ای سروبالای سهی کز صورت حال آگهی
وز هر که در عالم بهی ما نیز هم بد نیستیم
گفتی به رنگ من گلی هرگز نبیند بلبلی
آری نکو گفتی ولی ما نیز هم بد نیستیم
تا چند گویی ما و بس کوته کن ای رعنا و بس
نه خود تویی زیبا و بس ما نیز هم بد نیستیم
ای شاهد هر مجلسی و آرام جان هر کسی
گر دوستان داری بسی ما نیز هم بد نیستیم
گفتی که چون من در زمی دیگر نباشد آدمی
ای جان لطف و مردمی ما نیز هم بد نیستیم
گر گلشن خوش بو تویی ور بلبل خوشگو تویی
ور در جهان نیکو تویی ما نیز هم بد نیستیم
گویی چه شد کان سروبن با ما نمیگوید سخن
گو بیوفایی پر مکن ما نیز هم بد نیستیم
گر تو به حسن افسانهای یا گوهر یک دانهای
از ما چرا بیگانهای ما نیز هم بد نیستیم
ای در دل ما داغ تو تا کی فریب و لاغ تو
گر به بود در باغ تو ما نیز هم بد نیستیم
باری غرور از سر بنه و انصاف درد من بده
ای باغ شفتالو و به ما نیز هم بد نیستیم
گفتم تو ما را دیدهای وز حال ما پرسیدهای
پس چون ز ما رنجیدهای ما نیز هم بد نیستیم
گفتی به از من در چگل صورت نبندد آب و گل
ای سست مهر سخت دل ما نیز هم بد نیستیم
سعدی گر آن زیباقرین بگزید بر ما همنشین
گو هر که خواهی برگزین ما نیز هم بد نیست
کشورم زیر دین اهواز است
گرچه اهواز رنگ سرباز است
خاکی و خسته و غبار الود
مثل صندوقچه پر از راز است
#فاطیما_مهرابی
گرچه اهواز رنگ سرباز است
خاکی و خسته و غبار الود
مثل صندوقچه پر از راز است
#فاطیما_مهرابی
کلمه خیس خورد در دهنم
لوبیایی است شعر در بدنم
رشد کرد و جوانه زد در من
پاره شد دکمه های پیرهنم
جمله ها بازوان من بودند
بازوانم شکفت روی تنم
کلمه ترس از بلندی داشت
ماه شد از دهان شب افتاد
شعر شد روی خاک غلتید و
خاک را وزن شعر ها جان شد
چشمه شد توی کوه جریان شد
ابشاری که گرم عصیان شد
دره شد دلشکسته از کوه و
ابر خندید خیس باران شد
قزل اوزن پر از قزل الاست
ماه به ماهیان نمی زد لب
اسمان دخمه بود ماه درش
روزنی از ستاره دور و برش
کلمه پشت دخمه پنهان بود
لفظ گم بود در لبان ترش
حرف رویید از ستاره ی صبح
سرخ شد گونه های پر گوهرش
شال رنگین کمان حریری بود
صبح خورشید میکشید سرش
ماه از چشم شعر می تابد
شعر در چشم ماه میخوابد
کلمه یک گلوله ی مشقی است
قلب من را نشانه میگیرد
قلب نه نه شقیقه ام خوب است
شعر انجا بهانه میگیرد
شعر شاتوت سرخ غمگینی است
خون دل می خورد و میمیرد
ماهی نقره ای ماه شدن
عکس شیری درون چاه شدن
گوش هایم اگر چه عاشق بود
چشمهایم ولی لو ات میداد
بالش ابری ام پر از بغض و
سیل بر گونه راه می افتاد
رود میشد و فکر طغیان بود
بستر رودخانه ام در باد
ماه هم مثل من روانی بود
دختری گرم شعر خوانی بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
لوبیایی است شعر در بدنم
رشد کرد و جوانه زد در من
پاره شد دکمه های پیرهنم
جمله ها بازوان من بودند
بازوانم شکفت روی تنم
کلمه ترس از بلندی داشت
ماه شد از دهان شب افتاد
شعر شد روی خاک غلتید و
خاک را وزن شعر ها جان شد
چشمه شد توی کوه جریان شد
ابشاری که گرم عصیان شد
دره شد دلشکسته از کوه و
ابر خندید خیس باران شد
قزل اوزن پر از قزل الاست
ماه به ماهیان نمی زد لب
اسمان دخمه بود ماه درش
روزنی از ستاره دور و برش
کلمه پشت دخمه پنهان بود
لفظ گم بود در لبان ترش
