بوراپرس
با آموزشی غیر از زبان مادری، فرآیند شخصیتی افراد دچار وقفه می شود @burapress
با آموزشی غیر از زبان مادری، فرآیند شخصیتی افراد دچار وقفه می شود
تصور عموم و حتی برخی خواص حوزه علوم اجتماعی و سیاسی از مقوله زبان مادری، یک مساله فانتزی و فاقد اولویت است که تنها سخن گفتن انسان ها را دربردارد. این افراد حتی گاهی پا را فراتر گذاشته، اساسا وجود زبان هایی غیر از زبان فارسی را باعث بروز شکاف در جامعه می شمارند. حال آن که اهمیت زبان مادری یا به قرائتی دیگر «زبان نخست» هر انسان بیش از آن چیزی است که در قالب کلمات از دهان او خارج شود و ارتباط مستقیمی با رشد و پروش قوه تفکر، خلاقیت، اعتماد به نفس، هوش هیجانی و... دارد.
زبان مادری، زبان بروز احساس و عاطفه در انسان هاست. زبان سوگواری در ماتم هاست و زبان دفاع از حق خود در محاکم است و در یک جمله «زبان مادری زبان زندگی هر شخص است». اگر معتقد به مفهوم توسعه باشیم و طی کردن مسیر توسعه را ضرورتی ناگزیر بدانیم، باید در جامعه چند زبانه ایران که متکلمین به زبان های غیرفارسی اکثریت جامعه را تشکیل داده اند (و یا حتی اقلیتی محض باشند!) نباید با بی توجهی به مقوله زبان مادری و آموزش به زبان مادری، حس مورد تبعیض واقع شدن را به گروه های اتنیکی مختلف وارد کنیم. بدیهی است در سیستمی که یک زبان به عنوان زبان ملی و زبان فرادست معرفی و برای حفظ آن میلیاردها تومان هزینه انجام میشود و از طرفی زبان سایر افراد در بهترین حالت مورد بی توجهی و در بدترین حالت به طور سیستماتیک تضعیف میشود، متکلمین به آن زبان ها حس میکنند بی عدالتی و تبعیض شامل حال آنان شده است و این حس تبعیض خللی بزرگ در مسیر توسعه فردی و اجتماعی او خواهد بود!
کودکی را تصور کنید که تا شش سالگی به زبان مادری خود فکر می کند، حرف می زند و خیالبافی می کند و به ناگاه و در یک روز مجبور است به زبانی دیگر، آموزش ببیند و درس های جدید خود را (که صرف حجم مطالب جدید و استرس محیط مدرسه بیش از تحمل یک کودک هفت ساله است) با زبان جدیدی که شاید تسلط کاملی به آن ندارد، یاد بگیرد! روشن است که با این کار ما در واقع با تحمیل یک استرس بالا به کودک، فرآیند تکامل زبانی و تفکر او را متوقف یا کند کرده ایم و اعتماد به نفس و خلاقیت را از او گرفته ایم. کودکی که می توانست با زبان مادری خود حرف بزند و با همسالان خود بازی کند و شعر بخواند، به ناگاه تبدیل به فردی منزوی می شود که حس می کند تفاوت او با سایر کودکان که زبان مادری شان فارسی است، ناشی از کند ذهنی اوست و سالها رنج این فشار را با خود به همراه خواهد داشت و این روند در آینده کودک باعث بروز اختلالاتی می شود که فرصت برابر را میان او و کودک فارس زبان از میان میبرد و تبعیض شکل میگیرد.
خلاصه تر این که: با آموزش با زبانی غیر از زبان مادری، فرآیند تکامل ذهنی و شخصیتی بیش از نیمی از افراد جامعه دچار وقفه می شود و کودک نمی تواند توانایی های خود را به طور کامل شناخته و آن را شکوفا کند و این چیزی نیست جز بی عدالتی! برای دستیابی به عدالت مد نظر و احقاق این طبیعی ترین حق انسانی (از بیان ادله حقوقی و… این مبحث صرف نظر می کنیم) نخست باید کنشگران و فعالین مدنی و علمی به این باور برسند که مشکلی وجود دارد و مدام با دلایل واهی و تکرار انگ های تکراری، فعالین زبان مادری را نرانند و سپس بعد از قبول وجود درد، در پی درمان باشد. به عقیده من گام مهم شروع این درمان، تفکیک مسائل سیاسی و غیر علمی از فضای «زبان مادری» و نگاهِ علمی و آکادمیک به این مقوله است، و در این دید آکادمیک است که به دور از حب و بغض های قومیتی و مسائل سیاسی و… می توان به این نتیجه رسید که در دنیای توسعه یافته، برای این بدیهیات، درمان هایی یافته اند و چه بسا بهتر است ما نیز به جای اختراع چرخ، از تجارب آنان استفاده کنیم.
✍️ محمد پورحسن
@burapress
تصور عموم و حتی برخی خواص حوزه علوم اجتماعی و سیاسی از مقوله زبان مادری، یک مساله فانتزی و فاقد اولویت است که تنها سخن گفتن انسان ها را دربردارد. این افراد حتی گاهی پا را فراتر گذاشته، اساسا وجود زبان هایی غیر از زبان فارسی را باعث بروز شکاف در جامعه می شمارند. حال آن که اهمیت زبان مادری یا به قرائتی دیگر «زبان نخست» هر انسان بیش از آن چیزی است که در قالب کلمات از دهان او خارج شود و ارتباط مستقیمی با رشد و پروش قوه تفکر، خلاقیت، اعتماد به نفس، هوش هیجانی و... دارد.
زبان مادری، زبان بروز احساس و عاطفه در انسان هاست. زبان سوگواری در ماتم هاست و زبان دفاع از حق خود در محاکم است و در یک جمله «زبان مادری زبان زندگی هر شخص است». اگر معتقد به مفهوم توسعه باشیم و طی کردن مسیر توسعه را ضرورتی ناگزیر بدانیم، باید در جامعه چند زبانه ایران که متکلمین به زبان های غیرفارسی اکثریت جامعه را تشکیل داده اند (و یا حتی اقلیتی محض باشند!) نباید با بی توجهی به مقوله زبان مادری و آموزش به زبان مادری، حس مورد تبعیض واقع شدن را به گروه های اتنیکی مختلف وارد کنیم. بدیهی است در سیستمی که یک زبان به عنوان زبان ملی و زبان فرادست معرفی و برای حفظ آن میلیاردها تومان هزینه انجام میشود و از طرفی زبان سایر افراد در بهترین حالت مورد بی توجهی و در بدترین حالت به طور سیستماتیک تضعیف میشود، متکلمین به آن زبان ها حس میکنند بی عدالتی و تبعیض شامل حال آنان شده است و این حس تبعیض خللی بزرگ در مسیر توسعه فردی و اجتماعی او خواهد بود!
کودکی را تصور کنید که تا شش سالگی به زبان مادری خود فکر می کند، حرف می زند و خیالبافی می کند و به ناگاه و در یک روز مجبور است به زبانی دیگر، آموزش ببیند و درس های جدید خود را (که صرف حجم مطالب جدید و استرس محیط مدرسه بیش از تحمل یک کودک هفت ساله است) با زبان جدیدی که شاید تسلط کاملی به آن ندارد، یاد بگیرد! روشن است که با این کار ما در واقع با تحمیل یک استرس بالا به کودک، فرآیند تکامل زبانی و تفکر او را متوقف یا کند کرده ایم و اعتماد به نفس و خلاقیت را از او گرفته ایم. کودکی که می توانست با زبان مادری خود حرف بزند و با همسالان خود بازی کند و شعر بخواند، به ناگاه تبدیل به فردی منزوی می شود که حس می کند تفاوت او با سایر کودکان که زبان مادری شان فارسی است، ناشی از کند ذهنی اوست و سالها رنج این فشار را با خود به همراه خواهد داشت و این روند در آینده کودک باعث بروز اختلالاتی می شود که فرصت برابر را میان او و کودک فارس زبان از میان میبرد و تبعیض شکل میگیرد.
خلاصه تر این که: با آموزش با زبانی غیر از زبان مادری، فرآیند تکامل ذهنی و شخصیتی بیش از نیمی از افراد جامعه دچار وقفه می شود و کودک نمی تواند توانایی های خود را به طور کامل شناخته و آن را شکوفا کند و این چیزی نیست جز بی عدالتی! برای دستیابی به عدالت مد نظر و احقاق این طبیعی ترین حق انسانی (از بیان ادله حقوقی و… این مبحث صرف نظر می کنیم) نخست باید کنشگران و فعالین مدنی و علمی به این باور برسند که مشکلی وجود دارد و مدام با دلایل واهی و تکرار انگ های تکراری، فعالین زبان مادری را نرانند و سپس بعد از قبول وجود درد، در پی درمان باشد. به عقیده من گام مهم شروع این درمان، تفکیک مسائل سیاسی و غیر علمی از فضای «زبان مادری» و نگاهِ علمی و آکادمیک به این مقوله است، و در این دید آکادمیک است که به دور از حب و بغض های قومیتی و مسائل سیاسی و… می توان به این نتیجه رسید که در دنیای توسعه یافته، برای این بدیهیات، درمان هایی یافته اند و چه بسا بهتر است ما نیز به جای اختراع چرخ، از تجارب آنان استفاده کنیم.
✍️ محمد پورحسن
@burapress
بوراپرس
اندر استیضاح و برکناری شهردار تبریز توسط شورای شهر @burapress
اندر استیضاح و برکناری شهرداری تبریز توسط شورای شهر
بعنوان فردی که در ایام انتخاب شهردار توسط شورا، مطالبی در باب ضرورت تعیین معیارها و شاخصها جهت انتخاب شهردار نوشته و بهمراه معیارها و شاخص ها و جدول پیشنهادی جهت استحضار و استفاده با شرایط امکان اعمال نظرات به اعضاء شورا ارسال نموده بودم اینک با توجه به استیضاح و برکناری مهندس رنجبر جهت پرهیز از تکرار مشکل ضمن تاکید موکد بر روی ضرورت شاخص بندی ومعیارسنجی افراد کاندید و یا پیشنهادی گروههای مختلف اصرار دارم . با توجه به مطالب ذکر شده افراد و گروههای موافق و مخالف آقای رنجبر و استیضاح شورا لازم میبینم بعنوان فردی که نه کاندید بودم و نه از کاندیدای خاص حمایت کرده ام چگونگی امر را از منظر تخصص مدیریتی کنکاش و در معرض افکارعمومی قرار دهم تا با تبدیل به مطالبه عمومی، شاید از تکرار تجربه تلخ جلوگیری گردد .
