Forwarded from من چگونه اروین دی یالوم شدم
من چگونه اروین یالوم شدم- فصل پانزدهم: سالهای جانز هاپکینز
@books_audio409
کانال اصلی👇👇
@audiobook_world
@books_audio409
کانال اصلی👇👇
@audiobook_world
Forwarded from من چگونه اروین دی یالوم شدم
Forwarded from من چگونه اروین دی یالوم شدم
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
همین طور که به حرفها و نظرات و عکس العمل ها گوش میدادم چیزی به من الهام شد چیزی فهمیده بودم که بعدها هسته مرکزی دیدگاه من در مورد درمان گروهی شد. من فقط شاهد آن گروه ساده و کوچک بودم ولی پدیده مهم و فوق العاده ای داشت افتاد تمام اعضای گروه به محرکی واحد داشتند راحت و بی پرده عکس العمل نشان میدادند رهبر به آنها گفته بود «تمام حرف ها و نظرات شما باید مربوط به همین الان و همین جا باشد و حالا اعضای گروه داشتند به طریق مختلفی به آن پاسخ می دادند.
"یک محرک مشترک و یازده پاسخ متفاوت! چرا؟ این معما فقط یک پاسخ داشت: یازده دنیای داخلی متفاوت وجود داشت! و این یازده پاسخ متفاوت می توانست جاده ای شاهانه به این دنیاهای متفاوت باشد."
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۶۳
#گزیده_ای_از_کتاب
همین طور که به حرفها و نظرات و عکس العمل ها گوش میدادم چیزی به من الهام شد چیزی فهمیده بودم که بعدها هسته مرکزی دیدگاه من در مورد درمان گروهی شد. من فقط شاهد آن گروه ساده و کوچک بودم ولی پدیده مهم و فوق العاده ای داشت افتاد تمام اعضای گروه به محرکی واحد داشتند راحت و بی پرده عکس العمل نشان میدادند رهبر به آنها گفته بود «تمام حرف ها و نظرات شما باید مربوط به همین الان و همین جا باشد و حالا اعضای گروه داشتند به طریق مختلفی به آن پاسخ می دادند.
"یک محرک مشترک و یازده پاسخ متفاوت! چرا؟ این معما فقط یک پاسخ داشت: یازده دنیای داخلی متفاوت وجود داشت! و این یازده پاسخ متفاوت می توانست جاده ای شاهانه به این دنیاهای متفاوت باشد."
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۶۳
👍2
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
وقتی قرار است تمام اعضای گروه همدیگر را با اسم کوچک صدا بزنند خیلی زشت و ناشیانه است که من آنها را با اسم فامیلشان صدا کنم .یا وقتی آن ها را با اسم کوچکشان صدا میزنم، نباید انتظار داشته باشم آنها مرا "دکتر یالوم" صدا کنند. بنابراین من اولین قدم شوکه کننده را برداشتم. از آنها خواستم مرا "اروین" صدا بزنند. از طرف دیگر، سالهای سال با پوشیدن روپوش سفیدی شبیه روپوش حرفه ای بیمارستان استنفورد به هویت حرفه ای ام پیوند خوردم؛ تا اینکه سرانجام آن را هم کنار گذاشتم و به این باور رسیدم که آنچه در درمان بیشترین اهمیت را دارد، صداقت و شفافیت است نه اقتدار و ظاهر و نام حرفه ای .(من هرگز روپوش سفیدم را دور نینداختم هنوز هم آن روپوش در کمدی در خانه آویزان است ـ یادگاری و نشانه هویت من به عنوان پزشک) اما علیرغم آنکه ظاهرم را در راه درمان بیمارانم تغییر دادم هنوز هم با تمام وجود به علم طب و سوگندنامه بقراط وفادارم و احترام میگذارم؛ آن زمان که میگوید: در شغل و حرفه ام با وجدان و اقتدار کار خواهم کرد "یا "سلامتی بیمارانم اولین اولویت من است."
