فاطیما مهرابی- شعر
45 subscribers
135 photos
16 videos
3 files
41 links
یکشنبه های درمه
منتشر شده درسال 1390
@fatimamehrsbi123
.
.
Facbook;fatima mehrabi

همواره عشق ...
منتشر شده در پاییز ۱۳۹۷
Download Telegram
ماه پیشونی ...محسن چاوشی
خیلی خوب خونده...تقدیم به دوستان خوبم.🌺🍃
رنده می کرد خاطراتش را و به آن فلفل و نمک زده بود
زن به املت به میز صبحانه تخم جن را بدون شک زده بود

قاشق از دست مرد می افتاد زن به چشم اجاق زل میزد
بوی عطری زنانه می پیچید نان داغ تنش کپک زده بود

مردمک های داغ قهوی ای اش ازلب قهوه جوش سر می رفت
بازهم استکان لب پر او توی دستش ترک ترک زده بود

در لباس شب سیاه آن زن قرص ماه شب چهاردهی
که جواهرفروش ،الماس،تن او را شبی محک زده بود

مرد از پشت میز سر میخورد که زنش دوست داشته است که او
به شبی عاشقانه فکر کند که دلش سال هاست لک زده بود

***
وای این بار هم پیازم سوخت آنقدر غرق در غزل بودم
باز هم شعر تازه و داغی روی زخم دلم نمک زده بود

#فاطیما_مهرابی
telegram.me/cafeecafee
شب ها که از لب های تو سر میرود یا هو
سجاده ی عطر گل یاس ات به سمت او

چادر نمازت از سرت وقتی که می افتد
ماه از خجالت می دود تا در پس پستو...

وقتی که شب سرد و سیاه و خسته تر باشد
تسبیح در دریای دستت می زند سوسو

یا آن زمان که سمت کوچه راه می افتید
خورشیدکان در زیر پای حضرتت جارو

اما چه پیش آمد که امشب حضرت بانو
می گیرد از چشم امیر المومنین اش رو

افتان و خیزان می رود سمت بقیعستان
از راز کوچه ؛آتش و در؛کس نبرده بو

آه و امان از کوچ ماه مهربانی که
شیر خدا از رفتن او دست بر زانو...

#فاطیما_مهرابی

telegram.me/cafeecafee

باعرض تسليت فرا رسيدن ايام شهادت بانوي مهرباني حضرت صديقه ي طاهره (س) اين غزل رو تقديم ميكنم .
برای "سوته دلان" علی حاتمی

زن بودم و دوای دل بی چراغ ها
هم خوابه ی همیشگی بی دماغ ها
زن بودم و دلم پی عشق توداغ ها
می زد به پشت سینه؛تاتاق ،تاق، تاق ها

این ساعتی که زنگ زده زنگ میزند؟

زن بودم و درخت تنم میوه داده بود
عناب سرخ تازه و سیب گلاب ها
دستی دراز می شد و در باغ می دوید...
کابوس می شدم به شب و جیغ خواب ها

این ساعتی که زنگ زده ،زنگ میزند؟

زن بودم وعروسک کوکی مردها
جنسی که می شکست در اوج نبردها
الگوی گرلاوین تمامی دردها
دختر اتوکشیده بیا پیش مردها!

این ساعتی که زنگ زده زنگ می زند؟

زن باشی وعزیز حبیب ظروفچی
یا نه عروس حجله ی یک کله طالبی
فرقی نمی کند برای تو پاسوز می شوی
بی آنکه رو بروی تو انسان جالبی...