در نظر به این پنج، شش ماه دوره شهرداری مهندس رنجبر گلایه مورد تاکید شورا "عدم تعامل شهردار با شوراست " و مطلب مورد تاکید شهردار اسبق و حامیان او باج خواهی شورا نشینان وپایداری وباج ندادن اوست
درنگرش عمیق به بطن قوانین نقشی که برای شورا در نظر گرفته شده است ایجاد نهادی به مشابه" پارلمان محلی" در یک سیستم پارلمانی برای شهرهاست که در آن شهردار از دل این پارلمان محلی انتخاب میشود و با توجه به وسعت وظایف و سازمانهای تحت مدیریتش، به عهده گیرنده "رئیس الوزاء"شهر میباشد
با این دید و تعریف شورا نقش سیاست گذار بر اساس اهداف ترسیمی در وعده های انتخابی، تنظیم برنامه های استراتژیک برای عملیاتی نمودن اهداف و سیاستها در دوره خویش، قانون گذاری، برگزیدن شهردار ، نظارت و اصلاح را بعهده دارد و شهردار سازماندهی تشکیلات و تنظیم سیستم و بسیج امکانات بالقوه و بالفعل و احصاء و اجرای پروژه های مرتبط با برنامه ها و سیاستها و اهداف شورا را با تنظیم و اجرای برنامه های عملیاتی بعهده میگیرد
در این منظر علمی بایستی صحنه نه صحنه تحمیل و نه صحنه مقاومت باشد صحنه، لزوما صحنه تعامل خواهد بود بشرطی که هر دو قشر به حقوق و مسئولیت و وظایف خویش اشرافیت لازم را داشته باشند و دیگر نه استیضاح و حذف شهرداری که چند ماه قبل با صلوات و سلام برگزیده ایم افتخار است نه مقاومت و پایداری جلوی شورائی که حکم شهرداری را از آنها گرفته ایم
حال از جنبه دیگری وظایف واقعی شورا و شهردار را بررسی کنیم :
عکس از خلیل غلامی
@burapress
اندر استیضاح و برکناری شهرداری تبریز توسط شورای شهر
بعنوان فردی که در ایام انتخاب شهردار توسط شورا، مطالبی در باب ضرورت تعیین معیارها و شاخصها جهت انتخاب شهردار نوشته و بهمراه معیارها و شاخص ها و جدول پیشنهادی جهت استحضار و استفاده با شرایط امکان اعمال نظرات به اعضاء شورا ارسال نموده بودم اینک با توجه به استیضاح و برکناری مهندس رنجبر جهت پرهیز از تکرار مشکل ضمن تاکید موکد بر روی ضرورت شاخص بندی ومعیارسنجی افراد کاندید و یا پیشنهادی گروههای مختلف اصرار دارم . با توجه به مطالب ذکر شده افراد و گروههای موافق و مخالف آقای رنجبر و استیضاح شورا لازم میبینم بعنوان فردی که نه کاندید بودم و نه از کاندیدای خاص حمایت کرده ام چگونگی امر را از منظر تخصص مدیریتی کنکاش و در معرض افکارعمومی قرار دهم تا با تبدیل به مطالبه عمومی، شاید از تکرار تجربه تلخ جلوگیری گردد .
در نظر به این پنج، شش ماه دوره شهرداری مهندس رنجبر گلایه مورد تاکید شورا "عدم تعامل شهردار با شوراست " و مطلب مورد تاکید شهردار اسبق و حامیان او باج خواهی شورا نشینان وپایداری وباج ندادن اوست
درنگرش عمیق به بطن قوانین نقشی که برای شورا در نظر گرفته شده است ایجاد نهادی به مشابه" پارلمان محلی" در یک سیستم پارلمانی برای شهرهاست که در آن شهردار از دل این پارلمان محلی انتخاب میشود و با توجه به وسعت وظایف و سازمانهای تحت مدیریتش، به عهده گیرنده "رئیس الوزاء"شهر میباشد
با این دید و تعریف شورا نقش سیاست گذار بر اساس اهداف ترسیمی در وعده های انتخابی، تنظیم برنامه های استراتژیک برای عملیاتی نمودن اهداف و سیاستها در دوره خویش، قانون گذاری، برگزیدن شهردار ، نظارت و اصلاح را بعهده دارد و شهردار سازماندهی تشکیلات و تنظیم سیستم و بسیج امکانات بالقوه و بالفعل و احصاء و اجرای پروژه های مرتبط با برنامه ها و سیاستها و اهداف شورا را با تنظیم و اجرای برنامه های عملیاتی بعهده میگیرد
در این منظر علمی بایستی صحنه نه صحنه تحمیل و نه صحنه مقاومت باشد صحنه، لزوما صحنه تعامل خواهد بود بشرطی که هر دو قشر به حقوق و مسئولیت و وظایف خویش اشرافیت لازم را داشته باشند و دیگر نه استیضاح و حذف شهرداری که چند ماه قبل با صلوات و سلام برگزیده ایم افتخار است نه مقاومت و پایداری جلوی شورائی که حکم شهرداری را از آنها گرفته ایم
حال از جنبه دیگری وظایف واقعی شورا و شهردار را بررسی کنیم :
عکس از خلیل غلامی
@burapress
بوراپرس
اندر استیضاح و برکناری شهرداری تبریز توسط شورای شهر بعنوان فردی که در ایام انتخاب شهردار توسط شورا، مطالبی در باب ضرورت تعیین معیارها و شاخصها جهت انتخاب شهردار نوشته و بهمراه معیارها و شاخص ها و جدول پیشنهادی جهت استحضار و استفاده با شرایط امکان اعمال…
الف – شوراها :
1- آیا اعضای محترم شورا اهداف اعلامی خویش به مردم جهت اداره و بازسازی جهانشهر تبریز را بین خودشان طرح، بحث و به عنوان اهداف مشترک این دوره شورا احصاء نموده اند ؟
2- آیا اعضای محترم شورا سیاست گذاری های لازم و برنامه های استراتژیک خویش جهت اجرائی نمودن اهداف مشترک دوره را مشخص نموده اند ؟
3- آیا قوانین و مقرراتی که در صحن شورا مورد تصویب قرار میگیرد دقیقا در جهت تسهیل اجرای برنامه ها و سیاستها و دستیبابی به اهداف شورا هست ؟
4- آیا در انتخاب شهردار شاخص ها و معیارهائی برای تشخیص ویژگیها و توانمندیهای کاندیداها بصورت گروهی و یا انفرادی احصاء و کاندیداها بر اساس آن مورد سنجش واقع شده اند ؟
5- آیا برنامه های اجرائی مکتسبه از سوی داوطلبین و کاندیداها بدرستی در شورا با اولویت همخوانی با اهداف ، سیاستها و برنامه های استراتژیک شورا از لحاظ روائی و پایائی مورد اعتبارسنجی واقع گردیده بود و آیا بر اساس همین اعتبارسنجی صورت گرفته مهندس رنجبر به عنوان اولویت اول انتخاب گردید
6- آیا شورا متوجه بود و مراعات امر را داشت که احصاء امکانات بالقوه و بالفعل و سازماندهی و اداره و اصلاح سیستم جزو وظایف و اختیارات شهردار است
7- آیا شورای محترم متوجه بود که کنترل و نظارت بعنوان وظیفه ذاتی شورا بصورت روزانه و ساعتی نباید باشد و در پایان دوره معمولا یکساله و بر اساس برنامه ها و پروژه های متخذه در هنگام انتخاب باید صورت گیرد.
نتیجه گیری الف )
اگر شورا این پروسه را جهت ایفای وظیفه خود و بدرستی طی کرده است و منظور نظر از تعامل شهردار همین بوده که در مرقومه مدیریتی فوق قید شده است لازم بود حتما زمان لازم دوره معمول مدیریتی مراعات میشد تا ایشان بتوانند در فرجه زمانی لازم به وظایف خویش عمل و سپس جوابگوی نتیجه آنها باشد اما اگر این پروسه توسط شورای محترم طی نشده است و یا منظور از تعامل نوع دیگر از چارچوب همکاری با شورا است آنموقع بهتر است جهت پرهیز از هزینه های مجدد احتمالی نخست در نحوه اجرای پروسه اجرائی وظایف شورا برای ادامه دوره و انتخاب فرد بعدی تجدید نظر و اجرای دقیق تر و متفاوت تر آن مد نظر باشد.
ب – شهردار :
1- آیا شهردار توجه و اشرافیتی به اهداف مورد وعده شورا ، سیاستها و برنامه های استراتژیک و پتانسیل بالفعل و بالقوه مجموعه شهرداری و ضعف ها، فرصتها و تهدیدات داشته است ؟
2- آیا شهردار پروژه ها و برنامه های عملیاتی خویش را با توجه و متناسب و منطبق با بند 1 ارائه نموده است .