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۶۷
#گزیده_ای_از_کتاب
وقتی قرار است تمام اعضای گروه همدیگر را با اسم کوچک صدا بزنند خیلی زشت و ناشیانه است که من آنها را با اسم فامیلشان صدا کنم .یا وقتی آن ها را با اسم کوچکشان صدا میزنم، نباید انتظار داشته باشم آنها مرا "دکتر یالوم" صدا کنند. بنابراین من اولین قدم شوکه کننده را برداشتم. از آنها خواستم مرا "اروین" صدا بزنند. از طرف دیگر، سالهای سال با پوشیدن روپوش سفیدی شبیه روپوش حرفه ای بیمارستان استنفورد به هویت حرفه ای ام پیوند خوردم؛ تا اینکه سرانجام آن را هم کنار گذاشتم و به این باور رسیدم که آنچه در درمان بیشترین اهمیت را دارد، صداقت و شفافیت است نه اقتدار و ظاهر و نام حرفه ای .(من هرگز روپوش سفیدم را دور نینداختم هنوز هم آن روپوش در کمدی در خانه آویزان است ـ یادگاری و نشانه هویت من به عنوان پزشک) اما علیرغم آنکه ظاهرم را در راه درمان بیمارانم تغییر دادم هنوز هم با تمام وجود به علم طب و سوگندنامه بقراط وفادارم و احترام میگذارم؛ آن زمان که میگوید: در شغل و حرفه ام با وجدان و اقتدار کار خواهم کرد "یا "سلامتی بیمارانم اولین اولویت من است."
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۶۷
👍1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
تنها چیزی که جذبم میکرد
گوش دادن به حرفهای دکتر همبرگ بود . من عکس العملهای فکورانه اش را تحسین میکردم. روشهایی که برای حل مشکلات و تناقضها به کار می برد مرا حیرت زده می کرد، و بالاتر از همه، توانایی فصیح و بلیغ حرف زدنش شگفت زده ام می کرد. همان طور که دیگران به موسیقی علاقه مندند، من به شنیدن کلماتی که او به کار میبرد علاقه مند بودم. از گوش دادن به حرفهای یک سخنگوی واقعاً با استعداد، از خود بی خود می شدم.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۶۹
#گزیده_ای_از_کتاب
تنها چیزی که جذبم میکرد
گوش دادن به حرفهای دکتر همبرگ بود . من عکس العملهای فکورانه اش را تحسین میکردم. روشهایی که برای حل مشکلات و تناقضها به کار می برد مرا حیرت زده می کرد، و بالاتر از همه، توانایی فصیح و بلیغ حرف زدنش شگفت زده ام می کرد. همان طور که دیگران به موسیقی علاقه مندند، من به شنیدن کلماتی که او به کار میبرد علاقه مند بودم. از گوش دادن به حرفهای یک سخنگوی واقعاً با استعداد، از خود بی خود می شدم.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۶۹
👍1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
در عرض چند هفته آینده ده بیمار از بخش جراحی به من ارجاع داده شد تا ارزشیابی قبل از جراحی را برایشان انجام بدهم هیچ کدام از این بیماران اختلال روانی نداشتند. وقتی انگیزه های قوی و عمیقشان برای تغییر جنسیت را می دیدم شاخ در می آوردم، خیلی از آنها بسیار فقیر بودند و سالها کار کرده بودند تا پول عمل جراحی شان را جمع کنند. همۀ آنها مرد بودند و دلشان میخواست زن باشند. البته آن موقع ها هنوز جراحان نمیتوانستند زنها را تبدیل به مرد کنند. بخش جراحی مددکاران اجتماعی را به کار گرفته بود تا به این سری از بیماران آموزش دهند که چگونه باید حالات و رفتارهای زنانه داشته باشند. من در یکی از این تمرینات شرکت کردم بیماران روی یک میله نشسته بودند و مربی سکه هایی را روی پایشان می انداخت و به آنها یاد میداد که با باز کردن زانوها و پهن کردن دامنشان سکه ها را بگیرند، نه اینکه زانوهایشان را مثل مردها به هم بچسبانند تا سکه نیفتد!
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
#گزیده_ای_از_کتاب
در عرض چند هفته آینده ده بیمار از بخش جراحی به من ارجاع داده شد تا ارزشیابی قبل از جراحی را برایشان انجام بدهم هیچ کدام از این بیماران اختلال روانی نداشتند. وقتی انگیزه های قوی و عمیقشان برای تغییر جنسیت را می دیدم شاخ در می آوردم، خیلی از آنها بسیار فقیر بودند و سالها کار کرده بودند تا پول عمل جراحی شان را جمع کنند. همۀ آنها مرد بودند و دلشان میخواست زن باشند. البته آن موقع ها هنوز جراحان نمیتوانستند زنها را تبدیل به مرد کنند. بخش جراحی مددکاران اجتماعی را به کار گرفته بود تا به این سری از بیماران آموزش دهند که چگونه باید حالات و رفتارهای زنانه داشته باشند. من در یکی از این تمرینات شرکت کردم بیماران روی یک میله نشسته بودند و مربی سکه هایی را روی پایشان می انداخت و به آنها یاد میداد که با باز کردن زانوها و پهن کردن دامنشان سکه ها را بگیرند، نه اینکه زانوهایشان را مثل مردها به هم بچسبانند تا سکه نیفتد!
