کتابخانه ی کوچک ما 📚
برداشت شخصی: چه توصیف زیبایی!! این قسمت را چندین بار خواندم .رضایتمندی از زندگی مشترک در سنین پیری واقعا قابل توجه هست. حضور مریلین به زندگی سیاه و سفید اروین رنگ ،امید و معنا داد. عشق واقعی چقدر زیبا زندگی را متحول می کنه . عشق واقعی با گذشت زمان نه…
اروین .د.یالوم یکی از نویسندگان محبوبم هست که آثارش را با جانِ دل می خوانم
و هر جمله از آثارش را بارها و بارها مرور می کنم تا در ذهنمماندگار شود. 🥰💚
و هر جمله از آثارش را بارها و بارها مرور می کنم تا در ذهنمماندگار شود. 🥰💚
در بوستون من در پانسیونی چهار طبقه اتاقی اجاره کردم. این اولین سالی محسوب میشد که از خانه دور میشدم و زندگی من چه در بعد شخصی و داخلی و چه از نظر اجتماعی و خارجی روز به روز بهتر میشد تعداد دیگری از دانشجویان پزشکی هم در این ساختمان ساکن بودند خیلی زود سه یا چهار نفر از ما، گروهی را تشکیل دادیم یکی از آنها باب برگر بود که بعدها از دوستان صمیمی من شد. سال دوم چیزی که باعث شد در بوستون دوام بیاورم دیدن مریلین در تعطیلات ا آخر هفته ها بود. دانشکده ولزلی قوانین سفت و سختی داشت. یکی از آنها این بود که اجازه نمیداد دانشجویان شبها خارج از خوابگاه بمانند و همچنین نمی توانستند هر هفته برای تعطیلات آخر هفته اجازه بگیرند و از محوطه دانشگاه خارج شوند.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۰۲
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۰۲
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
بالاترین خوشی و لذت من گم شدن در دنیای یک رمان بود. بارها و بارها به خودم میگفتم بهترین کاری که انسان میتواند بکند، نوشتن داستان یا رمانی بی نظیر است. من همیشه تشنه خواندن داستان بودم و از همان موقع که در نوجوانی "جزیره گنج" را خواندم به دریای حکایتهایی که نویسندگان به ما تقدیم می کنند، شیرجه زدم. حتی الان که در هشتاد و پنج سالگی این کلمات را دارم مینویسم برای خواندن بقیه داستانی که شبها میخوانم بیقرارم... دلم میخواهد تمام کتاب را یک شبه بخوانم ولی با این میل شدید میجنگم و کتاب را بخش بخش میکنم و هر شب بخشی از آن را میخوانم؛ مخصوصاً وقتی که داستانی حرفی بیشتر از حکایت ساده یک زندگی داشته باشد؛ داستانهایی که آرزوها و ترسهای بشری را به رشته تحریر در می آورند یا نویسندگانی که معنای زندگی را جستجو میکنند. در این صورت، من شیفته و مفتون داستان میشوم چون این نوشته ها از دو جهت مرا بنده خود می کنند؛ آنها نه تنها داستانی را خلق کرده اند بلکه همسو و موازی با جریانات فرهنگی و اجتماعی حرکت کرده اند مثل داستان "امپراتوری اتریش - مجارستان" که درباره وقایع پیش از جنگ جهانی اول است.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۰۴
#گزیده_ای_از_کتاب
بالاترین خوشی و لذت من گم شدن در دنیای یک رمان بود. بارها و بارها به خودم میگفتم بهترین کاری که انسان میتواند بکند، نوشتن داستان یا رمانی بی نظیر است. من همیشه تشنه خواندن داستان بودم و از همان موقع که در نوجوانی "جزیره گنج" را خواندم به دریای حکایتهایی که نویسندگان به ما تقدیم می کنند، شیرجه زدم. حتی الان که در هشتاد و پنج سالگی این کلمات را دارم مینویسم برای خواندن بقیه داستانی که شبها میخوانم بیقرارم... دلم میخواهد تمام کتاب را یک شبه بخوانم ولی با این میل شدید میجنگم و کتاب را بخش بخش میکنم و هر شب بخشی از آن را میخوانم؛ مخصوصاً وقتی که داستانی حرفی بیشتر از حکایت ساده یک زندگی داشته باشد؛ داستانهایی که آرزوها و ترسهای بشری را به رشته تحریر در می آورند یا نویسندگانی که معنای زندگی را جستجو میکنند. در این صورت، من شیفته و مفتون داستان میشوم چون این نوشته ها از دو جهت مرا بنده خود می کنند؛ آنها نه تنها داستانی را خلق کرده اند بلکه همسو و موازی با جریانات فرهنگی و اجتماعی حرکت کرده اند مثل داستان "امپراتوری اتریش - مجارستان" که درباره وقایع پیش از جنگ جهانی اول است.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۰۴