حرف رویید از ستاره ی صبح
سرخ شد گونه های پر گوهرش
شال رنگین کمان حریری بود
صبح خورشید میکشید سرش
ماه از چشم شعر می تابد
شعر در چشم ماه میخوابد
کلمه یک گلوله ی مشقی است
قلب من را نشانه میگیرد
قلب نه نه شقیقه ام خوب است
شعر انجا بهانه میگیرد
شعر شاتوت سرخ غمگینی است
خون دل می خورد و میمیرد
ماهی نقره ای ماه شدن
عکس شیری درون چاه شدن
گوش هایم اگر چه عاشق بود
چشمهایم ولی لو ات میداد
بالش ابری ام پر از بغض و
سیل بر گونه راه می افتاد
رود میشد و فکر طغیان بود
بستر رودخانه ام در باد
ماه هم مثل من روانی بود
دختری گرم شعر خوانی بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
تو که از سور چهارشنبه سری
پری خنده ها ی شعله وری
تو که اتش بیار معرکه ای
جگرم!! روی شعله ها نپری
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
#چهارشنبه_سوری
#نه_به_چهارشنبه_سوزی
پری خنده ها ی شعله وری
تو که اتش بیار معرکه ای
جگرم!! روی شعله ها نپری
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
#چهارشنبه_سوری
#نه_به_چهارشنبه_سوزی
@cafeecafee
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش میفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز
بهاری خرمست ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز
نکویی کن که دولت بینی از بخت
مبر فرمان بدگوی بدآموز
منه دل بر سرای عمر سعدی
که بر گنبد نخواهد ماند این گوز
دریغا عیش اگر مرگش نبودی
دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز
#سعدی
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش میفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز
بهاری خرمست ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز
نکویی کن که دولت بینی از بخت
مبر فرمان بدگوی بدآموز
منه دل بر سرای عمر سعدی
که بر گنبد نخواهد ماند این گوز
دریغا عیش اگر مرگش نبودی
دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز
#سعدی
"نازلی! بهارخنده زد و ارغوان شکفت
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار..."
نازلی سخن نگفت،
سرافراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت
"نازلی! سخن بگو!
مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشسته ست!"
نازلی سخن نگفت
چو خورشید
از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت
نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود
یک دم درین ظلام
درخشید و جَست و رفت
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گُل داد و
مژده داد:
"زمستان شکست"
و
رفت...
#شاملو_هواي_تازه_مرگ_نازلي
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار..."
نازلی سخن نگفت،
سرافراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت
"نازلی! سخن بگو!
مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشسته ست!"
نازلی سخن نگفت
چو خورشید
از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت
نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود
یک دم درین ظلام
درخشید و جَست و رفت
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گُل داد و
مژده داد:
"زمستان شکست"
و
رفت...