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
👍1👏1
کتابخانه ی کوچک ما 📚
🍃🌺🍃 #گزیده_ای_از_کتاب در عرض چند هفته آینده ده بیمار از بخش جراحی به من ارجاع داده شد تا ارزشیابی قبل از جراحی را برایشان انجام بدهم هیچ کدام از این بیماران اختلال روانی نداشتند. وقتی انگیزه های قوی و عمیقشان برای تغییر جنسیت را می دیدم شاخ در می آوردم،…
#برداشت_شخصی:
ما چه مسیر طولانی باید طی کنیم تا تفاوت ها و حقوق اینگونه افراد را بپذیریم .
وقتی در وضعیت اقتصادی نا مناسب چنین تغییراتی را لازم می دانند پس این تغییر از روی هوس نیست بلکه نشانه ی نیاز عمیق فرد هست برای آنها هویت و سلامت روان بیشتر از نیازهای مادی اهمیت دارد.
این افراد بدلیل واکنش های خانواده و فشارهای اجتماعی هویت واقعی خودشان را پنهان و سرکوب می کنند . جراحی تغییر جنسیت راهی برای رهایی از این فشارها و پذیرش خود است.
ما چه مسیر طولانی باید طی کنیم تا تفاوت ها و حقوق اینگونه افراد را بپذیریم .
وقتی در وضعیت اقتصادی نا مناسب چنین تغییراتی را لازم می دانند پس این تغییر از روی هوس نیست بلکه نشانه ی نیاز عمیق فرد هست برای آنها هویت و سلامت روان بیشتر از نیازهای مادی اهمیت دارد.
این افراد بدلیل واکنش های خانواده و فشارهای اجتماعی هویت واقعی خودشان را پنهان و سرکوب می کنند . جراحی تغییر جنسیت راهی برای رهایی از این فشارها و پذیرش خود است.
👍1👏1
Forwarded from Book_tips (Azar)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#داستان_کوتاه
#آدمی_به_چه_زنده_است
#لئو_تولستوی
پیشنهاد میکنم این داستان زیبا را بشنوید و لذت ببرید.
https://t.me/booktipsgroup
@book_tips 🐞
#آدمی_به_چه_زنده_است
#لئو_تولستوی
پیشنهاد میکنم این داستان زیبا را بشنوید و لذت ببرید.
https://t.me/booktipsgroup
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
خیلی وقت ها از من می پرسند آیا فقدان اعتقادات مذهبی در زندگی و کارم مشکلی ایجاد کرده یا خیر؟ و پاسخ من همیشه منفی است. من دین باور نیستم و این خیلی بهتر از دین ستیزی است. از طرفی وضعیت من ابدا غیر عادی نبود. دین در زندگی قریب به اتفاق بسیاری از همکاران پزشک و روانپزشک و دیگر اعضای استنفورد نقش بسیار ناچیزی داشت یا بهتر است بگویم اصلا نقشی نداشت وقتی با دوستان مذهبی ام که خیلی کم بودند حرف میزدم (مثلاً با داگفین فولسدال که پرفسور نروژی بود و اعتقادات کاتولیکی داشت )همیشه احساس احترام عمیقی نسبت به آنها داشتم و الان با تقدیم احترام به همه آنها، می توانم بگویم دیدگاه لائیک من ، تقریبا هرگز بر کارم تاثیری نگذاشت .
ولی باید اعتراف کنم که در تمام سالهای کاری ام ، فقط تعداد انگشت شماری مذهبی واقعی را ملاقات کرده ام و بیشتر آن ها هم وقتی سراغم آمده اند که در حال مرگ بودند و در هر مورد هم من با روی باز به آنها خوشامد گفتم، حمایتشان کردم و هر تسلی و دلداری را که به دنبالش بودند به آنها تقدیم کردم
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۸۰
#گزیده_ای_از_کتاب
خیلی وقت ها از من می پرسند آیا فقدان اعتقادات مذهبی در زندگی و کارم مشکلی ایجاد کرده یا خیر؟ و پاسخ من همیشه منفی است. من دین باور نیستم و این خیلی بهتر از دین ستیزی است. از طرفی وضعیت من ابدا غیر عادی نبود. دین در زندگی قریب به اتفاق بسیاری از همکاران پزشک و روانپزشک و دیگر اعضای استنفورد نقش بسیار ناچیزی داشت یا بهتر است بگویم اصلا نقشی نداشت وقتی با دوستان مذهبی ام که خیلی کم بودند حرف میزدم (مثلاً با داگفین فولسدال که پرفسور نروژی بود و اعتقادات کاتولیکی داشت )همیشه احساس احترام عمیقی نسبت به آنها داشتم و الان با تقدیم احترام به همه آنها، می توانم بگویم دیدگاه لائیک من ، تقریبا هرگز بر کارم تاثیری نگذاشت .
