کتابخانه ی کوچک ما 📚
224 subscribers
8 photos
1 video
7 files
8 links
Admin: @zarnegar503

گروه ورق به ورق
(گفتگو و‌تبادل نظر )
Download Telegram
🍃🌺🍃

#گزیده_ای_از_کتاب

تنها خاطره محبت آمیزی که از پدرم در ذهنم میچرخد یکشنبه هایی است که با او شطرنج بازی میکردم . به یاد می آورم که همیشه از بازی من لبریز از شادی می شد. حتی وقتی که حدود ده یا یازده سالگی او را مات می کردم. برعکس من، او هرگز حتی یک بار هم در آن بازیها از مات شدن ناراحت نشد. شاید به همین دلیل در تمام عمرم از شطرنج جدا نشدم شاید این بازی باریکه ای از ارتباطی باشد که با پدر آرام و سختکوشم برقرار میکنم؛ پدری که همیشه مرا به چشم بچه ای نوجوان و نابالغ می دید.

#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۸۳
👍1
کتابخانه ی کوچک ما 📚
🍃🌺🍃 #گزیده_ای_از_کتاب تنها خاطره محبت آمیزی که از پدرم در ذهنم میچرخد یکشنبه هایی است که با او شطرنج بازی میکردم . به یاد می آورم که همیشه از بازی من لبریز از شادی می شد. حتی وقتی که حدود ده یا یازده سالگی او را مات می کردم. برعکس من، او هرگز حتی یک بار…
#برداشت_شخصی:

با خواندن این قسمت از کتاب به اهمیت حضور فعال پدر و مادر فکر می کنم آیا هر چه زمان بیشتری  در کنار فرزندانمان باشیم پیوند عمیق تری بین ما ایجاد می شود ؟ یا کیفیت این ارتباط در زمان کم و خاطراتی که در این زمان ساخته می شود مهم تر است .؟
خاطرات مشترک دوران کودکی چه گنجینه های ارزشمندی هستند که در ذهن ما تا زمان کهولت ماندگارند.
👏1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب


واقعاً زندگی کردن در مرکز وین و جایی که فروید زندگی کرده بود برایم شگفت آور بود. من در دنیای او غرق شدم در خیابانهایی قدم میزدم که زمانی او قدم زده بود، کافه هایی را می دیدم که او رفته بود و مات و متحیر در برگاسه، شماره ۱۹ به آپارتمان پنج طبقه بی نام و نشانی که فروید ۴۹ سال در آن زندگی کرده بود نگاه می کردم. سالها بعد انجمن زیگموند فروید، این خانه را خرید و آن را تبدیل به موزه فروید کرد و پارچه نوشته بزرگ و برجسته قرمزی رویش نصب کرد و درش را به روی بازدیدکنندگان گشود . ولی زمانی که من ساختمان را می دیدم ابدا نشانه ای از اینکه فروید آنجا زندگی و کار کرده وجود نداشت. روی سردر خانه های افراد برجسته و سرشناس وین پلاکهای برنجی نصب شده بود که آنها را از افراد عادی متمایز می کرد. مثلا روی محلهایی که موتسارت زندگی یا کار کرده بود، چندین پلاک برنجی دیده میشد ولی خانۀ فروید هیچ نشانه ای نداشت.
دیدن خانه فروید و قدم زدن در خیابانهای وین به من این امکان را داد که ۳۰ سال بعد وقتی داشتم رمان "وقتی نیچه گریست "را مینوشتم از خاطرات و عکسهایی که آن تابستان گرفته بودم در کتابم استفاده کنم تا فضایی بصری و ملموس برای خلق قسمتی که نیچه با فیزیکدان مشهور وینی یوزف برویر" صحبت می کند ایجاد کنم؛ فیزیکدانی که راهنمای فروید هم بوده.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۰۴
🍃🌺🍃