3- آیا شهردار سازماندهی و اداره سیستم را با توجه بندهای 1 و 2 صورت داده است ؟
4- آیا با توجه به اینکه اصلاح سیستم کاری جزو وظایف اولیه هر مدیری خصوصا در مدیریت جائی پر حرف و حدیث مثل شهرداری است آیا اقدامی در راستای اصلاح سیستم در ارکان و اداره شهرداری صورت داده است ؟
5- آیا شهردار محترم نسبت به تسریع در پروژه های قبلی شروع شده و شروع پروژه های جدید طبق برنامه تقدیمی به شورا و طبق زمانبندی اعلامی و مناسب اقدامات لازم را صورت داده است ؟
6- آیا شهردار مواردی را که خارج از قانون ، مقررات و یا مغایر با مصلحت مردم میدانست را به واحدها و مراجع ذیصلاح مثل حراست ، اداره اطلاعات ، بازرسی و فرمانداری و استانداری و قوه قضائیه گزارش نموده است ؟
نتیجه گیری ب )
اگر شهردار طبق این 6 بند وظایف خویش را انجام داده است حتما و قطعا، حداقل مدافعان داخل و بیرون شورائی ایشان بجای قدرت باج ندادن از اجرای پروژه ها و تسهیل و تسریع امور و رضایت مردم توسط ایشان سخن میگفتند اما بنظر میرسد اگر دوره آقای شهین باهر جزو بدترین دوره های مدیریت شهری باشد بقدری شرایط دوران آقای رنجبر اسفناک تر شده بود که انگار عملا شهر صاحبی ندارد و متاسفانه با دفاعیات شهردار و حامیان نیز حس میشود ایشان شهرداری را با اداره حراست و اطلاعات و قوه قضائیه و مراجع دیگر اشتباه گرفته بودند ای کاش کاری در جهت وظایف خود و در حد محدوده خویش شروع میکردند و مطمئن میشدند حتی مخالفانش با فشار افکار عمومی مجبور به حمایت میشدند
مخلص کلام، تبریز به پروژه های اساسی و زیر ساختی در حد جهانشهر، همراه با تسهیل و رفع نیازهای اولیه شهروند یک کلانشهروشهرداری در قامت خود نیاز دارد نه در شاخ و شانه کشیدن و هنر محکومیت ناشی از تکبر و یا تخریب منتخبین مردم با ادعای قهرمانی ایستادگی در مقابل باج خواهی، بهر حال هر چه بود گذشت عبرتی باشد برای ادامه دوره برشورا و شهردار منتخب جدید تا شاید مردم این بار شیرینی تحرک و توسعه را در شهر ببینند و بچشند
✍️ جواد نیکبخت
@burapress
1- آیا اعضای محترم شورا اهداف اعلامی خویش به مردم جهت اداره و بازسازی جهانشهر تبریز را بین خودشان طرح، بحث و به عنوان اهداف مشترک این دوره شورا احصاء نموده اند ؟
2- آیا اعضای محترم شورا سیاست گذاری های لازم و برنامه های استراتژیک خویش جهت اجرائی نمودن اهداف مشترک دوره را مشخص نموده اند ؟
3- آیا قوانین و مقرراتی که در صحن شورا مورد تصویب قرار میگیرد دقیقا در جهت تسهیل اجرای برنامه ها و سیاستها و دستیبابی به اهداف شورا هست ؟
4- آیا در انتخاب شهردار شاخص ها و معیارهائی برای تشخیص ویژگیها و توانمندیهای کاندیداها بصورت گروهی و یا انفرادی احصاء و کاندیداها بر اساس آن مورد سنجش واقع شده اند ؟
5- آیا برنامه های اجرائی مکتسبه از سوی داوطلبین و کاندیداها بدرستی در شورا با اولویت همخوانی با اهداف ، سیاستها و برنامه های استراتژیک شورا از لحاظ روائی و پایائی مورد اعتبارسنجی واقع گردیده بود و آیا بر اساس همین اعتبارسنجی صورت گرفته مهندس رنجبر به عنوان اولویت اول انتخاب گردید
6- آیا شورا متوجه بود و مراعات امر را داشت که احصاء امکانات بالقوه و بالفعل و سازماندهی و اداره و اصلاح سیستم جزو وظایف و اختیارات شهردار است
7- آیا شورای محترم متوجه بود که کنترل و نظارت بعنوان وظیفه ذاتی شورا بصورت روزانه و ساعتی نباید باشد و در پایان دوره معمولا یکساله و بر اساس برنامه ها و پروژه های متخذه در هنگام انتخاب باید صورت گیرد.
نتیجه گیری الف )
اگر شورا این پروسه را جهت ایفای وظیفه خود و بدرستی طی کرده است و منظور نظر از تعامل شهردار همین بوده که در مرقومه مدیریتی فوق قید شده است لازم بود حتما زمان لازم دوره معمول مدیریتی مراعات میشد تا ایشان بتوانند در فرجه زمانی لازم به وظایف خویش عمل و سپس جوابگوی نتیجه آنها باشد اما اگر این پروسه توسط شورای محترم طی نشده است و یا منظور از تعامل نوع دیگر از چارچوب همکاری با شورا است آنموقع بهتر است جهت پرهیز از هزینه های مجدد احتمالی نخست در نحوه اجرای پروسه اجرائی وظایف شورا برای ادامه دوره و انتخاب فرد بعدی تجدید نظر و اجرای دقیق تر و متفاوت تر آن مد نظر باشد.
ب – شهردار :
1- آیا شهردار توجه و اشرافیتی به اهداف مورد وعده شورا ، سیاستها و برنامه های استراتژیک و پتانسیل بالفعل و بالقوه مجموعه شهرداری و ضعف ها، فرصتها و تهدیدات داشته است ؟
2- آیا شهردار پروژه ها و برنامه های عملیاتی خویش را با توجه و متناسب و منطبق با بند 1 ارائه نموده است .
3- آیا شهردار سازماندهی و اداره سیستم را با توجه بندهای 1 و 2 صورت داده است ؟
4- آیا با توجه به اینکه اصلاح سیستم کاری جزو وظایف اولیه هر مدیری خصوصا در مدیریت جائی پر حرف و حدیث مثل شهرداری است آیا اقدامی در راستای اصلاح سیستم در ارکان و اداره شهرداری صورت داده است ؟
5- آیا شهردار محترم نسبت به تسریع در پروژه های قبلی شروع شده و شروع پروژه های جدید طبق برنامه تقدیمی به شورا و طبق زمانبندی اعلامی و مناسب اقدامات لازم را صورت داده است ؟
6- آیا شهردار مواردی را که خارج از قانون ، مقررات و یا مغایر با مصلحت مردم میدانست را به واحدها و مراجع ذیصلاح مثل حراست ، اداره اطلاعات ، بازرسی و فرمانداری و استانداری و قوه قضائیه گزارش نموده است ؟
نتیجه گیری ب )
اگر شهردار طبق این 6 بند وظایف خویش را انجام داده است حتما و قطعا، حداقل مدافعان داخل و بیرون شورائی ایشان بجای قدرت باج ندادن از اجرای پروژه ها و تسهیل و تسریع امور و رضایت مردم توسط ایشان سخن میگفتند اما بنظر میرسد اگر دوره آقای شهین باهر جزو بدترین دوره های مدیریت شهری باشد بقدری شرایط دوران آقای رنجبر اسفناک تر شده بود که انگار عملا شهر صاحبی ندارد و متاسفانه با دفاعیات شهردار و حامیان نیز حس میشود ایشان شهرداری را با اداره حراست و اطلاعات و قوه قضائیه و مراجع دیگر اشتباه گرفته بودند ای کاش کاری در جهت وظایف خود و در حد محدوده خویش شروع میکردند و مطمئن میشدند حتی مخالفانش با فشار افکار عمومی مجبور به حمایت میشدند
مخلص کلام، تبریز به پروژه های اساسی و زیر ساختی در حد جهانشهر، همراه با تسهیل و رفع نیازهای اولیه شهروند یک کلانشهروشهرداری در قامت خود نیاز دارد نه در شاخ و شانه کشیدن و هنر محکومیت ناشی از تکبر و یا تخریب منتخبین مردم با ادعای قهرمانی ایستادگی در مقابل باج خواهی، بهر حال هر چه بود گذشت عبرتی باشد برای ادامه دوره برشورا و شهردار منتخب جدید تا شاید مردم این بار شیرینی تحرک و توسعه را در شهر ببینند و بچشند
✍️ جواد نیکبخت
@burapress
بوراپرس
چرا پوتین جنگ را باخته است؟ @burapress
چرا پوتین جنگ را باخته است؟
یک هفته هم از جنگ نمیگذرد و بیش از پیش به نظر میرسد که ولادیمیر پوتین به سمت شکستی تاریخی پیش میرود. او ممکن است همهی نبردها را ببرد ولی جنگ را میبازد.
رویای پوتین برای بازسازی امپراتوری روسیه همیشه بر این دروغ استوار شده بود که اوکراین کشوری واقعی نیست، اوکراینیها ملتی واقعی نیستند و ساکنان کییف، خارکف و لویو مشتاق حکومت مسکواند. این ادعایی کاملا دروغ است- اوکراین کشوری با بیش از هزار سال تاریخ است و وقتی مسکو حتی روستا هم نبود، کییف کلانشهری مهم بود. اما خودکامهی روس آنقدر این دروغ را تکرار کرده که ظاهرا خودش هم باورش شده است.
هنگام طراحی حمله به اوکراین، پوتین میتوانست بر حقایق مسلمِ زیادی تکیه کند. او میدانست که از نظر نظامی، اوکراین در برابر روسیه بسیار ضعیف است. میدانست که ناتو برای کمک به اوکراین نیروی نظامی نمیفرستد. میدانست که وابستگی اروپا به نفت و گاز روسیه سبب میشود کشورهایی چون آلمان درباره اعمال تحریمهای شدید تردید کنند. بر اساس این حقایق مسلم، نقشهی او، درهمکوبیدنِ شدید و سریع اوکراین، دستگیری و نابودی دولتمردان آن، ایجاد رژیمی دستنشانده در کییف و قسر در رفتن از تحریمهای نه چندان محکم غربی بود.
