یک جرعه کتاب
فکر می کنم ایمان مثل باغ گلی پنهان است .زمانی در آن باغ می گشتم و عطر خوشش را به مشام می کشیدم .اما روزی یکدفعه دیدم بیرون از آنجا هستم؛از باغ رانده شده ام خیلی دلم می خواهد خدا بار دیگر به رویم آغوش بگشاید؛ ای کاش بتوانم مثل بچگی هایم به طرف او کشیده شوم. با این ارزوست که در اطراف باغ ایمان می گردم در جستجوی دری گشوده هستم .
ملت عشق
الیف شافاک
@book_tips🐞
فکر می کنم ایمان مثل باغ گلی پنهان است .زمانی در آن باغ می گشتم و عطر خوشش را به مشام می کشیدم .اما روزی یکدفعه دیدم بیرون از آنجا هستم؛از باغ رانده شده ام خیلی دلم می خواهد خدا بار دیگر به رویم آغوش بگشاید؛ ای کاش بتوانم مثل بچگی هایم به طرف او کشیده شوم. با این ارزوست که در اطراف باغ ایمان می گردم در جستجوی دری گشوده هستم .
ملت عشق
الیف شافاک
@book_tips🐞
روزی "اندوه" به روستای ما آمد
"گفتیم رهگذر است
اما ماند
گفتیم مسافر است و خستگی در می کند و می رود
باز هم ماند و نشست و شروع کرد به بلعیدن ذخیره امیدمان
گفتیم:مهمان بد قدمیست
دو سه روز دیگر می رود
و باز هم ماند و ماند و ماند و تبدیل شد به یکی از اعضای ده مان
اکنون اندوه کدخدا شده وتمام کوچه ها بوی "آه" می دهد .
تمام امیدها را بلعید و به جایش "حسرت" در دلها انبار کرد
پیران ده هنوز به یاد دارند :
روزی که اندوه آمد
"جهل" نگهبان دروازه روستا بود
@book_tips🐞
"گفتیم رهگذر است
اما ماند
گفتیم مسافر است و خستگی در می کند و می رود
باز هم ماند و نشست و شروع کرد به بلعیدن ذخیره امیدمان
گفتیم:مهمان بد قدمیست
دو سه روز دیگر می رود
و باز هم ماند و ماند و ماند و تبدیل شد به یکی از اعضای ده مان
اکنون اندوه کدخدا شده وتمام کوچه ها بوی "آه" می دهد .
تمام امیدها را بلعید و به جایش "حسرت" در دلها انبار کرد
پیران ده هنوز به یاد دارند :
روزی که اندوه آمد
"جهل" نگهبان دروازه روستا بود
@book_tips🐞
تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند…همیشه با هم بحث میکردند.. یک روز، اولین خیاط یه تابلو بالای مغازه اش نصب کرد. روی تابلو نوشته بود: بهترین خیاط شهر. دومین خیاط روی تابلوی بالای سردر مغازش نوشت “بهترین خیاط کشور. سومین خیاط نوشت: بهترین خیاط دنیا، چهارمین خیاط وقتی با این واقعه مواجه شد روی یک برگه کوچک با یه خط معمولی نوشت: بهترین خیاط این کوچه.
قرار نیست دنیایمان را بزرگ کنیم که در آن گم شویم در همان دنیایی که هستیم میشود آدم بزرگى باشیم.
@book_tips 🐞
قرار نیست دنیایمان را بزرگ کنیم که در آن گم شویم در همان دنیایی که هستیم میشود آدم بزرگى باشیم.
@book_tips 🐞
شیخ ابوسعید ابوالخیر در راه بود
گفت : هر جا كه نظر میكنم
بر زمین همه گوهر ریخته
و بر در و دیوار همه زر آویخته!
كسی نمیبیند و كسی نمیچیند ....
گفتند : كو؟ كجاست؟
گفت : همه جاست
هر جا كه میتوان خدمتی كرد ،
یا هر جا كه میتوان راحتی به دلی آورد
آن جا كه غمگینی هست و آن جا كه مسكینی هست.
