🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
زندگی برای یک مرد هم چندان آسان نیست،حرفم را باور کن.
چون که اندامت قوی تر خواهد بود بارهای سنگین تری بر تو خواهند نهاد. مسئولیتهای مستبدانه ای بر تو تحمیل خواهند کرد. چون ریش داری اگر گریه کنی بر تو خواهند خندید، حتی اگر محتاج به محبت باشی. جنگ به تو دستور خواهند داد که بکشی یا بمیری و ، و تو را ملزم خواهند کرد که در ظلم و جور ایجاد شده در دوران غارنشینی شریک جرم باشی و با وجود ،این یا بهتر بگویم به این خاطر مرد بودن نیز حادثه شگفت انگیزی است اقدامی که هرگز تو را ناامید نخواهد کرد.
اگر تو مرد به دنیا آمدی امیدوارم مردی بـاشـی کـه مـن همیشه در رویاهایم دیده ام، مردی مهربان با درماندگان، خشن با زورمندان، بخشنده و شریف با کسانی که تو را دوست دارند، بی رحم با کسانی که زور گویند. بالاخره دشمن هر کس که مدعی باشد که عیساها پسران پدر و روح القدس اند و نه پسران مادری که آنها را به دنیا آورده است.
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#اوریانا_فالاچی
ص.۱۶
#گزیده_ای_از_کتاب
زندگی برای یک مرد هم چندان آسان نیست،حرفم را باور کن.
چون که اندامت قوی تر خواهد بود بارهای سنگین تری بر تو خواهند نهاد. مسئولیتهای مستبدانه ای بر تو تحمیل خواهند کرد. چون ریش داری اگر گریه کنی بر تو خواهند خندید، حتی اگر محتاج به محبت باشی. جنگ به تو دستور خواهند داد که بکشی یا بمیری و ، و تو را ملزم خواهند کرد که در ظلم و جور ایجاد شده در دوران غارنشینی شریک جرم باشی و با وجود ،این یا بهتر بگویم به این خاطر مرد بودن نیز حادثه شگفت انگیزی است اقدامی که هرگز تو را ناامید نخواهد کرد.
اگر تو مرد به دنیا آمدی امیدوارم مردی بـاشـی کـه مـن همیشه در رویاهایم دیده ام، مردی مهربان با درماندگان، خشن با زورمندان، بخشنده و شریف با کسانی که تو را دوست دارند، بی رحم با کسانی که زور گویند. بالاخره دشمن هر کس که مدعی باشد که عیساها پسران پدر و روح القدس اند و نه پسران مادری که آنها را به دنیا آورده است.
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#اوریانا_فالاچی
ص.۱۶
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
کودکم، در پی آن هستم تا برایت شرح دهم که مرد بودن به دُمی در پیش داشتن نیست، بلکه به مفهوم انسان بودن است. و آنچه بیش از هر چیز برای من اهمیت دارد، این است که تو یک انسان باشی. کلمۀ انسان کلمۀ شگفتآوری است، زیرا مرد و زن را محدود نمیکند و بین آنهایی که دُمی دارند و آنهایی که ندارند، مرزی ترسیم نمیکند. از این گذشته، خطی که دمدارها را از بیدُمها جدا میسازد، آنقدر باریک و ظریف است که عملاً منحصر میشود به توانایی رویاندن یا نرویاندن یک مخلوق در شکم دیگری.قلب و مغز جنسیتی ندارند، رفتار هم جنسیت ندارد. اگر تو انسان اهل دوست داشتن و اهل تفکر هستی،آنچه را که گفتم به خاطر داشته باش زیرا من از آنهایی نیستم که به صورتی تو را ملزم سازم که رفتارت زنانه یا مردانه باشد.
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#اوریانا_فالاچی
ص.۱۶-۱۷
#گزیده_ای_از_کتاب
کودکم، در پی آن هستم تا برایت شرح دهم که مرد بودن به دُمی در پیش داشتن نیست، بلکه به مفهوم انسان بودن است. و آنچه بیش از هر چیز برای من اهمیت دارد، این است که تو یک انسان باشی. کلمۀ انسان کلمۀ شگفتآوری است، زیرا مرد و زن را محدود نمیکند و بین آنهایی که دُمی دارند و آنهایی که ندارند، مرزی ترسیم نمیکند. از این گذشته، خطی که دمدارها را از بیدُمها جدا میسازد، آنقدر باریک و ظریف است که عملاً منحصر میشود به توانایی رویاندن یا نرویاندن یک مخلوق در شکم دیگری.قلب و مغز جنسیتی ندارند، رفتار هم جنسیت ندارد. اگر تو انسان اهل دوست داشتن و اهل تفکر هستی،آنچه را که گفتم به خاطر داشته باش زیرا من از آنهایی نیستم که به صورتی تو را ملزم سازم که رفتارت زنانه یا مردانه باشد.
