فاطیما مهرابی- شعر
45 subscribers
135 photos
16 videos
3 files
41 links
یکشنبه های درمه
منتشر شده درسال 1390
@fatimamehrsbi123
.
.
Facbook;fatima mehrabi

همواره عشق ...
منتشر شده در پاییز ۱۳۹۷
Download Telegram
فاطیما مهرابی- شعر:
سلام به دوستان خوب و همراهان عزیزم؛ بسیار سپاسگزارم که در این صفحه من رو همراهی میکنید و شعرهام رو می خونید دوستان عزیزم از اینکه مدتی هست شعر در کانال نمی گذارم و کوتاهی میکنم امیدوارم من رو ببخشید اما تک تکتون برام عزیز و گرامی هستید و تا وقتی که حتی یک نفر از شما عزیزان اینجا عضو هستید کانال رو حذف نخواهم کرد و در این مدتی که همراهی کردید و برمن منت گذاشتید بسیار خوشحال بودم و هستم همچنان در خدمتتان خواهم بود و خودم رو میزبان مهرتون میدانم امیدوارم میزبان خوبی باشم هر چند نمی توانم محبتتون رو جبران کنم.






#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
روسری حوصله نداشت که زن گره ی کور باورش باشد از سرش لیز میخورد شاید بادبانی برابرش باشد.
#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
فاطیما مهرابی- شعر:
دامارم دا ،نار دنلیر
اورگیم ده، قار النیر

یاییم ،قیشیم قاریشیب ده
یاریم اوزگنه بینیر

#فاطیما_مهرابی

ترجمه فارسی :

در رگهایم انار دانه می شود
و در دلم برف می بارد

تابستان و زمستانم مشخص نیست
یارم رقیب را می پسندد.

@cafeecafee
رمضان با شروع دلبری اش
ماه با خنده های سرسری اش

سوره هایش اناربود افتاد
از درخت دل صنوبری اش

#فاطیما_مهرابی
فاطیما مهرابی:
با الهام از داستانی از بیژن نجدی


طعم بادام تلخ در حلقم
سرو افیون تازه در طلقم
مثل سوپی جدید از شلغم
ترس هم خواب ی پلیدم بود

بردن روح در قرنطینه
پشت کردن به هرچه آیینه
خارش زخم کاری سینه
نشئگی نقطه امیدم بود

من از اولاد جنم و پریم
اهل دریا وساز بندری ام
رفته بادی میان روسری ام
کرم در ورژن جدیدم بود

قفل های فروشده درجان
مرگ مشکوک گوشه ی زندان
قفل لب ها؛شکستن دندان
مار در آستین عیدم بود

بخت واقبال وشانس بارمال
ورد خواندن پراندن جن،آل
روز در قهوه خانه وشب فال
ترس از انحراف دیدم بود

ترس از معضل شب ادراری
ترس از گفتن نه و آری
ترس از ازدواج اجباری
مثل چرخاندن کلیدم بود

#فاطیما_مهرابی

telegram.me/cafeecafee
در دلم ملتی است جنگ زده
مثل ماه شب پلنگ زده

خفقان است در دلم هرشب
غرق یک ساحل نهنگ زده

#فاطیما_مهرابی


@cafeecafee
پشت لبانت سبز بود وسبزتر می شد
حس بلوغی که درونت شعله ور می شد

از زیر قران قدیمی می گذشتی و
چشمان مادر هم برایت خیس تر میشد

هی دورتر هی دورتر هی دورترمیرفت
و مادری که لحظه لحظه خون جگر می شد

وقتی قطار از ایستگاه شهر راه افتاد
دستان تو از دست هامان دورتر می شد

مانند گندم زارهای فصل خرمن کوب
سرمایه های زندگیمان کاه ؛پر می شد

وقتی کلاغان دسته دسته کوچ می کردند
مرگ ازهزاران فرسخ آنورتر خبر می شد

مرگی چنین رندانه می خواهی ولی ای کاش
این قصه با یک رخت دامادی بسر می شد.

#فاطیما_مهرابی


@cafeecafee
پاشیده سرزمین وجودم ولی هنوز
فرماندی دلیرم و بی ترس و وحشتم
در کودتای مخملی ام سرخ می شوم
وقتی که برگ برگ بریزند ملتم

رگ هام جوی های پر از برگ می شوند
در کودتای یک شب دق مرگ می شوند





#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
BENDEN SELAM SOYLEYIN


Yağmurdan çıkar gelirdim
Başımı öne eğerdim
İşsizdim biliyordun
Çaresizdim biliyordun
Yine de çok seviyordun
Ya sonra?