ولی باید اعتراف کنم که در تمام سالهای کاری ام ، فقط تعداد انگشت شماری مذهبی واقعی را ملاقات کرده ام و بیشتر آن ها هم وقتی سراغم آمده اند که در حال مرگ بودند و در هر مورد هم من با روی باز به آنها خوشامد گفتم، حمایتشان کردم و هر تسلی و دلداری را که به دنبالش بودند به آنها تقدیم کردم
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۸۰
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
گاهی مریلین تعریف میکند که با پدرش در پارک قدم می زده و هر دو دست همدیگر را می گرفتند. وقتی این خاطرات لطیف را میشنوم احساس میکنم چقدر به من ظلم شده است ،چقدر از تجربه چنین حسی محروم بوده ام .قدم زدنهای من و پدرم جایی در زندگی ام گم شده بود؟ پدرم در تمام طول عمرش به سختی کار کرد مغازه اش تا ساعت ۱۰ شب باز بود. شش روز در هفته و تا نیمه شبهای شنبه .
او فقط یکشنبه ها را تعطیل می کرد.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۸۳
#گزیده_ای_از_کتاب
گاهی مریلین تعریف میکند که با پدرش در پارک قدم می زده و هر دو دست همدیگر را می گرفتند. وقتی این خاطرات لطیف را میشنوم احساس میکنم چقدر به من ظلم شده است ،چقدر از تجربه چنین حسی محروم بوده ام .قدم زدنهای من و پدرم جایی در زندگی ام گم شده بود؟ پدرم در تمام طول عمرش به سختی کار کرد مغازه اش تا ساعت ۱۰ شب باز بود. شش روز در هفته و تا نیمه شبهای شنبه .
او فقط یکشنبه ها را تعطیل می کرد.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۸۳
❤1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
تنها خاطره محبت آمیزی که از پدرم در ذهنم میچرخد یکشنبه هایی است که با او شطرنج بازی میکردم . به یاد می آورم که همیشه از بازی من لبریز از شادی می شد. حتی وقتی که حدود ده یا یازده سالگی او را مات می کردم. برعکس من، او هرگز حتی یک بار هم در آن بازیها از مات شدن ناراحت نشد. شاید به همین دلیل در تمام عمرم از شطرنج جدا نشدم شاید این بازی باریکه ای از ارتباطی باشد که با پدر آرام و سختکوشم برقرار میکنم؛ پدری که همیشه مرا به چشم بچه ای نوجوان و نابالغ می دید.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۸۳
#گزیده_ای_از_کتاب
تنها خاطره محبت آمیزی که از پدرم در ذهنم میچرخد یکشنبه هایی است که با او شطرنج بازی میکردم . به یاد می آورم که همیشه از بازی من لبریز از شادی می شد. حتی وقتی که حدود ده یا یازده سالگی او را مات می کردم. برعکس من، او هرگز حتی یک بار هم در آن بازیها از مات شدن ناراحت نشد. شاید به همین دلیل در تمام عمرم از شطرنج جدا نشدم شاید این بازی باریکه ای از ارتباطی باشد که با پدر آرام و سختکوشم برقرار میکنم؛ پدری که همیشه مرا به چشم بچه ای نوجوان و نابالغ می دید.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۱۸۳
👍1
کتابخانه ی کوچک ما 📚
🍃🌺🍃 #گزیده_ای_از_کتاب تنها خاطره محبت آمیزی که از پدرم در ذهنم میچرخد یکشنبه هایی است که با او شطرنج بازی میکردم . به یاد می آورم که همیشه از بازی من لبریز از شادی می شد. حتی وقتی که حدود ده یا یازده سالگی او را مات می کردم. برعکس من، او هرگز حتی یک بار…
#برداشت_شخصی:
با خواندن این قسمت از کتاب به اهمیت حضور فعال پدر و مادر فکر می کنم آیا هر چه زمان بیشتری در کنار فرزندانمان باشیم پیوند عمیق تری بین ما ایجاد می شود ؟ یا کیفیت این ارتباط در زمان کم و خاطراتی که در این زمان ساخته می شود مهم تر است .؟
خاطرات مشترک دوران کودکی چه گنجینه های ارزشمندی هستند که در ذهن ما تا زمان کهولت ماندگارند.