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#اوریانا_فالاچی
ص.۱۶-۱۷
🍃🌺🍃
#برداشت_شخصی
آیا ضرورت دارد از رنجها و ناعدالتی هاو تلخی های زندگی برای کودکی که هنوز وارد این دنیا نشده گفت. ؟
هر فردی جهانرا از زوایه ی دید و فیلترهای ذهنی خودش می بیند . فالاچی نگاه بدبینانه ای نسبت به آینده دارد و دنیای بیرون را سرشار از تلخی ها و نابرابری ها می داند و اینگونه می خواهد کودکش را با واقعیت ها روبرو کند.
هر فردی با توجه به باورها و ارزش های خود ، تصویری از جهان برای کودک خود ترسیم می کند .
فالاچی دنیای مدرن را محیطی نامناسب برای زندگی کودکان می بیند
#برداشت_شخصی
آیا ضرورت دارد از رنجها و ناعدالتی هاو تلخی های زندگی برای کودکی که هنوز وارد این دنیا نشده گفت. ؟
هر فردی جهانرا از زوایه ی دید و فیلترهای ذهنی خودش می بیند . فالاچی نگاه بدبینانه ای نسبت به آینده دارد و دنیای بیرون را سرشار از تلخی ها و نابرابری ها می داند و اینگونه می خواهد کودکش را با واقعیت ها روبرو کند.
هر فردی با توجه به باورها و ارزش های خود ، تصویری از جهان برای کودک خود ترسیم می کند .
فالاچی دنیای مدرن را محیطی نامناسب برای زندگی کودکان می بیند
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
عشاق از هم دور مانده، دل خود را به عکس خوش میکنند و من پیوسته عکسهای تو را در دست دارم. این برایم نیازی شده است. هنوز وارد خانه نشده، روزنامه را برمیدارم. روزها را برای حساب کردن سن تو میشمارم و در جستجوی تو هستم. امروز تو شش هفته داری. این تو هستی در شش هفتگی، از پشت سر. چقدر ملوس شده ای! دیگر نه به ماهی شباهت داری، نه به شفیره، نه به چیزهای زشت با این سر بی موی گلی رنگ، از هم اکنون آفریدهای به نظرم میرسی که ستون فقرات تو درست نمایان است. خطی سفید و روشن در میان و بازوان تو دیگر نه برآمدگیهایی مبهم دارند، نه بالههای ماهی، بلکه به بال پرنده شباهت دارند. تو بال درآوردهای! دلم میخواهد آنها را، تو را نوازش کنم. آنجا توی تخم چگونه زندگی میکنی؟ از روی عکس پیداست که تو درون تخم شفافی آویزان ماندهای که به گویهای بلورینی شباهت دارد که در آنها گل سرخ جا میدهند. تو، به جای گل سرخ .
از تخم رشتهای جدا میشوی که به برآمدگی سفید رنگی منتهی میگردد به فاصله دور با خطهای قرمز و خالهای آبی. با این دید، گویی زمین را بنگریم از هزارها و هزارها کیلومتر دورتر. بله، درست مثل این که از زمین رشتهای تمام نشدنی جدا شده باشد. رشتهای دراز مثل اندیشه ی زندگی ، و مثل اینکه از این فاصله دور به تو برسد. به طریقی بسیار منطقی و بسیار عاقلانه. چطور میتوانند بگویند که آفرینش انسان اتفاقی است؟
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#اوریانا_فالاچی
ص.۲۳
#گزیده_ای_از_کتاب
عشاق از هم دور مانده، دل خود را به عکس خوش میکنند و من پیوسته عکسهای تو را در دست دارم. این برایم نیازی شده است. هنوز وارد خانه نشده، روزنامه را برمیدارم. روزها را برای حساب کردن سن تو میشمارم و در جستجوی تو هستم. امروز تو شش هفته داری. این تو هستی در شش هفتگی، از پشت سر. چقدر ملوس شده ای! دیگر نه به ماهی شباهت داری، نه به شفیره، نه به چیزهای زشت با این سر بی موی گلی رنگ، از هم اکنون آفریدهای به نظرم میرسی که ستون فقرات تو درست نمایان است. خطی سفید و روشن در میان و بازوان تو دیگر نه برآمدگیهایی مبهم دارند، نه بالههای ماهی، بلکه به بال پرنده شباهت دارند. تو بال درآوردهای! دلم میخواهد آنها را، تو را نوازش کنم. آنجا توی تخم چگونه زندگی میکنی؟ از روی عکس پیداست که تو درون تخم شفافی آویزان ماندهای که به گویهای بلورینی شباهت دارد که در آنها گل سرخ جا میدهند. تو، به جای گل سرخ .