Benden selam söyleyin,
O nazlı sevgiliye
Tutsakmış da ne olmuş
Demiş birisine
Benden selam söyleyin
O nazlı gözlerime
Unutamadım unutamadım


Acı tatlı günlerimiz
Oldu elbette (bizim de)
Anlatırdım gülerdin
Gözlerimden öperdin
Bu günler geçecek derdin
Ya sonra?

Benden selam söyleyin,
O nazlı sevgiliye
Hapismiş de ne olmuş
Demiş birisine
Benden selam söyleyin
O nazlı gözlerime
Unutamadım unutamadım....
خیس از بارون می اومدم ؛
در حالیکه سرم از شرم پایینه.
بیکار بودم می دونستی ،
چاره ای نداشتم می دونستی ،
با تموم اینها ؛ باز بی اندازه دوستم داشتی.

- که چی بشه ؟!!!!

سلام برسونید از من ، به اون عشق دوست داشتنیم
گرفتنش(دستگیر کردن) که گرفتنش ؟ (به تو چه) گفته بود به کسی
سلام برسونید از من ، به اون جفت چشمهام
بگین نتونستم فراموشش کنم ؛ نتونستم فراموشش کنم.

روزهای شیرین و تلخ داشتیم البته ؛
ما هم مثل همه
یادآوریشون میکردم و می خندیدی
چشمهامو می بوسیدی ؛
این روزها هم می گذره. می گفتی.

-که چی بشه ؟!!!

سلام برسونید از من ، به اون عشق دوست داشتنیم
زندونیه که زندونیه ؟ (به تو چه) گفته بود به کسی
سلام برسونید از من ، به اون جفت چشمهام
بگین نتونستم فراموشش کنم ؛ نتونستم فراموشش کنم.
@cafeecafee
باز هم ذره پروری کردی
حضرت عشق دلبری کردی

من اوزاخدان سنه سلام ددیم
دل من را کبوتری کردی

#فاطیما_مهرابی
تنهایی مضحک
تنهایی اخمو
طعم ملس بودن
مانندخرمالو

ازشاخه ای افتاد
حس خوشی در باد
مرگ دهان باز
درلحظه ی فریاد


یک آدم زنده
هر ثانیه خنده
هی لخته لخته خون
این زن دلش بنده؟

لبخند مصنوعی
یک گربه درگونی
هی چنگ می انداخت
با صورتی خونی

تنهایی شب هام
لطفا کمی آرام
وقتی که خوابیده
انگشت شصت پام.

#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
عود احمد الخطیب برای شب.
پاشیده سرزمین وجودم ولی هنوز
فرمانده ی دلیرم و بی ترس و وحشتم
در کودتای مخملی ام سرخ می شوم
وقتی که برگ برگ بریزند ملتم

رگ هام جوی های پر از برگ می شوند
در کودتای یک شب دق مرگ می شوند

از آبشار چشم تو سرریز می شوم
بر گونه ی کویری تو لیز می شوم
از سرخی لبان تو پاییز می شوم
در فصل پنجم تو سحر خیزمی شوم

از پشت شیشه های دو چشمان برفی ام
چشم انتظار فصل جدید سه حرفی ام

تا روبروی جوخه ی دنیا به صف شوم
یک صبح زاده می شوم و شب تلف شوم
صابون کینه برتن من می خورد که من
حمام فین رگ زده و غرق کف شوم

یک چشمه ی ترک زده ی خشک و خالی ام
با کوزه های خرد شده ی سفالی ام

حالا که سیب نقره ای ات تخت و بالشم
تا صبح با پلنگ پتو در کشاکشم
گاهی سوار چرخ و فلک می کند مرا
این خاطرات لعنتی توی گردشم

تو میروی و پشت سرت آب می شوم
با خاطرات مانده ی تو خواب می شوم

#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
#موسیقی_شب
شعر:ایرج جنتی عطایی
صدا: فرهاد مهراد
کشته ی او لب نمی جنباند از افسوس جان
در تصور بوسه بر شمشیر قاتل میزند

#طالب_آملی

عكاس:ژاک پاولوفسکی
جنگ ایران و عراق
۱۸ مارچ ۱۹۸۵
دو روز به عید نوروز
پیکر سرباز ایرانی در میان گلها