فاطیما مهرابی- شعر
45 subscribers
135 photos
16 videos
3 files
41 links
یکشنبه های درمه
منتشر شده درسال 1390
@fatimamehrsbi123
.
.
Facbook;fatima mehrabi

همواره عشق ...
منتشر شده در پاییز ۱۳۹۷
Download Telegram
 
ای سروبالای سهی کز صورت حال آگهی
وز هر که در عالم بهی ما نیز هم بد نیستیم
گفتی به رنگ من گلی هرگز نبیند بلبلی
آری نکو گفتی ولی ما نیز هم بد نیستیم
تا چند گویی ما و بس کوته کن ای رعنا و بس
نه خود تویی زیبا و بس ما نیز هم بد نیستیم
ای شاهد هر مجلسی و آرام جان هر کسی
گر دوستان داری بسی ما نیز هم بد نیستیم
گفتی که چون من در زمی دیگر نباشد آدمی
ای جان لطف و مردمی ما نیز هم بد نیستیم
گر گلشن خوش بو تویی ور بلبل خوشگو تویی
ور در جهان نیکو تویی ما نیز هم بد نیستیم
گویی چه شد کان سروبن با ما نمی‌گوید سخن
گو بی‌وفایی پر مکن ما نیز هم بد نیستیم
گر تو به حسن افسانه‌ای یا گوهر یک دانه‌ای
از ما چرا بیگانه‌ای ما نیز هم بد نیستیم
ای در دل ما داغ تو تا کی فریب و لاغ تو
گر به بود در باغ تو ما نیز هم بد نیستیم
باری غرور از سر بنه و انصاف درد من بده
ای باغ شفتالو و به ما نیز هم بد نیستیم
گفتم تو ما را دیده‌ای وز حال ما پرسیده‌ای
پس چون ز ما رنجیده‌ای ما نیز هم بد نیستیم
گفتی به از من در چگل صورت نبندد آب و گل
ای سست مهر سخت دل ما نیز هم بد نیستیم
سعدی گر آن زیباقرین بگزید بر ما همنشین
گو هر که خواهی برگزین ما نیز هم بد نیست
کشورم زیر دین اهواز است
گرچه اهواز رنگ سرباز است

خاکی و خسته و غبار الود
مثل صندوقچه پر از راز است

#فاطیما_مهرابی
هر جزوم از شکسته دلی موج می‌زند
من شیشه ریزه‌ام حذر از پای‌مالی‌ام

#بیدل جان
@cafeecafee
کلمه خیس خورد در دهنم
لوبیایی است شعر در بدنم
رشد کرد و جوانه زد در من
پاره شد دکمه های پیرهنم
جمله ها بازوان من بودند
بازوانم شکفت روی تنم

کلمه ترس از بلندی داشت
ماه شد از دهان شب افتاد

شعر شد روی خاک غلتید و
خاک را وزن شعر ها جان شد
چشمه شد توی کوه جریان شد
ابشاری که گرم عصیان شد
دره شد دلشکسته از کوه و
ابر خندید خیس باران شد


قزل اوزن پر از قزل الاست
ماه به ماهیان نمی زد لب


اسمان دخمه بود ماه درش
روزنی از ستاره دور و برش
کلمه پشت دخمه پنهان بود
لفظ گم بود در لبان ترش
حرف رویید از ستاره ی صبح
سرخ شد گونه های پر گوهرش
شال رنگین کمان حریری بود
صبح خورشید میکشید سرش

ماه از چشم شعر می تابد
شعر در چشم ماه میخوابد

کلمه یک گلوله ی مشقی است
قلب من را نشانه میگیرد
قلب نه نه شقیقه ام خوب است
شعر انجا بهانه میگیرد
شعر شاتوت سرخ غمگینی است
خون دل می خورد و میمیرد

ماهی نقره ای ماه شدن
عکس شیری درون چاه شدن


گوش هایم اگر چه عاشق بود
چشمهایم ولی لو ات میداد
بالش ابری ام پر از بغض و
سیل بر گونه راه می افتاد
رود میشد و فکر طغیان بود
بستر رودخانه ام در باد

ماه هم مثل من روانی بود
دختری گرم شعر خوانی بود

#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
ممنون از لطف اقای علی لطف الهی
دانشجوی مهندسی عمران
دیگر به الفتِ که توان چشم‌دوختن
در عالمِ رَمی که نفَس نیست رامِ ما؟!