از تخم رشتهای جدا میشوی که به برآمدگی سفید رنگی منتهی میگردد به فاصله دور با خطهای قرمز و خالهای آبی. با این دید، گویی زمین را بنگریم از هزارها و هزارها کیلومتر دورتر. بله، درست مثل این که از زمین رشتهای تمام نشدنی جدا شده باشد. رشتهای دراز مثل اندیشه ی زندگی ، و مثل اینکه از این فاصله دور به تو برسد. به طریقی بسیار منطقی و بسیار عاقلانه. چطور میتوانند بگویند که آفرینش انسان اتفاقی است؟
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#اوریانا_فالاچی
ص.۲۳
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
فقط کسانی که زیاد گریه کرده اند می توانند قدر زیبایی های زندگی را بدانند و خوب بخندند.
گریه کردن آسان است خندیدن دشوار می نماید.
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#اوریانا_فالاچی
ص.۴۶
@book_tips 🐞
#گزیده_ای_از_کتاب
فقط کسانی که زیاد گریه کرده اند می توانند قدر زیبایی های زندگی را بدانند و خوب بخندند.
گریه کردن آسان است خندیدن دشوار می نماید.
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#اوریانا_فالاچی
ص.۴۶
@book_tips 🐞
👍1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
کلمه ی آزادی هم مثل عشق کلمه مبهمی است و عشق همانطور که برایت گفتم از همه کلمات مبهم تر است.با انسان هایی برخورد خواهی کرد که برای آزادی خود را تکه تکه می کنند، شکنجه و عذاب و حتی مرگ را تحمل می نمایند . امیدوارم تو از آن جمله باشی.
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#اوریانا_فالاچی
ص.۴۸
#گزیده_ای_از_کتاب
کلمه ی آزادی هم مثل عشق کلمه مبهمی است و عشق همانطور که برایت گفتم از همه کلمات مبهم تر است.با انسان هایی برخورد خواهی کرد که برای آزادی خود را تکه تکه می کنند، شکنجه و عذاب و حتی مرگ را تحمل می نمایند . امیدوارم تو از آن جمله باشی.
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#اوریانا_فالاچی
ص.۴۸
کتابخانه ی کوچک ما 📚
🍃🌺🍃 #گزیده_ای_از_کتاب کلمه ی آزادی هم مثل عشق کلمه مبهمی است و عشق همانطور که برایت گفتم از همه کلمات مبهم تر است.با انسان هایی برخورد خواهی کرد که برای آزادی خود را تکه تکه می کنند، شکنجه و عذاب و حتی مرگ را تحمل می نمایند . امیدوارم تو از آن جمله باشی.…
#برداشت_شخصی
عشق و آزادی دو روی یک سکه هستند و ارتباط عمیقی بین آنها وجود دارد . عشق نیز مانند آزادی، یک نیروی قدرتمند است که میتواند انسان را به اوج سعادت یا به اعماق فلاکت بکشاند.
عشق و آزادی دو روی یک سکه هستند و ارتباط عمیقی بین آنها وجود دارد . عشق نیز مانند آزادی، یک نیروی قدرتمند است که میتواند انسان را به اوج سعادت یا به اعماق فلاکت بکشاند.
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
هر زنی که تواناییِ دوست داشتنِ تو را داشته باشد، می تواند مادرِ خوبی برایت باشد. مسئله ی هم خون بودن اصلا وجود ندارد و ساخته بشر است. مادر کسی نیست که تو را در شکمش دارد؛ مادر کسی است که تو را بزرگ می کند، یا مردی است که تو را بزرگ می کند!
