خیال بی مرز...
389 subscribers
29.9K photos
4.31K videos
38 files
161 links
‌در سطرهای بی‌مرز خیال،
‌واژه‌ها نفس می‌کشند…
Download Telegram
مرگِ پیش از مرگ، یعنی زندگی بی شور و عشق
این‌چنین مرگی شکارم کرد و در دامم کشید…

#سیمین_بهبهانی
@border0
دنیا پر از عطرِ بابونه است محبوبِ من
بیا بودن را اراده کنیم
بیا از سرِ انگشتانِ این احساس آویزان شویم
لبریز و مست
تاب بخوریم
دنیا پر از عطرِ بابونه است محبوبِ من
بیا شگفتی دوست داشتن را
به سینه هامان بسپاریم
بیا ساده باشیم
ساده باشیم و عاشق

#نیکی_فیروزکوهی

@border0
1
💕

کنار خواب شاخه های زخمی
سینه ی خشک دشت خاموش
در سایه سار خاطرات گنگ
بی نور ، بی صدا
می چرخم بر مدار دردی پنهان
پشت سرم صدای پرنده ای دور
پیش رویم ، بغض باران
نه باد را قرار ، نه خاک را امید
تنها در شبی ، شبیه عبور ماه
می گذرم
از لای پلک بسته ی نیلوفران


#بهار_ذوالفقاری
@border0
1
💕

فرقی ندارد
چه ساعت ازشبانه روز باشد

صدایت راکه می شنوم
خورشیددر دلم طلوع میکند

#فروغ_فرخزاد
@border0
💕

چه تنهایی عجیبی!
پدر خیال می کرد
آدم وقتی در حجره ی خودش تنها باشد، تنهاست...
نمی دانست که تنهایی را فقط در شلوغی
می شود حس کرد.


#عباس‌_معروفی
@border0
رؤیایت
در رگ‌های خوابم دوید؛
فصلی آفتابی در من قد کشید
شاتوت‌ها و انجیرهای تازه
بر شاخه‌های انتظار رسیدند
اما دست‌هایم تا رسیدن به تو
راهی بلند در پیش دارند
هر شب، مبهوت،
سایه‌ام را به بندِ نگاهت می‌آویزم،
تا دوباره در رؤیای داشتنِ تو غرق شوم
شاید
تنها نشانیِ عاشقانه‌ای باشد
که هنوز در من ادامه دارد

#بهار_ذوالفقاری
@border0
👍21
💕

صدای قلب نیست
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام می دوی
کافی ست کمی خسته شوی
کافی ست بایستی


#گروس_عبدالملکیان

@border0
1
💕
فاتحِ خویش شدم
چشم بستم بر هیاهوی بی‌ثمر
بندِ دلبستگی از وهم گسست
حریف من کسی نبود، جز من
اینک
با خنده‌ای آرام
غبار از آینهٔ جان می‌تکانم
و هر قدم
چراغی در دلِ شب می‌افروزم

#بهار_ذوالفقاری
@border0
1👍1
Forwarded from کافه خیال
خورشید
نگاه آفتابی اش را
روی انجیرهای تازه خانه باغ
پاشیده بود
تا جانی دوباره بیابند
تا زندگی در بن و ریشه شان
جریان یابد
تا دلبرانه های تابستان را
به تماشا بگذارند
من اما،
میان این شاهکار زمانه
مبهوت تو مانده بودم
برای تویی که نگاهت
بوی عشق می‌داد و
لب هایت
وسعتی از دلدادگی جهان
ماتش برده بود
از این تراژدی احساسی
و زمان از حرکت ایستاده بود
به فاصله میان چشم های تو و
قلب بی قرار من

#آذر_فراهانی

@Azar_farahanii
💕


دیدم او را آه بعد از بیست سال
گفتم : این خود اوست، یا نه، دیگری ست
چیزكی از او در بود و نبود
گفتم : این زن اوست ؟ یعنی آن پری ست ؟
هر دو تن دزدیده و حیران نگاه
سوی هم كردیم و حیرانتر شدیم
هر دو شاید با گذشت روزگار
در كف باد خزان پرپر شدیم
از فروشنده كتابی را خرید
بعد از آن اهنگ رفتن ساز كرد
خواست تا بیرون رود بی اعتنا
دست من بود در را برایش باز كرد
عمر من بود او كه از پیشم گذشت
رفت و در انبوه مردم گم شد او
باز هم مضمون شعری تازه گشت
باز هم افسانه مردم شد او



#حمید_مصدق

@border0
تو را ترسیم کردم
بر بومی آغشته به پاییز.
خیابانی در پاریس،
کنار کافه‌های دنج، آدم‌های رنگین،
قدم می‌زدی
باران
نور زرد و قرمز را
بر سنگفرش پخش می‌کرد.
تماشایت می‌کردم؛
دست‌هایت در جیب، می گذشتی
سال‌هاست می روی،
بی هیچ مقصدی
اکنون
بر دیواری سالخورده
آویخته‌ای،
و من
هر روز آن پاییز را
دوره می‌کنم

#بهار_ذوالفقاری
@border0
💕

و هر روز...
زندگی را دوباره از سر بگیر
بیخیال هرچیز،
که تا امروز نشد...
@border0
💕

انسان با صمیمیت بی‌اندازه با دیگران از قدر و احترام خود می‌کاهد. زیرا فرومایگان از همه چیز سوءاستفاده می‌کنند، بالاخص زمانی که دریابند دسترسی به شما نیز آسان است.

📕 #هنر_خودشناسی
#آرتور_شوپنهاور
@border0
1👏1
💕

روزی اگر حالت گرفت
از دهات مان بگذر
آنجا پرنده ها می‌دانند
چگونه حالت را خوب کنند
نیازی به کوله هم نیست
آنجا بساط دورهمی دائم برپاست
کافه و تشکیلات نداریم
ولی قول می‌دهم
با دو تا استکان چای آتشی
یک راست برویم سر اصل مطلب
آنجا خبری از هیاهوی خیابان نیست
اما جاده ای خاکی داریم
که آدم را نمک گیر می‌کند
آنجا پر از چیزهایی است
که توی هیچ ویترین مغازه ای پیدا نمیکنی
روزی اگر دلت گرفت
به دهات مان بیا
آنجا ایلیاتی ها نور الا نور اند

#ایلیانوروزی
@border0
2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شکفته بادا لبان من
که نیمه‌ماهِ نیمرخانِ تو را
شبانه می‌بوسند
فدای تو
دو چشم من
که چشم‌های تو را خواب دیده‌اند
ببینمت! 
تو کجایی که چهره‌ات باغی‌ست،
که از هزار پنجره نور می‌وزد هر صبح!



#رضا_براهنی
@border0
1
💕

ای کاش درد
قواره‌ی تن نبود
غم، مثل باد
از حاشیه‌ی بیابان می‌گذشت
خنده‌ها از تهِ دل بود
نه از گلوی گرفته‌ی روزگار
پرنده‌ها پر می‌کشیدند
و شادی، بی‌هراس،
بر شاخسارِ صبح تاب می‌خورد
آن‌گاه
جهان، ترانه‌ای روشن می‌خوانْد؛
و عشق...
معنای ناب خویش را

#بهار_ذوالفقاری
@border0
درختِ حیاط
از عشق هیچ نمی‌داند؛
امّا هر صبح،
پیش از من،
رو به پنجرهٔ تو
قد می‌کشد

#بهار_ذوالفقاری
#صبح_بخیر 💚
@border0
💕

در این ناتمامیِ زندگی
تنها چیزی که منجی آدمی است
عشق است..!

#شمس_لنگرودی
@border0