با خواندن این قسمت از کتاب به اهمیت حضور فعال پدر و مادر فکر می کنم آیا هر چه زمان بیشتری در کنار فرزندانمان باشیم پیوند عمیق تری بین ما ایجاد می شود ؟ یا کیفیت این ارتباط در زمان کم و خاطراتی که در این زمان ساخته می شود مهم تر است .؟
خاطرات مشترک دوران کودکی چه گنجینه های ارزشمندی هستند که در ذهن ما تا زمان کهولت ماندگارند.
👏1
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
واقعاً زندگی کردن در مرکز وین و جایی که فروید زندگی کرده بود برایم شگفت آور بود. من در دنیای او غرق شدم در خیابانهایی قدم میزدم که زمانی او قدم زده بود، کافه هایی را می دیدم که او رفته بود و مات و متحیر در برگاسه، شماره ۱۹ به آپارتمان پنج طبقه بی نام و نشانی که فروید ۴۹ سال در آن زندگی کرده بود نگاه می کردم. سالها بعد انجمن زیگموند فروید، این خانه را خرید و آن را تبدیل به موزه فروید کرد و پارچه نوشته بزرگ و برجسته قرمزی رویش نصب کرد و درش را به روی بازدیدکنندگان گشود . ولی زمانی که من ساختمان را می دیدم ابدا نشانه ای از اینکه فروید آنجا زندگی و کار کرده وجود نداشت. روی سردر خانه های افراد برجسته و سرشناس وین پلاکهای برنجی نصب شده بود که آنها را از افراد عادی متمایز می کرد. مثلا روی محلهایی که موتسارت زندگی یا کار کرده بود، چندین پلاک برنجی دیده میشد ولی خانۀ فروید هیچ نشانه ای نداشت.
دیدن خانه فروید و قدم زدن در خیابانهای وین به من این امکان را داد که ۳۰ سال بعد وقتی داشتم رمان "وقتی نیچه گریست "را مینوشتم از خاطرات و عکسهایی که آن تابستان گرفته بودم در کتابم استفاده کنم تا فضایی بصری و ملموس برای خلق قسمتی که نیچه با فیزیکدان مشهور وینی یوزف برویر" صحبت می کند ایجاد کنم؛ فیزیکدانی که راهنمای فروید هم بوده.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۰۴
#گزیده_ای_از_کتاب
واقعاً زندگی کردن در مرکز وین و جایی که فروید زندگی کرده بود برایم شگفت آور بود. من در دنیای او غرق شدم در خیابانهایی قدم میزدم که زمانی او قدم زده بود، کافه هایی را می دیدم که او رفته بود و مات و متحیر در برگاسه، شماره ۱۹ به آپارتمان پنج طبقه بی نام و نشانی که فروید ۴۹ سال در آن زندگی کرده بود نگاه می کردم. سالها بعد انجمن زیگموند فروید، این خانه را خرید و آن را تبدیل به موزه فروید کرد و پارچه نوشته بزرگ و برجسته قرمزی رویش نصب کرد و درش را به روی بازدیدکنندگان گشود . ولی زمانی که من ساختمان را می دیدم ابدا نشانه ای از اینکه فروید آنجا زندگی و کار کرده وجود نداشت. روی سردر خانه های افراد برجسته و سرشناس وین پلاکهای برنجی نصب شده بود که آنها را از افراد عادی متمایز می کرد. مثلا روی محلهایی که موتسارت زندگی یا کار کرده بود، چندین پلاک برنجی دیده میشد ولی خانۀ فروید هیچ نشانه ای نداشت.