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#اوریانا_فالاچی
(روز مادران مبارک)
@book_tips 🐞
#گزیده_ای_از_کتاب
هر زنی که تواناییِ دوست داشتنِ تو را داشته باشد، می تواند مادرِ خوبی برایت باشد. مسئله ی هم خون بودن اصلا وجود ندارد و ساخته بشر است. مادر کسی نیست که تو را در شکمش دارد؛ مادر کسی است که تو را بزرگ می کند، یا مردی است که تو را بزرگ می کند!
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#اوریانا_فالاچی
(روز مادران مبارک)
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
تو مرا چی خیال کردی؟ یک بسته بندی؟ یا شیشه ای که توی آن چیزی پنهان می کنند؟ نه بابا من یک زنم ،یک آدمم. نمی توانم مغزم را باز کنم و فکر کردن را برایش ممنوع سازم.من نمی توانم احساساتم را خنثی کنم یا مانع آشکار شدنشان گردم. نمی توانم از یکخشم، یک شادی، یک درد بی خبر باشم .من برای خودم واکنش هایی دارم، سرگشتگی ها و نا امیدهایی دارم . حتی اگر می توانستم، نمی خواستم از این خصوصیات رهایی یابم و به یک گیاه یا یک دستگاه تبدیل شوم که کارش صرفا آدم سازی است ! کودکم تو چقدر پر توقعی! برای شروع کار ادعای دخالت کردن در جسم مرا داری و آن را از اساسی ترین حقش که حرکت کردن است محروم می کنی.
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#اوریانا_فالاچی
ص.۸۴
@book_tips 🐞
#گزیده_ای_از_کتاب
تو مرا چی خیال کردی؟ یک بسته بندی؟ یا شیشه ای که توی آن چیزی پنهان می کنند؟ نه بابا من یک زنم ،یک آدمم. نمی توانم مغزم را باز کنم و فکر کردن را برایش ممنوع سازم.من نمی توانم احساساتم را خنثی کنم یا مانع آشکار شدنشان گردم. نمی توانم از یکخشم، یک شادی، یک درد بی خبر باشم .من برای خودم واکنش هایی دارم، سرگشتگی ها و نا امیدهایی دارم . حتی اگر می توانستم، نمی خواستم از این خصوصیات رهایی یابم و به یک گیاه یا یک دستگاه تبدیل شوم که کارش صرفا آدم سازی است ! کودکم تو چقدر پر توقعی! برای شروع کار ادعای دخالت کردن در جسم مرا داری و آن را از اساسی ترین حقش که حرکت کردن است محروم می کنی.
#نامه_به_کودکی_که_هرگز_زاده_نشد
#اوریانا_فالاچی
ص.۸۴
@book_tips 🐞
Forwarded from Azar
داستان عاشقانه خارق العاده مردی که چهرهاش در کودکی آسیب زیادی میبیند و نقابی از خنده بر صورتش نقش میبندد، دختر کور وفاداری که عشقش را نثار این مرد میکند و بی رحمی و بی اخلاقیِ اشرافزادگانی که در ناز و نعمت زندگی میکنند، در این رمان بسیار جذاب به زیبایی به تصویر کشیدهاند. هوگو با ارائه این داستان تأثیرگذار و به یاد ماندنی و با توصیفات هنرمندانه خود از افکار و احساسات شخصیتها، مخاطبین را غرق در دنیای تخیل خود میکند. او علاوه بر این، به کاوش در اعماق خرد بشر میپردازد و نگاهی به طرز تفکر و شیوه زندگی در برههای خاص از تاریخ میاندازد.》
🙏2👍1
🪻📚🪻📚🪻📚
سلام دوستان گروه کتابخوانی ما به خانهی جدیدی با همین نام "ورق به ورق کتاب" نقل مکان کرد. در این گروه کتابهامون رو به صورت تاپیکهای جداگانه دسته بندی کردیم تا بتونی راحت هر کتابی رو که دوست داری پیدا کنی. فایلها و گزیدهها هم آنجا هست. به ما بپیوندید تا با هم دنیای کتاب رو بهتر از همیشه ورق بزنیم.🥰❤️
https://t.me/httpymFwLUyCrDIyNDY0
