فاطیما مهرابی- شعر
46 subscribers
135 photos
16 videos
3 files
41 links
یکشنبه های درمه
منتشر شده درسال 1390
@fatimamehrsbi123
.
.
Facbook;fatima mehrabi

همواره عشق ...
منتشر شده در پاییز ۱۳۹۷
Download Telegram
غم نامه داده بود به ابر و به آسمان
از نامه های پاره شده،برف سر گرفت
موهام لشگری ز سیاه و سفید شد
این اسبهای ابلق، کوه و کمر گرفت

#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
در درونم هزار کودک بود
عاشق ترشی لواشک بود

#فاطیما_مهرابی

#روزمون_مبارک☺️
#روز_کودک

@cafeecafee
Forwarded from Deleted Account
Forwarded from Deleted Account
Forwarded from Deleted Account
با تشکر فراوان از استاد علیرضا معینی بزرگوار گوینده ی پیشکسوت رادیو و تلویزیون ،که با صدای گرمشون به شعر من افتخار دادن
پتوی سرد جهان ردی از پلنگ نداشت
و آسمان دلش ماه نقره رنگ نداشت

عروس یک شبه ای که هزار و یک شب را
ورق ورق زد و یک شب، شبی قشنگ نداشت

و ابر جان میکند آسمان عرق می ریخت
شبیه گورکنی خسته که کلنگ نداشت

جهان سیاهی خود را به ماه می بخشید
و ماه پنجره شد گرچه اب و رنگ نداشت

بدون قفل بدون کلید بود جهان
شبیه خانه ی متروکه ای که زنگ نداشت

به شهر بازی متروکه ای شبیه تر است
که قار قار کلاغان براش ننگ نداشت

#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
با گریه ها و اشک ها کردند بازی
این لاشخورها، لاشخورهای سیاسی
و رنج هامان پله های تازه ای شد
رفتند بالا، لاشخورهای سیاسی



#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
رنده می کرد خاطراتش را و به آن فلفل و نمک زده بود
زن به املت به میز صبحانه تخم جن را بدون شک زده بود

قاشق از دست مرد می افتاد زن به چشم اجاق زل میزد
بوی عطری زنانه می پیچید نان داغ تنش کپک زده بود

مردمک های داغ قهوی ای اش ازلب قهوه جوش سر می رفت
بازهم استکان لب پر او توی دستش ترک ترک زده بود

در لباس شب سیاه آن زن قرص ماه شب چهاردهی
که جواهرفروش ،الماس،تن او را شبی محک زده بود

مرد از پشت میز سر میخورد که زنش دوست داشته است که او
به شبی عاشقانه فکر کند که دلش سال هاست لک زده بود

***
وای این بار هم پیازم سوخت آنقدر غرق در غزل بودم
باز هم شعر تازه و داغی روی زخم دلم نمک زده بود

#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
قار که دوشر ؛یو وامیزی بی تیرر
منی سندن آیری سالار؛ایتیرر

بیلمیرم ؛شاختادا ؛کولکده ؛اولسم
کیم الیمی ؛ال لرینه یتیرر...



برگردان فارسی :

برف که میاد خونه رو می پوشونه
تو رو ازم میگیره این زمونه
اگه توکولاک وسرما بمیرم
کی دستامو به دستات میرسونه.

#فاطیما_مهرابی

telegram.me/cafeecafee
تلو تلو میخوره چشم مستش
میریزه سکه های نو تو دستش

جیرینگ جیرنگ النگوهای نازش
حنابندونه شاخه های مستش

دختر پاییزو ببین نشسته
با گیسای طلایی، ناز شصتش
*

نسیم بازیگوش بهونه کرده
رفته و توی موهاش لونه کرده

دخترموطلایی پاییزم
تو حوض رنگی رنگی خونه کرده

عشق اومده تو قلب ساده ی اون
مهمون شده بازم جوونه کرده

#فاطیما_مهرابی


@cafeecafee
جهان حنای عروس سفید و بوری بود

که تا همیشه و هرگز حناش رنگ نداشت

#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
با قطاری از فشنگ داغ راه افتاده بود
آن شبی که ابر تیره روی ماه افتاده بود

روی دوش مرده اش رد گوزنی زنده بود
بازِ چشمان گوزن از پرتگاه افتاده بود

گوش جنگل! زوزهای اره را جدی بگیر
چون درختان زیادی اشتباه افتاده بود

گرگ با زخم عمیقش توی جنگل محو شد
از بلندی ِصدا، کوهی به چاه افتاده بود

آبشار پر هیاهو با دهان باز مرد
در زمستان نفس گیری که راه افتاده بود

برف می بارید از چشمان سرخ آسمان
مثل اینکه دست دیوانه سلاح افتاده بود

شانه های شهر میلرزید ومی بارید برف
چون که آتش توی دریای نگاه افتاده بود


#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
Forwarded from اعترافات یک دیوانه (M. Hosseiny)
Aieneh
Farhad (www.MusicBaran.Org)
#موسیقی

به بهانه زادروزت!
فرهاد مهراد

@absurdworldd