دل من زنده زنده جان می داد
چشم های تو را نشان میداد
چشم های تو تیله هایش را
داخل جعبه اش تکان میداد...
@cafeecafee
#فاطیما_مهرابی
چشم های تو را نشان میداد
چشم های تو تیله هایش را
داخل جعبه اش تکان میداد...
@cafeecafee
#فاطیما_مهرابی
نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح
سینه ای چاک نکردیم به اندازه صبح
عیش امروز علاج غم فردا نکند
مستی شب ندهد سود به خمیازه صبح
هر سری را نکشد دار فنا در آغوش
سر خورشید سزد شمسه دروازه صبح
نکند طول امل چاره کوتاهی عمر
نشود تار نفس رشته شیرازه صبح
دولت سرد نفس زود به سر می آید
که بود یک دو نفس مستی جمازه صبح
پیش چشمی که دل زنده شب را دریافت
چون گل روی مزارست رخ تازه صبح
گر دل زنده چو خورشید تمنا داری
بشنو از صائب ما این غزل تازه صبح
#صائب_تبريزي
@cafeecafee
─┅═ঊঈ🎀ঊঈ═┅─
سینه ای چاک نکردیم به اندازه صبح
عیش امروز علاج غم فردا نکند
مستی شب ندهد سود به خمیازه صبح
هر سری را نکشد دار فنا در آغوش
سر خورشید سزد شمسه دروازه صبح
نکند طول امل چاره کوتاهی عمر
نشود تار نفس رشته شیرازه صبح
دولت سرد نفس زود به سر می آید
که بود یک دو نفس مستی جمازه صبح
پیش چشمی که دل زنده شب را دریافت
چون گل روی مزارست رخ تازه صبح
گر دل زنده چو خورشید تمنا داری
بشنو از صائب ما این غزل تازه صبح
#صائب_تبريزي
@cafeecafee
─┅═ঊঈ🎀ঊঈ═┅─
چگونه کوه شده جا به جا به پشتت مرد؟
چگونه یخ زده ای دفن تا کمر در برف!؟
پرید از قفس کوه چند کبک دری
شبیه پر زدن چند کولبر در برف
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
پ.ن:
کولبرها هم وطنان کورد و غیوری هستند که در مناطق مرزی برای تامین زندگی خود و خانواده ،در مناطق سرد و صعب العبور کار می کنند. و گاهی در این راه جانشان را نیز از دست می دهند.
چگونه یخ زده ای دفن تا کمر در برف!؟
پرید از قفس کوه چند کبک دری
شبیه پر زدن چند کولبر در برف
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
پ.ن:
کولبرها هم وطنان کورد و غیوری هستند که در مناطق مرزی برای تامین زندگی خود و خانواده ،در مناطق سرد و صعب العبور کار می کنند. و گاهی در این راه جانشان را نیز از دست می دهند.
ای سروبالای سهی کز صورت حال آگهی
وز هر که در عالم بهی ما نیز هم بد نیستیم
گفتی به رنگ من گلی هرگز نبیند بلبلی
آری نکو گفتی ولی ما نیز هم بد نیستیم
تا چند گویی ما و بس کوته کن ای رعنا و بس
نه خود تویی زیبا و بس ما نیز هم بد نیستیم
ای شاهد هر مجلسی و آرام جان هر کسی
گر دوستان داری بسی ما نیز هم بد نیستیم
گفتی که چون من در زمی دیگر نباشد آدمی
ای جان لطف و مردمی ما نیز هم بد نیستیم
گر گلشن خوش بو تویی ور بلبل خوشگو تویی
ور در جهان نیکو تویی ما نیز هم بد نیستیم
گویی چه شد کان سروبن با ما نمیگوید سخن
گو بیوفایی پر مکن ما نیز هم بد نیستیم
گر تو به حسن افسانهای یا گوهر یک دانهای
از ما چرا بیگانهای ما نیز هم بد نیستیم
ای در دل ما داغ تو تا کی فریب و لاغ تو
گر به بود در باغ تو ما نیز هم بد نیستیم
باری غرور از سر بنه و انصاف درد من بده
ای باغ شفتالو و به ما نیز هم بد نیستیم
گفتم تو ما را دیدهای وز حال ما پرسیدهای
پس چون ز ما رنجیدهای ما نیز هم بد نیستیم
گفتی به از من در چگل صورت نبندد آب و گل
ای سست مهر سخت دل ما نیز هم بد نیستیم
سعدی گر آن زیباقرین بگزید بر ما همنشین
گو هر که خواهی برگزین ما نیز هم بد نیست
کشورم زیر دین اهواز است
گرچه اهواز رنگ سرباز است
خاکی و خسته و غبار الود
مثل صندوقچه پر از راز است
#فاطیما_مهرابی
گرچه اهواز رنگ سرباز است
خاکی و خسته و غبار الود
مثل صندوقچه پر از راز است
#فاطیما_مهرابی
کلمه خیس خورد در دهنم
لوبیایی است شعر در بدنم
رشد کرد و جوانه زد در من
پاره شد دکمه های پیرهنم
جمله ها بازوان من بودند
بازوانم شکفت روی تنم
کلمه ترس از بلندی داشت
ماه شد از دهان شب افتاد
شعر شد روی خاک غلتید و
خاک را وزن شعر ها جان شد
چشمه شد توی کوه جریان شد
ابشاری که گرم عصیان شد
دره شد دلشکسته از کوه و
ابر خندید خیس باران شد
قزل اوزن پر از قزل الاست
ماه به ماهیان نمی زد لب
اسمان دخمه بود ماه درش
روزنی از ستاره دور و برش
کلمه پشت دخمه پنهان بود
لفظ گم بود در لبان ترش
حرف رویید از ستاره ی صبح
سرخ شد گونه های پر گوهرش
شال رنگین کمان حریری بود
صبح خورشید میکشید سرش
ماه از چشم شعر می تابد
شعر در چشم ماه میخوابد