❤1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
بیشتر بیماران ما به خاطر ناتوانی در ایجاد یا حفظ روابط بین فردی دچار افسردگی میشوند . و به عقیده من، به همین علت گروه درمانی میدان و صحنه ایده آلی را در اختیارشان می گذارد تا در این میدان خود را کشف کنند و بتوانند سبک و روش نامناسب ارتباطشان با دیگران را تغییر دهند. من مجذوب و شیفته این درمانها شده بودم و در تمام طول دوران رزیدنتی ام گروههای زیادی را چه در بخش سرپایی و چه در بخشهای بستری
تشکیل دادم.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۳۴
@book_tips 🐞
#گزیده_ای_از_کتاب
بیشتر بیماران ما به خاطر ناتوانی در ایجاد یا حفظ روابط بین فردی دچار افسردگی میشوند . و به عقیده من، به همین علت گروه درمانی میدان و صحنه ایده آلی را در اختیارشان می گذارد تا در این میدان خود را کشف کنند و بتوانند سبک و روش نامناسب ارتباطشان با دیگران را تغییر دهند. من مجذوب و شیفته این درمانها شده بودم و در تمام طول دوران رزیدنتی ام گروههای زیادی را چه در بخش سرپایی و چه در بخشهای بستری
تشکیل دادم.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۳۴
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
با پوکر، غواصی قدم زدن در ساحل ، موتورسواری، بازی کردن با بچه ها و شطرنج، زندگی سرگرم کننده و شادی را می گذراندم که تا آن موقع هرگز در عـمرم تجربه نکرده بودم. من از اینکه غیر رسمی لباس می پوشیدم و صندل به پا می کردم لذت میبردم. ساده نشستن کنار دریا و خیره شدن به آبها را دوست داشتم. من داشتم تغییر میکردم حالا دیگر کار، همۀ زندگی ام نبود ایست کوست خاکستری و غمگین با آن زمستانهای سرد و منجمد و تابستانهای داغ و آزاردهنده و بدون اشاره های زنم روی بالکن! برایم جذبه ای نداشت .در هاوایی احساس راحتی می کردم، احساس می کردم در خانه خودم هستم و کم کم درباره زندگی دائم در آنجا شروع به خیال پردازی کردم .
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۵۶
#گزیده_ای_از_کتاب
با پوکر، غواصی قدم زدن در ساحل ، موتورسواری، بازی کردن با بچه ها و شطرنج، زندگی سرگرم کننده و شادی را می گذراندم که تا آن موقع هرگز در عـمرم تجربه نکرده بودم. من از اینکه غیر رسمی لباس می پوشیدم و صندل به پا می کردم لذت میبردم. ساده نشستن کنار دریا و خیره شدن به آبها را دوست داشتم. من داشتم تغییر میکردم حالا دیگر کار، همۀ زندگی ام نبود ایست کوست خاکستری و غمگین با آن زمستانهای سرد و منجمد و تابستانهای داغ و آزاردهنده و بدون اشاره های زنم روی بالکن! برایم جذبه ای نداشت .در هاوایی احساس راحتی می کردم، احساس می کردم در خانه خودم هستم و کم کم درباره زندگی دائم در آنجا شروع به خیال پردازی کردم .
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۵۶
کتابخانه ی کوچک ما 📚
🍃🌺🍃 #گزیده_ای_از_کتاب با پوکر، غواصی قدم زدن در ساحل ، موتورسواری، بازی کردن با بچه ها و شطرنج، زندگی سرگرم کننده و شادی را می گذراندم که تا آن موقع هرگز در عـمرم تجربه نکرده بودم. من از اینکه غیر رسمی لباس می پوشیدم و صندل به پا می کردم لذت میبردم. ساده…
برداشت شخصی:
نگرش مثبت یالوم به زندگی نظرم را جلب کرد .
