میان تنهاییهایم
کاش ماندگار باشی
همین حس
همین حالِ غریبِ بیکسیِ
دلم
سنگ شده از انتظار
اما هنوز با لرزشی کوچک
جان میگیرد
برای کمی نوازش
کمی دوستداشتن
کاش نسیم بودی و
از دشتِ لبهایِ به سکوت
نشستهام
عبور میکردی
یا رودی بیانتها
از برِ کشتیِ خاطراتِ به گل نشسته ام
گذر می کردی و مرا
با خود میبردی
اصلاً کاش
تنها قسمتی از یک
داستان نیمهکاره باشی
که نبودنت اینقدر
درد نداشته باشد
#آذر_فراهانی
@border0
کاش ماندگار باشی
همین حس
همین حالِ غریبِ بیکسیِ
دلم
سنگ شده از انتظار
اما هنوز با لرزشی کوچک
جان میگیرد
برای کمی نوازش
کمی دوستداشتن
کاش نسیم بودی و
از دشتِ لبهایِ به سکوت
نشستهام
عبور میکردی
یا رودی بیانتها
از برِ کشتیِ خاطراتِ به گل نشسته ام
گذر می کردی و مرا
با خود میبردی
اصلاً کاش
تنها قسمتی از یک
داستان نیمهکاره باشی
که نبودنت اینقدر
درد نداشته باشد
#آذر_فراهانی
@border0
❤1
در سکوت پی در پی کوچه
حیرانم ، چون قاصدکی شکسته
دل سپرده به شاخسار خشکی
تنهایی را به دوش می کشم
عشق ، واژه ای ست خواب زده
و اندوه
پیچیده بر گلوی خیال
هر دم زهر است
هر نگاه،
بی حضور تو
#بهار_ذوالفقاری
@border0
حیرانم ، چون قاصدکی شکسته
دل سپرده به شاخسار خشکی
تنهایی را به دوش می کشم
عشق ، واژه ای ست خواب زده
و اندوه
پیچیده بر گلوی خیال
هر دم زهر است
هر نگاه،
بی حضور تو
#بهار_ذوالفقاری
@border0
👏1
آب ، در رویای خویش جاری
بیاعتنا به سنگهای رود
در حاشیهٔ آرامِ غروب
خیال
از شانههای مه پایین آمد
در هوای دستهایمان
پرندهای
در تردید آسمان و آشیانه بال می زد
سکوت
قطره قطره
در پیالهٔ شب جمع میشد
و جهان،
در انعکاسِ لرزانِ آن،
چیزی نبود
جز رؤیای زیبایی
که هرچه بیشتر به آن نزدیک میشدیم،
دورتر میشد
#بهار_ذوالفقاری
@border0
بیاعتنا به سنگهای رود
در حاشیهٔ آرامِ غروب
خیال
از شانههای مه پایین آمد
در هوای دستهایمان
پرندهای
در تردید آسمان و آشیانه بال می زد
سکوت
قطره قطره
در پیالهٔ شب جمع میشد
و جهان،
در انعکاسِ لرزانِ آن،
چیزی نبود
جز رؤیای زیبایی
که هرچه بیشتر به آن نزدیک میشدیم،
دورتر میشد
#بهار_ذوالفقاری
@border0
❤1👍1
نخست ثانیهها
کمی بعد
دقیقهها
ساعتها
روزها . . .
به خودت که میآیی
میبینی
سالهاست درد میکشی
و چیزی حس نمی کنی . . .
#سیدمحمد_مرکبیان
@border0
کمی بعد
دقیقهها
ساعتها
روزها . . .
به خودت که میآیی
میبینی
سالهاست درد میکشی
و چیزی حس نمی کنی . . .
#سیدمحمد_مرکبیان
@border0
👏1
Forwarded from کافه خیال
# به مانند نسیم
خنک
با حسی خوب
پرواز
قاصدکی سفید، چرخان
من همانم
نمی دانم خوب توانسته بودم تعبیر کنم نسیم را
بی خیال ترین و بی غم ترین حس گذر زمانه را
از دختر باد میگویم که
رها و آزاد
موهایش را افسون کرده و از پیچ گذر زمانه به هر سو که میخواهد میپیچد . دل آدم را با دلبرانه هایش خراب میکند و یک نفس هوا را نثارت ..
کاش از پنجره ی اتاقم گذر میکرد
دمی می وزید و پرده ی پنجره ی اتاقم را میتکاند و این حال دم کرده ی نیمه ی خرداد ماه را که جان به سرم کرده از من میزدود
#آذر_فراهانی
@Azar_farahanii
خنک
با حسی خوب
پرواز
قاصدکی سفید، چرخان
من همانم
نمی دانم خوب توانسته بودم تعبیر کنم نسیم را
بی خیال ترین و بی غم ترین حس گذر زمانه را
از دختر باد میگویم که
رها و آزاد
موهایش را افسون کرده و از پیچ گذر زمانه به هر سو که میخواهد میپیچد . دل آدم را با دلبرانه هایش خراب میکند و یک نفس هوا را نثارت ..