سلام دوستان گروه کتابخوانی ما به خانهی جدیدی با همین نام "ورق به ورق کتاب" نقل مکان کرد. در این گروه کتابهامون رو به صورت تاپیکهای جداگانه دسته بندی کردیم تا بتونی راحت هر کتابی رو که دوست داری پیدا کنی. فایلها و گزیدهها هم آنجا هست. به ما بپیوندید تا با هم دنیای کتاب رو بهتر از همیشه ورق بزنیم.🥰❤️
https://t.me/httpymFwLUyCrDIyNDY0
👍4❤1👌1
Azar
داستان عاشقانه خارق العاده مردی که چهرهاش در کودکی آسیب زیادی میبیند و نقابی از خنده بر صورتش نقش میبندد، دختر کور وفاداری که عشقش را نثار این مرد میکند و بی رحمی و بی اخلاقیِ اشرافزادگانی که در ناز و نعمت زندگی میکنند، در این رمان بسیار جذاب به زیبایی…
🍃🌺🍃🌺🍃
ویکتور هوگو و شاهکار تلخ: مردی که میخندد
ویکتور هوگو، غول ادبیات فرانسه، با آثاری چون "بینوایان" و "گوژپشت نتردام" شهرتی جهانی دارد. اما یکی از آثار کمتر شناخته شده اما عمیق و تاثیرگذار او، رمان "مردی که میخندد" است. این رمان که در سال ۱۸۶۹ منتشر شد، داستانی تکاندهنده از عشق، نفرت، انتقام و ظلم اجتماعی را روایت میکند.
داستان مردی که میخندد
داستان "مردی که میخندد" در قرن هجدهم انگلستان رخ میدهد. گوستاو، پسر یک شاهزاده، در کودکی ربوده شده و توسط گروهی جنایتکار به نام "کمپانی خندانها" به طرز وحشیانهای مورد عمل جراحی قرار میگیرد. در این عمل، لبهای او به گونهای برش داده میشود که همیشه به شکل خندهای وحشتناک به نظر برسد. این عمل نه تنها چهره او را برای همیشه تغییر میدهد، بلکه او را به یک موجود منزوی و طرد شده تبدیل میکند.
گوستاو که حالا به "گینور" معروف شده است، در سیرکها و نمایشهای خیابانی به عنوان یک موجود عجیب و غریب نمایش داده میشود. اما در پس این چهره خندان، روحی رنجکشیده و قلبی شکسته نهفته است. او در طول داستان، با چالشهای بسیاری مواجه میشود و در نهایت به یک مبارز برای عدالت تبدیل میشود.
@book_tips 🐞
ویکتور هوگو و شاهکار تلخ: مردی که میخندد
ویکتور هوگو، غول ادبیات فرانسه، با آثاری چون "بینوایان" و "گوژپشت نتردام" شهرتی جهانی دارد. اما یکی از آثار کمتر شناخته شده اما عمیق و تاثیرگذار او، رمان "مردی که میخندد" است. این رمان که در سال ۱۸۶۹ منتشر شد، داستانی تکاندهنده از عشق، نفرت، انتقام و ظلم اجتماعی را روایت میکند.
داستان مردی که میخندد
داستان "مردی که میخندد" در قرن هجدهم انگلستان رخ میدهد. گوستاو، پسر یک شاهزاده، در کودکی ربوده شده و توسط گروهی جنایتکار به نام "کمپانی خندانها" به طرز وحشیانهای مورد عمل جراحی قرار میگیرد. در این عمل، لبهای او به گونهای برش داده میشود که همیشه به شکل خندهای وحشتناک به نظر برسد. این عمل نه تنها چهره او را برای همیشه تغییر میدهد، بلکه او را به یک موجود منزوی و طرد شده تبدیل میکند.
گوستاو که حالا به "گینور" معروف شده است، در سیرکها و نمایشهای خیابانی به عنوان یک موجود عجیب و غریب نمایش داده میشود. اما در پس این چهره خندان، روحی رنجکشیده و قلبی شکسته نهفته است. او در طول داستان، با چالشهای بسیاری مواجه میشود و در نهایت به یک مبارز برای عدالت تبدیل میشود.
@book_tips 🐞
❤3
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
نباید گفت شب فرا می رسید بلکه صحیح تر است گفته شود که شب به راه می افتاد . زیرا همواره تاریکی از زمین بر می خیزد .
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۸
#گزیده_ای_از_کتاب
نباید گفت شب فرا می رسید بلکه صحیح تر است گفته شود که شب به راه می افتاد . زیرا همواره تاریکی از زمین بر می خیزد .