زندگی در هاوایی قطعا بدون چالش نبوده اما یالوم لحظات خوب و ساده ای که در آنجا داشته را به خاطر سپرده و بعد ازسالها در کتابش به آن روزها اشاره می کند.
چرا رضایت کامل از زندگی در فرهنگ ما با شک و تردید همراه است .ترس از بیان احساسات واقعی داریم . از اینکه خوشبختی و رضایت خود را به زبان بیاوریم نگرانیم .ترس از اینکه زندگی بدون دردسر وجود نداره حتما در اوج خوشی ها یک اتفاق بد در کمین هست ؟
موافقین ؟ شما همچنین تجربه ای از خود یا اطرافیانتان داشتید؟
نگرش مثبت یالوم به زندگی نظرم را جلب کرد .
زندگی در هاوایی قطعا بدون چالش نبوده اما یالوم لحظات خوب و ساده ای که در آنجا داشته را به خاطر سپرده و بعد ازسالها در کتابش به آن روزها اشاره می کند.
چرا رضایت کامل از زندگی در فرهنگ ما با شک و تردید همراه است .ترس از بیان احساسات واقعی داریم . از اینکه خوشبختی و رضایت خود را به زبان بیاوریم نگرانیم .ترس از اینکه زندگی بدون دردسر وجود نداره حتما در اوج خوشی ها یک اتفاق بد در کمین هست ؟
موافقین ؟ شما همچنین تجربه ای از خود یا اطرافیانتان داشتید؟
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
الان که به گذشته نگاه میکنم میتوانم بگویم در آن زمان واقعاً نمی دانستم آینده ام چطور باید باشد یا واقعاً چه توانایی و ظرفیتی دارم. می دانستم خصوصی کار کردن چطور است و چقدر درآمد دارد میدانستم اگر برای خودم کار کنم زندگی مرفهی خواهم داشت و حداقل سه برابر تدریس درآمد خواهم داشت. دکتر همبرگ شغلی را در سطوح پائین (سخنران) هیئت علمی و با حقوق ۱۱۰۰۰ دلار در سال به من پیشنهاد کرد که تا همان جا هم هزار دلار کمتر از حقوق سربازی ام بود. علاوه بر این شرایط کاری ام را هم برایم شرح داد: اعضای رسمی و تمام وقت هیئت علمی باید محقق و دانش پژوه باشند و اجازه ندارند با کار خصوصی در آمد اضافی داشته باشند. ناهمخوانی شدید حقوق بین اینجا و (UCSF) مرا شوکه کرد. ولی وقتی همه چیز را سبک و سنگین کردم و هر دو پیشنهاد را از هر لحاظ سنجیدم، دیگر به حقوق سالیانه فکر نکردم. گرچه در آن موقع سرمایه و پس انداز ما در حد صفر بود و هر چه را می گرفتم خرج می کردیم ولی پول عامل تعیین کننده ای برایم نبود و نگران حقوقم نبودم. دیدگاه و طرز فکر دکتر همبرگ مرا تحت تاثیر قرار داده بود و دلم می خواست بخشی از دانشگاه جدیدی باشم که او ساخته است . فهمیده بودم که یکزندگی همراه با تدریس و تحقیق دقیقا همان چیزی است که دنبالش هستم. علاوه بر این ها ، اگر مشکلی پیش می آمد ، حمایت های مالی خانواده امرا داشتم و همین به من امنیت خاطر می داد.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۵۸
@book_tips 🐞
#گزیده_ای_از_کتاب
الان که به گذشته نگاه میکنم میتوانم بگویم در آن زمان واقعاً نمی دانستم آینده ام چطور باید باشد یا واقعاً چه توانایی و ظرفیتی دارم. می دانستم خصوصی کار کردن چطور است و چقدر درآمد دارد میدانستم اگر برای خودم کار کنم زندگی مرفهی خواهم داشت و حداقل سه برابر تدریس درآمد خواهم داشت. دکتر همبرگ شغلی را در سطوح پائین (سخنران) هیئت علمی و با حقوق ۱۱۰۰۰ دلار در سال به من پیشنهاد کرد که تا همان جا هم هزار دلار کمتر از حقوق سربازی ام بود. علاوه بر این شرایط کاری ام را هم برایم شرح داد: اعضای رسمی و تمام وقت هیئت علمی باید محقق و دانش پژوه باشند و اجازه ندارند با کار خصوصی در آمد اضافی داشته باشند. ناهمخوانی شدید حقوق بین اینجا و (UCSF) مرا شوکه