This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💕
تو را نمی دانم
اما من دلم روشن است
به تمام اتفاقات خوب در راه مانده،
به تمام روزهای شیرین نیامده،
به لبخندی که یک روز
بر لبمان می نشیند
به آزادی
به مرگ ناپاکی
به امید و نور و سرافرازی
به رهایی از تاریکی
#صبح_بخیر
@border0
تو را نمی دانم
اما من دلم روشن است
به تمام اتفاقات خوب در راه مانده،
به تمام روزهای شیرین نیامده،
به لبخندی که یک روز
بر لبمان می نشیند
به آزادی
به مرگ ناپاکی
به امید و نور و سرافرازی
به رهایی از تاریکی
#صبح_بخیر
@border0
❤1
درون خود را مانند زخمی باز کرد
تمام وجود خود را دید :
افکار
افکار درباره افکار ،
افکار درباره افکارِ ناشی از افکار ...
#ژان_پل_سارتر
@border0
تمام وجود خود را دید :
افکار
افکار درباره افکار ،
افکار درباره افکارِ ناشی از افکار ...
#ژان_پل_سارتر
@border0
👍3
💕
شب
بر ایوانِ خاموشِ افسانه
گیسو شانه میزد
و ماه
این راویِ کهنسالِ داستان های دور
از جام ترکخورده ی ابر
جرعه جرعه
سرگذشت باران را، سر میکشید
من اما
در دالان هزار توی خیال
هر دم از آوارهای یک رویا
شهریاری نو می سازم
پادشاهی که پیش از تاجگذاری
فرو می پاشد
#بهار_ذوالفقاری
@border0
شب
بر ایوانِ خاموشِ افسانه
گیسو شانه میزد
و ماه
این راویِ کهنسالِ داستان های دور
از جام ترکخورده ی ابر
جرعه جرعه
سرگذشت باران را، سر میکشید
من اما
در دالان هزار توی خیال
هر دم از آوارهای یک رویا
شهریاری نو می سازم
پادشاهی که پیش از تاجگذاری
فرو می پاشد
#بهار_ذوالفقاری
@border0
❤2
Forwarded from کافه خیال
من شبیه آدمِ مستیام
که ویرانی،
اولین قدمِ راهش است
من، ویرانِ ویرانم
آدم گمنامی که
حتی خودش را هم
از یاد برده است.
و تو…
تو آغازگر این بلوا بودی
نگاهم که به نگاهت افتاد
چشمانِ خمارت
تمام معادلات مرا
از این زندگیِ کسالت بار برچید
حتی معادلات جهان را
#آذر_فراهانی
@Azar_farahanii
که ویرانی،
اولین قدمِ راهش است
من، ویرانِ ویرانم
آدم گمنامی که
حتی خودش را هم
از یاد برده است.
و تو…
تو آغازگر این بلوا بودی
نگاهم که به نگاهت افتاد
چشمانِ خمارت
تمام معادلات مرا
از این زندگیِ کسالت بار برچید
حتی معادلات جهان را
#آذر_فراهانی
@Azar_farahanii
جمعه در غبارِ انتظار ایستاده
بیهوده، کلیدِ قفلهای کهنه را
در مشت میفشارد زمان؛
آرزوها پشتِ درها پیر میشوند
دورتر، درختی بیهیاهو شاخسارِ خود را به روشنایی میبخشد؛
چنانکه گویی زمین اعتنایی به اندوهِ آدمیان ندارد.
#بهار_ذوالفقاری
@border0
بیهوده، کلیدِ قفلهای کهنه را
در مشت میفشارد زمان؛
آرزوها پشتِ درها پیر میشوند
دورتر، درختی بیهیاهو شاخسارِ خود را به روشنایی میبخشد؛
چنانکه گویی زمین اعتنایی به اندوهِ آدمیان ندارد.
#بهار_ذوالفقاری
@border0
💕
من بوی گل شنیدهام
از باد هرزهگرد
جز من شمیم پیرهنت
در مشام کیست
من آه ، من ملال
من افسوس ، من دریغ
از دیگران بپرس
که دنیا به کام کیست
#فاضل_نظری
@border0
من بوی گل شنیدهام
از باد هرزهگرد
جز من شمیم پیرهنت
در مشام کیست
من آه ، من ملال
من افسوس ، من دریغ
از دیگران بپرس
که دنیا به کام کیست
#فاضل_نظری
@border0
💕
سکوتِ تو
بلوایی بود بلندتر از هر فریاد
ذهنم
در راهروهای بنبستِ احتمال
سرگردان ماند
هیچ راهی به آرامش نرسید
ویرانی
همیشه فرو ریختنِ دیوارها نیست؛
گاهی
عبورِ خاطرهایست
از میانِ رؤیا و انتظار،
یا شاید
نامِ دیگریست
برای آغاز
#بهار_ذوالفقاری
@border0
سکوتِ تو
بلوایی بود بلندتر از هر فریاد
ذهنم
در راهروهای بنبستِ احتمال
سرگردان ماند
هیچ راهی به آرامش نرسید
ویرانی
همیشه فرو ریختنِ دیوارها نیست؛
گاهی
عبورِ خاطرهایست
از میانِ رؤیا و انتظار،
یا شاید
نامِ دیگریست
برای آغاز
#بهار_ذوالفقاری
@border0
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک شیشه عطر حوالی صبح
شکسته است
بوی آشنای توست که از کوچهی دلم
بارها گذشته است
وعطر عاشقیست
که از زمین به آسمان
رسیده است ....
