غم نامه داده بود به ابر و به آسمان
از نامه های پاره شده،برف سر گرفت
موهام لشگری ز سیاه و سفید شد
این اسبهای ابلق، کوه و کمر گرفت
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
از نامه های پاره شده،برف سر گرفت
موهام لشگری ز سیاه و سفید شد
این اسبهای ابلق، کوه و کمر گرفت
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
با تشکر فراوان از استاد علیرضا معینی بزرگوار گوینده ی پیشکسوت رادیو و تلویزیون ،که با صدای گرمشون به شعر من افتخار دادن
پتوی سرد جهان ردی از پلنگ نداشت
و آسمان دلش ماه نقره رنگ نداشت
عروس یک شبه ای که هزار و یک شب را
ورق ورق زد و یک شب، شبی قشنگ نداشت
و ابر جان میکند آسمان عرق می ریخت
شبیه گورکنی خسته که کلنگ نداشت
جهان سیاهی خود را به ماه می بخشید
و ماه پنجره شد گرچه اب و رنگ نداشت
بدون قفل بدون کلید بود جهان
شبیه خانه ی متروکه ای که زنگ نداشت
به شهر بازی متروکه ای شبیه تر است
که قار قار کلاغان براش ننگ نداشت
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
و آسمان دلش ماه نقره رنگ نداشت
عروس یک شبه ای که هزار و یک شب را
ورق ورق زد و یک شب، شبی قشنگ نداشت
و ابر جان میکند آسمان عرق می ریخت
شبیه گورکنی خسته که کلنگ نداشت
جهان سیاهی خود را به ماه می بخشید
و ماه پنجره شد گرچه اب و رنگ نداشت
بدون قفل بدون کلید بود جهان
شبیه خانه ی متروکه ای که زنگ نداشت
به شهر بازی متروکه ای شبیه تر است
که قار قار کلاغان براش ننگ نداشت
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
از خویش رفتگانیم
در را نزن! کسی نیست...
@cafeecafee
#کرمانشاه
#سرپل_ذهاب
#تسلیت
#زلزله
#آوار
#آوازهای_زیر_آوار
در را نزن! کسی نیست...
@cafeecafee
#کرمانشاه
#سرپل_ذهاب
#تسلیت
#زلزله
#آوار
#آوازهای_زیر_آوار
با گریه ها و اشک ها کردند بازی
این لاشخورها، لاشخورهای سیاسی
و رنج هامان پله های تازه ای شد
رفتند بالا، لاشخورهای سیاسی
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
این لاشخورها، لاشخورهای سیاسی
و رنج هامان پله های تازه ای شد
رفتند بالا، لاشخورهای سیاسی
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
رنده می کرد خاطراتش را و به آن فلفل و نمک زده بود
زن به املت به میز صبحانه تخم جن را بدون شک زده بود
قاشق از دست مرد می افتاد زن به چشم اجاق زل میزد
بوی عطری زنانه می پیچید نان داغ تنش کپک زده بود
مردمک های داغ قهوی ای اش ازلب قهوه جوش سر می رفت
بازهم استکان لب پر او توی دستش ترک ترک زده بود
در لباس شب سیاه آن زن قرص ماه شب چهاردهی
که جواهرفروش ،الماس،تن او را شبی محک زده بود
مرد از پشت میز سر میخورد که زنش دوست داشته است که او
به شبی عاشقانه فکر کند که دلش سال هاست لک زده بود
***
وای این بار هم پیازم سوخت آنقدر غرق در غزل بودم
باز هم شعر تازه و داغی روی زخم دلم نمک زده بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
زن به املت به میز صبحانه تخم جن را بدون شک زده بود
قاشق از دست مرد می افتاد زن به چشم اجاق زل میزد
بوی عطری زنانه می پیچید نان داغ تنش کپک زده بود
مردمک های داغ قهوی ای اش ازلب قهوه جوش سر می رفت
بازهم استکان لب پر او توی دستش ترک ترک زده بود
در لباس شب سیاه آن زن قرص ماه شب چهاردهی
که جواهرفروش ،الماس،تن او را شبی محک زده بود
مرد از پشت میز سر میخورد که زنش دوست داشته است که او
به شبی عاشقانه فکر کند که دلش سال هاست لک زده بود
***
وای این بار هم پیازم سوخت آنقدر غرق در غزل بودم
باز هم شعر تازه و داغی روی زخم دلم نمک زده بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
قار که دوشر ؛یو وامیزی بی تیرر
منی سندن آیری سالار؛ایتیرر
بیلمیرم ؛شاختادا ؛کولکده ؛اولسم
کیم الیمی ؛ال لرینه یتیرر...