کرد. ولی وقتی همه چیز را سبک و سنگین کردم و هر دو پیشنهاد را از هر لحاظ سنجیدم، دیگر به حقوق سالیانه فکر نکردم. گرچه در آن موقع سرمایه و پس انداز ما در حد صفر بود و هر چه را می گرفتم خرج می کردیم ولی پول عامل تعیین کننده ای برایم نبود و نگران حقوقم نبودم. دیدگاه و طرز فکر دکتر همبرگ مرا تحت تاثیر قرار داده بود و دلم می خواست بخشی از دانشگاه جدیدی باشم که او ساخته است . فهمیده بودم که یکزندگی همراه با تدریس و تحقیق دقیقا همان چیزی است که دنبالش هستم. علاوه بر این ها ، اگر مشکلی پیش می آمد ، حمایت های مالی خانواده امرا داشتم و همین به من امنیت خاطر می داد.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۵۸
@book_tips 🐞
کتابخانه ی کوچک ما 📚
🍃🌺🍃 #گزیده_ای_از_کتاب الان که به گذشته نگاه میکنم میتوانم بگویم در آن زمان واقعاً نمی دانستم آینده ام چطور باید باشد یا واقعاً چه توانایی و ظرفیتی دارم. می دانستم خصوصی کار کردن چطور است و چقدر درآمد دارد میدانستم اگر برای خودم کار کنم زندگی مرفهی خواهم…
#برداشت_شخصی :
این قسمت از کتاب را که خواندم به فکر فرو رفتم اگر من جای نویسنده بودم کدام پیشنهاد شغلی را انتخاب می کردم؟
آیا پول و حقوق بالاتر در اولویت نبود؟
تا چه حد پختگی و قدرت فکری داشتم که به دنبال علایق خودبروم حتی اگر از نظر مالی در تنگنا قرار می گرفتم ؟
دکتر یالوم شاید به دلیل اینکه خانواده حمایتگری داشت بهتر می توانست به علاقمندی هایش فکر کند و شغلی را انتخاب کند که به ارزش ها و باورهایش نزدیکتر باشد .
این قسمت از کتاب را که خواندم به فکر فرو رفتم اگر من جای نویسنده بودم کدام پیشنهاد شغلی را انتخاب می کردم؟
آیا پول و حقوق بالاتر در اولویت نبود؟
تا چه حد پختگی و قدرت فکری داشتم که به دنبال علایق خودبروم حتی اگر از نظر مالی در تنگنا قرار می گرفتم ؟
دکتر یالوم شاید به دلیل اینکه خانواده حمایتگری داشت بهتر می توانست به علاقمندی هایش فکر کند و شغلی را انتخاب کند که به ارزش ها و باورهایش نزدیکتر باشد .
Forwarded from من چگونه اروین دی یالوم شدم
Forwarded from من چگونه اروین دی یالوم شدم
Forwarded from من چگونه اروین دی یالوم شدم
Forwarded from من چگونه اروین دی یالوم شدم
Forwarded from من چگونه اروین دی یالوم شدم
Forwarded from من چگونه اروین دی یالوم شدم
من چگونه اروین یالوم شدم- فصل چهاردهم: دوران انترنی: دکتر بلک وود اسرار آمیز
@books_audio409
کانال اصلی👇👇
@audiobook_world
@books_audio409
کانال اصلی👇👇
@audiobook_world
Forwarded from من چگونه اروین دی یالوم شدم
من چگونه اروین یالوم شدم- فصل پانزدهم: سالهای جانز هاپکینز
@books_audio409
کانال اصلی👇👇
@audiobook_world
@books_audio409
کانال اصلی👇👇
@audiobook_world
Forwarded from من چگونه اروین دی یالوم شدم
Forwarded from من چگونه اروین دی یالوم شدم
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
همین طور که به حرفها و نظرات و عکس العمل ها گوش میدادم چیزی به من الهام شد چیزی فهمیده بودم که بعدها هسته مرکزی دیدگاه من در مورد درمان گروهی شد. من فقط شاهد آن گروه ساده و کوچک بودم ولی پدیده مهم و فوق العاده ای داشت افتاد تمام اعضای گروه به محرکی واحد داشتند راحت و بی پرده عکس العمل نشان میدادند رهبر به آنها گفته بود «تمام حرف ها و نظرات شما باید مربوط به همین الان و همین جا باشد و حالا اعضای گروه داشتند به طریق مختلفی به آن پاسخ می دادند.
