نخست ثانیهها
کمی بعد
دقیقهها
ساعتها
روزها . . .
به خودت که میآیی
میبینی
سالهاست درد میکشی
و چیزی حس نمی کنی . . .
#سیدمحمد_مرکبیان
@border0
کمی بعد
دقیقهها
ساعتها
روزها . . .
به خودت که میآیی
میبینی
سالهاست درد میکشی
و چیزی حس نمی کنی . . .
#سیدمحمد_مرکبیان
@border0
👏1
Forwarded from کافه خیال
# به مانند نسیم
خنک
با حسی خوب
پرواز
قاصدکی سفید، چرخان
من همانم
نمی دانم خوب توانسته بودم تعبیر کنم نسیم را
بی خیال ترین و بی غم ترین حس گذر زمانه را
از دختر باد میگویم که
رها و آزاد
موهایش را افسون کرده و از پیچ گذر زمانه به هر سو که میخواهد میپیچد . دل آدم را با دلبرانه هایش خراب میکند و یک نفس هوا را نثارت ..
کاش از پنجره ی اتاقم گذر میکرد
دمی می وزید و پرده ی پنجره ی اتاقم را میتکاند و این حال دم کرده ی نیمه ی خرداد ماه را که جان به سرم کرده از من میزدود
#آذر_فراهانی
@Azar_farahanii
خنک
با حسی خوب
پرواز
قاصدکی سفید، چرخان
من همانم
نمی دانم خوب توانسته بودم تعبیر کنم نسیم را
بی خیال ترین و بی غم ترین حس گذر زمانه را
از دختر باد میگویم که
رها و آزاد
موهایش را افسون کرده و از پیچ گذر زمانه به هر سو که میخواهد میپیچد . دل آدم را با دلبرانه هایش خراب میکند و یک نفس هوا را نثارت ..
کاش از پنجره ی اتاقم گذر میکرد
دمی می وزید و پرده ی پنجره ی اتاقم را میتکاند و این حال دم کرده ی نیمه ی خرداد ماه را که جان به سرم کرده از من میزدود
#آذر_فراهانی
@Azar_farahanii
❤1
نفس می کشم
از گلوگاه واژه هایی که
پوسیدند در انتظار معنا
دستم را بر دهانِ سکوت میگذارم،
اما سکوت
از لایِ انگشتها فرار میکند
حلقآویزِ اندوهم،
مضطرب،
در کشاکشِ بیداری
#بهار_ذوالفقاری
@border0
از گلوگاه واژه هایی که
پوسیدند در انتظار معنا
دستم را بر دهانِ سکوت میگذارم،
اما سکوت
از لایِ انگشتها فرار میکند
حلقآویزِ اندوهم،
مضطرب،
در کشاکشِ بیداری
#بهار_ذوالفقاری
@border0
👏1
که من جُز گوشه ی خیالِ تو
جایی نداشتم هرگز
که گاهِ بیچارگی به آنجا بگریزم
از غمِ بی شاخ و دم ِ زندگی...
#معصومه_صابر
@border0
جایی نداشتم هرگز
که گاهِ بیچارگی به آنجا بگریزم
از غمِ بی شاخ و دم ِ زندگی...
#معصومه_صابر
@border0
❤1
ستارهای از پلکِ خاموشِ شب
بر رؤیای رود نشست
مه در سکوتِ دشت لغزید
من میانِ رفتنِ نور و آمدنِ سایه
ماندهام
چون آخرین پرنده
بر شاخهای خشک
#بهار_ذوالفقاری
@border0
بر رؤیای رود نشست
مه در سکوتِ دشت لغزید
من میانِ رفتنِ نور و آمدنِ سایه
ماندهام
چون آخرین پرنده
بر شاخهای خشک
#بهار_ذوالفقاری
@border0
❤1👏1
💕
بعد از جنگ،
با چوبدستم
انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید
با تو خواهم ماند،
با تو خواهم خواند
و تورا در بُهتِ آفتابیات خواهم بوسید
اگر اَبرها بگذارند…
#محمدابراهیم_جعفری
@border0
بعد از جنگ،
با چوبدستم
انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید
با تو خواهم ماند،
با تو خواهم خواند
و تورا در بُهتِ آفتابیات خواهم بوسید
اگر اَبرها بگذارند…
#محمدابراهیم_جعفری
@border0
👍1
ژولیده
بر سنگفرشِ خستگی
پشتِ هم بوسه می زنم
بر لبهای ترکخوردهی انتظار
زبانِ نگاهت از دور
چون زخمی تازه بر جانم نشست
من
تهیدستتر از همیشه
سرشارتر از هر درد
#بهار_ذوالفقاری
@border0
بر سنگفرشِ خستگی
پشتِ هم بوسه می زنم
بر لبهای ترکخوردهی انتظار
زبانِ نگاهت از دور
چون زخمی تازه بر جانم نشست
من
تهیدستتر از همیشه
سرشارتر از هر درد
#بهار_ذوالفقاری
@border0
👍1👏1
صبح
در فنجانِ چای
تکهای از آسمان افتاده بود
انگار
باز به تو فکر کردهام
#بهار_ذوالفقاری
#صبح_بخیر 🧡
@border0
در فنجانِ چای
تکهای از آسمان افتاده بود
انگار
باز به تو فکر کردهام
#بهار_ذوالفقاری
#صبح_بخیر 🧡
@border0
❤1👍1
💕
مرا کاشته بودند
كاشته بودندم تا با خورشيدهای عجول
احاطهام كنند.