#گزیده_ای_از_کتاب

مقالۀ ما با نام "همینگوی از نقطه نظر روانپزشکی" در سال ۱۹۷۱ در مجله انجمن روانپزشکی آمریکا چاپ شد و بلافاصله تمام روزنامههای سراسر دنیا آن را منتشر کردند. تا آن موقع و تا الان هیچ کدام از نوشته های ما به اندازه آن مقاله مورد توجه قرار نگرفت. ما در آن مقاله، حس نابسامان و متزلزل پنهان در زیر لایه های روحی همینگوی را بررسی کرده بودیم؛ حسی که با ظاهر خشن و پر سروصدای همینگوی در تضاد بود. گرچه او با حرکات مردانه ای مثل بوکس، ماهیگیری در وسط دریا و شکار ماهی و حیوانات بزرگ خودش را سفت و سخت و بی رحم معرفی می کرد ولی در نامه هایی که به لنهام نوشته بود روح آسیب پذیر و کودکانه اش را به نمایش گذاشته بود. او چیزی واقعی یعنی "فرمانده شجاع و قوی ارتش" را تحسین کرده بود و خودش را نویسنده ای «ریقو» معرفی کرده بود گرچه من برای او به عنوان نویسنده ارزش و احترام زیادی قائلم ولی نقابی را که بر چهره داشت نمی پسندم. نقابی که بر چهره داشت او را محکم و مردانه و بی رحم و جادو شده با الکل معرفی میکرد در حالی که نامه هایش پرده از روی کودکی بر می داشت که مبهوت مردانگی واقعی و شجاعت به بلوغ رسیده در دنیای همینگوی بود .

#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۱۸
👍2
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب

ما مقاله را این طور شروع کردیم:

"در عین حال که ما از حکایات اگزیستانسیالیستی خلق شده در رویارویی همینگوی با خطر و مرگ تقدیر میکنیم ولی نمیتوانیم در زندگی او،مثل تولستوی یا کامو یا کنراد این حس را عمومیت دهیم و شاهد باشیم و از خودمان می پرسیم چرا؟ چرا جهان بینی همینگوی این قدر پنهان و محدود است؟ ما به این مظنون هستیم که شاید محدودیتهای دیدگاه همینگوی به محدودیتهای شخصیتی اش مربوط باشد. شکی نیست که او نویسنده خوش قریحه و با استعدادی است ولی بدون شک مردی آشفته و مشکل دار بوده است؛ مردی که بی رحمانه با زندگی اش برخورد کرد و به علت روان پریشی و افسردگی در سن ۶۲ سالگی خودکشی کرد.»

#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۱۹
کتابخانه ی کوچک ما 📚
🍃🌺🍃 #گزیده_ای_از_کتاب مقالۀ ما با نام "همینگوی از نقطه نظر روانپزشکی" در سال ۱۹۷۱ در مجله انجمن روانپزشکی آمریکا چاپ شد و بلافاصله تمام روزنامههای سراسر دنیا آن را منتشر کردند. تا آن موقع و تا الان هیچ کدام از نوشته های ما به اندازه آن مقاله مورد توجه قرار…
#برداشت_شخصی

با خواندن این مطلب یک لحظه مکث کردم دانستن اینکه همینگوی دارای شخصیت چند لایه بوده و پشت نقاب آن مرد قوی و محکم کودکی آسیب پذیر پنهان شده مهم است؟
البته آگاهی از شخصیت چندلایه همینگوی نه تنها به ما در درک بهتر و تحلیل آثار او کمک می‌کند، بلکه به ما یادآوری می‌کند که حتی بزرگ‌ترین نویسندگان نیز انسان‌هایی هستند با تمام پیچیدگی‌ها و تضادهایشان.
به طور کلی معتقدم با نگاه روانشناختی به آثار ادبی، به درک عمیق‌تری از نویسنده و آثار او دست می یابیم .💚
🍃🌺🍃