"یک محرک مشترک و یازده پاسخ متفاوت! چرا؟ این معما فقط یک پاسخ داشت: یازده دنیای داخلی متفاوت وجود داشت! و این یازده پاسخ متفاوت می توانست جاده ای شاهانه به این دنیاهای متفاوت باشد."
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۶۳
#گزیده_ای_از_کتاب
همین طور که به حرفها و نظرات و عکس العمل ها گوش میدادم چیزی به من الهام شد چیزی فهمیده بودم که بعدها هسته مرکزی دیدگاه من در مورد درمان گروهی شد. من فقط شاهد آن گروه ساده و کوچک بودم ولی پدیده مهم و فوق العاده ای داشت افتاد تمام اعضای گروه به محرکی واحد داشتند راحت و بی پرده عکس العمل نشان میدادند رهبر به آنها گفته بود «تمام حرف ها و نظرات شما باید مربوط به همین الان و همین جا باشد و حالا اعضای گروه داشتند به طریق مختلفی به آن پاسخ می دادند.
"یک محرک مشترک و یازده پاسخ متفاوت! چرا؟ این معما فقط یک پاسخ داشت: یازده دنیای داخلی متفاوت وجود داشت! و این یازده پاسخ متفاوت می توانست جاده ای شاهانه به این دنیاهای متفاوت باشد."
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۶۳
👍2
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
وقتی قرار است تمام اعضای گروه همدیگر را با اسم کوچک صدا بزنند خیلی زشت و ناشیانه است که من آنها را با اسم فامیلشان صدا کنم .یا وقتی آن ها را با اسم کوچکشان صدا میزنم، نباید انتظار داشته باشم آنها مرا "دکتر یالوم" صدا کنند. بنابراین من اولین قدم شوکه کننده را برداشتم. از آنها خواستم مرا "اروین" صدا بزنند. از طرف دیگر، سالهای سال با پوشیدن روپوش سفیدی شبیه روپوش حرفه ای بیمارستان استنفورد به هویت حرفه ای ام پیوند خوردم؛ تا اینکه سرانجام آن را هم کنار گذاشتم و به این باور رسیدم که آنچه در درمان بیشترین اهمیت را دارد، صداقت و شفافیت است نه اقتدار و ظاهر و نام حرفه ای .(من هرگز روپوش سفیدم را دور نینداختم هنوز هم آن روپوش در کمدی در خانه آویزان است ـ یادگاری و نشانه هویت من به عنوان پزشک) اما علیرغم آنکه ظاهرم را در راه درمان بیمارانم تغییر دادم هنوز هم با تمام وجود به علم طب و سوگندنامه بقراط وفادارم و احترام میگذارم؛ آن زمان که میگوید: در شغل و حرفه ام با وجدان و اقتدار کار خواهم کرد "یا "سلامتی بیمارانم اولین اولویت من است."
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۶۷
#گزیده_ای_از_کتاب
وقتی قرار است تمام اعضای گروه همدیگر را با اسم کوچک صدا بزنند خیلی زشت و ناشیانه است که من آنها را با اسم فامیلشان صدا کنم .یا وقتی آن ها را با اسم کوچکشان صدا میزنم، نباید انتظار داشته باشم آنها مرا "دکتر یالوم" صدا کنند. بنابراین من اولین قدم شوکه کننده را برداشتم. از آنها خواستم مرا "اروین" صدا بزنند. از طرف دیگر، سالهای سال با پوشیدن روپوش سفیدی شبیه روپوش حرفه ای بیمارستان استنفورد به هویت حرفه ای ام پیوند خوردم؛ تا اینکه سرانجام آن را هم کنار گذاشتم و به این باور رسیدم که آنچه در درمان بیشترین اهمیت را دارد، صداقت و شفافیت است نه اقتدار و ظاهر و نام حرفه ای .(من هرگز روپوش سفیدم را دور نینداختم هنوز هم آن روپوش در کمدی در خانه آویزان است ـ یادگاری و نشانه هویت من به عنوان پزشک) اما علیرغم آنکه ظاهرم را در راه درمان بیمارانم تغییر دادم هنوز هم با تمام وجود به علم طب و سوگندنامه بقراط وفادارم و احترام میگذارم؛ آن زمان که میگوید: در شغل و حرفه ام با وجدان و اقتدار کار خواهم کرد "یا "سلامتی بیمارانم اولین اولویت من است."