اما این نقشه یک نکتهی ناشناختهی بزرگ داشت. همانگونه که امریکاییها در عراق و شوروی در افغانستان درس گرفتند، غلبه و تسخیر یک کشور آسانتر از حفظ آن است. پوتین میدانست که قدرت تسخیر اوکراین را دارد. اما آیا مردم اوکراین به آسانی رژیم دستنشاندهی مسکو را میپذیرند؟ پوتین این قمار را کرد که حتما میپذیرند. از آن گذشته، وقتی مکررا شرح میداد که اوکراین کشوری واقعی و اوکرایینیها ملتی واقعی نیستند، گوشهایی مایل به شنیدن وجود داشت. در ۲۰۱۴، مردم کریمه مقاومت چندانی در برابر مهاجمان روس نکردند.چرا باید ۲۰۲۲ متفاوت باشد؟
با گذشت هر روز، روشنتر میشود که قمار پوتین در حال باخت است. مردم اوکراین دارند با همهی وجود مقاومت میکنند، تحسین کل جهان را به دست میآورند و برندهی این جنگ میشوند. روزهای تاریک بسیاری پیش رو است. روسها ممکن است هنوز هم بتوانند کل اوکراین را تسخیر کنند اما برای بردن جنگ، باید بتوانند اوکراین را حفظ کنند و فقط در صورتی میتوانند چنین کنند که مردم اوکراین به آنها اجازه این کار را بدهند. هر روزی که میگذرد، این مساله بیش از پیش غیرمحتمل به نظر میرسد. از کار افتادنِ هر تانک روسی و کشتهشدن هر سرباز روس، جسارت اوکرایینیها برای ایستادگی را بالاتر میبرد. و مرگ هر اوکرایینی، کینه و نفرت آنان را عمیقتر میکند. کینه زشتترینِ احساسات است، اما برای ملتِ تحت ستم، کینه گنجی نهان است. در عمق قلب مدفون میماند و میتواند مقاومت را تا نسلها حفظ کند. برای بازسازی امپراتوری روسیه، پوتین به یک پیروزی نسبتا بدون خونریزی نیاز دارد که به صلحی نسبتا بدون کینه و نفرت منجر شود. با ریختن خون اوکرایینیهای بیشتر و بیشتر، رویای پوتین به حتم محقق نخواهد شد. نام میخائیل گورباچف نیست که بر سند مرگ امپراتوری روسیه حک میشود: نام پوتین خواهد بود.
وقتی گورباچف مسئولیت را ترک کرد، روسها و اوکرایینیها احساس میکردند از یک خانوادهاند؛ پوتین آنها را به دشمن تبدیل کرد و به حتم ملت اوکراین از این به بعد خود را به عنوان مخالف روسیه خواهد شناخت.
ملتها در نهایت بر اساس داستانها بنا میشوند. هر روزی که میگذرد، داستانهای بیشتری افزوده میشود که اوکرایینیها آنها را نه تنها در روزهای تاریک و سیاهِ پیش رو، بلکه در دههها و نسلهای بعد تعریف خواهند کرد: رییسجمهوری که از فرار از پایتخت اجتناب کرد، به امریکا گفت که به جنگافزار دفاعی نیاز دارد نه وسیلهنقلیهای برای گریختن؛ سربازان جزیره مار که به ناو جنگی روسیه گفتند: "برو به جهنم"؛ شهروندانی که کوشیدند با نشستن در مسیر تانکهای روسی جلوی پیشروی آنها را بگیرند. اینها چیزهاییست که یک ملت را میسازد. در دراز مدت، این داستانها بسیار بیش از تانکها اهمیت خواهند یافت عمر میکنند.
خودکامهی روس باید چون هر کس دیگری این را به خوبی بداند. در زمان کودکی با داستانهایی دربارهی شجاعت روسها در محاصرهی لنینگراد رشد کرد. اکنون خودِ او داستانهای بیشتری در این باب خلق میکند، اما خودش را در نقش هیتلر به نمایش میگذارد.
داستان دلاوری اوکرایینیها نه تنها به مردم اوکراین بلکه به تمام جهان جسارت میبخشد. به دولتهای اروپایی، به دولت ایالات متحد و حتی به شهروندان سرکوب شدهی روسیه جسارت میبخشد.
یک هفته هم از جنگ نمیگذرد و بیش از پیش به نظر میرسد که ولادیمیر پوتین به سمت شکستی تاریخی پیش میرود. او ممکن است همهی نبردها را ببرد ولی جنگ را میبازد.
رویای پوتین برای بازسازی امپراتوری روسیه همیشه بر این دروغ استوار شده بود که اوکراین کشوری واقعی نیست، اوکراینیها ملتی واقعی نیستند و ساکنان کییف، خارکف و لویو مشتاق حکومت مسکواند. این ادعایی کاملا دروغ است- اوکراین کشوری با بیش از هزار سال تاریخ است و وقتی مسکو حتی روستا هم نبود، کییف کلانشهری مهم بود. اما خودکامهی روس آنقدر این دروغ را تکرار کرده که ظاهرا خودش هم باورش شده است.
هنگام طراحی حمله به اوکراین، پوتین میتوانست بر حقایق مسلمِ زیادی تکیه کند. او میدانست که از نظر نظامی، اوکراین در برابر روسیه بسیار ضعیف است. میدانست که ناتو برای کمک به اوکراین نیروی نظامی نمیفرستد. میدانست که وابستگی اروپا به نفت و گاز روسیه سبب میشود کشورهایی چون آلمان درباره اعمال تحریمهای شدید تردید کنند. بر اساس این حقایق مسلم، نقشهی او، درهمکوبیدنِ شدید و سریع اوکراین، دستگیری و نابودی دولتمردان آن، ایجاد رژیمی دستنشانده در کییف و قسر در رفتن از تحریمهای نه چندان محکم غربی بود.
اما این نقشه یک نکتهی ناشناختهی بزرگ داشت. همانگونه که امریکاییها در عراق و شوروی در افغانستان درس گرفتند، غلبه و تسخیر یک کشور آسانتر از حفظ آن است. پوتین میدانست که قدرت تسخیر اوکراین را دارد. اما آیا مردم اوکراین به آسانی رژیم دستنشاندهی مسکو را میپذیرند؟ پوتین این قمار را کرد که حتما میپذیرند. از آن گذشته، وقتی مکررا شرح میداد که اوکراین کشوری واقعی و اوکرایینیها ملتی واقعی نیستند، گوشهایی مایل به شنیدن وجود داشت. در ۲۰۱۴، مردم کریمه مقاومت چندانی در برابر مهاجمان روس نکردند.چرا باید ۲۰۲۲ متفاوت باشد؟
با گذشت هر روز، روشنتر میشود که قمار پوتین در حال باخت است. مردم اوکراین دارند با همهی وجود مقاومت میکنند، تحسین کل جهان را به دست میآورند و برندهی این جنگ میشوند. روزهای تاریک بسیاری پیش رو است. روسها ممکن است هنوز هم بتوانند کل اوکراین را تسخیر کنند اما برای بردن جنگ، باید بتوانند اوکراین را حفظ کنند و فقط در صورتی میتوانند چنین کنند که مردم اوکراین به آنها اجازه این کار را بدهند. هر روزی که میگذرد، این مساله بیش از پیش غیرمحتمل به نظر میرسد. از کار افتادنِ هر تانک روسی و کشتهشدن هر سرباز روس، جسارت اوکرایینیها برای ایستادگی را بالاتر میبرد. و مرگ هر اوکرایینی، کینه و نفرت آنان را عمیقتر میکند. کینه زشتترینِ احساسات است، اما برای ملتِ تحت ستم، کینه گنجی نهان است. در عمق قلب مدفون میماند و میتواند مقاومت را تا نسلها حفظ کند. برای بازسازی امپراتوری روسیه، پوتین به یک پیروزی نسبتا بدون خونریزی نیاز دارد که به صلحی نسبتا بدون کینه و نفرت منجر شود. با ریختن خون اوکرایینیهای بیشتر و بیشتر، رویای پوتین به حتم محقق نخواهد شد. نام میخائیل گورباچف نیست که بر سند مرگ امپراتوری روسیه حک میشود: نام پوتین خواهد بود.
وقتی گورباچف مسئولیت را ترک کرد، روسها و اوکرایینیها احساس میکردند از یک خانوادهاند؛ پوتین آنها را به دشمن تبدیل کرد و به حتم ملت اوکراین از این به بعد خود را به عنوان مخالف روسیه خواهد شناخت.
ملتها در نهایت بر اساس داستانها بنا میشوند. هر روزی که میگذرد، داستانهای بیشتری افزوده میشود که اوکرایینیها آنها را نه تنها در روزهای تاریک و سیاهِ پیش رو، بلکه در دههها و نسلهای بعد تعریف خواهند کرد: رییسجمهوری که از فرار از پایتخت اجتناب کرد، به امریکا گفت که به جنگافزار دفاعی نیاز دارد نه وسیلهنقلیهای برای گریختن؛ سربازان جزیره مار که به ناو جنگی روسیه گفتند: "برو به جهنم"؛ شهروندانی که کوشیدند با نشستن در مسیر تانکهای روسی جلوی پیشروی آنها را بگیرند. اینها چیزهاییست که یک ملت را میسازد. در دراز مدت، این داستانها بسیار بیش از تانکها اهمیت خواهند یافت عمر میکنند.
خودکامهی روس باید چون هر کس دیگری این را به خوبی بداند. در زمان کودکی با داستانهایی دربارهی شجاعت روسها در محاصرهی لنینگراد رشد کرد. اکنون خودِ او داستانهای بیشتری در این باب خلق میکند، اما خودش را در نقش هیتلر به نمایش میگذارد.
داستان دلاوری اوکرایینیها نه تنها به مردم اوکراین بلکه به تمام جهان جسارت میبخشد. به دولتهای اروپایی، به دولت ایالات متحد و حتی به شهروندان سرکوب شدهی روسیه جسارت میبخشد.
بوراپرس
چرا پوتین جنگ را باخته است؟ یک هفته هم از جنگ نمیگذرد و بیش از پیش به نظر میرسد که ولادیمیر پوتین به سمت شکستی تاریخی پیش میرود. او ممکن است همهی نبردها را ببرد ولی جنگ را میبازد. رویای پوتین برای بازسازی امپراتوری روسیه همیشه بر این دروغ استوار شده…
اگر اوکرایینیها شهامت دارند با دستان خالی تانکی را متوقف کنند، دولت آلمان شهامت مییابد آنها را با موشکهای ضدتانک مجهز کند، دولت ایالات متحد جرات میکند روسیه را از سوئیفت محروم کند و شهروندان روسیه جسارت مییابند مخالفت خود با این جنگ بیمعنا و دلیل را به نمایش بگذارند.
