی- شعر
یکشنبه های درمه
منتشر شده درسال 1390
@fatimamehrsbi123
.
.
Facbook;fatima mehrabi
همواره عشق ...
منتشر شده در پاییز ۱۳۷۹
منتشر شده درسال 1390
@fatimamehrsbi123
.
.
Facbook;fatima mehrabi
همواره عشق ...
منتشر شده در پاییز ۱۳۷۹
تلو تلو میخوره چشم مستش
میریزه سکه های نو تو دستش
جیرینگ جیرنگ النگوهای نازش
حنابندونه شاخه های مستش
دختر پاییزو ببین نشسته
با گیسای طلایی، ناز شصتش
*
نسیم بازیگوش بهونه کرده
رفته و توی موهاش لونه کرده
دخترموطلایی پاییزم
تو حوض رنگی رنگی خونه کرده
عشق اومده تو قلب ساده ی اون
مهمون شده بازم جوونه کرده
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
میریزه سکه های نو تو دستش
جیرینگ جیرنگ النگوهای نازش
حنابندونه شاخه های مستش
دختر پاییزو ببین نشسته
با گیسای طلایی، ناز شصتش
*
نسیم بازیگوش بهونه کرده
رفته و توی موهاش لونه کرده
دخترموطلایی پاییزم
تو حوض رنگی رنگی خونه کرده
عشق اومده تو قلب ساده ی اون
مهمون شده بازم جوونه کرده
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
Forwarded from Hasan Pakzad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعر خوانی
شعرخوانی
@kiyaban_adabiyat
خانم #فاطیما_مهرابی از ابهر
در شب شعر یلدای ۹۶
#زنجان
#مجموعه_فرهنگی_کارخانه_کبریت
شعرخوانی
@kiyaban_adabiyat
خانم #فاطیما_مهرابی از ابهر
در شب شعر یلدای ۹۶
#زنجان
#مجموعه_فرهنگی_کارخانه_کبریت
با قطاری از فشنگ داغ راه افتاده بود
آن شبی که ابر تیره روی ماه افتاده بود
روی دوش مرده اش رد گوزنی زنده بود
بازِ چشمان گوزن از پرتگاه افتاده بود
گوش جنگل! زوزهای اره را جدی بگیر
چون درختان زیادی اشتباه افتاده بود
گرگ با زخم عمیقش توی جنگل محو شد
از بلندی ِصدا، کوهی به چاه افتاده بود
آبشار پر هیاهو با دهان باز مرد
در زمستان نفس گیری که راه افتاده بود
برف می بارید از چشمان سرخ آسمان
مثل اینکه دست دیوانه سلاح افتاده بود
شانه های شهر میلرزید ومی بارید برف
چون که آتش توی دریای نگاه افتاده بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
آن شبی که ابر تیره روی ماه افتاده بود
روی دوش مرده اش رد گوزنی زنده بود
بازِ چشمان گوزن از پرتگاه افتاده بود
گوش جنگل! زوزهای اره را جدی بگیر
چون درختان زیادی اشتباه افتاده بود
گرگ با زخم عمیقش توی جنگل محو شد
از بلندی ِصدا، کوهی به چاه افتاده بود
آبشار پر هیاهو با دهان باز مرد
در زمستان نفس گیری که راه افتاده بود
برف می بارید از چشمان سرخ آسمان
مثل اینکه دست دیوانه سلاح افتاده بود
شانه های شهر میلرزید ومی بارید برف
چون که آتش توی دریای نگاه افتاده بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
Forwarded from اعترافات یک دیوانه (M. Hosseiny)