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۸
👍1
کتابخانه ی کوچک ما 📚
🍃🌺🍃 #گزیده_ای_از_کتاب نباید گفت شب فرا می رسید بلکه صحیح تر است گفته شود که شب به راه می افتاد . زیرا همواره تاریکی از زمین بر می خیزد . #مردی_که_می_خندد #ویکتور_هوگو ص.۸
#برداشت_شخصی
"شب فرا می رسید" یعنی تاریکی جایگزین روشنایی می شود همان چرخش روز و شب .
"شب به راه می افتاد"، شب موجودی فعال و پویا و قابل حرکت تصور می شود شب موجودی سیاه و تاریک است که بر روی زمین حرکت می کند .
تاریکی نه از آسمان و کهکشان، بلکه از دل زمین می خیزد. به نظرم منظور هوگو این است که شر و پلیدی و سیاهی در خود انسان جای دارد نه بیروناز او.(تاکید برجنبه های تاریک انسان )
"شب فرا می رسید" یعنی تاریکی جایگزین روشنایی می شود همان چرخش روز و شب .
"شب به راه می افتاد"، شب موجودی فعال و پویا و قابل حرکت تصور می شود شب موجودی سیاه و تاریک است که بر روی زمین حرکت می کند .
تاریکی نه از آسمان و کهکشان، بلکه از دل زمین می خیزد. به نظرم منظور هوگو این است که شر و پلیدی و سیاهی در خود انسان جای دارد نه بیروناز او.(تاکید برجنبه های تاریک انسان )
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
خورشید که سراسر روز زیر پرده مه پنهان شده بود غروب کرده و دلواپسی عمیق و ملالت باری که می توان آنرا اضطراب ناشی از فقدان خورشید نامید بر دل سایه انداخته بود
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۸
#گزیده_ای_از_کتاب
خورشید که سراسر روز زیر پرده مه پنهان شده بود غروب کرده و دلواپسی عمیق و ملالت باری که می توان آنرا اضطراب ناشی از فقدان خورشید نامید بر دل سایه انداخته بود
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۸
کتابخانه ی کوچک ما 📚
🍃🌺🍃 #گزیده_ای_از_کتاب خورشید که سراسر روز زیر پرده مه پنهان شده بود غروب کرده و دلواپسی عمیق و ملالت باری که می توان آنرا اضطراب ناشی از فقدان خورشید نامید بر دل سایه انداخته بود #مردی_که_می_خندد #ویکتور_هوگو ص.۸
#برداشت_شخصی
این اضطراب یا احساس دلگیری هنگام غروب خورشید و تاریک شدن روز اغلب تجربه کردم اما نمی دانستم ایناحساس ناشی از یک اضطراب است . حتما شما هم دلگیری که در روزهای ابری وقتی خورشید پشت ابرهاست را حس کردید. این حالت را برای کسی که تجربه نکرده نمی شود توصیف کرد اما ویکتور هوگو با انتخاب کلمات این احساس را خیلی زیبا به تصویر کشید.
با ادبیات و کلمات چقدر خوب ظریف ترین احساساتمون که توصیفش سخت است را بیان می کنیم🌺
این اضطراب یا احساس دلگیری هنگام غروب خورشید و تاریک شدن روز اغلب تجربه کردم اما نمی دانستم ایناحساس ناشی از یک اضطراب است . حتما شما هم دلگیری که در روزهای ابری وقتی خورشید پشت ابرهاست را حس کردید. این حالت را برای کسی که تجربه نکرده نمی شود توصیف کرد اما ویکتور هوگو با انتخاب کلمات این احساس را خیلی زیبا به تصویر کشید.
با ادبیات و کلمات چقدر خوب ظریف ترین احساساتمون که توصیفش سخت است را بیان می کنیم🌺
👍2
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
دسته کلاغان بر بالای چوبهدار نشستند و منتظر فرمان بودند. حتی یکی از آنها هم بر روی نعش ننشسته بود و سرگرم صحبت بودند. قارقار کلاغ وحشتآور است؛ زوزه و فریاد و غرش نشانه زندگی است. ولی از صدای قارقار، بوی پوسیدگی و تلاشی به مشام میرسد. در طنین این صدا، سکوت گورستان شنیده میشود.