شوربختانه، این جنگ احتمالا طولانی خواهد بود. اما مهمترین مساله از قبل مشخص شده است: چند روز گذشته به تمام جهان ثابت کرد که اوکراین کشوری واقعی و اوکرایینیها ملتی واقعیاند و کاملا آشکار است که نمیخواهند زیر سلطهی امپراتوری جدید روس زندگی کنند. سوال اساسی اینست که چقدر زمان میبرد تا این پیام از دیوارهای ضخیم کرملین به درون نفوذ کند؟
✍ یووال نوح هراری/گاردین
@burapress
شوربختانه، این جنگ احتمالا طولانی خواهد بود. اما مهمترین مساله از قبل مشخص شده است: چند روز گذشته به تمام جهان ثابت کرد که اوکراین کشوری واقعی و اوکرایینیها ملتی واقعیاند و کاملا آشکار است که نمیخواهند زیر سلطهی امپراتوری جدید روس زندگی کنند. سوال اساسی اینست که چقدر زمان میبرد تا این پیام از دیوارهای ضخیم کرملین به درون نفوذ کند؟
✍ یووال نوح هراری/گاردین
@burapress
بوراپرس
انتخاب شهردار به روش؛ سن دئین اولسون شر یاتسین! @burapress
انتخاب شهردار به روش؛
سن دئین اولسون شر یاتسین!
چند دهه تجربه نشان میدهد، اکثر کسانیکه در انتخاباتی رای آوردند و مردم آنها را سر دست میبردند، بعد از گذشت مدتی کار در سیستم، آنچنان از چشم مردم افتادند که حتی رای دهندگانشان برای آنها پشت چشم نازک میکردند.
استثنائاتی وجود دارد که در مورد آنها سیستم خودش دست به کار میشود و اگر شد با شایعه، تهمت و پرونده سازی و اگر نشد با ممنوع و دور از دسترس کردنشان کاری میکند تا از دل برود هر آنچه از دیده برفت!
اما در مورد مجلس یازدهم، شورای ششم و سیزدهمین دوره ریاست جمهوری وضعیت متفاوت است. مشارکت مردم در این سه دوره چنان نازل بود که میتوان گفت این جمع از ابتدا در چشم اکثریت جامعه قداستی نداشت، بماند که بعد از ورود به میدان، پروسه از چشم مردم افتادنی هم در راه است!
در مورد شورای ششم شهر تبریز، با عجلهای که صفر کیلومترها در زهر چشم گرفتن از شهردار و اجرای فرامین دیکته شده خارج از شورا داشتند و البته با درسی که از خاک صحن خورده عمارت ساعت گرفتند و با پیوستن به تیم آقای رییس؛ این روند سرعت بیشتری گرفت و عمر شورا به ۹ ماه نرسیده این مجموعه حسابی از چشم تبریز افتاد.
با نگاهی واقع بینانه اما، باید گفت عباس رنجبر، شهردار اسبق تبریز یک قهرمان نبود! او تنها مدیری قاطع بود که بنا نداشت در برابر تهدید و تطمیع کوتاه بیاید. با توجه به اینکه دایره چاکری و نوکری در شهرداری تبریز گردشی طولانی دارد و سرگروههای این سلسله هر کدام برای خود پدرخواندهای مقتدرند و سیبیل وزیر و وکیلاش را خوب چرب کردهاند؛ پس شکی نیست که عباس رنجبر با چند برابر همین سرسختیاش هم نمیتوانست در مقابل اوامری که از پایتخت و از مجلسی ودولتی و قوه قضائیه میآید مقاومت کند، اما شورای ششم عجله کرد، عجله کرد و زحمت پایین کشیدن او را متحمل شد و با تبدیل کردن عباس رنجبر به یک قهرمان، درباره خودش هم به پروسه "از چشم مردم افتادن در سرنوشت منتخبان" سرعتی دو چندان بخشید.
شورای بی تجربه ششم با استیضاح عجولانه عباس رنجبر، مسیر سه سال آینده را برای خود و شهردار یا شهرداران منتخب اش مین گذاری کرد.
مثلا اولین دلیل شورا برای استیضاح شهردار تبریز "عدم ارائه برنامه جامع راهبردی در حوزه گردشگری، سرمایهگذاری و ایجاد درآمد پایدار شهری بود." سوال این است، چه تصمینی وجود دارد که شهردار یا شهرداران بعدی تبریز بتوانند این بند را محقق کنند؟! اگر غیر از این باش آیا تبریز باید هر چند ماه منتظر یک استیضاح مضحک و معرفی شهرداری جدید باشد؟!
سایر دلایل استیضاح شهردار تبریز نیز از جنس همین مین ها است که نه نفر عضو شورا با دست خود آنها را در زمین آینده کاری این مجموعه کاشتند تا در دوره چهار ساله آقایان، اختلاف و حاشیه درو شود. "افت عملکردی و کاهش انگیزه خدمتی کارکنان شهرداری تبریز بهدلیل عزل و نصب های گسترده و نامناسب مدیریتی"، دلیل دیگری بر استیضاح رنجبر بود. دلیلی که بیشتر به بهانه می ماند و در دل خود ضمن اینکه بخلی نسبت به اختیار انتخاب مدیران توسط شهردار را پنهان کرده، به شکل عریانی نسبت به کوتاه شدن دست ویژه خواران و صاحبان امضا های طلایی از منابع شهرداری اعتراض دارد.
"تعطیلی برنامههای فرهنگی، مذهبی و تبلیغی و تحقق کمتر از 10درصد بودجه مصوب فرهنگی اجتماعی"، نیز از جمله بهانه های عزل عباس رنجبر بود که انتظارات از شورا و شهردار آینده را به شکل غیر معمولی بالا می برد.
امروز باید پرسید، مظفر سلیمانی با توانایی های مدیریتی نداشته اش و یعقوب هوشیار با توانایی بالای بازگرداندن شهرداری به روزهای قبل از رنجبر؛ چه ویژگی و امتیاز برتر دیگری نسبت به شهردار برکنار شده دارند که مقبول تیم جدید دکتر دبیری در شورا قرار گرفته اند و خود را بی سر و صدا و به سرعت به فینال انتخاب شهردار تبریز رساندند؟!
آیای شورای ششم شهر تبریز و نه نفر عضو استیضاح کننده شهردار و در راس آنها شهرام دبیری تضمین می دهند که تبریز پیر و سرخورده با سلیمانی یا هوشیار روزهای بهتری را تجربه خواهد کرد؟!
✍فائزه صدر
@burapress
سن دئین اولسون شر یاتسین!
چند دهه تجربه نشان میدهد، اکثر کسانیکه در انتخاباتی رای آوردند و مردم آنها را سر دست میبردند، بعد از گذشت مدتی کار در سیستم، آنچنان از چشم مردم افتادند که حتی رای دهندگانشان برای آنها پشت چشم نازک میکردند.
استثنائاتی وجود دارد که در مورد آنها سیستم خودش دست به کار میشود و اگر شد با شایعه، تهمت و پرونده سازی و اگر نشد با ممنوع و دور از دسترس کردنشان کاری میکند تا از دل برود هر آنچه از دیده برفت!
اما در مورد مجلس یازدهم، شورای ششم و سیزدهمین دوره ریاست جمهوری وضعیت متفاوت است. مشارکت مردم در این سه دوره چنان نازل بود که میتوان گفت این جمع از ابتدا در چشم اکثریت جامعه قداستی نداشت، بماند که بعد از ورود به میدان، پروسه از چشم مردم افتادنی هم در راه است!
در مورد شورای ششم شهر تبریز، با عجلهای که صفر کیلومترها در زهر چشم گرفتن از شهردار و اجرای فرامین دیکته شده خارج از شورا داشتند و البته با درسی که از خاک صحن خورده عمارت ساعت گرفتند و با پیوستن به تیم آقای رییس؛ این روند سرعت بیشتری گرفت و عمر شورا به ۹ ماه نرسیده این مجموعه حسابی از چشم تبریز افتاد.
با نگاهی واقع بینانه اما، باید گفت عباس رنجبر، شهردار اسبق تبریز یک قهرمان نبود! او تنها مدیری قاطع بود که بنا نداشت در برابر تهدید و تطمیع کوتاه بیاید. با توجه به اینکه دایره چاکری و نوکری در شهرداری تبریز گردشی طولانی دارد و سرگروههای این سلسله هر کدام برای خود پدرخواندهای مقتدرند و سیبیل وزیر و وکیلاش را خوب چرب کردهاند؛ پس شکی نیست که عباس رنجبر با چند برابر همین سرسختیاش هم نمیتوانست در مقابل اوامری که از پایتخت و از مجلسی ودولتی و قوه قضائیه میآید مقاومت کند، اما شورای ششم عجله کرد، عجله کرد و زحمت پایین کشیدن او را متحمل شد و با تبدیل کردن عباس رنجبر به یک قهرمان، درباره خودش هم به پروسه "از چشم مردم افتادن در سرنوشت منتخبان" سرعتی دو چندان بخشید.
شورای بی تجربه ششم با استیضاح عجولانه عباس رنجبر، مسیر سه سال آینده را برای خود و شهردار یا شهرداران منتخب اش مین گذاری کرد.
مثلا اولین دلیل شورا برای استیضاح شهردار تبریز "عدم ارائه برنامه جامع راهبردی در حوزه گردشگری، سرمایهگذاری و ایجاد درآمد پایدار شهری بود." سوال این است، چه تصمینی وجود دارد که شهردار یا شهرداران بعدی تبریز بتوانند این بند را محقق کنند؟! اگر غیر از این باش آیا تبریز باید هر چند ماه منتظر یک استیضاح مضحک و معرفی شهرداری جدید باشد؟!
