خاطره نگاری راهیان
68 subscribers
اومدیم تجدید پیمان کنیم و دوباره روی پاک‌ترین خاک‌ها قدم بذاریم.
Download Telegram
بسم رب الشهدا والصدیقین
چه کسی می‌داند جنگ چیست؟
چه کسی می‌داند فرود یک خمپاره، قلب چند نفر را می‌درد؟

جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هرجا، به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می‌کند؟ دخترم چه شد؟

به راستی ما کجای این سوال‌ها و جواب‌ها قرار گرفته‌ایم؟

کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس‌های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود از قصه دختران معصوم سوسنگرد باخبر است؟
کدام پسر دانشجویی می‌داند هویزه کجاست؟ چه کسی در هویزه جنگیده؟ کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟

چه کسی است که معنی این جمله رادرک کند:
نبرد تن و تانک؟!
اصلاً چه کسی می‌داند تانک چیست؟

چگونه سر ۱۲۰ دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی‌های تانک له می‌شود؟

چگونه می‌توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش درانبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟

کدام مسئله را حل می‌کنی؟ برای کدام امتحان درس می‌خوانی؟ به چه امید نفس می‌کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می‌کنی؟

کدام اضطراب جانت را می‌خورد؟ دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟

دلت را به چه چیز بسته‌ای؟ به مدرک، به ماشین؟ به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟؟

صفایی ندارد ارسطو شدن؛ خوشا پر کشیدن، پرستو شدن! آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده‌ای در همسایگی تو داغدار شده است؟جوانی به خاک افتاده است؟

آی دخترک دانشجو! به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده‌اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟

هیچ می‌دانستی؟ حتماً نه…!!!

هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می‌خورد، به دنبال آب گشته‌ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی؟ و آنگاه که قطره‌ای نم یافتی، با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که کودک دیگر آب نمی‌خورد…

اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اکبر نیستی، اگر جعفر و عبدالله نیستی، لااقل حرمله مباش
که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.
من نمی‌دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد…

یادداشتی از شهید احمدرضا احدی (با تلخیص)
رتبه اول کنکور تجربی سال ۶۴ دانشجوی پزشکی دانشگاه شهید بهشتی
5👍3🥰1