این ساعتی که زنگ زده زنگ میزند؟


#فاطیما_مهرابی

telegram.me/cafeecafee
من راه میروم وتمام پرندگان
مانند چادر یله در دست آسمان

پرواز میکنند به سمت غروب یک
روزی که خسته و کسلم،شعر ناگهان

می جوشد از سیاه رگ خسته ی تنم
ارام و بی صدا،و گرم و دوان دوان

می جوشد و درون مرا گرم می کند
رد می شوم به سادگی از تونل زمان

در خلسه ای عمیق فرو میروم ولی
بالا می اورند مرا از لب و دهان

تکثیر می کنند مرا در هزار جلد
هر جلد ان پرنده ی سرخی در آسمان

#فاطیما_مهرابی

telegram.me/cafeecafee
کرم ابریشمی غم انگیزم
که به دنیایتان تنیده شدم

تا نسیم صبا مرا بوسید
به جهان شما وزیده شدم

شیشه ی نازک دلم سرُخورد
به زمين خورده لب پریده شدم

قیچی کردگار تیز شد و
از بهشت خدا بریده شدم

کوزه گر با گل دلم ور رفت
در غم و غصه ورز دیده شدم

طوطی شاه باشتین بودم
برده ای بودم و خریده شدم

مثل انگور سرخ تاکستان
از رگ تاک ها بریده شدم

خون من روی خاک ردی شد
که به جان قلم دویده شدم

روی لب های کاغذ آمدم و
جوهری بودم و چکیده شدم

و همین امشب آن شبی است
که من ؛متولد و آفریده شدم.

#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
#تولد
#اسفند #روز میلاد
#ابریشم #شعر # آفرینش
به دلم، حس تازه چنگ زده
نق نق ،کودکی که ونگ زده
مثل عکس ،زنی که جنگ زده
در وجود پر از،تناقض من

با سوال: "تو ،دوستم داری"؟
تعارف بوسه های اجباری
دیدن خواب های تکراری
توی جیب کت ات،,گل رز من

خونچه، خونچه ،انار آوردند
غصه را، با تاغار آوردند
روی میز ناهار،آوردند
هستی اش را زنی قمارزده

بارشیشه ،یواش ،حمل شود
نکند آش ولاش ،حمل شود
غنچه ای خوش تراش ،حمل شود
به تنم این لباس زار زده

ساکت و سرد و گنگ و خوار شده
در دلم پیچ و تاب مار شده
صبح های پر از ویار، شده
حال و روز همیشگی تنم

لگد تازه ای که میزند و
روزهای گذشته از عدد و
ماه هایی که ،می کند رصد و
دکتر تازه وارد وط/تنم

#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
یک نسبت تازه با درختان دارد
انگار که بار شیشه درجان دارد

اسفند شده مادر فروردین ماه
چون در رگ او بهار جریان دارد

#فاطیما_مهرابی

پیشاپیش نوروز باستانی 1395رو به همه ی دوستان عزیزم تبریک میگم و سالی سرشار از مهربانی و عشق براتون آرزو دارم.
@cafeecafee
تصنیف زیبای" موج اشک " سالار عقیلی
زیباست.
ماتیک ها راچیده روی میزآرایش
یک زن اسیر نکته های ریز آرایش
هر روز تکراری تر از دیروز می شد باز
با اینکه لحظه لحظه اش لبریزآرایش

بوتاکس صورت ،هاشور ابروی زیبایش
هر روز یک فرم جدیدی با اداهایش

با خط چشم سرمه ای زیباتری بانو
با یک سگ ولگرد درآغوش یا زانو
حالابفرمایید چایی یا که نسکافه:
sory dier,my God ،oh not noo

این ها افاضات زن زیبایی شرقی بود
اصلا ببینم بین خانم ها چه فرقی بود؟

زن های ویترینی مانند عروسک ها
باربی ولاغر،سرخ وآبی مثل دلقک ها
هر روز میگیرند ژستی تازه اما کو؟
زیبایی شرقی میان این مترسک ها

زن های تنهایی که تنهایی آن ها را
پر کرده لاک جیغ و بینی های سربالا

#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
غزل بکر خداوند علی اعلایی
چه نیازی به غزل یا به سرودن داری

چه کسی گفته که در شأن شما بانوجان
می تواند بسراید غزل جان داری ؟

شاه بانوی غزل حضرت منظومه ی عشق
من همان حلقه نشین درتانم آری

خوب میدانم و از شأن شما آگاهم
که غزلواره ی شعرید ودرونم جاری

روح شعرید و نفسهای بهاری درمن
که شکوفایی و از باغ دلم سرشاری

مادر آینه ها هدیه ی ناقابل من
روز میلاد شما و غزلی تکراری

#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
کت سوسکی تن مدرنیته
کرواتی که با کتت فیته
دختر شعرهای کوتاهت
لوس و بی مزه ودره پیته