#گزیده_ای_از_کتاب

من از بیمارانم میخواستم تا با شنیدن و خواندن این جملات، آنها را به ترتیب اهمیت، از بالا تا پائین قرار دهند ( جملاتی مثل مهم نیست چقدر ما به دیگران نزدیکیم، مهم این است که هر کس باید به تنهایی با زندگی روبرو شود) یا (هیچ راه فراری از بعضی دردهای زندگی و مرگ نداریم) و برایم جالب بود که بیماران همیشه عبارت های اگزیستانسیالیسم را در رده بالاتری از بقیه جملات قرار می دادند. واضح بود که عوامل هستی گرایی در گروه درمانی نقش مهمتری بازی میکردند و همین باعث شد من بخش جدیدی به کتاب اضافه کنم.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۲۲
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب


موضوع سومی که در کتاب آورده ام، انزواست. ولی این انزوا به معنای تنهایی بین فردی نیست بلکه به انزوای اساسی تری اشاره میکند . این انزوا به این معناست که هر کدام از ما به تنهایی به این دنیا آمده ایم و باید به تنهایی هم از دنیا برویم . در داستانی قدیمی این طور آمده که فرشته مرگ به دیدن مردی می رود تا به او بگوید که وقتش دارد تمام میشود و او باید آماده رفتن به دادگاه عدل الهی شود. مرد گریه و لابه میکند و با التماس میخواهد تا به او اجازه بدهند کسی را هم همراه خودش در این سفر ببرد تا تنها نباشد. فرشته مرگ پاسخ می دهد «هیچ مشکلی ندارد اگر تو کسی را پیدا کردی که راضی شد با تو بیاید او را هم ببر» در بقیه داستان می بینیم که مرد هرچه تلاش میکند هیچ کس راضی نمی شود با او برود؛ مثلاً وقتی از پسر عمویش میخواهد او را همراهی کند، او در پاسخ میگوید که عضله پایش گرفته و نمیتواند راه برود. بالاخره بعد از کلی تلاش و ناامیدی یک نفر را برای همراهی پیدا میکند ولی طبق اصول اخلاقی ،مذهبی، کسی که قرار است همراه او در این سفر باشد کسی نیست به جز "اعمال و کردار نیکش ". در لحظه مرگ، علم به اینکه ما در این جهان به درستی زندگی کرده ایم ، تسکین دهنده ترین همراهی است که می توانیم داشته باشیم.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۵۶
🍃🌺🍃


اعتقاد به اینکه خدایانی وجود دارند برای ما خیلی مفید است،پس بیایید باور کنیم خدایانی وجود دارند
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۵۸
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب


نه ، دوست من، نباید به این فکر کنی .گونکا به ما یاد داده که باید در لحظه زندگی کنیم فقط در زمان حال چون خاطرات گذشته و آرزوهای آینده، تنها باعث اضطراب و تشویش ما می شن.
من اغلب اوقات به جملاتی که موقع خداحافظی می گفت فکر می کنم.
"خاطرات گذشته و آرزوهای آینده تنها باعث تشویش و اضطراب ما می شوند." دریایی از حقیقت در این کلمات نهفته است. ولی عمل به این عبارت هزینه سنگینی دارد و من فکر نمی کنم قادر باشم یا دوست داشته باشم بهایش را بپردازم .

#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۷۳
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب



تمام تلاشم را کردم تا طی آن یک هفته اقامتم در توکیو، استاد مفید و کارآمدی باشم اما احساس میکنم زیاد در این کار موفق نشدم. در آن هفته متوجه شدم که برخلاف فرهنگ غربی چیزی عمیقاً در فرهنگ ژاپنی نهادینه شده است؛ مخصوصاً در روان درمانی گروهی و آن عبارت بود از "شرمساری و خجالت از بیان کردن و افشاسازی خود" آنها از اینکه رازها و مسائل خصوصی خانوادگی شان را در جمع مطرح کنند خجالت میکشیدند. من داوطلب شدم تا گروهی را برای آموزش درمانگرها رهبری کنم و آنها پیشنهاد مرا نپذیرفتند و راستش را بخواهید، احساس راحتی کردم. بلا به اعتقاد من در آنجا دیوار سکوت به قدری قوی است که چنین گروه هایی کارآیی بسیار کمی دارند و این مقاومت جلوی پیشرفت گروهی درمان را می گیرد.
در تمام سخنرانیهایی که آن یک هفته ارائه کردم، شنوندگان با دقتی تحسین برانگیز به حرفهایم گوش میدادند ولی هیچ کس حرفی نمی زد و حتی یک نفر هم چیزی نپرسید.


