فاطیما مهرابی- شعر
45 subscribers
135 photos
16 videos
3 files
41 links
یکشنبه های درمه
منتشر شده درسال 1390
@fatimamehrsbi123
.
.
Facbook;fatima mehrabi

همواره عشق ...
منتشر شده در پاییز ۱۳۹۷
Download Telegram
چون قهوه های چیده درسینی دلتنگی هر روز فالی تازه درچینی دلتنگی # فاطیما-مهرابی
نابرده رنج گنج میسر نبود نه
لیلانصیب قیس سبک سرنبود نه
فرهاد هی برای خودش نقشه میکشید
شیرین خواب هاش مقدر نبود نه
عشق از همان ازل گره ای کور بود کاش
چشمانمان به عشق کسی تر نبود نه؟
گل های مریمی که به شوق توچیده ام
دیگر برات مست ومعطر نبود نه
من رنج می کشم وتو هم رنج میکشی
رنجی که می کشیم مقرر نبود نه
مانند رخت تازه به دوران رسیده ها
دل با زبان عشق برابر نبود نه

#فاطیما -مهرابی

@cafeecafee
دلخوشی های تلخ کودک و
پشت ویترین یک عروسک و
دست در جیب می کند بابا
می شود پول یک لواشک و
فصل پاییز می کشد زوزه
می زندباتبربه پیچک و
روی صورت ستاره می غلطد
پرشده ازستاره قلک و
نیست دیگر عروسکش آنجا
دخترک کرد لحظه ای شک و
ناگهان جیغ ترمز ماشین
مرگ بابا و آن عروسک و
***
یادتان هست آن عروسک و؟
دختر گل فروش کوچک و
می دود پا به پای ماشین ها
یک بغل شاخه های میخک و
دست هایش اگر که آلوده است
شهرآلوده است بی شک و
صبح تا شام می دود شاید
لقمه ای نان داغ سنگک و
زندگی با هزاربدبختی
خنده هرچند روی لب حک و
****
دخترک قد کشید وزیبا شد
با هزاران ادا وشکلک و
رفته "ری"مدرسه که برگردد
سر درآورده از "ولنجک"و
خواب کالسکه ای که برترکش
می زند شاهزاده چشمک و
می رود سمت قصر زیبایش
مثل زیبای خفته اینک و
.....
زنگ گوشی صدای تکراری
می زند هی به قصه پاتک و
دخترامشب عروس شد با یک
پیرمردی شبیه قلک و...

#فاطیما-مهرابی
ازکتاب یکشنبه های درمه
@cafeecafee
باخنده ی تو ترانه تکراری شد
از موی تو دم زدم عزاداری شد
لبخند تو روی دامن شب پاشید
شب سکه زد وشاعر درباری شد

لبخندبه چشم عسلت می آید
چون منزویی که غزلت می آید

می آیی وباز هم سرت سنگین است
با دامن تنگ تو دلم درچین است
مانندتفنگ سرپری از کین است
چشمان تو،هرچند سرت پایین است

آیینه بغل با بغلت می آید
منظومه ی ضرب المثلت می آید


با سینی چای سمت در تق تق تق
باچادر گل گلی به سر لق لق لق
باپاشنه بلند زر ورق شق شق شق
انگور نشسته بر طبق بق بق بق

معشوقه ی روز ازلت می آید
از قصه و شعر ومتلت می آید.

#فاطیما -مهرابی

@cafeecafee
الهام شاعرانه ی شعری سفالی ام
مست نگاه اجنبی و پرتغالی ام

من آنیمای شعرتوام، آنیموس من
آغوش باز کرده ،تن لاابالی ام

سرمی کنند کره الاغان فیلسوف
درآخور وجود به سمت تعالی ام

من روزنامه ای که مجوز نداشتم
یا یک کتاب سانسوری گل باقالی ام

مشهورمی شوم به همین قیل وقال ها
حالا که روی موج سوارم چه عالی ام

یک فحش آبدار برای جهان شعر
یا جنگ جوی گم شده ام یک شوالیه ام

تبعیدمی شوم به جهان ماموت ها
دراین جهان که لک زده عمر سوالی ام

#فاطیما_مهرابی

telegram.me/cafeecafee
ای جاذبه روی تو را ماه چشیده
در سبزی چشمان تو یک گله چریده
سبزآبی چشمان تو را دشت ندیده
"ای یار جفا کرده ی پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد توندیده"