Aieneh
Farhad (www.MusicBaran.Org)
بخشی از داستان هم بودیم
گرچه این داستان ادامه نداشت
عشق ممنوعه ی قشنگی که
کودک آن شناسنامه نداشت
دو تراسیم خیره مانده به هم
دست ما را کسی رسانده به هم
چون خطوط موازی جوییم
کوچه ای تنگ را چپانده به هم
ما دوتا شعر تازه ی داغیم
از لب هر درخت میریزیم
برگ های تکیده ی باغیم
از جهنم چقدر لبریزیم
جنگل ابرهای عریانیم
آسمان شبی پریشانیم
ماه و خورشید بی قراری که
تا ابد پشت ابر پنهانیم
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
گرچه این داستان ادامه نداشت
عشق ممنوعه ی قشنگی که
کودک آن شناسنامه نداشت
دو تراسیم خیره مانده به هم
دست ما را کسی رسانده به هم
چون خطوط موازی جوییم
کوچه ای تنگ را چپانده به هم
ما دوتا شعر تازه ی داغیم
از لب هر درخت میریزیم
برگ های تکیده ی باغیم
از جهنم چقدر لبریزیم
جنگل ابرهای عریانیم
آسمان شبی پریشانیم
ماه و خورشید بی قراری که
تا ابد پشت ابر پنهانیم
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
با الهام از داستانی از بیژن نجدی
طعم بادام تلخ در حلقم
سرو افیون تازه در طلقم
مثل سوپی جدید از شلغم
ترس هم خواب ی پلیدم بود
بردن روح در قرنطینه
پشت کردن به هرچه آیینه
خارش زخم کاری سینه
نشئگی نقطه امیدم بود
من از اولاد جنم و پریم
اهل دریا وساز بندری ام
رفته بادی میان روسری ام
کرم در ورژن جدیدم بود
قفل های فروشده درجان
مرگ مشکوک گوشه ی زندان
قفل لب ها؛شکستن دندان
مار در آستین عیدم بود
بخت واقبال وشانس بارمال
ورد خواندن پراندن جن،آل
روز در قهوه خانه وشب فال
ترس از انحراف دیدم بود
ترس از معضل شب ادراری
ترس از گفتن نه و آری
ترس از ازدواج اجباری
مثل چرخاندن کلیدم بود
#فاطیما_مهرابی
telegram.me/cafeecafee
طعم بادام تلخ در حلقم
سرو افیون تازه در طلقم
مثل سوپی جدید از شلغم
ترس هم خواب ی پلیدم بود
بردن روح در قرنطینه
پشت کردن به هرچه آیینه
خارش زخم کاری سینه
نشئگی نقطه امیدم بود
من از اولاد جنم و پریم
اهل دریا وساز بندری ام
رفته بادی میان روسری ام
کرم در ورژن جدیدم بود
قفل های فروشده درجان
مرگ مشکوک گوشه ی زندان
قفل لب ها؛شکستن دندان
مار در آستین عیدم بود
بخت واقبال وشانس بارمال
ورد خواندن پراندن جن،آل
روز در قهوه خانه وشب فال
ترس از انحراف دیدم بود
ترس از معضل شب ادراری
ترس از گفتن نه و آری
ترس از ازدواج اجباری
مثل چرخاندن کلیدم بود
#فاطیما_مهرابی
telegram.me/cafeecafee
Telegram
فاطیما مهرابی- شعر
یکشنبه های درمه
منتشر شده درسال 1390
@fatimamehrsbi123
.
.
Facbook;fatima mehrabi
همواره عشق ...
منتشر شده در پاییز ۱۳۷۹
منتشر شده درسال 1390
@fatimamehrsbi123
.
.
Facbook;fatima mehrabi
همواره عشق ...