#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۸۷
👏2
کتابخانه ی کوچک ما 📚
🍃🌺🍃 #گزیده_ای_از_کتاب تمام تلاشم را کردم تا طی آن یک هفته اقامتم در توکیو، استاد مفید و کارآمدی باشم اما احساس میکنم زیاد در این کار موفق نشدم. در آن هفته متوجه شدم که برخلاف فرهنگ غربی چیزی عمیقاً در فرهنگ ژاپنی نهادینه شده است؛ مخصوصاً در روان درمانی…
#برداشت_شخصی

یکی از دلایلی که روش های درمانی متخصصان غربی برای مردم ما ممکن است به موفقیت نرسد بی توجهی به تفاوت فرهنگی و اجتماعی است..
نمی توان یک مدلِ واحد ،از روان درمانی را به همه فرهنگها تعمیم داد .
فرهنگ غرب و شرق تفاوتهایی دارد؛
در شرق هویت فرد به خانواده و جامعه پیوند خورده است .در صورتیکه در غرب فردگرایی برجسته تر است و افراد بیشتر روی نیازها و احساسات فردی تمرکز دارند .

در فرهنگ شرقی ابراز بعضی احساسات به خصوص احساسات منفی مثل خشم، غم و...  نشانه ی ضعف و ناتوانی فرد حساب می آید و ابراز بعضی احساسات را برای مردان ناخوشایند می دانند .
اما در فرهنگ غربی تمام احساسات ( مثبت و منفی ) جزیی از طبیعت انسان است و تشویق می شوند که به صورت سالم این احساسات را بروز دهند .

در فرهنگ شرقی نداشتن سلامت روان را چون ناتوانی و عدم کنترل فرد می دانند به شخص انگ اجتماعی زده میشود و افراد کمتر برای سلامت روان خود به متخصصین مراجعه می کنند .اما در غرب مشکلات مربوط به روان را یک بیماری قابل درمان می دانند ،همین باورهای جزیی در روند بهبودی بسیار تاثیر گذار است .
👏4👍1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب


به این عبارتها توجه کنید:

"اگر پزشک به خودش کمک کند بدین شکل در واقع به بیمارانش هم کمک کرده است. بگذارید این بهترین کمک شما به بیمار باشد. اینکه او به چشم خودش ببیند که پزشکش خودش را التیام میدهد.»
"شما قادرید مخلوقی برتر و والاتر از خودتان خلق کنید ولی اول باید خودتان را بسازید. باید جسم و روحتان ستونی محکم باشد در این صورت، نه تنها خودتان را خلق کرده اید بلکه چیزی والاتر از خودتان را هم آفریده اید.»
"از آنجا که من از آغاز تا انتها می چرخم و خودم را بالا و بالاتر میکشم، وجودم را چون برزگری شخم میزنم و هرس میکنم و به افکارم نظم می دهم و می کوشم اول از همه به خودم پند بدهم. پس تو هم ،نه به خاطر کسی یا چیزی، به خاطر خودت، همانی شو که هستی.»
«کسی که در زندگی اش "چرا" دارد میتواند با هر "چگونه ای" کنار بیاید.»
اغلب وقتها ما بیشتر عاشق طلب کردن هستیم تا "مطلوب بودن".
" بعضی ها نمی توانند خود را از زنجیر رها کنند با این حال دوستانشان را از زنجیر رها می کنند.»

#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۳۰۴
کتابخانه ی کوچک ما 📚
🍃🌺🍃 #گزیده_ای_از_کتاب به این عبارتها توجه کنید: "اگر پزشک به خودش کمک کند بدین شکل در واقع به بیمارانش هم کمک کرده است. بگذارید این بهترین کمک شما به بیمار باشد. اینکه او به چشم خودش ببیند که پزشکش خودش را التیام میدهد.» "شما قادرید مخلوقی برتر و والاتر…
#برداشت_شخصی

"شما قادرید مخلوقی برتر و والاتر از خودتان خلق کنید ولی اول باید خودتان را بسازید. باید جسم و روحتان ستونی محکم باشد در این صورت، نه تنها خودتان را خلق کرده اید بلکه چیزی والاتر از خودتان را هم آفریده اید."