تو آمدی و چنان نرم مرا چيدی
كه رفتار نسيم را
در دست تو حس كردم
#بيژن_الهی
@border0
مرا کاشته بودند
كاشته بودندم تا با خورشيدهای عجول
احاطهام كنند.
تو آمدی و چنان نرم مرا چيدی
كه رفتار نسيم را
در دست تو حس كردم
#بيژن_الهی
@border0
❤1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💕
تو را نمی دانم
اما من دلم روشن است
به تمام اتفاقات خوب در راه مانده،
به تمام روزهای شیرین نیامده،
به لبخندی که یک روز
بر لبمان می نشیند
به آزادی
به مرگ ناپاکی
به امید و نور و سرافرازی
به رهایی از تاریکی
#صبح_بخیر
@border0
تو را نمی دانم
اما من دلم روشن است
به تمام اتفاقات خوب در راه مانده،
به تمام روزهای شیرین نیامده،
به لبخندی که یک روز
بر لبمان می نشیند
به آزادی
به مرگ ناپاکی
به امید و نور و سرافرازی
به رهایی از تاریکی
#صبح_بخیر
@border0
❤1
درون خود را مانند زخمی باز کرد
تمام وجود خود را دید :
افکار
افکار درباره افکار ،
افکار درباره افکارِ ناشی از افکار ...
#ژان_پل_سارتر
@border0
تمام وجود خود را دید :
افکار
افکار درباره افکار ،
افکار درباره افکارِ ناشی از افکار ...
#ژان_پل_سارتر
@border0
👍3
💕
شب
بر ایوانِ خاموشِ افسانه
گیسو شانه میزد
و ماه
این راویِ کهنسالِ داستان های دور
از جام ترکخورده ی ابر
جرعه جرعه
سرگذشت باران را، سر میکشید
من اما
در دالان هزار توی خیال
هر دم از آوارهای یک رویا
شهریاری نو می سازم
پادشاهی که پیش از تاجگذاری
فرو می پاشد
#بهار_ذوالفقاری
@border0
شب
بر ایوانِ خاموشِ افسانه
گیسو شانه میزد
و ماه
این راویِ کهنسالِ داستان های دور
از جام ترکخورده ی ابر
جرعه جرعه
سرگذشت باران را، سر میکشید
من اما
در دالان هزار توی خیال
هر دم از آوارهای یک رویا
شهریاری نو می سازم
پادشاهی که پیش از تاجگذاری
فرو می پاشد
#بهار_ذوالفقاری
@border0
❤2
Forwarded from کافه خیال
من شبیه آدمِ مستیام
که ویرانی،
اولین قدمِ راهش است
من، ویرانِ ویرانم
آدم گمنامی که
حتی خودش را هم
از یاد برده است.
و تو…
تو آغازگر این بلوا بودی
نگاهم که به نگاهت افتاد
چشمانِ خمارت
تمام معادلات مرا
از این زندگیِ کسالت بار برچید
حتی معادلات جهان را
#آذر_فراهانی
@Azar_farahanii
که ویرانی،
اولین قدمِ راهش است
من، ویرانِ ویرانم
آدم گمنامی که
حتی خودش را هم
از یاد برده است.
و تو…
تو آغازگر این بلوا بودی
نگاهم که به نگاهت افتاد
چشمانِ خمارت
تمام معادلات مرا
از این زندگیِ کسالت بار برچید
حتی معادلات جهان را
#آذر_فراهانی
@Azar_farahanii