#شاملو_هواي_تازه_مرگ_نازلي
دریا به باد رفت و دلم ارغوان گریست
در سوگ رفتگان تو هفت اسمان گریست
ای سرزمین مادری اذر-بایجان
در سوگ کشته های تو ستارخان گریست
مهد کوروغلو های به خون خفته ی منی
در رفتن نگار؛ کوروغلو؛ چه سان گریست؟
عاشیق بخوان برای من از عشق خان چوبان
در ان شبی که رود بحال چوبان گریست
ای رودهای وحشی و ای اب های سرد
باید نشست و برتن عریانتان گریست
#فاطیما_مهرابی
پ. ن:
کوراوغلی و نگار داستان عاشقانه ی فولکولور اذربایجان
ستارخان: سردار اذربایجانی
سارای و خان چوبان؛ داستان عاشقانه ی فولکولور اذربایجان
@cafeecafee
در سوگ رفتگان تو هفت اسمان گریست
ای سرزمین مادری اذر-بایجان
در سوگ کشته های تو ستارخان گریست
مهد کوروغلو های به خون خفته ی منی
در رفتن نگار؛ کوروغلو؛ چه سان گریست؟
عاشیق بخوان برای من از عشق خان چوبان
در ان شبی که رود بحال چوبان گریست
ای رودهای وحشی و ای اب های سرد
باید نشست و برتن عریانتان گریست
#فاطیما_مهرابی
پ. ن:
کوراوغلی و نگار داستان عاشقانه ی فولکولور اذربایجان
ستارخان: سردار اذربایجانی
سارای و خان چوبان؛ داستان عاشقانه ی فولکولور اذربایجان
@cafeecafee
🌹به مناسبت یکم اردیبهشت،بزرگداشت حضرت سعدی 🌹
گر دست دهد هزار جانم
در پای مبارکت فشانم
آخر به سرم گذر کن ای دوست
انگار که خاک آستانم
هر حکم که بر سرم برانی
سهلست ز خویشتن مرانم
تو خود سر وصل ما نداری
من عادت بخت خویش دانم
هیهات که چون تو شاهبازی
تشریف دهد به آشیانم
گر خانه محقرست و تاریک
بر دیده روشنت نشانم
گر نام تو بر سرم بگویند
فریاد برآید از روانم
شب نیست که در فراق رویت
زاری به فلک نمیرسانم
آخر نه من و تو دوست بودیم
عهد تو شکست و من همانم
من مهره مهر تو نریزم
الا که بریزد استخوانم
من ترک وصال تو نگویم
الا به فراق جسم و جانم
مجنونم اگر بهای لیلی
ملک عرب و عجم ستانم
شیرین زمان تویی به تحقیق
من بنده خسرو زمانم
شاهی که ورا رسد که گوید
مولای اکابر جهانم
ایوان رفیعش آسمان را
گوید تو زمین من آسمانم
دانی که ستم روا ندارد
مگذار که بشنود فغانم
هر کس به زمان خویشتن بود
من سعدی آخرالزمانم
#عالیجناب_سعدی
@cafeecafee
گر دست دهد هزار جانم
در پای مبارکت فشانم
آخر به سرم گذر کن ای دوست
انگار که خاک آستانم
هر حکم که بر سرم برانی
سهلست ز خویشتن مرانم
تو خود سر وصل ما نداری
من عادت بخت خویش دانم
هیهات که چون تو شاهبازی
تشریف دهد به آشیانم
گر خانه محقرست و تاریک
بر دیده روشنت نشانم
گر نام تو بر سرم بگویند
فریاد برآید از روانم
شب نیست که در فراق رویت
زاری به فلک نمیرسانم
آخر نه من و تو دوست بودیم
عهد تو شکست و من همانم
من مهره مهر تو نریزم
الا که بریزد استخوانم
من ترک وصال تو نگویم
الا به فراق جسم و جانم
مجنونم اگر بهای لیلی
ملک عرب و عجم ستانم
شیرین زمان تویی به تحقیق
من بنده خسرو زمانم
شاهی که ورا رسد که گوید
مولای اکابر جهانم
ایوان رفیعش آسمان را
گوید تو زمین من آسمانم
دانی که ستم روا ندارد
مگذار که بشنود فغانم
هر کس به زمان خویشتن بود
من سعدی آخرالزمانم
#عالیجناب_سعدی
@cafeecafee
کوچک نواز من؛ دل من را نواخته است
ساز شکسته ی دل من که صدا نداشت
گنجی که در میان دلم خانه کرده است
حتی خدای صاحب ان کبریا نداشت
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
ساز شکسته ی دل من که صدا نداشت
گنجی که در میان دلم خانه کرده است
حتی خدای صاحب ان کبریا نداشت
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
@cafeecafee
چاه خون بود و فواره میزد
مرگ در کوه نقاره میزد
دخترک لقمه ی کوچکش را
توی خون دلی پاره میزد
#فاطیما_مهرابی
چاه خون بود و فواره میزد
مرگ در کوه نقاره میزد
دخترک لقمه ی کوچکش را
توی خون دلی پاره میزد
#فاطیما_مهرابی
پیشِ روباهبازیِ ایام
فکرِ ما، جمله خوابِ خرگوش است
مقصدِ هیچکس نشد معلوم
نقشِ این صفحه سخت مغشوش است
(بیدلِ دهلوی/ترجیعبند)
@kelkinche
فکرِ ما، جمله خوابِ خرگوش است
مقصدِ هیچکس نشد معلوم
نقشِ این صفحه سخت مغشوش است
(بیدلِ دهلوی/ترجیعبند)
@kelkinche