این متن قبلا در کتاب وقتی نیچه گریست خواندم باید مکث کرد و به عمق و معنای آن پی برد .
زمانی که ما برای سازندگی و رشد خود وقت نگذاریم پس دور از انتظار است که فرزندانی داشته باشیم چند پله بالاتر از خودمان ( از نظر سلامت روان، اجتماعی، تحصیلی و...)

در درون هر کدام از ما ورژنی برتر و والاتر نهفته است .متاسفانه اکثر ما تلاش می کنیم که بهتر ازدیگران باشیم نه تلاش برای بهترین نسخه ی خود . به همین دلیل از موفقیت ها و تلاشمان رضایت چندانی نداریم چون در هر سطحی که باشیم عده ای هستند که در سطح بالاتری از ما قرار دارند .
👏2
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب


وقتی کتاب «ماجراهای لافکادیو "را میخواندم، چشمم به عبارتی افتاد که دقیقاً جواب سؤالم را می داد: "تاریخ، داستانی است که اتفاق افتاده است در حالی که داستان تاریخی است که ممکن است اتفاق بیفتد."
این کلمات برایم تکان دهنده بود.

#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۳۰۵
👍1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب


حق با توئه من هیچ تجربه ای از تراژدی در زندگی ام ندارم .اما نمی تونم به مرگ فکر نکنم .وقتی با تو حرف میزنم بارها تصور میکنم اگه مریلین بیماری مهلکی داشت چه میکردم؟ و هر بار قلبم پر از اندوهی غیر قابل بیان میشه. من میدونم کاملاً می دونم که باید در مرحلۀ دیگه ای از زندگی قدم بگذارم تمام نشانه های پیری رو میبینم .پارگی غضروفهای زانوم ،چشمهای کم سو و ضعیف، کمر دردهام، پلاکت های خونم ،موها و ریش سفیدم ،خوابهایی که درباره مرگ میبینم. همه و همه به من میگن دارم به آخر زندگی می رسم. من خودم در حال مردنم.

#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۳۳۴
👏1
کتابخانه ی کوچک ما 📚
🍃🌺🍃 #گزیده_ای_از_کتاب حق با توئه من هیچ تجربه ای از تراژدی در زندگی ام ندارم .اما نمی تونم به مرگ فکر نکنم .وقتی با تو حرف میزنم بارها تصور میکنم اگه مریلین بیماری مهلکی داشت چه میکردم؟ و هر بار قلبم پر از اندوهی غیر قابل بیان میشه. من میدونم کاملاً می…
#برداشت_شخصی (گفتگوی ذهنی با خودم)

چرا مرگ یکی از مهمترین چالشهای زندگی ما انسانهاست .

چرا ترس از روبرو شدن با مرگ از خود مرگ سخت تر است .

تمام‌رفتارهایی که ما انجام می دهیم( اهمیت دادن‌به سلامت روح و جسم ، تحصیل و یادگیری، کمک به دیگران و....) آیا برای فرار از مرگ یا به تعویق انداختن مرگ می باشد؟

آیا مرگ انسان پایان اوست ....یا به قول عده ای آغاز زندگی جدید هست؟
متاسفانه مهمترین سکانس زندگی شخصی ما یعنی مرگ در پرده ی ضخیم ابهام هست.


💚 مشتاقم که در این‌مورد گفتگو کنیم.
👍2
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب

در کمال تعجب و ناباوری، به تدریج ایمیلهایی از طرف دانشجویان و درمانگرها و حتی بیماران ایرانی دریافت کردم نمیدانم چند جلد از کتابهایم در ایران فروخته شده چون ایران تنها کشوری است که بدون اجازه و بدون رعایت کپی رایت کتابهای مرا چاپ می کند طی تماسهای مربوط به حرفه ام که با ایران داشته ام، متوجه شدم که آنها با کتابهای فروید ، یونگ آدلر مورتیمر، کارل راجرز و آبراهام مازلو آشنایی دارند و دوست دارند با روانپزشکان غربی هم در ارتباط باشند. متأسفانه از آنجا که من دیگر به هیچ جا سفر نمیکنم مجبور بودم دعوت آنها را برای سخنرانی در ایران رد کنم.

