فاطیما مهرابی- شعر
45 subscribers
135 photos
16 videos
3 files
41 links
یکشنبه های درمه
منتشر شده درسال 1390
@fatimamehrsbi123
.
.
Facbook;fatima mehrabi

همواره عشق ...
منتشر شده در پاییز ۱۳۹۷
Download Telegram
دیوار نامهربانی
پراز دری وری بودن
آجر سفت دندان ؛
نان کارگری بودن
به فکر کیف مدرسه ؛
دامن گل پری بودن
با پشت پینه بسته ات ،
پالان هر خری بودن
برای زن جوانت ؛
شوهر بهتری بودن


کارگری شعار بود ؛
جوهر مرد کار بود

وصله و پینه دوختن ؛
سوزن و نخ فروختن
خیاط ماهری شدن ؛
چشم از خدا ندوختن
کت دراز شهردارو -
بردن و فروختن
لبو فروش شب شدن
لبای سرخ و سوختن

کارگری شعاربود ؛
جوهر مرد کاربود

گرسنگی رو عق زدن ؛
تو زندگی توپق زدن
بعد غذا و دوغ مشت ؛
از ته دل آروق زدن
نشستن کنار جو
حرف راست و دروغ زدن

کارگری شعاربود
جوهر مرد کاربود
کارگری ترانه بود
زن جوان بهانه بود

#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
سلام به دوستان خوب و همراهان عزیز؛

دوبیت از یک غزل تازه رو تقدیم میکنم 👆👆
میدوم از خودم فرار کنم ،مثل طغیان رود در باران
روح با جسم خسته ام درگیر،مثل زندانی و شب زندان

از خودم دست می کشم مثل دشتی از لاله های تب دارش
میروم میرسم به اقیانوس مثل خورشید خانومی خندان

#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
شکارچی تفنگ را و بچه قلوه سنگ را
به سمت او نشانه میرود نوک تفنگ را

شکارچی مرا بکش ،بدون هیچ وقفه ای
که تو به دوش میکشی ستاره های ننگ را
#فاطیما_مهرابی
از کتاب یکشنبه های در مه
@cafeecafee
Forwarded from Deleted Account
بسیار سپاسگزارم از استاد آواز؛ استاد دهکبودی ،که با صدای گرمشون این دوبیت رو خوندن 👆👆👆
چوب کبریت روشنی تنها
توی جنگل به راه می افتد
سرش از شوق شعله لبریز و
چشم سرخش به ماه می افتد

چوب کبریت در دلش گفته
زنده ماندن چقدر سخت شده
دوست دارد که جنگلی باشد
خواب دیده شبی درخت شده

چوب کبریت روشنی تنها
توی تاریک روشن جنگل
آرزو می کند درخت شود
باز گردد به نقطه ی اول

چوب کبریت روشن تنها
لبی از کام باد میگیرد
شعله ور میشودتمام تنش
توی آغوش باد میمیرد


#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
فاطیما مهرابی- شعر:
سلام به دوستان خوب و همراهان عزیزم؛ بسیار سپاسگزارم که در این صفحه من رو همراهی میکنید و شعرهام رو می خونید دوستان عزیزم از اینکه مدتی هست شعر در کانال نمی گذارم و کوتاهی میکنم امیدوارم من رو ببخشید اما تک تکتون برام عزیز و گرامی هستید و تا وقتی که حتی یک نفر از شما عزیزان اینجا عضو هستید کانال رو حذف نخواهم کرد و در این مدتی که همراهی کردید و برمن منت گذاشتید بسیار خوشحال بودم و هستم همچنان در خدمتتان خواهم بود و خودم رو میزبان مهرتون میدانم امیدوارم میزبان خوبی باشم هر چند نمی توانم محبتتون رو جبران کنم.