از بوی دوسیب تو و از روی تو محروم
دستان من از بافه ی گیسوی تو محروم
از دامنه ی دامن ابروی تو محروم
"درکوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده ی یوسف ندریده"


افسانه عشق و غم معشوق که مفتند
این نسل پدرسوخته هم پوست کلفتند
در غار اساطیری چشمان تو خفتند
"ماهیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانه مجنون به لیلی نرسیده"

ای کشتی پهلو زده در ساحل آرام
خشخاش دوچشمان تو زد لرزه بر اندام
معتاد نگاه تو شدم عاشق و بدنام
"درخواب گزیده لب شیرین گل اندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزیده"

دل بردگی و جان به لبی در طلب بوس
افتاده تنی هر شب درچاله ی کابوس
هر بار دریده تن او را هوسی لوس
"میلت به چه ماند به خرامیدن طاووس
غمزت به نگه کردن آهوی رمیده"

ای قافیه ها از پی تو یکسره با ناز
آوازه ی تو پچ پچ هر گوش هوس باز
در مصرع پایین لبت رطب اهواز
"گرپای به در می کنم از نقطه شیراز
ره نیست تو پیرامن من حلقه کشیده"

بی عشق مبادا بروی دیدن سعدی؟
چون شعر توشد موجب خندیدن سعدی
درگور شده باعث لرزیدن سعدی
"روی تو مبیناد دگر دیده سعدی
گر دیده به تو باز کندروی تو دیده"

#فاطیما_مهرابی
تضمینی برای شعر حضرت سعدی؛ بیت های داخل گیومه ازحضرت سعدی است.

telegram.me/cafeecafee
میان این همه تقدیرهای رنگارنگ چقدر گریه کنم رنگ سال من بشوی .... #فاطیما_مهرابی telegram.me/cafeecaf
نظر ویکتور اشکلوسکی ازتقابل آشنایی زدایی با خودکارشدن سخن:
هم اکنون هنرکهن مرده است.اماهنر نو هنوز زاده نشده است،اشیاء نیز مرده اند.ما احساس خود رانسبت به جهان از دست داده ایم؛ما همچون نوازنده ی ویولونی هستیم که احساس خود را نسبت به کمان و آرشه ی خود از متوقف کرده است.
ما از هنرمند بودن در زندگی روزمره ی خود فرو مانده ایم.ما خانه ها وجامه های خود را دوست تمی داریم و با حیاتی به سر می بریم که آن را احساس نمی کنیم.
تنها از راه خلق فرم های تازه ی هنری است که می توان آن احساس را در انسان نسبت به جهان باز گرداند ، چیزی که بتواند اشیاء مرده را زنده کند و بد بینی را از میان ببرد.

رستاخیز کلمات/دکترشفیعی کدکنی.

telegram.me/cafeecafee
سیاه پوش غزل های لال من بشوی
سپید پوش تو باشم حلال من بشوی

میان این همه تقدیرهای رنگارنگ
چقدر گریه کنم رنگ سال من بشوی

چقدر خواب ببینم که می رسیم به هم؟
چقدر خواب ببینم که مال من بشوی؟

جناب عشق بلند است همتی کن ،تا
کبوترانه بیایی و،بال من بشوی

چه با شکوه بیایی کنار قلعه ی عشق
هزار گیس ببافم که زال من بشوی

سکوت می کنی و ماه من نمی خواهی؟
که تا همیشه بیایی ومال من بشوی؟

#فاطیما_مهرابی

telegram.me/cafeecafee
telegram.me/cafeecafee از بوی دو سیب تو و از روی تو محروم دستان من از بافه گیسوی تو محروم... #فاطیما_مهرابی
بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند

با صدای استاد شجریان
دیدن گنبدت از دور قشنگ است آقا/دل هرزائر دلسوخته تنگ است آقا/من که باچاشنی عشق شما روییدم/
نچکانید؛دلم مثل تفنگ است آقا.
#فاطیما_مهرابی