خیال بی مرز...
390 subscribers
29.9K photos
4.31K videos
38 files
161 links
‌در سطرهای بی‌مرز خیال،
‌واژه‌ها نفس می‌کشند…
Download Telegram
جمعه در غبارِ انتظار ایستاده
بیهوده، کلیدِ قفل‌های کهنه را
                در مشت می‌فشارد زمان؛
آرزوها پشتِ درها پیر می‌شوند
دورتر، درختی بی‌هیاهو شاخسارِ خود را به روشنایی می‌بخشد؛
چنان‌که گویی زمین اعتنایی به اندوهِ آدمیان ندارد.

#بهار_ذوالفقاری
@border0
💕

من بوی گل شنیده‌ام
از باد هرزه‌گرد
جز من شمیم پیرهنت
در مشام کیست

من آه ، من ملال
من افسوس ، من دریغ
از دیگران بپرس
که دنیا به کام کیست


#فاضل_نظری
@border0
💕

سکوتِ تو
بلوایی بود بلندتر از هر فریاد
ذهنم
در راهروهای بن‌بستِ احتمال
سرگردان ماند
هیچ راهی به آرامش نرسید

ویرانی
همیشه فرو ریختنِ دیوارها نیست؛
گاهی
عبورِ خاطره‌ای‌ست
از میانِ رؤیا و انتظار،
یا شاید
نامِ دیگری‌ست
برای آغاز


#بهار_ذوالفقاری
@border0
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک شیشه عطر  حوالی صبح
شکسته است

بوی آشنای توست که از کوچه‌ی دلم
بارها گذشته است
وعطر عاشقی‌ست
که از زمین به آسمان
رسیده است ....


#پانته‌آ_فوشریان
@border0
1
💕

نه در زلف پریشانت منِ تنها ڪَرفتارم
ڪه دل در بند او دارد به هر مویی پریشانی


#سعدی
@border0
💕

من بسیار گریسته‌ام 
هنگام که آسمان ابر است 
مرا نیت آن است
که از خانه بدون چتر بیرون باشم.

من بسیار زیسته‌ام
اما اکنون مراد من است
که از این پنجره برای باری
جهان را آغشته به شکوفه‌های گیلاس بی‌هراس
بی‌محابا
ببینم
این خواب‌ها که در این اتاق آشفته است
مدام مرا با شتاب از خانه بیرون می‌برد
بندرت از پنجره کوچه را نگاه می‌کنم
که ولگردان یک دیگر را
پند می‌دهند که امروز برای
ماندن در کوچه کافی است.



#احمدرضا_احمدی

@border0
1👍1
بر تنِ زندگی
مدام زخمه می‌زند
کسی در من
با رنجِ خویش درگیر است
رخساره‌ات
بر ویرانیِ خاطرم می‌افتد
جانم
در ازدحامِ فکر ،از نفس می‌افتد
ترس در من
چیزی جز دلتنگیِ تو نیست؛
تویی
که جهان
تابِ ماندنت را نیاورد

#بهار_ذوالفقاری
@border0
1👍1👏1
💕

هرکجا بروی،
مرا خواهی دید.
یک‌شب،
تمامِ شهر را دیوانه‌وار
با خیال‌َتْ قدم زده‌اَم.


#رضا_کاظمی
@border0
1
Forwarded from کافه خیال
دستانش عجول بودند
دستپاچه ی در آغوش کشیدنت
با ترسی که بر چهره اش نشسته بود
ترسِ از دست دادن
ترسِ ربوده شدن
ترسی شبیه چیده شدن گلی
از باغچه‌ی زندگی‌اش
حق داشت بترسد
این را نسیم خبر داده بود
از رفتارش معلوم بود
آن‌گاه که به پرِ موهایت
چنگ زده بود
حق داشت عجول باشد
عجول در دوست داشتنت
و دوست داشته شدنت
عجول بود
که بگوید
دوستت خواهد داشت
پیش از آن‌که
خورشیدِ نگاهت
در افق
غروب کند

#آذر_فراهانی

@Azar_farahanii
1
نامِ کوچکش را سال‌هاست کسی صدا نزده،
اما عطرش هنوز در یادِ کوچه مانده
کنارِ دیوارهای ترک‌خورده
پروانه‌ای می‌رقصد،
شبیه خاطره‌ای گمشده،
که از سینهٔ روزگار برمی‌خیزد
دلتنگی بر شانه‌هایش می‌نشیند،
بوسه‌ای سرد بر پیشانیِ سکوت می‌گذارد
پیش از آنکه نامش را از یاد ببرد
پیش از آنکه خویش را

#بهار_ذوالفقاری
@border0
2👍1
مرگِ پیش از مرگ، یعنی زندگی بی شور و عشق
این‌چنین مرگی شکارم کرد و در دامم کشید…

#سیمین_بهبهانی
@border0
دنیا پر از عطرِ بابونه است محبوبِ من
بیا بودن را اراده کنیم
بیا از سرِ انگشتانِ این احساس آویزان شویم
لبریز و مست
تاب بخوریم
دنیا پر از عطرِ بابونه است محبوبِ من
بیا شگفتی دوست داشتن را
به سینه هامان بسپاریم
بیا ساده باشیم
ساده باشیم و عاشق

#نیکی_فیروزکوهی

@border0
1
💕

کنار خواب شاخه های زخمی
سینه ی خشک دشت خاموش
در سایه سار خاطرات گنگ
بی نور ، بی صدا
می چرخم بر مدار دردی پنهان
پشت سرم صدای پرنده ای دور
پیش رویم ، بغض باران
نه باد را قرار ، نه خاک را امید
تنها در شبی ، شبیه عبور ماه
می گذرم
از لای پلک بسته ی نیلوفران


#بهار_ذوالفقاری
@border0
1
💕

فرقی ندارد
چه ساعت ازشبانه روز باشد

صدایت راکه می شنوم
خورشیددر دلم طلوع میکند

#فروغ_فرخزاد
@border0
💕

چه تنهایی عجیبی!
پدر خیال می کرد
آدم وقتی در حجره ی خودش تنها باشد، تنهاست...
نمی دانست که تنهایی را فقط در شلوغی
می شود حس کرد.


#عباس‌_معروفی
@border0
رؤیایت
در رگ‌های خوابم دوید؛
فصلی آفتابی در من قد کشید
شاتوت‌ها و انجیرهای تازه
بر شاخه‌های انتظار رسیدند
اما دست‌هایم تا رسیدن به تو
راهی بلند در پیش دارند
هر شب، مبهوت،
سایه‌ام را به بندِ نگاهت می‌آویزم،
تا دوباره در رؤیای داشتنِ تو غرق شوم
شاید
تنها نشانیِ عاشقانه‌ای باشد
که هنوز در من ادامه دارد

#بهار_ذوالفقاری
@border0
👍21
💕

صدای قلب نیست
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام می دوی
کافی ست کمی خسته شوی
کافی ست بایستی


#گروس_عبدالملکیان

@border0
1
💕
فاتحِ خویش شدم
چشم بستم بر هیاهوی بی‌ثمر
بندِ دلبستگی از وهم گسست
حریف من کسی نبود، جز من
اینک
با خنده‌ای آرام
غبار از آینهٔ جان می‌تکانم
و هر قدم
چراغی در دلِ شب می‌افروزم

#بهار_ذوالفقاری
@border0
1👍1