کاش از پنجره ی اتاقم گذر میکرد
دمی می وزید و پرده ی پنجره ی اتاقم را میتکاند و این حال دم کرده ی نیمه ی خرداد ماه را که جان به سرم کرده از من میزدود
#آذر_فراهانی
@Azar_farahanii
❤1
نفس می کشم
از گلوگاه واژه هایی که
پوسیدند در انتظار معنا
دستم را بر دهانِ سکوت میگذارم،
اما سکوت
از لایِ انگشتها فرار میکند
حلقآویزِ اندوهم،
مضطرب،
در کشاکشِ بیداری
#بهار_ذوالفقاری
@border0
از گلوگاه واژه هایی که
پوسیدند در انتظار معنا
دستم را بر دهانِ سکوت میگذارم،
اما سکوت
از لایِ انگشتها فرار میکند
حلقآویزِ اندوهم،
مضطرب،
در کشاکشِ بیداری
#بهار_ذوالفقاری
@border0
👏1
که من جُز گوشه ی خیالِ تو
جایی نداشتم هرگز
که گاهِ بیچارگی به آنجا بگریزم
از غمِ بی شاخ و دم ِ زندگی...
#معصومه_صابر
@border0
جایی نداشتم هرگز
که گاهِ بیچارگی به آنجا بگریزم
از غمِ بی شاخ و دم ِ زندگی...
#معصومه_صابر
@border0
❤1
ستارهای از پلکِ خاموشِ شب
بر رؤیای رود نشست
مه در سکوتِ دشت لغزید
من میانِ رفتنِ نور و آمدنِ سایه
ماندهام
چون آخرین پرنده
بر شاخهای خشک
#بهار_ذوالفقاری
@border0
بر رؤیای رود نشست
مه در سکوتِ دشت لغزید
من میانِ رفتنِ نور و آمدنِ سایه
ماندهام
چون آخرین پرنده
بر شاخهای خشک
#بهار_ذوالفقاری
@border0
❤1👏1
💕
بعد از جنگ،
با چوبدستم
انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید
با تو خواهم ماند،
با تو خواهم خواند
و تورا در بُهتِ آفتابیات خواهم بوسید
اگر اَبرها بگذارند…
#محمدابراهیم_جعفری
@border0
بعد از جنگ،
با چوبدستم
انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید
با تو خواهم ماند،
با تو خواهم خواند
و تورا در بُهتِ آفتابیات خواهم بوسید
اگر اَبرها بگذارند…
#محمدابراهیم_جعفری
@border0
👍1
ژولیده
بر سنگفرشِ خستگی
پشتِ هم بوسه می زنم
بر لبهای ترکخوردهی انتظار
زبانِ نگاهت از دور
چون زخمی تازه بر جانم نشست
من
تهیدستتر از همیشه
سرشارتر از هر درد
#بهار_ذوالفقاری
@border0
بر سنگفرشِ خستگی
پشتِ هم بوسه می زنم
بر لبهای ترکخوردهی انتظار
زبانِ نگاهت از دور
چون زخمی تازه بر جانم نشست
من
تهیدستتر از همیشه
سرشارتر از هر درد
#بهار_ذوالفقاری
@border0
👍1👏1
صبح
در فنجانِ چای
تکهای از آسمان افتاده بود
انگار
باز به تو فکر کردهام
#بهار_ذوالفقاری
#صبح_بخیر 🧡
@border0
در فنجانِ چای
تکهای از آسمان افتاده بود
انگار
باز به تو فکر کردهام
#بهار_ذوالفقاری
#صبح_بخیر 🧡
@border0
❤1👍1
💕
مرا کاشته بودند
كاشته بودندم تا با خورشيدهای عجول
احاطهام كنند.
تو آمدی و چنان نرم مرا چيدی
كه رفتار نسيم را
در دست تو حس كردم
#بيژن_الهی
@border0
مرا کاشته بودند
كاشته بودندم تا با خورشيدهای عجول
احاطهام كنند.
تو آمدی و چنان نرم مرا چيدی
كه رفتار نسيم را
در دست تو حس كردم
#بيژن_الهی
@border0
❤1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💕
تو را نمی دانم
اما من دلم روشن است
به تمام اتفاقات خوب در راه مانده،
به تمام روزهای شیرین نیامده،
به لبخندی که یک روز
بر لبمان می نشیند
به آزادی
به مرگ ناپاکی
به امید و نور و سرافرازی
به رهایی از تاریکی
#صبح_بخیر
@border0
تو را نمی دانم
اما من دلم روشن است
به تمام اتفاقات خوب در راه مانده،
به تمام روزهای شیرین نیامده،
به لبخندی که یک روز
بر لبمان می نشیند
به آزادی
به مرگ ناپاکی
به امید و نور و سرافرازی
به رهایی از تاریکی
#صبح_بخیر
@border0
❤1