#بیدل

@cafeecafee
تو که از سور چهارشنبه سری
پری خنده ها ی شعله وری

تو که اتش بیار معرکه ای
جگرم!! روی شعله ها نپری

#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee

#چهارشنبه_سوری
#نه_به_چهارشنبه_سوزی
@cafeecafee

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش میفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز

بهاری خرمست ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز

جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز

نکویی کن که دولت بینی از بخت
مبر فرمان بدگوی بدآموز

منه دل بر سرای عمر سعدی
که بر گنبد نخواهد ماند این گوز

دریغا عیش اگر مرگش نبودی
دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز

#سعدی
"نازلی! بهارخنده زد و ارغوان شکفت
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار..."

نازلی سخن نگفت،
سرافراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت

"نازلی! سخن بگو!
مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشسته ست!"

نازلی سخن نگفت
چو خورشید
از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت

نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود
یک دم درین ظلام
درخشید و جَست و رفت

نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گُل داد و
مژده داد:
"زمستان شکست"
و
رفت...

#شاملو_هواي_تازه_مرگ_نازلي
Mohsen Chavoshi - Lebase No - محسن چاووشی - لباس نو
#محسن_چاووشی
#لباس_نو

نه هوای تازه
نه لباس نو می‌خوام
هفت سین من تویی
من فقط تو رو می‌خوام..
بیهوده به پرواز مَیَندیش، کبوتر

بیرونِ قفس ریخته پَرهای زیادی...!


#سعید_بیابانکی
ماهی هم گریه می کند
اما دریا با خبر نمی شود

🐠🐠🐠🐠🐠
دریا به باد رفت و دلم ارغوان گریست

در سوگ رفتگان تو هفت اسمان گریست

ای سرزمین مادری اذر-بایجان

در سوگ کشته های تو ستارخان گریست

مهد کوروغلو های به خون خفته ی منی

در رفتن نگار؛ کوروغلو؛ چه سان گریست؟

عاشیق بخوان برای من از عشق خان چوبان

در ان شبی که رود بحال چوبان گریست

ای رودهای وحشی و ای اب های سرد

باید نشست و برتن عریانتان گریست

#فاطیما_مهرابی
پ. ن:
کوراوغلی و نگار داستان عاشقانه ی فولکولور اذربایجان
ستارخان: سردار اذربایجانی
سارای و خان چوبان؛ داستان عاشقانه ی فولکولور اذربایجان

@cafeecafee
🌹به مناسبت یکم اردیبهشت،بزرگداشت حضرت سعدی 🌹


گر دست دهد هزار جانم
در پای مبارکت فشانم

آخر به سرم گذر کن ای دوست
انگار که خاک آستانم

هر حکم که بر سرم برانی
سهلست ز خویشتن مرانم

تو خود سر وصل ما نداری
من عادت بخت خویش دانم

هیهات که چون تو شاهبازی
تشریف دهد به آشیانم

گر خانه محقرست و تاریک
بر دیده روشنت نشانم

گر نام تو بر سرم بگویند
فریاد برآید از روانم

شب نیست که در فراق رویت
زاری به فلک نمی‌رسانم

آخر نه من و تو دوست بودیم
عهد تو شکست و من همانم

من مهره مهر تو نریزم
الا که بریزد استخوانم

من ترک وصال تو نگویم
الا به فراق جسم و جانم

مجنونم اگر بهای لیلی
ملک عرب و عجم ستانم

شیرین زمان تویی به تحقیق
من بنده خسرو زمانم

شاهی که ورا رسد که گوید
مولای اکابر جهانم

ایوان رفیعش آسمان را
گوید تو زمین من آسمانم

دانی که ستم روا ندارد
مگذار که بشنود فغانم

هر کس به زمان خویشتن بود
من سعدی آخرالزمانم

#عالیجناب_سعدی

@cafeecafee
کوچک نواز من؛ دل من را نواخته است
ساز شکسته ی دل من که صدا نداشت

گنجی که در میان دلم خانه کرده است
حتی خدای صاحب ان کبریا نداشت
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
@cafeecafee
چاه خون بود و فواره میزد
مرگ در کوه نقاره میزد


دخترک لقمه ی کوچکش را
توی خون دلی پاره میزد


#فاطیما_مهرابی
نو کیسه ی مصیبت ایام نیستیم

چون صبحدم هزار گریبان دریده ایم

#صائب

@cafeecafee
پیشِ روباه‌بازیِ ایام
فکرِ ما، جمله خوابِ خرگوش است


مقصدِ هیچ‌کس نشد معلوم
نقشِ این صفحه سخت مغشوش است

(بیدلِ دهلوی/ترجیع‌بند)

@kelkinche