#پانتهآ_فوشریان
@border0
شکسته است
بوی آشنای توست که از کوچهی دلم
بارها گذشته است
وعطر عاشقیست
که از زمین به آسمان
رسیده است ....
#پانتهآ_فوشریان
@border0
❤1
💕
من بسیار گریستهام
هنگام که آسمان ابر است
مرا نیت آن است
که از خانه بدون چتر بیرون باشم.
من بسیار زیستهام
اما اکنون مراد من است
که از این پنجره برای باری
جهان را آغشته به شکوفههای گیلاس بیهراس
بیمحابا
ببینم
این خوابها که در این اتاق آشفته است
مدام مرا با شتاب از خانه بیرون میبرد
بندرت از پنجره کوچه را نگاه میکنم
که ولگردان یک دیگر را
پند میدهند که امروز برای
ماندن در کوچه کافی است.
#احمدرضا_احمدی
@border0
من بسیار گریستهام
هنگام که آسمان ابر است
مرا نیت آن است
که از خانه بدون چتر بیرون باشم.
من بسیار زیستهام
اما اکنون مراد من است
که از این پنجره برای باری
جهان را آغشته به شکوفههای گیلاس بیهراس
بیمحابا
ببینم
این خوابها که در این اتاق آشفته است
مدام مرا با شتاب از خانه بیرون میبرد
بندرت از پنجره کوچه را نگاه میکنم
که ولگردان یک دیگر را
پند میدهند که امروز برای
ماندن در کوچه کافی است.
#احمدرضا_احمدی
@border0
❤1👍1
بر تنِ زندگی
مدام زخمه میزند
کسی در من
با رنجِ خویش درگیر است
رخسارهات
بر ویرانیِ خاطرم میافتد
جانم
در ازدحامِ فکر ،از نفس میافتد
ترس در من
چیزی جز دلتنگیِ تو نیست؛
تویی
که جهان
تابِ ماندنت را نیاورد
#بهار_ذوالفقاری
@border0
مدام زخمه میزند
کسی در من
با رنجِ خویش درگیر است
رخسارهات
بر ویرانیِ خاطرم میافتد
جانم
در ازدحامِ فکر ،از نفس میافتد
ترس در من
چیزی جز دلتنگیِ تو نیست؛
تویی
که جهان
تابِ ماندنت را نیاورد
#بهار_ذوالفقاری
@border0
❤1👍1👏1
❤1
Forwarded from کافه خیال
دستانش عجول بودند
دستپاچه ی در آغوش کشیدنت
با ترسی که بر چهره اش نشسته بود
ترسِ از دست دادن
ترسِ ربوده شدن
ترسی شبیه چیده شدن گلی
از باغچهی زندگیاش
حق داشت بترسد
این را نسیم خبر داده بود
از رفتارش معلوم بود
آنگاه که به پرِ موهایت
چنگ زده بود
حق داشت عجول باشد
عجول در دوست داشتنت
و دوست داشته شدنت
عجول بود
که بگوید
دوستت خواهد داشت
پیش از آنکه
خورشیدِ نگاهت
در افق
غروب کند
#آذر_فراهانی
@Azar_farahanii
دستپاچه ی در آغوش کشیدنت
با ترسی که بر چهره اش نشسته بود
ترسِ از دست دادن
ترسِ ربوده شدن
ترسی شبیه چیده شدن گلی
از باغچهی زندگیاش
حق داشت بترسد
این را نسیم خبر داده بود
از رفتارش معلوم بود
آنگاه که به پرِ موهایت
چنگ زده بود
حق داشت عجول باشد
عجول در دوست داشتنت
و دوست داشته شدنت
عجول بود
که بگوید
دوستت خواهد داشت
پیش از آنکه
خورشیدِ نگاهت
در افق
غروب کند
#آذر_فراهانی
@Azar_farahanii
❤1
نامِ کوچکش را سالهاست کسی صدا نزده،
اما عطرش هنوز در یادِ کوچه مانده
کنارِ دیوارهای ترکخورده
پروانهای میرقصد،
شبیه خاطرهای گمشده،
که از سینهٔ روزگار برمیخیزد
دلتنگی بر شانههایش مینشیند،
بوسهای سرد بر پیشانیِ سکوت میگذارد
پیش از آنکه نامش را از یاد ببرد
پیش از آنکه خویش را
#بهار_ذوالفقاری
@border0
اما عطرش هنوز در یادِ کوچه مانده
کنارِ دیوارهای ترکخورده
پروانهای میرقصد،
شبیه خاطرهای گمشده،
که از سینهٔ روزگار برمیخیزد
دلتنگی بر شانههایش مینشیند،
بوسهای سرد بر پیشانیِ سکوت میگذارد
پیش از آنکه نامش را از یاد ببرد
پیش از آنکه خویش را
#بهار_ذوالفقاری
@border0
❤2👍1
مرگِ پیش از مرگ، یعنی زندگی بی شور و عشق
اینچنین مرگی شکارم کرد و در دامم کشید…
#سیمین_بهبهانی
@border0
اینچنین مرگی شکارم کرد و در دامم کشید…
#سیمین_بهبهانی
@border0