برگردان فارسی :
برف که میاد خونه رو می پوشونه
تو رو ازم میگیره این زمونه
اگه توکولاک وسرما بمیرم
کی دستامو به دستات میرسونه.
#فاطیما_مهرابی
telegram.me/cafeecafee
منی سندن آیری سالار؛ایتیرر
بیلمیرم ؛شاختادا ؛کولکده ؛اولسم
کیم الیمی ؛ال لرینه یتیرر...
برگردان فارسی :
برف که میاد خونه رو می پوشونه
تو رو ازم میگیره این زمونه
اگه توکولاک وسرما بمیرم
کی دستامو به دستات میرسونه.
#فاطیما_مهرابی
telegram.me/cafeecafee
Telegram
فاطیما مهرابی- شعر
یکشنبه های درمه
منتشر شده درسال 1390
@fatimamehrsbi123
.
.
Facbook;fatima mehrabi
همواره عشق ...
منتشر شده در پاییز ۱۳۷۹
منتشر شده درسال 1390
@fatimamehrsbi123
.
.
Facbook;fatima mehrabi
همواره عشق ...
منتشر شده در پاییز ۱۳۷۹
تلو تلو میخوره چشم مستش
میریزه سکه های نو تو دستش
جیرینگ جیرنگ النگوهای نازش
حنابندونه شاخه های مستش
دختر پاییزو ببین نشسته
با گیسای طلایی، ناز شصتش
*
نسیم بازیگوش بهونه کرده
رفته و توی موهاش لونه کرده
دخترموطلایی پاییزم
تو حوض رنگی رنگی خونه کرده
عشق اومده تو قلب ساده ی اون
مهمون شده بازم جوونه کرده
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
میریزه سکه های نو تو دستش
جیرینگ جیرنگ النگوهای نازش
حنابندونه شاخه های مستش
دختر پاییزو ببین نشسته
با گیسای طلایی، ناز شصتش
*
نسیم بازیگوش بهونه کرده
رفته و توی موهاش لونه کرده
دخترموطلایی پاییزم
تو حوض رنگی رنگی خونه کرده
عشق اومده تو قلب ساده ی اون
مهمون شده بازم جوونه کرده
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
Forwarded from Hasan Pakzad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعر خوانی
شعرخوانی
@kiyaban_adabiyat
خانم #فاطیما_مهرابی از ابهر
در شب شعر یلدای ۹۶
#زنجان
#مجموعه_فرهنگی_کارخانه_کبریت
شعرخوانی
@kiyaban_adabiyat
خانم #فاطیما_مهرابی از ابهر
در شب شعر یلدای ۹۶
#زنجان
#مجموعه_فرهنگی_کارخانه_کبریت
با قطاری از فشنگ داغ راه افتاده بود
آن شبی که ابر تیره روی ماه افتاده بود
روی دوش مرده اش رد گوزنی زنده بود
بازِ چشمان گوزن از پرتگاه افتاده بود
گوش جنگل! زوزهای اره را جدی بگیر
چون درختان زیادی اشتباه افتاده بود
گرگ با زخم عمیقش توی جنگل محو شد
از بلندی ِصدا، کوهی به چاه افتاده بود
آبشار پر هیاهو با دهان باز مرد
در زمستان نفس گیری که راه افتاده بود
برف می بارید از چشمان سرخ آسمان
مثل اینکه دست دیوانه سلاح افتاده بود
شانه های شهر میلرزید ومی بارید برف
چون که آتش توی دریای نگاه افتاده بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
آن شبی که ابر تیره روی ماه افتاده بود
روی دوش مرده اش رد گوزنی زنده بود
بازِ چشمان گوزن از پرتگاه افتاده بود
گوش جنگل! زوزهای اره را جدی بگیر
چون درختان زیادی اشتباه افتاده بود
گرگ با زخم عمیقش توی جنگل محو شد
از بلندی ِصدا، کوهی به چاه افتاده بود
آبشار پر هیاهو با دهان باز مرد
در زمستان نفس گیری که راه افتاده بود
برف می بارید از چشمان سرخ آسمان
مثل اینکه دست دیوانه سلاح افتاده بود
شانه های شهر میلرزید ومی بارید برف
چون که آتش توی دریای نگاه افتاده بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
Forwarded from اعترافات یک دیوانه (M. Hosseiny)
Aieneh
Farhad (www.MusicBaran.Org)