#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۳۴۶-۳۴۷
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب

بارها از من می پرسند چرا هنوز هم در ۸۵ سالگی کار می کنی ؟ طبق نکته هشتاد و پنجم کتاب، به آنها پاسخ ساده ای می دهم :"کار کردن با بیماران ، زندگی مرا غنی می کند و به آن معنا می بخشد. "
به ندرت پیش آمده که درمانگری از فقدان معنا در زندگی اش شکایت کرده باشد. زندگی ما خیره شدن به نیازهای دیگران است و در این مسیر نه تنها از کمک کردن برای تغییر بیمارانمان لذت می بریم بلکه امیدواریم تغییراتشان مثل امواجی به حرکت درآید و اطرافیانشان را هم متحول کند.

#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۳۵۳
کتابخانه ی کوچک ما 📚
🍃🌺🍃 #گزیده_ای_از_کتاب بارها از من می پرسند چرا هنوز هم در ۸۵ سالگی کار می کنی ؟ طبق نکته هشتاد و پنجم کتاب، به آنها پاسخ ساده ای می دهم :"کار کردن با بیماران ، زندگی مرا غنی می کند و به آن معنا می بخشد. " به ندرت پیش آمده که درمانگری از فقدان معنا در زندگی…
#برداشت_شخصی

یالوم عزیز، با آثار ارزشمندش ، این باور را در من بوجود آورد که سن هرگز نمی‌تواند مانع از رشد و شکوفایی ذهن شود. با تمرکز بر توانایی‌ها و پویایی ذهن به جای نگرانی از افزایش سن، می‌توانیم روند پیری را کند کرده و یک زندگی با کیفیتی داشته باشیم.
یالوم با زندگی خود و آثارش ،نشان داد که ذهن و بدن در ارتباطی تنگاتنگ هستند چون فعالیتهای ذهنی بر عملکرد فیزیکی ما تأثیر مثبتی دارد
او در ۸۵ سالگی این کتاب ارزشمند را خلق کرد و در ۹۴ سالگی با کتاب "hour of the heart" که اخیرا منتشر شده این باور را تقویت کرد . با گذشت زمان نه تنها از توانایی او در نوشتن کاسته نشد، بلکه عمق اندیشه‌هایش بیشتر شد .
یالوم‌باعث شد درک ما از پیری تغییر کند🥰

🍃🌺🍃
👍2👏1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
شغل ما مزیت دیگری هم دارد و آن این است که ما در این شغل سنگ صبور و مخزن اسرار بیمارانیم.
هر روز بیماران با بیان رازهایشان ما را مورد لطف و مرحمت قرار میدهند. خیلی وقتها آنها رازهایی را به ما می گویند که قبلاً هرگز با کسی مطرح نکرده اند. این رازها پشت پردۀ شرایط انسانها را بدون زواید دست و پاگیر اجتماعی به ما نشان می دهد؛ زوایدی مثل نقش بازی کردن، خودستایی یا پزها و رفتار نمایشی .عهده دار شدن و شنیدن چنین رازهای خالصانه ای نعمتی است که فقط به افراد کمی اعطا شده است. »

به علاوه، کار ما فرصتی برایمان فراهم می آورد تا خود را کامل کنیم و بالاتر ببریم و بتوانیم به شناخت واقعی و غم انگیز بشر دست پیدا کنیم. می خواهم بگویم حتی چیزی بیش از اینها نصیب درمانگر می شود . ما جستجوگرانی هستیم که در باشکوه ترین کاوشها غوطه ور شده ایم .چه کاوشی باشکوه تر از رشد و توسعه و حفظ و نگهداری ذهن انسانهاست.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۳۵۴
👏2