سایر دلایل استیضاح شهردار تبریز نیز از جنس همین مین ها است که نه نفر عضو شورا با دست خود آنها را در زمین آینده کاری این مجموعه کاشتند تا در دوره چهار ساله آقایان، اختلاف و حاشیه درو شود. "افت عملکردی و کاهش انگیزه خدمتی کارکنان شهرداری تبریز بهدلیل عزل و نصب های گسترده و نامناسب مدیریتی"، دلیل دیگری بر استیضاح رنجبر بود. دلیلی که بیشتر به بهانه می ماند و در دل خود ضمن اینکه بخلی نسبت به اختیار انتخاب مدیران توسط شهردار را پنهان کرده، به شکل عریانی نسبت به کوتاه شدن دست ویژه خواران و صاحبان امضا های طلایی از منابع شهرداری اعتراض دارد.
"تعطیلی برنامههای فرهنگی، مذهبی و تبلیغی و تحقق کمتر از 10درصد بودجه مصوب فرهنگی اجتماعی"، نیز از جمله بهانه های عزل عباس رنجبر بود که انتظارات از شورا و شهردار آینده را به شکل غیر معمولی بالا می برد.
امروز باید پرسید، مظفر سلیمانی با توانایی های مدیریتی نداشته اش و یعقوب هوشیار با توانایی بالای بازگرداندن شهرداری به روزهای قبل از رنجبر؛ چه ویژگی و امتیاز برتر دیگری نسبت به شهردار برکنار شده دارند که مقبول تیم جدید دکتر دبیری در شورا قرار گرفته اند و خود را بی سر و صدا و به سرعت به فینال انتخاب شهردار تبریز رساندند؟!
آیای شورای ششم شهر تبریز و نه نفر عضو استیضاح کننده شهردار و در راس آنها شهرام دبیری تضمین می دهند که تبریز پیر و سرخورده با سلیمانی یا هوشیار روزهای بهتری را تجربه خواهد کرد؟!
✍فائزه صدر
@burapress
بوراپرس
این جهانشهر تبریز را بیش از این تحقیر نکنیم! @burapress
این جهانشهر" تبریز " را بیش از این تحقیر نکنیم
تبریز این کهنشهر هفت هزار ساله مظلوم دیگر آنقدر فضایش مه آلود است که هر تازه به دوران رسیدهای جرات پیدا میکند با پندار خویش در آن جولان دهد. تبریزی که در قرون وسطی اروپا با مدال دانش مجموعه ربع رشیدی بر تارک دنیا میدرخشید و جزو پنج شهر بزرگ و مطرح دنیا در علم و تجارت و جمعیت و آبادی و بزرگی بود و در دوران قاجار بزرگترین شهر بی رقیب ایران بشمار میآمد و خاندان پادشاهان برای زندگی در محیط مدنی و یادگیری مدیریت کشور به تبریز ولیعهد نشین فرستاده میشدند تا زمان کودتای انگلیسی پهلوی بعنوان سرچشمه تجدد و تمدن کشور و منطقه در این یکصد سال بود به جائی رسیده است که برای بقاء روزمرگی دست و پا میزند.
انصاف یاهو!
از کجا به کجا و از چه شخصیتهائی به چه کسانی رسیدهایم تبریز بعنوان اولین شهر صاحب شهرداری در سال 1286 با قاسم خان والی و علی مسیو شروع، با ارفع الملک، شرف الدوله، مستشارالسلطنه، ابولحسن خان اقبال آذر، دکتر وارسته به مهندس پشمینه آذر، مهندس درویشزاده بعد انقلاب اینک به انتخاب 74 شهردار رسیده است لیکن تنها معیاری که در اذهان شورانشینان گذر نمیکند ویژگیهای شهردار متناسب با خود تبریز و نیازهای آن است فلانی پاکدست است، باج نمیدهد، هم محفل ماست، پسر فلانی است ، سابقه فلان دارد، یکی نیست بگوید و گوشهائی نیست بشنود که این معیارهائی است که طرف را با آن به بهشت میفرستند نه عمارت شهرداری. این معیارها برای هر مسئولی، حتی هر شهروندی لازم است اما برای پست شهردار نه تنها معیار اختصاصی بلکه مرتبط و کافی نیست. جدای از اهمیت تبریز، شورا نشینان بهتر است بدانند آنها انکرمنکر زمان حیات نیستند آنها نمایندگی مردم جهت اداره شهر، برای رفاه و آبادنی شهروندان را نه از بیت المال که مستقیم از جیب مردم بعهده دارند.
الان که با کمال تاسف خسارت جبران ناپذیری از دل انتخاب و استیضاح آقای رنجبر بر تبریز تحمیل شد با عجله و بدون مطالعه تبریز را دوباره متحمل خسارت نکنید سرپرستی گذاشتید که کاملا فارغ از تجربه نیست قدری با تامل و تانی عمل کنید کار شهردار تنها اداری مجموعه شهرداری و یا کارهای عمرانی نیست کار شهردار، اداره شهر با تمام ویژگیهای عمرانی و آبادانی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعیاش و آنهم در شهری در قامت تبریز به بلندای تاریخ میباشد.
چنین شهرداری باید :
1- بینشاش خیلی وسیع باشد در هر موضوع و هر تصمیم و هر کاری اثرات و آمیختگی اقتصادی و عمرانی، فرهنگی و تاریخی، سیاسی و اجتماعی آن را درک نماید.
2- دوراندیش باشد اثرات آتی هر تصمیم و اقدام را در سرنوشت آتی شهر از هر حیث بتواند تجسم کند.
3- در جهت پیشبرد و آبادانی شهر به جای تعامل در منافع شخصی، تعامل شخصی و گروهی و با ارگانها و نهادها و دستگاههای استانی و کشوری را بلد باشد.
4- از آخرین پیشرفتهای مدیریت شهری دنیا مطلع باشد شهر را نه با تجربه اندوزی بلکه با استفاده از تجربه دیگران اداره کند.
5- کاریزمای لازم جهت اداره بدنه و مجموعه شهرداری را داشته باشد.
6- محبوبیت و ایمان مردم نسبت به توانائی انجام امور و اخذ تصمیمات بنفع شهر و مردم را به همراه خویش داشته باشد.
7- جاه طلبی لازم برای آینده تبریز در قیاس با کلانشهرهای کشور را داشته باشد.
8- دلایل و معیارهای اعلامی اعضا شورا از جمله پاکدستی و ... را بعنوان حداقلهای ملاک شهروند مسئولیت پذیر دارا باشد.
✍️ جواد نیکبخت
@burapress
تبریز این کهنشهر هفت هزار ساله مظلوم دیگر آنقدر فضایش مه آلود است که هر تازه به دوران رسیدهای جرات پیدا میکند با پندار خویش در آن جولان دهد. تبریزی که در قرون وسطی اروپا با مدال دانش مجموعه ربع رشیدی بر تارک دنیا میدرخشید و جزو پنج شهر بزرگ و مطرح دنیا در علم و تجارت و جمعیت و آبادی و بزرگی بود و در دوران قاجار بزرگترین شهر بی رقیب ایران بشمار میآمد و خاندان پادشاهان برای زندگی در محیط مدنی و یادگیری مدیریت کشور به تبریز ولیعهد نشین فرستاده میشدند تا زمان کودتای انگلیسی پهلوی بعنوان سرچشمه تجدد و تمدن کشور و منطقه در این یکصد سال بود به جائی رسیده است که برای بقاء روزمرگی دست و پا میزند.
انصاف یاهو!
از کجا به کجا و از چه شخصیتهائی به چه کسانی رسیدهایم تبریز بعنوان اولین شهر صاحب شهرداری در سال 1286 با قاسم خان والی و علی مسیو شروع، با ارفع الملک، شرف الدوله، مستشارالسلطنه، ابولحسن خان اقبال آذر، دکتر وارسته به مهندس پشمینه آذر، مهندس درویشزاده بعد انقلاب اینک به انتخاب 74 شهردار رسیده است لیکن تنها معیاری که در اذهان شورانشینان گذر نمیکند ویژگیهای شهردار متناسب با خود تبریز و نیازهای آن است فلانی پاکدست است، باج نمیدهد، هم محفل ماست، پسر فلانی است ، سابقه فلان دارد، یکی نیست بگوید و گوشهائی نیست بشنود که این معیارهائی است که طرف را با آن به بهشت میفرستند نه عمارت شهرداری. این معیارها برای هر مسئولی، حتی هر شهروندی لازم است اما برای پست شهردار نه تنها معیار اختصاصی بلکه مرتبط و کافی نیست. جدای از اهمیت تبریز، شورا نشینان بهتر است بدانند آنها انکرمنکر زمان حیات نیستند آنها نمایندگی مردم جهت اداره شهر، برای رفاه و آبادنی شهروندان را نه از بیت المال که مستقیم از جیب مردم بعهده دارند.
الان که با کمال تاسف خسارت جبران ناپذیری از دل انتخاب و استیضاح آقای رنجبر بر تبریز تحمیل شد با عجله و بدون مطالعه تبریز را دوباره متحمل خسارت نکنید سرپرستی گذاشتید که کاملا فارغ از تجربه نیست قدری با تامل و تانی عمل کنید کار شهردار تنها اداری مجموعه شهرداری و یا کارهای عمرانی نیست کار شهردار، اداره شهر با تمام ویژگیهای عمرانی و آبادانی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعیاش و آنهم در شهری در قامت تبریز به بلندای تاریخ میباشد.
چنین شهرداری باید :
1- بینشاش خیلی وسیع باشد در هر موضوع و هر تصمیم و هر کاری اثرات و آمیختگی اقتصادی و عمرانی، فرهنگی و تاریخی، سیاسی و اجتماعی آن را درک نماید.
2- دوراندیش باشد اثرات آتی هر تصمیم و اقدام را در سرنوشت آتی شهر از هر حیث بتواند تجسم کند.
3- در جهت پیشبرد و آبادانی شهر به جای تعامل در منافع شخصی، تعامل شخصی و گروهی و با ارگانها و نهادها و دستگاههای استانی و کشوری را بلد باشد.
4- از آخرین پیشرفتهای مدیریت شهری دنیا مطلع باشد شهر را نه با تجربه اندوزی بلکه با استفاده از تجربه دیگران اداره کند.
5- کاریزمای لازم جهت اداره بدنه و مجموعه شهرداری را داشته باشد.