کلمه یک گلوله ی مشقی است
قلب من را نشانه میگیرد
قلب نه نه شقیقه ام خوب است
شعر انجا بهانه میگیرد
شعر شاتوت سرخ غمگینی است
خون دل می خورد و میمیرد
ماهی نقره ای ماه شدن
عکس شیری درون چاه شدن
گوش هایم اگر چه عاشق بود
چشمهایم ولی لو ات میداد
بالش ابری ام پر از بغض و
سیل بر گونه راه می افتاد
رود میشد و فکر طغیان بود
بستر رودخانه ام در باد
ماه هم مثل من روانی بود
دختری گرم شعر خوانی بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
لوبیایی است شعر در بدنم
رشد کرد و جوانه زد در من
پاره شد دکمه های پیرهنم
جمله ها بازوان من بودند
بازوانم شکفت روی تنم
کلمه ترس از بلندی داشت
ماه شد از دهان شب افتاد
شعر شد روی خاک غلتید و
خاک را وزن شعر ها جان شد
چشمه شد توی کوه جریان شد
ابشاری که گرم عصیان شد
دره شد دلشکسته از کوه و
ابر خندید خیس باران شد
قزل اوزن پر از قزل الاست
ماه به ماهیان نمی زد لب
اسمان دخمه بود ماه درش
روزنی از ستاره دور و برش
کلمه پشت دخمه پنهان بود
لفظ گم بود در لبان ترش
حرف رویید از ستاره ی صبح
سرخ شد گونه های پر گوهرش
شال رنگین کمان حریری بود
صبح خورشید میکشید سرش
ماه از چشم شعر می تابد
شعر در چشم ماه میخوابد
کلمه یک گلوله ی مشقی است
قلب من را نشانه میگیرد
قلب نه نه شقیقه ام خوب است
شعر انجا بهانه میگیرد
شعر شاتوت سرخ غمگینی است
خون دل می خورد و میمیرد
ماهی نقره ای ماه شدن
عکس شیری درون چاه شدن
گوش هایم اگر چه عاشق بود
چشمهایم ولی لو ات میداد
بالش ابری ام پر از بغض و
سیل بر گونه راه می افتاد
رود میشد و فکر طغیان بود
بستر رودخانه ام در باد
ماه هم مثل من روانی بود
دختری گرم شعر خوانی بود
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
تو که از سور چهارشنبه سری
پری خنده ها ی شعله وری
تو که اتش بیار معرکه ای
جگرم!! روی شعله ها نپری
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
#چهارشنبه_سوری
#نه_به_چهارشنبه_سوزی
پری خنده ها ی شعله وری
تو که اتش بیار معرکه ای
جگرم!! روی شعله ها نپری
#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
#چهارشنبه_سوری
#نه_به_چهارشنبه_سوزی
@cafeecafee
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش میفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز
بهاری خرمست ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز
نکویی کن که دولت بینی از بخت
مبر فرمان بدگوی بدآموز
منه دل بر سرای عمر سعدی
که بر گنبد نخواهد ماند این گوز
دریغا عیش اگر مرگش نبودی
دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز
#سعدی
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش میفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز
بهاری خرمست ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز
نکویی کن که دولت بینی از بخت
مبر فرمان بدگوی بدآموز
منه دل بر سرای عمر سعدی
که بر گنبد نخواهد ماند این گوز
دریغا عیش اگر مرگش نبودی
دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز
#سعدی
"نازلی! بهارخنده زد و ارغوان شکفت
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار..."
نازلی سخن نگفت،
سرافراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت
"نازلی! سخن بگو!
مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشسته ست!"
نازلی سخن نگفت
چو خورشید
از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت
نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود
یک دم درین ظلام
درخشید و جَست و رفت
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گُل داد و
مژده داد:
"زمستان شکست"
و
رفت...
#شاملو_هواي_تازه_مرگ_نازلي
در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار..."
نازلی سخن نگفت،
سرافراز
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت
"نازلی! سخن بگو!
مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را
در آشیان به بیضه نشسته ست!"
نازلی سخن نگفت
چو خورشید
از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت
نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود
یک دم درین ظلام
درخشید و جَست و رفت
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گُل داد و
مژده داد:
"زمستان شکست"
و
رفت...
#شاملو_هواي_تازه_مرگ_نازلي