شهر خوابیده شعر بیداره

شعرهایی که استخون دارند
سگ وحشی ومردم آزاراند
واژه هایی که لخت وبی پروا
وسط کوچه دنس میذارند

شعر غمگینه حرف ها داره

گاو بازای خسته از بازی
شاعرای شهیر شیرازی
حافظ وسعدییای دم کرده
توی خرما پزون اهوازی

شعر سرما نخورده بیماره

دلمه پیچیدنای وارونه
زندگی با دوقاچ هندونه
سرسفره همیشه مهمونه
اینجا که خونه نیست زندونه!

شعراز فلسفه طلبکاره

آدما کاردستیایی که...
اونو با دست بسته میسازن
یک کدوم شعرحفظ میکنن و
ما بقی شکل اردک و غازن

مرغ همسایه فکر نشخواره

شعرهایی که ترجمه نشدن
مثل حرفای گنگ یک کودن
توی مغز کسی نمی مونن
مثل حرفای یک دل خونن

کرگدن فصل ها رو دوستداره

#فاطیما_مهرابی

@cafeecafee
آخرین قرص /زیر زبانی
بازی دربی/سکته ی آنی
میروم جنگ /خط قرمزها
سرخ پوستی با عشق چشم آبی
قوطی قرص از دست من افتاد

میشود جنگم /ثبت جهانی
قرمز وحشی /آبی جانی
روسیه درمن سوریه درتو
خون من نفت و خون توکانی
قوطی قرص از دست من افتاد


یک شبِ اهلی ماه روانی
میخورد شب ها قرص دهانی
راه می افتد در پلنگستان
با پلنگی پیر ماه جوانی
قوطی قرص از دست من افتاد


شیره می نوشد از لب جانی
بسته دستم به تخت روانی
عشق میفهمد حال من را و
دختری با کفش /های کتانی !
قوطی قرص از دست من افتاد

#فاطیما_مهرابی
@cafeecafee
نور بود و به قبرمان بارید نامه بودیم و السلام شدیم #فاطیما_مهرابی @cafeecafee
دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگست
ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگست

برادران طریقت نصیحتم مکنید
که توبه در ره عشق آبگینه بر سنگست

دگر بخفته نمی‌بایدم شراب و سماع
که نیک نامی در دین عاشقان ننگست

چه تربیت شنوم یا چه مصلحت بینم
مرا که چشم به ساقی و گوش بر چنگست

به یادگار کسی دامن نسیم صبا
گرفته‌ایم و دریغا که باد در چنگست

به خشم رفته ما را که می‌برد پیغام
بیا که ما سپر انداختیم اگر جنگست

بکش چنان که توانی که بی مشاهده‌ات
فراخنای جهان بر وجود ما تنگست

ملامت از دل سعدی فرو نشوید عشق
سیاهی از حبشی چون رود که خودرنگست



"حضرت سعدی"

روز خداوندگار غزل "عالیجناب سعدی " گرامی باد.🌹🌹🌹

@cafeecafee
میلاد مولود کعبه و روز پدر مبارک باد
به چکه کردن خون از رگ نحیف تن ام
و ترس تازه ی سربازی از گلن گدن ام

که حکم تیر به من داده اند وباید که
مسلسلی باشم روبروی هم وطن ام

و توی خواب به کابوس مرگ محکوم ام
و مشت مشت بریزند خاک بر بدن ام

وظیفه ای که شدم عضو جوخه ی اعدام
نشسته ام لب جاده و خیس از لجن ام

چراغ ماشین ها جیغ ترمز و باران
کسی که فرش خیابان شده است آه من ام

مرا به سردی آغوش گورها بردند
و من که خفته در آغوش تازه ی کفن ام

#فاطیما_مهرابی

telegram.me/cafeecafee