6- محبوبیت و ایمان مردم نسبت به توانائی انجام امور و اخذ تصمیمات بنفع شهر و مردم را به همراه خویش داشته باشد.
7- جاه طلبی لازم برای آینده تبریز در قیاس با کلانشهرهای کشور را داشته باشد.
8- دلایل و معیارهای اعلامی اعضا شورا از جمله پاکدستی و ... را بعنوان حداقلهای ملاک شهروند مسئولیت پذیر دارا باشد.
✍️ جواد نیکبخت
@burapress
بوراپرس
روایت یک تبریزی از جنگ اوکراین @burapress
روایت یک تبریزی از جنگ اوکراین
مهدی امینی ۴۵ ساله، یک تبریزی مقیم اوکراین است که در دانشگاه تبریز فیزیک خوانده است، سال ۲۰۰۲ برای خواندن فیزیک نظری در دانشگاه شفچنکو به اوکراین رفت و ماندگار شد. او که برای نوشتن پایاننامهاش باید دوره زبان روسی و اوکراینی را میگذراند، در دانشگاه با «ویکتوریا» آشنا شد و با او ازدواج کرد و دو بچه دارند.
او اکنون مغازههایش را تعطیل کرده، کارگاهش را برای پناه دادن به نیروهای مسلح اوکراین تحویل داده و خودش میخواهد در دفاع منطقهای ثبتنام کند.
پدر و مادرش در تبریز هم بیخبرند. مهدی میگوید: «کدام آدم عاقلی این حرف را به پدر و مادرش میزند که من دارم میروم جنگ و احتمال کشته شدنم هست؟»
در حالیکه همسرش ویکتوریا مخالف حضور او در جنگ است و میگوید تو خارجی هستی، به تو اسلحه نمیدهند؛ مهدی میگوید: بعد از ۲۰ سال زندگی در اوکراین، اینجا کشور ماست. اگر ما هم کنار بکشیم نه آمریکا، نه انگلیس، نه لهستان، کسی به کمکمان نمیآید. اگر واقعا میخواهیم اوکراین تحت تسلط روسیه برنگردد باید جلو بیاییم. من اینجا را دوست دارم و برایش میجنگم.
مهدی اما میخواهد به خانه برگردد، با امید به اینکه دوستانش در خط مقدم نگذاشتهاند روسها یک قدم جلو بیایند و با آرزوی آزاد شدن نقاط تصرف شده. «نمیترسم. امیدوارم سلاحی دستم بیاید و اگر تانکی دیدم که به طرفم میآید حقش را کف دستش بگذارم. اصلا برای همین دارم برمیگردم. برمیگردم که از کییف محافظت کنم.»
@burapress
مهدی امینی ۴۵ ساله، یک تبریزی مقیم اوکراین است که در دانشگاه تبریز فیزیک خوانده است، سال ۲۰۰۲ برای خواندن فیزیک نظری در دانشگاه شفچنکو به اوکراین رفت و ماندگار شد. او که برای نوشتن پایاننامهاش باید دوره زبان روسی و اوکراینی را میگذراند، در دانشگاه با «ویکتوریا» آشنا شد و با او ازدواج کرد و دو بچه دارند.
او اکنون مغازههایش را تعطیل کرده، کارگاهش را برای پناه دادن به نیروهای مسلح اوکراین تحویل داده و خودش میخواهد در دفاع منطقهای ثبتنام کند.
پدر و مادرش در تبریز هم بیخبرند. مهدی میگوید: «کدام آدم عاقلی این حرف را به پدر و مادرش میزند که من دارم میروم جنگ و احتمال کشته شدنم هست؟»
در حالیکه همسرش ویکتوریا مخالف حضور او در جنگ است و میگوید تو خارجی هستی، به تو اسلحه نمیدهند؛ مهدی میگوید: بعد از ۲۰ سال زندگی در اوکراین، اینجا کشور ماست. اگر ما هم کنار بکشیم نه آمریکا، نه انگلیس، نه لهستان، کسی به کمکمان نمیآید. اگر واقعا میخواهیم اوکراین تحت تسلط روسیه برنگردد باید جلو بیاییم. من اینجا را دوست دارم و برایش میجنگم.
مهدی اما میخواهد به خانه برگردد، با امید به اینکه دوستانش در خط مقدم نگذاشتهاند روسها یک قدم جلو بیایند و با آرزوی آزاد شدن نقاط تصرف شده. «نمیترسم. امیدوارم سلاحی دستم بیاید و اگر تانکی دیدم که به طرفم میآید حقش را کف دستش بگذارم. اصلا برای همین دارم برمیگردم. برمیگردم که از کییف محافظت کنم.»
@burapress
بوراپرس
اندیشه جزو تبریز است @burapress
اندیشه جزو تبریز است
سابق بر این تبریزی ها نسبت به خرید ملک مسکونی در مناطق حومه شهر مقاوم بودند و تبریز را در محله های اطراف بازار خلاصه می کردند. همین نگاه موجب شد پدران و پدربزرگ های ما از تشکیل شدن محلاتی مثل زعفرانیه و بعد ها شهرک باغمیشه و بسیاری از شهرکهای اقماری تبریز استقبال نکنند.
اما بعد از دهه ۷۰ با صعود قیمت مسکن و رونق گرفتن ساخت و ساز و توسعه شهر، نگاه تبریزی ها به شهرکهای جدید تغییر کرد تا جایی که امروز از نظر عموم مردم، مناطقی که در حومه تبریز قرار دارند از نظر شاخص های سکونت ارزشمند تر از محلات مرکزی است.
در مورد مناطقی مثل شهر سهند، شهرک اندیشه و سایر شهرک هایی که دسترسی آنها به مرکز شهر از طریق اتوبان صورت می گیرد، ساکنین معضل رفت و آمد را در نظر می گیرند و با علم به طولانی بودن مسیر دسترسی در این مناطق ساکن می شوند.از این رو مشکل طولانی بودن مسیر بین محل کار و زندگی، برای ساکنین شهر سهند و اهالی شهرک اندیشه یا خاوران و مرزداران، حل شده است و با مسافت طولانی کنار آمده اند. تنها خواسته آنها مسیری استاندارد با آسفالت مناسب، روشنایی کافی و امنیت است.
اتوبان تبریز سهند ساخته شد تا این خواسته را محقق کند اما این اتوبان برای مدتی طولانی نیمه کاره رها شد. سپس با نواقصی افتتاح شد و به مرحله بهره برداری رسید تا اینکه اخیرا نصب جایگاه اخذ عوارض از خودروهای عبوری موجب اعتراض مردم این مناطق شد.
اخذ عوارض در آزادراه یکی از متداول ترین اقدامات برای بازگشت سرمایه به حساب میآید اما این اتوبان تامین کننده مسیر دسترسی اهالی مناطقی از تبریز به مرکز شهر است و ساخت آن به عنوان تکلیفی بر دوش مسئولان بود و روا نیست امروز ساکنین محلاتی از شهر برای خروج از خانه و رسیدن به محل کار و شب هنگام برای بازگشت به کاشانه خود عوارض بپردازند.
جلوه اخذ عوارض از شهروندان محله اندیشه و سهند آنچنان نازیبا بود که حتی موجب شد امام جمعه تبریز واکنش نشان دهد و خواستار لغو اخذ عوارض شود.
با وجود اعتراض مکرر اهالی و درخواست پیمانکار برای رسیدن به حق و حقوق خود نمایندگان مجلس به این مساله ورود کردند و سه منبع برای جبران هزینه پیمانکار پیشنهاد شد که باید به تصویب مجلس برسند.
بوراپرس روز گذشته به درخواست شهروندان مساله اخذ عوارض از اهالی شهرک اندیشه، شهر سهند و شاغلین در کوی صنعتی شهید سلیمانی را از نمایندگان شهر در شورای ششم پیگیری کرد. به گفته اکثر اعضای شورا جدیت در این مطالبه منجر به قطع اخذ عوارض شده است. رسول برگی ریاست شورای ششم وعده خود را وعده مسئولان شهر دانست و گفت اهالی این مناطق حداکثر تا یک ماه دیگر عوارض نمی پردازند.
@burapress
سابق بر این تبریزی ها نسبت به خرید ملک مسکونی در مناطق حومه شهر مقاوم بودند و تبریز را در محله های اطراف بازار خلاصه می کردند. همین نگاه موجب شد پدران و پدربزرگ های ما از تشکیل شدن محلاتی مثل زعفرانیه و بعد ها شهرک باغمیشه و بسیاری از شهرکهای اقماری تبریز استقبال نکنند.
اما بعد از دهه ۷۰ با صعود قیمت مسکن و رونق گرفتن ساخت و ساز و توسعه شهر، نگاه تبریزی ها به شهرکهای جدید تغییر کرد تا جایی که امروز از نظر عموم مردم، مناطقی که در حومه تبریز قرار دارند از نظر شاخص های سکونت ارزشمند تر از محلات مرکزی است.
در مورد مناطقی مثل شهر سهند، شهرک اندیشه و سایر شهرک هایی که دسترسی آنها به مرکز شهر از طریق اتوبان صورت می گیرد، ساکنین معضل رفت و آمد را در نظر می گیرند و با علم به طولانی بودن مسیر دسترسی در این مناطق ساکن می شوند.از این رو مشکل طولانی بودن مسیر بین محل کار و زندگی، برای ساکنین شهر سهند و اهالی شهرک اندیشه یا خاوران و مرزداران، حل شده است و با مسافت طولانی کنار آمده اند. تنها خواسته آنها مسیری استاندارد با آسفالت مناسب، روشنایی کافی و امنیت است.
اتوبان تبریز سهند ساخته شد تا این خواسته را محقق کند اما این اتوبان برای مدتی طولانی نیمه کاره رها شد. سپس با نواقصی افتتاح شد و به مرحله بهره برداری رسید تا اینکه اخیرا نصب جایگاه اخذ عوارض از خودروهای عبوری موجب اعتراض مردم این مناطق شد.