آن جا كه یاری طالب محبت است و آن جا كه رفیقی محتاج
@book_tips 🐞
گفت : هر جا كه نظر میكنم
بر زمین همه گوهر ریخته
و بر در و دیوار همه زر آویخته!
كسی نمیبیند و كسی نمیچیند ....
گفتند : كو؟ كجاست؟
گفت : همه جاست
هر جا كه میتوان خدمتی كرد ،
یا هر جا كه میتوان راحتی به دلی آورد
آن جا كه غمگینی هست و آن جا كه مسكینی هست.
آن جا كه یاری طالب محبت است و آن جا كه رفیقی محتاج
@book_tips 🐞
بايد مرد باشى تا بفهمى
ميان چند ميليارد آدم
يكى را دوست داشته باشى و
پايش بمانى
حتى اگر نباشد
امير وجود
@book_tips 🐞
ميان چند ميليارد آدم
يكى را دوست داشته باشى و
پايش بمانى
حتى اگر نباشد
امير وجود
@book_tips 🐞
اندر سرم ار عقل و تمیز است توئی
وانچ از من بیچاره عزیز است توئی
چندانکه به خود مینگرم هیچ نیم
بالجمله ز من هر آنچه چیز است توئی
#مولانا
@book_tips 🐞
وانچ از من بیچاره عزیز است توئی
چندانکه به خود مینگرم هیچ نیم
بالجمله ز من هر آنچه چیز است توئی
#مولانا
@book_tips 🐞
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است.
از هر چیز دیگری قوی تر است...
من او را دوست داشتم
آنا گاوالدا
@book_tips 🐞
از هر چیز دیگری قوی تر است...
من او را دوست داشتم
آنا گاوالدا
@book_tips 🐞
#ایرانشناسی
روستای بُلبَر، یکی از زیباترین روستاهای ایران است که در 70 کیلومتری شهرستان سروآباد قرار دارد.
@book_tips 🐞
روستای بُلبَر، یکی از زیباترین روستاهای ایران است که در 70 کیلومتری شهرستان سروآباد قرار دارد.
@book_tips 🐞
🍃نام ایمان زمین بهار بود🍃
زمین سردش بود، زیرا ایمانش را از دست داده بود ؛ نه دانه ای از دلش سر در می آورد و نه پرنده ای روی شانه هایش آواز می خواند.
قلبش از ناامیدی یخ زده بود و دستهایش در انجماد تردید مانده بود.
خدا به زمین گفت: عزیزم ایمان بیاور تا دوباره گرم شوی.
اما زمین شک کرده بود، به آفتاب شک کرده بود، به درخت شک کرده بود، به پرنده شک کرده بود.
خدا گفت: به یاد می آوری ایمان سال پیشت چگونه به پختگی رسید؟ تو داغ پر شور بودی و تابستان شد، و شور و شوقت به بار نشست و کم کم از آن شوق و بلوغ به معرفت رسیدی، نام آن معرفت را پاییز گذاشتیم.
اما... من به تو گفتم که از پس هر معرفتی، معرفت دیگری است، و پرسیدمت که آیا می خواهی تا ابد به این معرفت بسنده کنی؟
تو اما بی قرار معرفتی دیگر بودی. و آنگاه به یادت آوردم که هر معرفت دیگر در پی هزار رنج دیگر است. و تو برای معرفتی نو به ایمانی نو محتاجی. اما میان معرفت نو و ایمان نو ، فاصله ای تلخ و سرد است که نامش زمستان است.فاصله ای که در آن باید خلوت و تامل و تدبیر را به تجربه بنشینی، صبوری و سکوت و سنگینی را. و تو پذیرفتی.
اما حال وقت آن است که از زمستان خود به در آیی و دوباره ایمان بیاوری و آنچه را از زمستان آموختی در ایمان تازه ات به کار بری. زیرا که ماندن در این سکوت و سنگینی رسم ایمان نیست، ایمان شکفتگی و شور و شادمانی است. ایمان زندگی است
پس ایمان بیاور، ای زمین عزیز !
و زمین ایمان آورد و جهان گرم شد. زمین ایمان آورد و جهان سبز شد. زمین ایمان آورد و جهان به شور و شکفتگی و شادمانی رسید.