#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
روسری حوصله نداشت که زن گره ی کور باورش باشد از سرش لیز میخورد شاید بادبانی برابرش باشد.
#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
فاطیما مهرابی- شعر:
دامارم دا ،نار دنلیر
اورگیم ده، قار النیر

یاییم ،قیشیم قاریشیب ده
یاریم اوزگنه بینیر

#فاطیما_مهرابی

ترجمه فارسی :

در رگهایم انار دانه می شود
و در دلم برف می بارد

تابستان و زمستانم مشخص نیست
یارم رقیب را می پسندد.

@cafeecafee
رمضان با شروع دلبری اش
ماه با خنده های سرسری اش

سوره هایش اناربود افتاد
از درخت دل صنوبری اش

#فاطیما_مهرابی
فاطیما مهرابی:
با الهام از داستانی از بیژن نجدی


طعم بادام تلخ در حلقم
سرو افیون تازه در طلقم
مثل سوپی جدید از شلغم
ترس هم خواب ی پلیدم بود

بردن روح در قرنطینه
پشت کردن به هرچه آیینه
خارش زخم کاری سینه
نشئگی نقطه امیدم بود

من از اولاد جنم و پریم
اهل دریا وساز بندری ام
رفته بادی میان روسری ام
کرم در ورژن جدیدم بود

قفل های فروشده درجان
مرگ مشکوک گوشه ی زندان
قفل لب ها؛شکستن دندان
مار در آستین عیدم بود

بخت واقبال وشانس بارمال
ورد خواندن پراندن جن،آل
روز در قهوه خانه وشب فال
ترس از انحراف دیدم بود

ترس از معضل شب ادراری
ترس از گفتن نه و آری
ترس از ازدواج اجباری
مثل چرخاندن کلیدم بود

#فاطیما_مهرابی

telegram.me/cafeecafee
در دلم ملتی است جنگ زده
مثل ماه شب پلنگ زده

خفقان است در دلم هرشب
غرق یک ساحل نهنگ زده

#فاطیما_مهرابی


@cafeecafee
پشت لبانت سبز بود وسبزتر می شد
حس بلوغی که درونت شعله ور می شد

از زیر قران قدیمی می گذشتی و
چشمان مادر هم برایت خیس تر میشد

هی دورتر هی دورتر هی دورترمیرفت
و مادری که لحظه لحظه خون جگر می شد

وقتی قطار از ایستگاه شهر راه افتاد
دستان تو از دست هامان دورتر می شد

مانند گندم زارهای فصل خرمن کوب
سرمایه های زندگیمان کاه ؛پر می شد

وقتی کلاغان دسته دسته کوچ می کردند
مرگ ازهزاران فرسخ آنورتر خبر می شد

مرگی چنین رندانه می خواهی ولی ای کاش
این قصه با یک رخت دامادی بسر می شد.

#فاطیما_مهرابی


@cafeecafee
پاشیده سرزمین وجودم ولی هنوز
فرماندی دلیرم و بی ترس و وحشتم
در کودتای مخملی ام سرخ می شوم
وقتی که برگ برگ بریزند ملتم

رگ هام جوی های پر از برگ می شوند
در کودتای یک شب دق مرگ می شوند





#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
BENDEN SELAM SOYLEYIN


Yağmurdan çıkar gelirdim
Başımı öne eğerdim
İşsizdim biliyordun
Çaresizdim biliyordun
Yine de çok seviyordun
Ya sonra?

Benden selam söyleyin,
O nazlı sevgiliye
Tutsakmış da ne olmuş
Demiş birisine
Benden selam söyleyin
O nazlı gözlerime
Unutamadım unutamadım


Acı tatlı günlerimiz
Oldu elbette (bizim de)
Anlatırdım gülerdin
Gözlerimden öperdin
Bu günler geçecek derdin
Ya sonra?

Benden selam söyleyin,
O nazlı sevgiliye
Hapismiş de ne olmuş
Demiş birisine
Benden selam söyleyin
O nazlı gözlerime
Unutamadım unutamadım....