اخذ عوارض در آزادراه یکی از متداول ترین اقدامات برای بازگشت سرمایه به حساب میآید اما این اتوبان تامین کننده مسیر دسترسی اهالی مناطقی از تبریز به مرکز شهر است و ساخت آن به عنوان تکلیفی بر دوش مسئولان بود و روا نیست امروز ساکنین محلاتی از شهر برای خروج از خانه و رسیدن به محل کار و شب هنگام برای بازگشت به کاشانه خود عوارض بپردازند.
جلوه اخذ عوارض از شهروندان محله اندیشه و سهند آنچنان نازیبا بود که حتی موجب شد امام جمعه تبریز واکنش نشان دهد و خواستار لغو اخذ عوارض شود.
با وجود اعتراض مکرر اهالی و درخواست پیمانکار برای رسیدن به حق و حقوق خود نمایندگان مجلس به این مساله ورود کردند و سه منبع برای جبران هزینه پیمانکار پیشنهاد شد که باید به تصویب مجلس برسند.
بوراپرس روز گذشته به درخواست شهروندان مساله اخذ عوارض از اهالی شهرک اندیشه، شهر سهند و شاغلین در کوی صنعتی شهید سلیمانی را از نمایندگان شهر در شورای ششم پیگیری کرد. به گفته اکثر اعضای شورا جدیت در این مطالبه منجر به قطع اخذ عوارض شده است. رسول برگی ریاست شورای ششم وعده خود را وعده مسئولان شهر دانست و گفت اهالی این مناطق حداکثر تا یک ماه دیگر عوارض نمی پردازند.
@burapress
بوراپرس
مراسم فولکلوریک «مینجیق سالما» در آخیر چرشنبه @burapress
مراسم فولکلوریک «مینجیق سالما» در آخیر چرشنبه
یکی از مراسم دیرینه چهارشنبه آخر سال در شهرهای آذربایجان بویژه شهر تاریخی اورمیه، مراسم «مینجیق سالما» است که توسط زنان و دختران برگزار میشود. البته امروزه این مراسم در آخرین چهارشنبه ماه صفر هم برپا میشود.
در این مراسم زنان و دختران، صبح سه شنبه نیتی کرده و اشیایی مانند منجوق یا دگمهای را که از قبل آماده کردهاند در داخل «ساخسی کوپه» (کوزه سفالین) که با آب پر شده است، میاندازند.
این کوزه شب در بیرون خانه جایی که مهتاب به آن تابیده باشد، قرار داده میشود. صبح روز بعد، همه دختران و زنانی که منجق یا نشانی در کوزه انداختهاند جمع می شوند و کوزه را نزد بزرگ خانواده که معمولا زن مسنی است، میبرند و او برای هر منجقی که از کوزه بیرون آورده میشود، «بایاتی» میخواند.
مضامین بایاتیها تفسیر میشود و به این ترتیب همه برای یک سال آینده خود فالی میگیرند و عقیده دارند که هرچه در فال بایاتی بیاید البته نسبت به نیتی که گرفتهاند، همان میشود.
در گذشته همه زنان آذربایجان مخصوصا مادربزرگها بایاتیها را ازبر بودند اما امروزه بایاتیها روی کاغذ نوشته میشود و خوانده میشود.
@burapress
مراسم فولکلوریک «مینجیق سالما» در آخیر چرشنبه
یکی از مراسم دیرینه چهارشنبه آخر سال در شهرهای آذربایجان بویژه شهر تاریخی اورمیه، مراسم «مینجیق سالما» است که توسط زنان و دختران برگزار میشود. البته امروزه این مراسم در آخرین چهارشنبه ماه صفر هم برپا میشود.
در این مراسم زنان و دختران، صبح سه شنبه نیتی کرده و اشیایی مانند منجوق یا دگمهای را که از قبل آماده کردهاند در داخل «ساخسی کوپه» (کوزه سفالین) که با آب پر شده است، میاندازند.
این کوزه شب در بیرون خانه جایی که مهتاب به آن تابیده باشد، قرار داده میشود. صبح روز بعد، همه دختران و زنانی که منجق یا نشانی در کوزه انداختهاند جمع می شوند و کوزه را نزد بزرگ خانواده که معمولا زن مسنی است، میبرند و او برای هر منجقی که از کوزه بیرون آورده میشود، «بایاتی» میخواند.
مضامین بایاتیها تفسیر میشود و به این ترتیب همه برای یک سال آینده خود فالی میگیرند و عقیده دارند که هرچه در فال بایاتی بیاید البته نسبت به نیتی که گرفتهاند، همان میشود.
در گذشته همه زنان آذربایجان مخصوصا مادربزرگها بایاتیها را ازبر بودند اما امروزه بایاتیها روی کاغذ نوشته میشود و خوانده میشود.
@burapress
بوراپرس
حمایت از کادر فنی جدید تراکتور @burapress
حمایت از کادر فنی جدید تراکتور
بوراپرس؛ باشگاه تراکتور از ابتدای فصل تاکنون شرایط خوبی را پشت سر نگذاشته و جایگاه تراکتور در جدول لیگ برتر گواه این ادعاست. مالک باشگاه چندین ماه در تبریز حضور نداشت، تغییرات مدیریتی پشت سرهم و از طرفی تغییرات در کادر فنی تراکتور و بسته شدن پنجره نقل و انتقالات دست به دست هم داد تا فصلی کابوس وار برای تراکتور رقم بخورد.
در هفته های گذشته بالاخره سرمربی امتحان پس داده ای سکان دار تراکتور شد و ارتوغرول ساغلام با همراهی کمک هایش وارد تبریز شدند و محمد نصرتی نیز به عنوان دستیار داخلی در کنار ساغلام قرار گرفت.
تغییراتی که در راستای خواسته هواداران تراکتور بود و نوید امید روزهای بهتر برای تیم و باشگاه را می داد. اما متاسفانه حواشی که از اول فصل گریبان گیر باشگاه بود بعد از تقویت کادر فنی نیز ادامه داشت. علی دشتی یکی از بازیکنانی که عملکرد چندان درخشانی هم در تیم نداشت با مطرح کردن مسائل مالی باعث حاشیه سازی در باشگاه شد و محمد نصرتی را علت اخراجش از تیم عنوان کرد.
امری که محمد نصرتی در لایو اینستاگرامی تکذیب نمود و تاکید کرد؛ علی دشتی به دلیل بی نظمی در تمرینات و تکرار این امر از طرف خود ساغلام کنار گذاشته شده است.
حاشیه ای که تا بعد از بازی با آلمینیوم اراک ادامه داشت، همین مساله فرصتی برای برخی از سودجویان ایجاد کرد که منافعشان از باشگاه قطع شده است. آنها انگشت اتهام را به سوی محمد نصرتی گرفتند تا او را باعث و بانی باخت تراکتور معرفی کنند.
هوادار هوشیار تراکتور بایستی این قطعات را همچون پازل کنار هم بچیند تا متوجه باشد با ورود نصرتی به کادر فنی منافع چه کسانی به خطر افتاده که با این همه هجمه روبرو شده، درحالی که نقش نصرتی در کادرفنی فقط در حد دستیاری است و چیزی غیر از اجرای دستورات سرمربی نمی تواند باشد.
از طرفی ساغلام و همه دستیارانش و همینطور محمد نصرتی در مدت زمان دو هفته ای که تیم را تحویل گرفته اند فقط در حد شناخت بازیکنان فرصت داشته اند و انتظار معجزه در این مدت کم، دور از انصاف است.
@burapress
حمایت از کادر فنی جدید تراکتور
بوراپرس؛ باشگاه تراکتور از ابتدای فصل تاکنون شرایط خوبی را پشت سر نگذاشته و جایگاه تراکتور در جدول لیگ برتر گواه این ادعاست. مالک باشگاه چندین ماه در تبریز حضور نداشت، تغییرات مدیریتی پشت سرهم و از طرفی تغییرات در کادر فنی تراکتور و بسته شدن پنجره نقل و انتقالات دست به دست هم داد تا فصلی کابوس وار برای تراکتور رقم بخورد.
در هفته های گذشته بالاخره سرمربی امتحان پس داده ای سکان دار تراکتور شد و ارتوغرول ساغلام با همراهی کمک هایش وارد تبریز شدند و محمد نصرتی نیز به عنوان دستیار داخلی در کنار ساغلام قرار گرفت.
تغییراتی که در راستای خواسته هواداران تراکتور بود و نوید امید روزهای بهتر برای تیم و باشگاه را می داد. اما متاسفانه حواشی که از اول فصل گریبان گیر باشگاه بود بعد از تقویت کادر فنی نیز ادامه داشت. علی دشتی یکی از بازیکنانی که عملکرد چندان درخشانی هم در تیم نداشت با مطرح کردن مسائل مالی باعث حاشیه سازی در باشگاه شد و محمد نصرتی را علت اخراجش از تیم عنوان کرد.
امری که محمد نصرتی در لایو اینستاگرامی تکذیب نمود و تاکید کرد؛ علی دشتی به دلیل بی نظمی در تمرینات و تکرار این امر از طرف خود ساغلام کنار گذاشته شده است.
حاشیه ای که تا بعد از بازی با آلمینیوم اراک ادامه داشت، همین مساله فرصتی برای برخی از سودجویان ایجاد کرد که منافعشان از باشگاه قطع شده است. آنها انگشت اتهام را به سوی محمد نصرتی گرفتند تا او را باعث و بانی باخت تراکتور معرفی کنند.
هوادار هوشیار تراکتور بایستی این قطعات را همچون پازل کنار هم بچیند تا متوجه باشد با ورود نصرتی به کادر فنی منافع چه کسانی به خطر افتاده که با این همه هجمه روبرو شده، درحالی که نقش نصرتی در کادرفنی فقط در حد دستیاری است و چیزی غیر از اجرای دستورات سرمربی نمی تواند باشد.
از طرفی ساغلام و همه دستیارانش و همینطور محمد نصرتی در مدت زمان دو هفته ای که تیم را تحویل گرفته اند فقط در حد شناخت بازیکنان فرصت داشته اند و انتظار معجزه در این مدت کم، دور از انصاف است.
@burapress