دیدن خانه فروید و قدم زدن در خیابانهای وین به من این امکان را داد که ۳۰ سال بعد وقتی داشتم رمان "وقتی نیچه گریست "را مینوشتم از خاطرات و عکسهایی که آن تابستان گرفته بودم در کتابم استفاده کنم تا فضایی بصری و ملموس برای خلق قسمتی که نیچه با فیزیکدان مشهور وینی یوزف برویر" صحبت می کند ایجاد کنم؛ فیزیکدانی که راهنمای فروید هم بوده.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۰۴
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
مقالۀ ما با نام "همینگوی از نقطه نظر روانپزشکی" در سال ۱۹۷۱ در مجله انجمن روانپزشکی آمریکا چاپ شد و بلافاصله تمام روزنامههای سراسر دنیا آن را منتشر کردند. تا آن موقع و تا الان هیچ کدام از نوشته های ما به اندازه آن مقاله مورد توجه قرار نگرفت. ما در آن مقاله، حس نابسامان و متزلزل پنهان در زیر لایه های روحی همینگوی را بررسی کرده بودیم؛ حسی که با ظاهر خشن و پر سروصدای همینگوی در تضاد بود. گرچه او با حرکات مردانه ای مثل بوکس، ماهیگیری در وسط دریا و شکار ماهی و حیوانات بزرگ خودش را سفت و سخت و بی رحم معرفی می کرد ولی در نامه هایی که به لنهام نوشته بود روح آسیب پذیر و کودکانه اش را به نمایش گذاشته بود. او چیزی واقعی یعنی "فرمانده شجاع و قوی ارتش" را تحسین کرده بود و خودش را نویسنده ای «ریقو» معرفی کرده بود گرچه من برای او به عنوان نویسنده ارزش و احترام زیادی قائلم ولی نقابی را که بر چهره داشت نمی پسندم. نقابی که بر چهره داشت او را محکم و مردانه و بی رحم و جادو شده با الکل معرفی میکرد در حالی که نامه هایش پرده از روی کودکی بر می داشت که مبهوت مردانگی واقعی و شجاعت به بلوغ رسیده در دنیای همینگوی بود .
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۱۸
#گزیده_ای_از_کتاب
مقالۀ ما با نام "همینگوی از نقطه نظر روانپزشکی" در سال ۱۹۷۱ در مجله انجمن روانپزشکی آمریکا چاپ شد و بلافاصله تمام روزنامههای سراسر دنیا آن را منتشر کردند. تا آن موقع و تا الان هیچ کدام از نوشته های ما به اندازه آن مقاله مورد توجه قرار نگرفت. ما در آن مقاله، حس نابسامان و متزلزل پنهان در زیر لایه های روحی همینگوی را بررسی کرده بودیم؛ حسی که با ظاهر خشن و پر سروصدای همینگوی در تضاد بود. گرچه او با حرکات مردانه ای مثل بوکس، ماهیگیری در وسط دریا و شکار ماهی و حیوانات بزرگ خودش را سفت و سخت و بی رحم معرفی می کرد ولی در نامه هایی که به لنهام نوشته بود روح آسیب پذیر و کودکانه اش را به نمایش گذاشته بود. او چیزی واقعی یعنی "فرمانده شجاع و قوی ارتش" را تحسین کرده بود و خودش را نویسنده ای «ریقو» معرفی کرده بود گرچه من برای او به عنوان نویسنده ارزش و احترام زیادی قائلم ولی نقابی را که بر چهره داشت نمی پسندم. نقابی که بر چهره داشت او را محکم و مردانه و بی رحم و جادو شده با الکل معرفی میکرد در حالی که نامه هایش پرده از روی کودکی بر می داشت که مبهوت مردانگی واقعی و شجاعت به بلوغ رسیده در دنیای همینگوی بود .
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۱۸
👍2
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
ما مقاله را این طور شروع کردیم:
"در عین حال که ما از حکایات اگزیستانسیالیستی خلق شده در رویارویی همینگوی با خطر و مرگ تقدیر میکنیم ولی نمیتوانیم در زندگی او،مثل تولستوی یا کامو یا کنراد این حس را عمومیت دهیم و شاهد باشیم و از خودمان می پرسیم چرا؟ چرا جهان بینی همینگوی این قدر پنهان و محدود است؟ ما به این مظنون هستیم که شاید محدودیتهای دیدگاه همینگوی به محدودیتهای شخصیتی اش مربوط باشد. شکی نیست که او نویسنده خوش قریحه و با استعدادی است ولی بدون شک مردی آشفته و مشکل دار بوده است؛ مردی که بی رحمانه با زندگی اش برخورد کرد و به علت روان پریشی و افسردگی در سن ۶۲ سالگی خودکشی کرد.»
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۱۹
#گزیده_ای_از_کتاب
ما مقاله را این طور شروع کردیم:
"در عین حال که ما از حکایات اگزیستانسیالیستی خلق شده در رویارویی همینگوی با خطر و مرگ تقدیر میکنیم ولی نمیتوانیم در زندگی او،مثل تولستوی یا کامو یا کنراد این حس را عمومیت دهیم و شاهد باشیم و از خودمان می پرسیم چرا؟ چرا جهان بینی همینگوی این قدر پنهان و محدود است؟ ما به این مظنون هستیم که شاید محدودیتهای دیدگاه همینگوی به محدودیتهای شخصیتی اش مربوط باشد. شکی نیست که او نویسنده خوش قریحه و با استعدادی است ولی بدون شک مردی آشفته و مشکل دار بوده است؛ مردی که بی رحمانه با زندگی اش برخورد کرد و به علت روان پریشی و افسردگی در سن ۶۲ سالگی خودکشی کرد.»