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۶۷
👍1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
تنها چیزی که جذبم میکرد
گوش دادن به حرفهای دکتر همبرگ بود . من عکس العملهای فکورانه اش را تحسین میکردم. روشهایی که برای حل مشکلات و تناقضها به کار می برد مرا حیرت زده می کرد، و بالاتر از همه، توانایی فصیح و بلیغ حرف زدنش شگفت زده ام می کرد. همان طور که دیگران به موسیقی علاقه مندند، من به شنیدن کلماتی که او به کار میبرد علاقه مند بودم. از گوش دادن به حرفهای یک سخنگوی واقعاً با استعداد، از خود بی خود می شدم.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۶۹
#گزیده_ای_از_کتاب
تنها چیزی که جذبم میکرد
گوش دادن به حرفهای دکتر همبرگ بود . من عکس العملهای فکورانه اش را تحسین میکردم. روشهایی که برای حل مشکلات و تناقضها به کار می برد مرا حیرت زده می کرد، و بالاتر از همه، توانایی فصیح و بلیغ حرف زدنش شگفت زده ام می کرد. همان طور که دیگران به موسیقی علاقه مندند، من به شنیدن کلماتی که او به کار میبرد علاقه مند بودم. از گوش دادن به حرفهای یک سخنگوی واقعاً با استعداد، از خود بی خود می شدم.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۶۹
👍1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
در عرض چند هفته آینده ده بیمار از بخش جراحی به من ارجاع داده شد تا ارزشیابی قبل از جراحی را برایشان انجام بدهم هیچ کدام از این بیماران اختلال روانی نداشتند. وقتی انگیزه های قوی و عمیقشان برای تغییر جنسیت را می دیدم شاخ در می آوردم، خیلی از آنها بسیار فقیر بودند و سالها کار کرده بودند تا پول عمل جراحی شان را جمع کنند. همۀ آنها مرد بودند و دلشان میخواست زن باشند. البته آن موقع ها هنوز جراحان نمیتوانستند زنها را تبدیل به مرد کنند. بخش جراحی مددکاران اجتماعی را به کار گرفته بود تا به این سری از بیماران آموزش دهند که چگونه باید حالات و رفتارهای زنانه داشته باشند. من در یکی از این تمرینات شرکت کردم بیماران روی یک میله نشسته بودند و مربی سکه هایی را روی پایشان می انداخت و به آنها یاد میداد که با باز کردن زانوها و پهن کردن دامنشان سکه ها را بگیرند، نه اینکه زانوهایشان را مثل مردها به هم بچسبانند تا سکه نیفتد!
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
#گزیده_ای_از_کتاب
در عرض چند هفته آینده ده بیمار از بخش جراحی به من ارجاع داده شد تا ارزشیابی قبل از جراحی را برایشان انجام بدهم هیچ کدام از این بیماران اختلال روانی نداشتند. وقتی انگیزه های قوی و عمیقشان برای تغییر جنسیت را می دیدم شاخ در می آوردم، خیلی از آنها بسیار فقیر بودند و سالها کار کرده بودند تا پول عمل جراحی شان را جمع کنند. همۀ آنها مرد بودند و دلشان میخواست زن باشند. البته آن موقع ها هنوز جراحان نمیتوانستند زنها را تبدیل به مرد کنند. بخش جراحی مددکاران اجتماعی را به کار گرفته بود تا به این سری از بیماران آموزش دهند که چگونه باید حالات و رفتارهای زنانه داشته باشند. من در یکی از این تمرینات شرکت کردم بیماران روی یک میله نشسته بودند و مربی سکه هایی را روی پایشان می انداخت و به آنها یاد میداد که با باز کردن زانوها و پهن کردن دامنشان سکه ها را بگیرند، نه اینکه زانوهایشان را مثل مردها به هم بچسبانند تا سکه نیفتد!
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
👍1👏1