منتشر شده در پاییز ۱۳۷۹
غباریم زحمتکش بادها
به وحشت اسیرند آزادها
املها به دوش نفس بستهایم
سفریک قدم راه و این زادها
جهان ستم چون نیستان پر است
ز انگشت زنهار فریادها
به هر دامی از آرزو دانهایست
گرفتار خویشند صیادها
برون آمدن نیست زین آب وگل
بنالید ای سرو و شمشادها
فسردن هم آسوده جان میکند
به هر سنگ خفتهست فرهادها
غنیمت شمارند پیغام هم
فراموشی است آخر این یادها
بد ونیک تاکی شماردکسی
جهان است بگذر ز تعدادها
چهخوبو چهزشت ازنظر رفتهگیر
پری میزنند این پریزادها
به پیری ستمکرد ضعف قوی
مپرسید از این خانه آبادها
به صید نقب ازین بیش نشکافتیم
که تا آب و خاک است بنیادها
ز نقش قدم خاک ما غافل است
همه انتخابیم ازین صادها
نوی بیدل از ساز امکان نرفت
نشد کهنه تجدید ایجادها
#بیدل۲۸۲
@cafeecafee
به وحشت اسیرند آزادها
املها به دوش نفس بستهایم
سفریک قدم راه و این زادها
جهان ستم چون نیستان پر است
ز انگشت زنهار فریادها
به هر دامی از آرزو دانهایست
گرفتار خویشند صیادها
برون آمدن نیست زین آب وگل
بنالید ای سرو و شمشادها
فسردن هم آسوده جان میکند
به هر سنگ خفتهست فرهادها
غنیمت شمارند پیغام هم
فراموشی است آخر این یادها
بد ونیک تاکی شماردکسی
جهان است بگذر ز تعدادها
چهخوبو چهزشت ازنظر رفتهگیر
پری میزنند این پریزادها
به پیری ستمکرد ضعف قوی
مپرسید از این خانه آبادها
به صید نقب ازین بیش نشکافتیم
که تا آب و خاک است بنیادها
ز نقش قدم خاک ما غافل است
همه انتخابیم ازین صادها
نوی بیدل از ساز امکان نرفت
نشد کهنه تجدید ایجادها
#بیدل۲۸۲
@cafeecafee
غزل بکر خداوند علی اعلایی
چه نیازی به غزل یا به سرودن داری
چه کسی گفته که در شأن شما بانوجان
می تواند بسراید غزل جان داری ؟
شاه بانوی غزل حضرت منظومه ی عشق
من همان حلقه نشین درتانم آری
خوب میدانم و از شأن شما آگاهم
که غزلواره ی شعرید ودرونم جاری
روح شعرید و نفسهای بهاری درمن
که شکوفایی و از باغ دلم سرشاری
مادر آینه ها هدیه ی ناقابل من
روز میلاد شما و غزلی تکراری
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
چه نیازی به غزل یا به سرودن داری
چه کسی گفته که در شأن شما بانوجان
می تواند بسراید غزل جان داری ؟
شاه بانوی غزل حضرت منظومه ی عشق
من همان حلقه نشین درتانم آری
خوب میدانم و از شأن شما آگاهم
که غزلواره ی شعرید ودرونم جاری
روح شعرید و نفسهای بهاری درمن
که شکوفایی و از باغ دلم سرشاری
مادر آینه ها هدیه ی ناقابل من
روز میلاد شما و غزلی تکراری
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
روز من است روز زن و روز زن و من
پوشیده ایم چادر خورشید را به تن
تا چشم شور ماه نی افتد به چشم من
مانند چشم های من و آهوی ختن
ارواح بی قرار زنان قبیله اند
با چین چین ِدامن موزون ،تن تتن
روزی که شب برای دلش نقشه می کشد
تا بشکند چگونه دلش را چو اهرمن
زنجیره های رنج رسیده به همدگر
افتاده در محاصره ی استعاره ، زن
آهوی چشم آبی با چشمه ها عجین
با روح روشن تو نیامیخته رسن
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
پوشیده ایم چادر خورشید را به تن
تا چشم شور ماه نی افتد به چشم من
مانند چشم های من و آهوی ختن
ارواح بی قرار زنان قبیله اند
با چین چین ِدامن موزون ،تن تتن
روزی که شب برای دلش نقشه می کشد
تا بشکند چگونه دلش را چو اهرمن
زنجیره های رنج رسیده به همدگر
افتاده در محاصره ی استعاره ، زن
آهوی چشم آبی با چشمه ها عجین
با روح روشن تو نیامیخته رسن