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۱۹
کتابخانه ی کوچک ما 📚
🍃🌺🍃 #گزیده_ای_از_کتاب مقالۀ ما با نام "همینگوی از نقطه نظر روانپزشکی" در سال ۱۹۷۱ در مجله انجمن روانپزشکی آمریکا چاپ شد و بلافاصله تمام روزنامههای سراسر دنیا آن را منتشر کردند. تا آن موقع و تا الان هیچ کدام از نوشته های ما به اندازه آن مقاله مورد توجه قرار…
#برداشت_شخصی
با خواندن این مطلب یک لحظه مکث کردم دانستن اینکه همینگوی دارای شخصیت چند لایه بوده و پشت نقاب آن مرد قوی و محکم کودکی آسیب پذیر پنهان شده مهم است؟
البته آگاهی از شخصیت چندلایه همینگوی نه تنها به ما در درک بهتر و تحلیل آثار او کمک میکند، بلکه به ما یادآوری میکند که حتی بزرگترین نویسندگان نیز انسانهایی هستند با تمام پیچیدگیها و تضادهایشان.
به طور کلی معتقدم با نگاه روانشناختی به آثار ادبی، به درک عمیقتری از نویسنده و آثار او دست می یابیم .💚
با خواندن این مطلب یک لحظه مکث کردم دانستن اینکه همینگوی دارای شخصیت چند لایه بوده و پشت نقاب آن مرد قوی و محکم کودکی آسیب پذیر پنهان شده مهم است؟
البته آگاهی از شخصیت چندلایه همینگوی نه تنها به ما در درک بهتر و تحلیل آثار او کمک میکند، بلکه به ما یادآوری میکند که حتی بزرگترین نویسندگان نیز انسانهایی هستند با تمام پیچیدگیها و تضادهایشان.
به طور کلی معتقدم با نگاه روانشناختی به آثار ادبی، به درک عمیقتری از نویسنده و آثار او دست می یابیم .💚
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
من از بیمارانم میخواستم تا با شنیدن و خواندن این جملات، آنها را به ترتیب اهمیت، از بالا تا پائین قرار دهند ( جملاتی مثل مهم نیست چقدر ما به دیگران نزدیکیم، مهم این است که هر کس باید به تنهایی با زندگی روبرو شود) یا (هیچ راه فراری از بعضی دردهای زندگی و مرگ نداریم) و برایم جالب بود که بیماران همیشه عبارت های اگزیستانسیالیسم را در رده بالاتری از بقیه جملات قرار می دادند. واضح بود که عوامل هستی گرایی در گروه درمانی نقش مهمتری بازی میکردند و همین باعث شد من بخش جدیدی به کتاب اضافه کنم.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۲۲
#گزیده_ای_از_کتاب
من از بیمارانم میخواستم تا با شنیدن و خواندن این جملات، آنها را به ترتیب اهمیت، از بالا تا پائین قرار دهند ( جملاتی مثل مهم نیست چقدر ما به دیگران نزدیکیم، مهم این است که هر کس باید به تنهایی با زندگی روبرو شود) یا (هیچ راه فراری از بعضی دردهای زندگی و مرگ نداریم) و برایم جالب بود که بیماران همیشه عبارت های اگزیستانسیالیسم را در رده بالاتری از بقیه جملات قرار می دادند. واضح بود که عوامل هستی گرایی در گروه درمانی نقش مهمتری بازی میکردند و همین باعث شد من بخش جدیدی به کتاب اضافه کنم.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۲۲
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
موضوع سومی که در کتاب آورده ام، انزواست. ولی این انزوا به معنای تنهایی بین فردی نیست بلکه به انزوای اساسی تری اشاره میکند . این انزوا به این معناست که هر کدام از ما به تنهایی به این دنیا آمده ایم و باید به تنهایی هم از دنیا برویم . در داستانی قدیمی این طور آمده که فرشته مرگ به دیدن مردی می رود تا به او بگوید که وقتش دارد تمام میشود و او باید آماده رفتن به دادگاه عدل الهی شود. مرد گریه و لابه میکند و با التماس میخواهد تا به او اجازه بدهند کسی را هم همراه خودش در این سفر ببرد تا تنها نباشد. فرشته مرگ پاسخ می دهد «هیچ مشکلی ندارد اگر تو کسی را پیدا کردی که راضی شد با تو بیاید او را هم ببر» در بقیه داستان می بینیم که مرد هرچه تلاش میکند هیچ کس راضی نمی شود با او برود؛ مثلاً وقتی از پسر عمویش میخواهد او را همراهی کند، او در پاسخ میگوید که عضله پایش گرفته و نمیتواند راه برود. بالاخره بعد از کلی تلاش و ناامیدی یک نفر را برای همراهی پیدا میکند ولی طبق اصول اخلاقی ،مذهبی، کسی که قرار است همراه او در این سفر باشد کسی نیست به جز "اعمال و کردار نیکش ". در لحظه مرگ، علم به اینکه ما در این جهان به درستی زندگی کرده ایم ، تسکین دهنده ترین همراهی است که می توانیم داشته باشیم.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۵۶
#گزیده_ای_از_کتاب
موضوع سومی که در کتاب آورده ام، انزواست. ولی این انزوا به معنای تنهایی بین فردی نیست بلکه به انزوای اساسی تری اشاره میکند . این انزوا به این معناست که هر کدام از ما به تنهایی به این دنیا آمده ایم و باید به تنهایی هم از دنیا برویم . در داستانی قدیمی این طور آمده که فرشته مرگ به دیدن مردی می رود تا به او بگوید که وقتش دارد تمام میشود و او باید آماده رفتن به دادگاه عدل الهی شود. مرد گریه و لابه میکند و با التماس میخواهد تا به او اجازه بدهند کسی را هم همراه خودش در این سفر ببرد تا تنها نباشد. فرشته مرگ پاسخ می دهد «هیچ مشکلی ندارد اگر تو کسی را پیدا کردی که راضی شد با تو بیاید او را هم ببر» در بقیه داستان می بینیم که مرد هرچه تلاش میکند هیچ کس راضی نمی شود با او برود؛ مثلاً وقتی از پسر عمویش میخواهد او را همراهی کند، او در پاسخ میگوید که عضله پایش گرفته و نمیتواند راه برود. بالاخره بعد از کلی تلاش و ناامیدی یک نفر را برای همراهی پیدا میکند ولی طبق اصول اخلاقی ،مذهبی، کسی که قرار است همراه او در این سفر باشد کسی نیست به جز "اعمال و کردار نیکش ". در لحظه مرگ، علم به اینکه ما در این جهان به درستی زندگی کرده ایم ، تسکین دهنده ترین همراهی است که می توانیم داشته باشیم.
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۵۶
🍃🌺🍃
اعتقاد به اینکه خدایانی وجود دارند برای ما خیلی مفید است،پس بیایید باور کنیم خدایانی وجود دارند
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۵۸
اعتقاد به اینکه خدایانی وجود دارند برای ما خیلی مفید است،پس بیایید باور کنیم خدایانی وجود دارند
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۵۸
🍃🌺🍃
#گزیده_ای_از_کتاب
نه ، دوست من، نباید به این فکر کنی .گونکا به ما یاد داده که باید در لحظه زندگی کنیم فقط در زمان حال چون خاطرات گذشته و آرزوهای آینده، تنها باعث اضطراب و تشویش ما می شن.
من اغلب اوقات به جملاتی که موقع خداحافظی می گفت فکر می کنم.
"خاطرات گذشته و آرزوهای آینده تنها باعث تشویش و اضطراب ما می شوند." دریایی از حقیقت در این کلمات نهفته است. ولی عمل به این عبارت هزینه سنگینی دارد و من فکر نمی کنم قادر باشم یا دوست داشته باشم بهایش را بپردازم .
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۷۳
#گزیده_ای_از_کتاب
نه ، دوست من، نباید به این فکر کنی .گونکا به ما یاد داده که باید در لحظه زندگی کنیم فقط در زمان حال چون خاطرات گذشته و آرزوهای آینده، تنها باعث اضطراب و تشویش ما می شن.
من اغلب اوقات به جملاتی که موقع خداحافظی می گفت فکر می کنم.
"خاطرات گذشته و آرزوهای آینده تنها باعث تشویش و اضطراب ما می شوند." دریایی از حقیقت در این کلمات نهفته است. ولی عمل به این عبارت هزینه سنگینی دارد و من فکر نمی کنم قادر باشم یا دوست داشته باشم بهایش را بپردازم .
#من_چگونه_اروین_یالوم_شدم
#اروین_د_یالوم
ص.۲۷۳