قارقار کلاغ صدایی است که ظلمات شب را به همراه دارد. کودک یخ زده بود و وحشت بیش از سرما او را از پای در میآورد. کلاغان ساکت شدند؛ یکی از آنها بر اسکلت نشست و به این ترتیب فرمان صادر شد. دیگران شتابزده بال گشوده و بر جسد نشستند. نعش در زیر متههای سیاهی که در تاریکی وول میخوردند، مستور گردید. در این موقع، مرده به تکان درآمد.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۳۶
#گزیده_ای_از_کتاب
دسته کلاغان بر بالای چوبهدار نشستند و منتظر فرمان بودند. حتی یکی از آنها هم بر روی نعش ننشسته بود و سرگرم صحبت بودند. قارقار کلاغ وحشتآور است؛ زوزه و فریاد و غرش نشانه زندگی است. ولی از صدای قارقار، بوی پوسیدگی و تلاشی به مشام میرسد. در طنین این صدا، سکوت گورستان شنیده میشود.
قارقار کلاغ صدایی است که ظلمات شب را به همراه دارد. کودک یخ زده بود و وحشت بیش از سرما او را از پای در میآورد. کلاغان ساکت شدند؛ یکی از آنها بر اسکلت نشست و به این ترتیب فرمان صادر شد. دیگران شتابزده بال گشوده و بر جسد نشستند. نعش در زیر متههای سیاهی که در تاریکی وول میخوردند، مستور گردید. در این موقع، مرده به تکان درآمد.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۳۶
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
دیگر نمیدوید و قدم برمیداشت. اگر بگوییم که دیدار مرده فقط او را چون مردی پخته بود، اثر مبهم و عجیبی را که مصلوب بر مغز او گذاشته بود، محدودتر ساختهایم. در احساس او چیزهای کمتر و زیادتری وجود داشت. چوبهدار در نظرش شبحی جلوهگر شده و او را دچار دلهره کرده بود. وقتی دید که بر ترس خود غلبه کرده است، قوت قلب یافت. اگر در سن و سالی بود که میتوانست مطالب را بشکافد، در وجود خود پیدایش افکار زیادی را احساس مینمود.
ولی تفکرات کودکان بیشکل است و از نفرت فقط طعم تلخی احساس میکند.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۳۹
#گزیده_ای_از_کتاب
دیگر نمیدوید و قدم برمیداشت. اگر بگوییم که دیدار مرده فقط او را چون مردی پخته بود، اثر مبهم و عجیبی را که مصلوب بر مغز او گذاشته بود، محدودتر ساختهایم. در احساس او چیزهای کمتر و زیادتری وجود داشت. چوبهدار در نظرش شبحی جلوهگر شده و او را دچار دلهره کرده بود. وقتی دید که بر ترس خود غلبه کرده است، قوت قلب یافت. اگر در سن و سالی بود که میتوانست مطالب را بشکافد، در وجود خود پیدایش افکار زیادی را احساس مینمود.
ولی تفکرات کودکان بیشکل است و از نفرت فقط طعم تلخی احساس میکند.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۳۹
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
کودک بسیار زود تحت تأثیر قرار میگیرد. معمولا پایان پدیده ها در وی اثر میگذارد و دامنه وسیع مسائل دردآور از حیطه احساس وی می گریزد. ضعف در مقابل احساسات بغرنج وسیلهٔ دفاعی کودک است. او اثر کار را می بیند بدون آنکه به اطراف و جوانب آن توجه داشته باشد.مشکل ارضاء کنجکاوی با افکار ناچیزی برای کودک حل شده است.
رای نهایی زندگی فقط بعدها وقتی پرونده تجارب تکمیل شد صادر می گردد.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۳۹،۴۰
#گزیده_ای_از_کتاب
کودک بسیار زود تحت تأثیر قرار میگیرد. معمولا پایان پدیده ها در وی اثر میگذارد و دامنه وسیع مسائل دردآور از حیطه احساس وی می گریزد. ضعف در مقابل احساسات بغرنج وسیلهٔ دفاعی کودک است. او اثر کار را می بیند بدون آنکه به اطراف و جوانب آن توجه داشته باشد.مشکل ارضاء کنجکاوی با افکار ناچیزی برای کودک حل شده است.
رای نهایی زندگی فقط بعدها وقتی پرونده تجارب تکمیل شد صادر می گردد.
#مردی_که_می_خندد
#ویکتور_هوگو
ص.۳۹،۴۰