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
@cafeecafee
لب من مثل ماهی قرمز
در دل تنگ صورتم ازاد
غزل تازه ام حبابی بود
که دهانم به اب پس میداد
#فاطیما_مهرابی
لب من مثل ماهی قرمز
در دل تنگ صورتم ازاد
غزل تازه ام حبابی بود
که دهانم به اب پس میداد
#فاطیما_مهرابی
به گیسوان پر از پیچ؛ مار می آید
به بافه های بلندت قطار می آید
شبیه دلبری از بلخ و بامیان هستی
که بیدلانه به آغوش یار می آید
برای اینکه تو خود کوه مهره ی ماری
به مارهای سرت مهره دار می آید
کشید مغز قطار از ذغال چشمت سوت
به چشمهای سیاه تو غار می آید
به زایران قطار بلند گیسویت
مسافران شب انتظار می آید
ستاره ها شکر و ماه کاسه ی شیر است
به آسمان تنت سفره دار می آید
درخت ها همه از دیدنت تبر شده اند
که قطعه قطعه شدن هم بکار می آید
منم که بردنم از باختن شروع شده
چنین معامله ای به قمار می آید
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
به بافه های بلندت قطار می آید
شبیه دلبری از بلخ و بامیان هستی
که بیدلانه به آغوش یار می آید
برای اینکه تو خود کوه مهره ی ماری
به مارهای سرت مهره دار می آید
کشید مغز قطار از ذغال چشمت سوت
به چشمهای سیاه تو غار می آید
به زایران قطار بلند گیسویت
مسافران شب انتظار می آید
ستاره ها شکر و ماه کاسه ی شیر است
به آسمان تنت سفره دار می آید
درخت ها همه از دیدنت تبر شده اند
که قطعه قطعه شدن هم بکار می آید
منم که بردنم از باختن شروع شده
چنین معامله ای به قمار می آید
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
به دلم، حس تازه چنگ زده
نق نق ،کودکی که ونگ زده
مثل عکس ،زنی که جنگ زده
در وجود پر از،تناقض من
با سوال: "تو ،دوستم داری"؟
تعارف بوسه های اجباری
دیدن خواب های تکراری
توی جیب کت ات،,گل رز من
خونچه، خونچه ،انار آوردند
غصه را، با تاغار آوردند
روی میز ناهار،آوردند
هستی اش را زنی قمارزده
بارشیشه ،یواش ،حمل شود
نکند آش ولاش ،حمل شود
غنچه ای خوش تراش ،حمل شود
به تنم این لباس زار زده
ساکت و سرد و گنگ و خوار شده
در دلم پیچ و تاب مار شده
صبح های پر از ویار، شده
حال و روز همیشگی تنم
لگد تازه ای که میزند و
روزهای گذشته از عدد و
ماه هایی که ،می کند رصد و
دکتر تازه وارد وط/تنم
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
نق نق ،کودکی که ونگ زده
مثل عکس ،زنی که جنگ زده
در وجود پر از،تناقض من
با سوال: "تو ،دوستم داری"؟
تعارف بوسه های اجباری
دیدن خواب های تکراری
توی جیب کت ات،,گل رز من
خونچه، خونچه ،انار آوردند
غصه را، با تاغار آوردند
روی میز ناهار،آوردند
هستی اش را زنی قمارزده
بارشیشه ،یواش ،حمل شود
نکند آش ولاش ،حمل شود
غنچه ای خوش تراش ،حمل شود
به تنم این لباس زار زده
ساکت و سرد و گنگ و خوار شده
در دلم پیچ و تاب مار شده
صبح های پر از ویار، شده
حال و روز همیشگی تنم
لگد تازه ای که میزند و
روزهای گذشته از عدد و
ماه هایی که ،می کند رصد و
دکتر تازه وارد وط/تنم
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
توپراغیمیز ،هاوالانیر ،یاواش یاواش...
باهار کوچه ده دولانیر یاواش یاواش...
چیچک گولور ،گون جالانیر یاواش یاواش...
اورگیمده غم قالانیر، یاواش یاواش...
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
باهار کوچه ده دولانیر یاواش یاواش...
چیچک گولور ،گون جالانیر یاواش یاواش...
اورگیمده غم قالانیر، یاواش یاواش...
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee