🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
وقتی که مه همه جا را فراگرفت، هنگامی که *گلباد دچار اختلال شد چگونه میتوان باد را کنترل کرد. در اینحال دیگر صحبت از نقطه مقصود و نقطه اصلاح بیفایده است. الاغی با نقشه راهنما، صد بار بیش از رمالارزش دارد.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۶۱
پ.ن
گلباد یک نوع نمودار است که به ما نشان میدهد باد در یک منطقه خاص معمولاً از کدام جهت میوزد و چقدر قوی است. این نمودار شبیه به یک گل است که هر گلبرگ آن نشاندهنده یک جهت خاص باد است.
#گزیده_ای_از_کتاب
وقتی که مه همه جا را فراگرفت، هنگامی که *گلباد دچار اختلال شد چگونه میتوان باد را کنترل کرد. در اینحال دیگر صحبت از نقطه مقصود و نقطه اصلاح بیفایده است. الاغی با نقشه راهنما، صد بار بیش از رمالارزش دارد.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۶۱
پ.ن
گلباد یک نوع نمودار است که به ما نشان میدهد باد در یک منطقه خاص معمولاً از کدام جهت میوزد و چقدر قوی است. این نمودار شبیه به یک گل است که هر گلبرگ آن نشاندهنده یک جهت خاص باد است.
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
علامت مشخصۀ "طوفان برف" سیاهی آن است. منظره عادی طبیعت به هنگام طوفان آنست که زمین و دریا سیاه و آسمان پریده رنگ می شود. ولی هنگام "طوفان برف" قضیه کاملاً برعکس است، یعنی آسمان تیره و تار و اقیانوس سپیدرنگ میگردد در این موقع زیر پا کف آلود و آسمان غرق ظلمات است. دیواری از دود، افق را فرا میگیرد و اوج آسمان لباس حریر برتن می کند. طوفان شبیه تالار کلیسائی است که برای عزاداری آماده شده، ولی هنوز چراغهای آنرا روشن نکرده اند. برسر امواج از شمع و مشعل اثری نیست همه جا تاریکی سایه انداخته است. فرق گردباد قطبی با گردباد استوائی آنست که یکی همه جا را روشن و دیگری روشنیها را خاموش میسازد.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۷۷
#گزیده_ای_از_کتاب
علامت مشخصۀ "طوفان برف" سیاهی آن است. منظره عادی طبیعت به هنگام طوفان آنست که زمین و دریا سیاه و آسمان پریده رنگ می شود. ولی هنگام "طوفان برف" قضیه کاملاً برعکس است، یعنی آسمان تیره و تار و اقیانوس سپیدرنگ میگردد در این موقع زیر پا کف آلود و آسمان غرق ظلمات است. دیواری از دود، افق را فرا میگیرد و اوج آسمان لباس حریر برتن می کند. طوفان شبیه تالار کلیسائی است که برای عزاداری آماده شده، ولی هنوز چراغهای آنرا روشن نکرده اند. برسر امواج از شمع و مشعل اثری نیست همه جا تاریکی سایه انداخته است. فرق گردباد قطبی با گردباد استوائی آنست که یکی همه جا را روشن و دیگری روشنیها را خاموش میسازد.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۷۷
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
کسی از سرنشینان کشتی حتی ملوانان شنا بلد نبود. چنین جهالتی غالباً از مردمان دریانورد بعید نیست.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۹۱
#گزیده_ای_از_کتاب
کسی از سرنشینان کشتی حتی ملوانان شنا بلد نبود. چنین جهالتی غالباً از مردمان دریانورد بعید نیست.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۹۱
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
غرق شدن نتیجه نهایی ناتوانی است. نزدیک خشکی بودن، ولی به آن نرسیدن؛ بر آب غوطهور شدن، ولی عدم امکان جهتگیری بر روی چیزی که محکم به نظر میآید. پا گذاشتن و احساس آن که این چیز بسیار شکننده است، در عین حال با مرگ و زندگی همآغوش شدن. اسیر دست زمان و مکان بودن، بین دریا و اقیانوس معلق ماندن، در معرض حمله مداوم امواج و طوفان قرار گرفتن، انسان را بیحال و حرکت و فلج میسازد.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۹۹
#گزیده_ای_از_کتاب
غرق شدن نتیجه نهایی ناتوانی است. نزدیک خشکی بودن، ولی به آن نرسیدن؛ بر آب غوطهور شدن، ولی عدم امکان جهتگیری بر روی چیزی که محکم به نظر میآید. پا گذاشتن و احساس آن که این چیز بسیار شکننده است، در عین حال با مرگ و زندگی همآغوش شدن. اسیر دست زمان و مکان بودن، بین دریا و اقیانوس معلق ماندن، در معرض حمله مداوم امواج و طوفان قرار گرفتن، انسان را بیحال و حرکت و فلج میسازد.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۹۹
🍃🌺🍃
سرنوشت انسان به دست هوایی است که با آن تنفس میکند و به دست آبی است که آن را با کف دست خود برمیدارد. آنچه انسان را هلاک میکند، با مرغ و ماهی کاری ندارد. به قدر یک استکان از آب طوفان بخورید؛ تلخ است و بیشترش تهوع میآورد. امواجش میکشد. دانه شن در صحرا و موج کفآلود در اقیانوس، تظاهرات سرگیجهآوری هستند. نامتناهی برای نهفتن آدم به خود زحمت نمیدهد و در به کار بردن نیرو امساک میکند، عدم را با وجود پر میسازد؛ بینهایت بزرگ با بینهایت کوچک انسان را خرد میکند. اقیانوس با قطرات آب، انسان را خاکشیر میسازد.
بشر احساس میکند که بازیچهای بیش نیست.
بازیچه! چه لغت موحشی!
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۹۹
سرنوشت انسان به دست هوایی است که با آن تنفس میکند و به دست آبی است که آن را با کف دست خود برمیدارد. آنچه انسان را هلاک میکند، با مرغ و ماهی کاری ندارد. به قدر یک استکان از آب طوفان بخورید؛ تلخ است و بیشترش تهوع میآورد. امواجش میکشد. دانه شن در صحرا و موج کفآلود در اقیانوس، تظاهرات سرگیجهآوری هستند. نامتناهی برای نهفتن آدم به خود زحمت نمیدهد و در به کار بردن نیرو امساک میکند، عدم را با وجود پر میسازد؛ بینهایت بزرگ با بینهایت کوچک انسان را خرد میکند. اقیانوس با قطرات آب، انسان را خاکشیر میسازد.
بشر احساس میکند که بازیچهای بیش نیست.
بازیچه! چه لغت موحشی!
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۹۹
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
امواج ناپدید و دریا آرام گشت. این آرامش ناگهانی از خصوصیات طوفان برفی است. وقتی تخلیه الکتریکی انجام میگیرد، همه چیز آرام میشود. حتی امواج در طوفانهای عادی حرکات امواج تا مدت مدیدی برجاست، ولی در طوفان برف وضع جز این است. خشم امواج یکبار فرو مینشیند، مثل رنجوری که کار خستهکنندهای را ترک کند. امواج نیز به ناگاه آرام میشوند. این مسئله طرفداران نظریهٔ استاتیک را به اندیشه وادار میکند، ولی ملوانان کارکشته به هیچ وجه از دیدن آن دچار تعجب نمیشوند، زیرا آنها دریا را دنیای حوادث غیرمنتظره میدانند.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۰۳
@book_tips 🐞
#گزیده_ای_از_کتاب
امواج ناپدید و دریا آرام گشت. این آرامش ناگهانی از خصوصیات طوفان برفی است. وقتی تخلیه الکتریکی انجام میگیرد، همه چیز آرام میشود. حتی امواج در طوفانهای عادی حرکات امواج تا مدت مدیدی برجاست، ولی در طوفان برف وضع جز این است. خشم امواج یکبار فرو مینشیند، مثل رنجوری که کار خستهکنندهای را ترک کند. امواج نیز به ناگاه آرام میشوند. این مسئله طرفداران نظریهٔ استاتیک را به اندیشه وادار میکند، ولی ملوانان کارکشته به هیچ وجه از دیدن آن دچار تعجب نمیشوند، زیرا آنها دریا را دنیای حوادث غیرمنتظره میدانند.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۰۳
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
دکتر به سخن ادامه داد :
جنایات خود را به دریا افکنیم این جنایات بردوش ما سنگـینی میکند و در اثر سنگینی آن کشتی در آب فرو می رود. دیگر اندیشه رهائی از غرق شدن را از خود دور سازیم به فکر نجات ابدی باشیم. ای تیره بختانی که صدای مرا میشنوید آخرین جنایت ما، جنایتی که یک ساعت بیش مرتکب شده ایم ما را هلاک میسازد. بیشرمی محض است که با ارتکاب جنایت امید رهائی از ورطهٔ هلاک داشته باشیم. ظلم بركودكان ظلم برخداست.
البته من هم اذعان دارم که لازم بود برکشتی نشسته و راه فرار را در پیش گیریم ولی هلاکت ما نیز قطعی بود نتیجه اعمال ما به صورت طوفان و ظلمات دامنگیرمان شد .
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۱۲
#گزیده_ای_از_کتاب
دکتر به سخن ادامه داد :
جنایات خود را به دریا افکنیم این جنایات بردوش ما سنگـینی میکند و در اثر سنگینی آن کشتی در آب فرو می رود. دیگر اندیشه رهائی از غرق شدن را از خود دور سازیم به فکر نجات ابدی باشیم. ای تیره بختانی که صدای مرا میشنوید آخرین جنایت ما، جنایتی که یک ساعت بیش مرتکب شده ایم ما را هلاک میسازد. بیشرمی محض است که با ارتکاب جنایت امید رهائی از ورطهٔ هلاک داشته باشیم. ظلم بركودكان ظلم برخداست.
البته من هم اذعان دارم که لازم بود برکشتی نشسته و راه فرار را در پیش گیریم ولی هلاکت ما نیز قطعی بود نتیجه اعمال ما به صورت طوفان و ظلمات دامنگیرمان شد .
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۱۲
سلام عزیزانِ همراه ❤️
بیایید با هم کتابی که میخوانیم را ورق بزنیم و برداشتهایمان را، هرچند کوچک، با هم به اشتراک بگذاریم. مشتاق شنیدن دیدگاههای متفاوت شما درباره این کتاب هستم.
https://t.me/httpymFwLUyCrDIyNDY0
بیایید با هم کتابی که میخوانیم را ورق بزنیم و برداشتهایمان را، هرچند کوچک، با هم به اشتراک بگذاریم. مشتاق شنیدن دیدگاههای متفاوت شما درباره این کتاب هستم.
https://t.me/httpymFwLUyCrDIyNDY0
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
برادران، چارهای جز این نیست. فکر کنید که ما هم امروز کودکی را بییار و یاور گذاشتیم و شاید هم اکنون که من صحبت میکنم، روح او از تن جدا شده و بالای سر ما، ما را در برابر قاضی لایزال متهم میسازد. از فرصت گرانبهایی که در دست داریم استفاده کنیم و بکوشیم تا آنجا که از دستمان برمیآید، بدیهای خود را جبران کنیم.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۱۲
#گزیده_ای_از_کتاب
برادران، چارهای جز این نیست. فکر کنید که ما هم امروز کودکی را بییار و یاور گذاشتیم و شاید هم اکنون که من صحبت میکنم، روح او از تن جدا شده و بالای سر ما، ما را در برابر قاضی لایزال متهم میسازد. از فرصت گرانبهایی که در دست داریم استفاده کنیم و بکوشیم تا آنجا که از دستمان برمیآید، بدیهای خود را جبران کنیم.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۱۲
❤1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
اگر کودک پس از ما زنده ماند به کمکش بشتابیم و اگر قبل از ما جان سپرد سعی کنیم تا بخشایش او را جلب کنیم. بار گناهان خود را سبکتر سازیم و وجدان خود را آزاد نمائیم. بکوشیم روح ما در برابر خدا غرق دریای معصیت نباشد؛ این چنین غرق شدن موحشتر است. نگذاریم تن ما نصیب ماهیان دریا و ارواح ما به دست دیوان سپرده شود.
به خود رحم کنید. میگویم به زانو در آئید. توبه و پشیمانی زورقی است که هرگز غرق نمیشود. میگویید قطبنما نداریم؟ اشتباه میکنید، میتوانید به دعا متوسل شوید.
این گرگها بره شدند. در ساعات خطرناک چنین تغییرات روحی نادر نیست. وقتی تاریکی گور چهره مینماید، ایمان آوردن کار مشکلی است و بیایمانی غیرممکن.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۱۳
#گزیده_ای_از_کتاب
اگر کودک پس از ما زنده ماند به کمکش بشتابیم و اگر قبل از ما جان سپرد سعی کنیم تا بخشایش او را جلب کنیم. بار گناهان خود را سبکتر سازیم و وجدان خود را آزاد نمائیم. بکوشیم روح ما در برابر خدا غرق دریای معصیت نباشد؛ این چنین غرق شدن موحشتر است. نگذاریم تن ما نصیب ماهیان دریا و ارواح ما به دست دیوان سپرده شود.
به خود رحم کنید. میگویم به زانو در آئید. توبه و پشیمانی زورقی است که هرگز غرق نمیشود. میگویید قطبنما نداریم؟ اشتباه میکنید، میتوانید به دعا متوسل شوید.
این گرگها بره شدند. در ساعات خطرناک چنین تغییرات روحی نادر نیست. وقتی تاریکی گور چهره مینماید، ایمان آوردن کار مشکلی است و بیایمانی غیرممکن.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۱۳
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
هر چند که نور ایمان ضعیف تر باشد. هر قدر که مذهب نتواند مسائل ابدیت را توجیه نماید، باز هم در دقائق خطرناک روح به لرزش در می آید. احتضار سررسیدی است .در این لحظه مقدر، انسان برخود مسئولیتی احساس میکند. گذشته باز آمده و در آینده تجلی می کند. معلوم و مجهول هر یک چون غرقابی دهن باز میکنند و این دو پرتگاه که بر یکی خطاها و بردیگری امید و آرزوها قرار دارد با هم درآمیخته و در یکدیگر منعکس میشوند نزدیکی این دو پرتگاه است که محتضر را به وحشت می اندازد.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۱۳
#گزیده_ای_از_کتاب
هر چند که نور ایمان ضعیف تر باشد. هر قدر که مذهب نتواند مسائل ابدیت را توجیه نماید، باز هم در دقائق خطرناک روح به لرزش در می آید. احتضار سررسیدی است .در این لحظه مقدر، انسان برخود مسئولیتی احساس میکند. گذشته باز آمده و در آینده تجلی می کند. معلوم و مجهول هر یک چون غرقابی دهن باز میکنند و این دو پرتگاه که بر یکی خطاها و بردیگری امید و آرزوها قرار دارد با هم درآمیخته و در یکدیگر منعکس میشوند نزدیکی این دو پرتگاه است که محتضر را به وحشت می اندازد.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۱۳
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
همگی زانو زده، غرق شده بودند.
دکتر قمقمه را از پشت بام اطاقک برداشت و آن را به دست راست گرفت. دست را بالای سر نگه داشت. کشتی غرق میشد.
دکتر در حالی که به زیر آب میرفت، باقی دعا را زمزمه میکرد.
سرش چند لحظه بیرون آب بود، سپس به زیر آب رفت و فقط دست او که با قمقمه به سوی آسمان لایتناهی متوجه بود، بیرون ماند.
آن دست هم که قمقمه داشت، زیر آب رفت. دریا جز اینکه مقداری روغن بر سطح آن پدیدار شده بود، خم بر ابرو نیاورد. هنوز برف میبارید. چیزی بر سطح آب دریا شناور بود؛ این قمقمه بود که جلد حصیری آن را محفوظ نگه میداشت.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۱۹
#گزیده_ای_از_کتاب
همگی زانو زده، غرق شده بودند.
دکتر قمقمه را از پشت بام اطاقک برداشت و آن را به دست راست گرفت. دست را بالای سر نگه داشت. کشتی غرق میشد.
دکتر در حالی که به زیر آب میرفت، باقی دعا را زمزمه میکرد.
سرش چند لحظه بیرون آب بود، سپس به زیر آب رفت و فقط دست او که با قمقمه به سوی آسمان لایتناهی متوجه بود، بیرون ماند.
آن دست هم که قمقمه داشت، زیر آب رفت. دریا جز اینکه مقداری روغن بر سطح آن پدیدار شده بود، خم بر ابرو نیاورد. هنوز برف میبارید. چیزی بر سطح آب دریا شناور بود؛ این قمقمه بود که جلد حصیری آن را محفوظ نگه میداشت.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۱۹
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
آناکساگور تعلیم میداد که برف سیاه است. و حق با او بود سوز سرما سیاه میکند، شب یخ میزند، چه طوفانی! به یاد کسانی می افتم که اینک در میان دریا هستند .گردباد عبور شیطان است. در هر صدائی از طوفان موجودی با شاخ و دم و زبانی از آتش عرض اندام می کند. هر لحظه شیطانی پدیدار میشود. چشم می بیند، گوش می شنود، و در هر غرشی شبحی نمودار است واویلا. کسانی میان دریا هستند. حتمی است. دوستان عزیز از طوفان بگریزند.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۵۱
#گزیده_ای_از_کتاب
آناکساگور تعلیم میداد که برف سیاه است. و حق با او بود سوز سرما سیاه میکند، شب یخ میزند، چه طوفانی! به یاد کسانی می افتم که اینک در میان دریا هستند .گردباد عبور شیطان است. در هر صدائی از طوفان موجودی با شاخ و دم و زبانی از آتش عرض اندام می کند. هر لحظه شیطانی پدیدار میشود. چشم می بیند، گوش می شنود، و در هر غرشی شبحی نمودار است واویلا. کسانی میان دریا هستند. حتمی است. دوستان عزیز از طوفان بگریزند.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۵۱
❤1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
ولی من خودم چطور؟ از معرکه دورم، حتی مهمان نیز برایم رسیده است. در کلبه من، قطرات چرکینی از لجنزار بشریت فرو میچکد. من اسیر درندگی رهگذرانم و شکاری بیش نیستم. شکار کسانی که از گرسنگی در حال مرگاند. شکار، زمستان، شب آلونک، کاغذی رفیق تیرهروزی در خارج کلبه. طوفان، یک قطعه سیبزمینی، یک مشت آتش، طفیلیها، بادی که از هر روزنی به درون کلبه میآید و بستهبندیلی که پارس میکند!
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۵۱
#گزیده_ای_از_کتاب
ولی من خودم چطور؟ از معرکه دورم، حتی مهمان نیز برایم رسیده است. در کلبه من، قطرات چرکینی از لجنزار بشریت فرو میچکد. من اسیر درندگی رهگذرانم و شکاری بیش نیستم. شکار کسانی که از گرسنگی در حال مرگاند. شکار، زمستان، شب آلونک، کاغذی رفیق تیرهروزی در خارج کلبه. طوفان، یک قطعه سیبزمینی، یک مشت آتش، طفیلیها، بادی که از هر روزنی به درون کلبه میآید و بستهبندیلی که پارس میکند!
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۵۱
❤1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
آنها میگویند در مخالفت خود باقی بمانید، هرچه میتوانید انتقاد و سرزنش کنید، ولی فراموش نکنید که هرچند یک بار فریاد "زنده باد چارلز دوم" برآورید! فضیلت واقعی در منطقی بودن است. آنکه سقوط میکند، لابد میبایست سقوط کند و آنکه موفق میشود، به ناچار میبایست موفق شود. مشیت الهی بر مبنای دلایل است؛ تاج بر سر کسی گذاشته میشود که شایستهتر باشد. آیا شما بهتر از خدا تشخیص میدهید؟ اگر در نبرد بین دو رژیم، یکی از آنها جانشین دیگری شد و اگر از حق و باطل یکی کرد، مرد خوب آن است که طرف پهلوان فاتح را بگیرد.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۶۵
#گزیده_ای_از_کتاب
آنها میگویند در مخالفت خود باقی بمانید، هرچه میتوانید انتقاد و سرزنش کنید، ولی فراموش نکنید که هرچند یک بار فریاد "زنده باد چارلز دوم" برآورید! فضیلت واقعی در منطقی بودن است. آنکه سقوط میکند، لابد میبایست سقوط کند و آنکه موفق میشود، به ناچار میبایست موفق شود. مشیت الهی بر مبنای دلایل است؛ تاج بر سر کسی گذاشته میشود که شایستهتر باشد. آیا شما بهتر از خدا تشخیص میدهید؟ اگر در نبرد بین دو رژیم، یکی از آنها جانشین دیگری شد و اگر از حق و باطل یکی کرد، مرد خوب آن است که طرف پهلوان فاتح را بگیرد.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۶۵
❤1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
انگلستان به خطاهای خود اعتراف میکرد. لازم بود که به وجدان عمومی آرامش بخشید. "افراد خوبی بشویم": این اشعار عمومی شده بود و همه از دیوانهبازیهای سیاست روگردان شده، انقلاب را به سخریه گرفته و بر رژیم جمهوری و کلمات، حق آزادی و ترقی میخندیدند. رجعت به وضع اولیه مد شده بود و انگلستان از خواب گران بیدار میشد. چه سعادتی که از این گمراهیها برکنار مانند. آیا ممکن بود که حکومت در دست عامه مردم باشد؟ میتوان تصور کرد که اختیار اداره شهرها به دست اهالی شر سپرده شود؟ هرگز نه! مردم به مثابه گاوی هستند که به گاوآهن بسته میشود. گاوها با مرد شخمزن و اسبهای درشکه با درشکهچی تفاوت دارند. رأیگیری کار بیهودهای است، چنان است که مملکت را به اختیار و اراده وزش باد بگذارد.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۶۷
#گزیده_ای_از_کتاب
انگلستان به خطاهای خود اعتراف میکرد. لازم بود که به وجدان عمومی آرامش بخشید. "افراد خوبی بشویم": این اشعار عمومی شده بود و همه از دیوانهبازیهای سیاست روگردان شده، انقلاب را به سخریه گرفته و بر رژیم جمهوری و کلمات، حق آزادی و ترقی میخندیدند. رجعت به وضع اولیه مد شده بود و انگلستان از خواب گران بیدار میشد. چه سعادتی که از این گمراهیها برکنار مانند. آیا ممکن بود که حکومت در دست عامه مردم باشد؟ میتوان تصور کرد که اختیار اداره شهرها به دست اهالی شر سپرده شود؟ هرگز نه! مردم به مثابه گاوی هستند که به گاوآهن بسته میشود. گاوها با مرد شخمزن و اسبهای درشکه با درشکهچی تفاوت دارند. رأیگیری کار بیهودهای است، چنان است که مملکت را به اختیار و اراده وزش باد بگذارد.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۶۷
❤1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
دولت ابر نیست که باد آنها را به هر طرف خواست بکشاند. اگر هرج و مرج معمار ساختمان باشد جز برج بابل چیزی بنا نخواهد کرد. از این گذشته چه جنایتها که آزادی ادعائی مرتکب می شود !من میخواهم تفریح و وقت گذرانی کنم نه حکومت، من به جای رای دادن می خواهم برقصم
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۶۸
#گزیده_ای_از_کتاب
دولت ابر نیست که باد آنها را به هر طرف خواست بکشاند. اگر هرج و مرج معمار ساختمان باشد جز برج بابل چیزی بنا نخواهد کرد. از این گذشته چه جنایتها که آزادی ادعائی مرتکب می شود !من میخواهم تفریح و وقت گذرانی کنم نه حکومت، من به جای رای دادن می خواهم برقصم
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۶۸
👍2
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
اعضای باشگاه «شوخی» وارد منزلی شده، شیشهای را شکسته، یا عکس قیمتی خانواده را ربوده و یا سگ را با زهری میکشند. گاهی نیز گربهای وارد قفس پرندگان کرده و یا به دروغ خبر مرگ کسان و خویشان را میدادند. شاید یکی از اعضای همین باشگاه دست مجسمه ونوس را شکسته باشد. در زمان سلطنت جاک دوم، لرد جوان میلیونر، کلبهای را آتش زد و با این «شوخی» اهل لندن را به خنده درآورد و به لقب «سلطان شوخ» ملقب گردید. ساکنین تیرهروز کلبه با یک تا پیرهن پا به فرار نهادند. اعضای باشگاه شوخی که همه از اشراف سرشناس بودند، در ساعاتی که بورژواها به خواب میرفتند، در کوچهها پرسه زده، درها را از پاشنه درآورده، لولههای تلمبه را قطع کرده، تابلوها را کنده، زراعت را زیر و رو، فانوسها را خاموش و ستونهای چوبی منازل را اره میکردند. اینان ثروتمندان بودند که سر به سر بینوایان میگذاشتند، از اینرو شکایت امکان نداشت.
#مردی_که_میخندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۹۱
#گزیده_ای_از_کتاب
اعضای باشگاه «شوخی» وارد منزلی شده، شیشهای را شکسته، یا عکس قیمتی خانواده را ربوده و یا سگ را با زهری میکشند. گاهی نیز گربهای وارد قفس پرندگان کرده و یا به دروغ خبر مرگ کسان و خویشان را میدادند. شاید یکی از اعضای همین باشگاه دست مجسمه ونوس را شکسته باشد. در زمان سلطنت جاک دوم، لرد جوان میلیونر، کلبهای را آتش زد و با این «شوخی» اهل لندن را به خنده درآورد و به لقب «سلطان شوخ» ملقب گردید. ساکنین تیرهروز کلبه با یک تا پیرهن پا به فرار نهادند. اعضای باشگاه شوخی که همه از اشراف سرشناس بودند، در ساعاتی که بورژواها به خواب میرفتند، در کوچهها پرسه زده، درها را از پاشنه درآورده، لولههای تلمبه را قطع کرده، تابلوها را کنده، زراعت را زیر و رو، فانوسها را خاموش و ستونهای چوبی منازل را اره میکردند. اینان ثروتمندان بودند که سر به سر بینوایان میگذاشتند، از اینرو شکایت امکان نداشت.
#مردی_که_میخندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۹۱
❤1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
"بدی به خاطر بدی"! شعار اعضاء این باشگاه بود. منظور بزرگ آنها زیانکاری و برای رسیدن به این هدف هر وسیله ای مشروع بود عضو باشگاه موهوک برای آزار دیگران قسم یاد میکرد آزار دیگران به هر قیمت و شکلی وظیفه او محسوب می شد. لازم بود هر یک از اعضاء این باشگاه صاحب هنری باشد. یکی از آنها «استاد رقص» بود، یعنی شش هفت نفر قداره به دست را دور سر یک نفر جمع میکرد. این شخص به هر که پشت میکرد به عنوان اسائه ادب نوک تیغه قداره را برتنش میزدند از نیش آن برجای می جست. نیش دیگری به او حالی میکرد که پشت به یکی از اشراف کرده است. این قربانی خونین، برجای می جست و رقص وی باعث تفریح و سرور خاطر اشراف بزرگوار میگردید، سرانجام به دست نوکران سپرده می شد تا درست و حسابی چوبکاری شود و دیگر دست از پا خطا نکند. دیگری به ضرب مشت سر و صورت رهگذری را به خون آغشته می ساخت، یا با سر انگشت بر چشمان وی فشار می آورد وقتی هم چشمها در آمد آنرا به دست صاحبش میگذاشتند.
#مردی_که_میخندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۹۲
#گزیده_ای_از_کتاب
"بدی به خاطر بدی"! شعار اعضاء این باشگاه بود. منظور بزرگ آنها زیانکاری و برای رسیدن به این هدف هر وسیله ای مشروع بود عضو باشگاه موهوک برای آزار دیگران قسم یاد میکرد آزار دیگران به هر قیمت و شکلی وظیفه او محسوب می شد. لازم بود هر یک از اعضاء این باشگاه صاحب هنری باشد. یکی از آنها «استاد رقص» بود، یعنی شش هفت نفر قداره به دست را دور سر یک نفر جمع میکرد. این شخص به هر که پشت میکرد به عنوان اسائه ادب نوک تیغه قداره را برتنش میزدند از نیش آن برجای می جست. نیش دیگری به او حالی میکرد که پشت به یکی از اشراف کرده است. این قربانی خونین، برجای می جست و رقص وی باعث تفریح و سرور خاطر اشراف بزرگوار میگردید، سرانجام به دست نوکران سپرده می شد تا درست و حسابی چوبکاری شود و دیگر دست از پا خطا نکند. دیگری به ضرب مشت سر و صورت رهگذری را به خون آغشته می ساخت، یا با سر انگشت بر چشمان وی فشار می آورد وقتی هم چشمها در آمد آنرا به دست صاحبش میگذاشتند.
#مردی_که_میخندد
#ویکتور_هوگو
ص.۱۹۲
👍2
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
آهای آقایان ثروتمندان شما نمی توانید همه نعمتهای دنیا را شخصاً مصرف کنید زیرا پرخوری سوء هضم می آورد. زیرا معده شما بزرگتر از معده فقرا نیست شما به جای معدوم ساختن غذاهای اضافی آنها را تقسیم میکنید و با تبختر تکه نانی جلو فقرا میاندازید !آری شما تکه نانی به ما میدهید پناهگاهی در اختیارمان میگذارید لباس و شغل به ما میسپارید و وقاحت و جنون و ستمگری و خرفتی را به حدی میرسانید که تصور میکنید ما از شما متشکریم! این نان نان بردگی است پناهگاه اطاق ،نوکران ،لباس، لباس کار، شغل مسخرگی است.
البته اینها را شما به ما میدهید ولی بسیار خرفت هستید خیال میکنید برگردن ما حق پرورش دارید و ما مرهون شمائیم، منتظر حق شناسی از جانب ما هستید؟
بسیار خوب ما حاضریم حاضریم سینه تان را بشکافیم! خانمهای زیبا حاضریم تکه تکه تان کرده زنده به گورتان سپاریم و بند دلتان را با
دندان بدریم.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۲۳۱
#گزیده_ای_از_کتاب
آهای آقایان ثروتمندان شما نمی توانید همه نعمتهای دنیا را شخصاً مصرف کنید زیرا پرخوری سوء هضم می آورد. زیرا معده شما بزرگتر از معده فقرا نیست شما به جای معدوم ساختن غذاهای اضافی آنها را تقسیم میکنید و با تبختر تکه نانی جلو فقرا میاندازید !آری شما تکه نانی به ما میدهید پناهگاهی در اختیارمان میگذارید لباس و شغل به ما میسپارید و وقاحت و جنون و ستمگری و خرفتی را به حدی میرسانید که تصور میکنید ما از شما متشکریم! این نان نان بردگی است پناهگاه اطاق ،نوکران ،لباس، لباس کار، شغل مسخرگی است.
البته اینها را شما به ما میدهید ولی بسیار خرفت هستید خیال میکنید برگردن ما حق پرورش دارید و ما مرهون شمائیم، منتظر حق شناسی از جانب ما هستید؟
بسیار خوب ما حاضریم حاضریم سینه تان را بشکافیم! خانمهای زیبا حاضریم تکه تکه تان کرده زنده به گورتان سپاریم و بند دلتان را با
دندان بدریم.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۲۳۱
❤3👍1