نام ایمان تازه زمین، بهار بود
@book_tips🐞
زمین سردش بود، زیرا ایمانش را از دست داده بود ؛ نه دانه ای از دلش سر در می آورد و نه پرنده ای روی شانه هایش آواز می خواند.
قلبش از ناامیدی یخ زده بود و دستهایش در انجماد تردید مانده بود.
خدا به زمین گفت: عزیزم ایمان بیاور تا دوباره گرم شوی.
اما زمین شک کرده بود، به آفتاب شک کرده بود، به درخت شک کرده بود، به پرنده شک کرده بود.
خدا گفت: به یاد می آوری ایمان سال پیشت چگونه به پختگی رسید؟ تو داغ پر شور بودی و تابستان شد، و شور و شوقت به بار نشست و کم کم از آن شوق و بلوغ به معرفت رسیدی، نام آن معرفت را پاییز گذاشتیم.
اما... من به تو گفتم که از پس هر معرفتی، معرفت دیگری است، و پرسیدمت که آیا می خواهی تا ابد به این معرفت بسنده کنی؟
تو اما بی قرار معرفتی دیگر بودی. و آنگاه به یادت آوردم که هر معرفت دیگر در پی هزار رنج دیگر است. و تو برای معرفتی نو به ایمانی نو محتاجی. اما میان معرفت نو و ایمان نو ، فاصله ای تلخ و سرد است که نامش زمستان است.فاصله ای که در آن باید خلوت و تامل و تدبیر را به تجربه بنشینی، صبوری و سکوت و سنگینی را. و تو پذیرفتی.
اما حال وقت آن است که از زمستان خود به در آیی و دوباره ایمان بیاوری و آنچه را از زمستان آموختی در ایمان تازه ات به کار بری. زیرا که ماندن در این سکوت و سنگینی رسم ایمان نیست، ایمان شکفتگی و شور و شادمانی است. ایمان زندگی است
پس ایمان بیاور، ای زمین عزیز !
و زمین ایمان آورد و جهان گرم شد. زمین ایمان آورد و جهان سبز شد. زمین ایمان آورد و جهان به شور و شکفتگی و شادمانی رسید.
نام ایمان تازه زمین، بهار بود
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
گلدانهای لبخند را
در حیاط چهره بگذارید
چشم های عاشقتان را آب بزنید
پلکهای خسته را جارو کنید
نان تازه ای از سر کوچه نشاط بگیرید
هر صبح،
بنشینید عشق بخورید
و عشق بنوشید
و به خداوند و همه سلام بگوئید
و سلام بشنوید ...
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
گلدانهای لبخند را
در حیاط چهره بگذارید
چشم های عاشقتان را آب بزنید
پلکهای خسته را جارو کنید
نان تازه ای از سر کوچه نشاط بگیرید
هر صبح،
بنشینید عشق بخورید
و عشق بنوشید
و به خداوند و همه سلام بگوئید
و سلام بشنوید ...
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
آیا میدانید پارادایم چیست ؟
گروهی از دانشمندان ۵ میمون را در قفسی قرار دادند.
در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان دسته ای موز گذاشتند.
هر زمانی که میمونی بالای نردبان میرفت تا موزها را بردارد، دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند.
پس از مدتی هر وقت که میمونی بالای نردبان میرفت سایرین او را کتک میزدند.
مدتی بعد هیچ میمونی علیرغم وسوسهای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمیداد.
دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمونها را بردارند و با یک میمون جدید جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد این بود که سعی کرد تا بالای نردبان برود، که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب قرار گرفت.
پس از چندبار کتک خوردن میمون جدید با این که نمیدانست چرا، اما یاد گرفت که بالای نردبان نرود.
میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تکرار شد. میمون جدید اول هم در کتک زدن میمون جدید دوم شرکت میکرد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (کتک خوردن) تکرار گردید.
به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.
آن چیزی که باقی مانده بود گروهی متشکل از ۵ میمون بوده که با این که هیچگاه آب سردی بر روی آنها پاشیده نشده بود، میمونی را که بالای نردبان میرفت را کتک میزدند.
اگر امکان داشت که از میمونها بپرسند که چرا میمونی که بالای نردبان میرود را کتک میزنند شرط خواهیم بست که جواب آنها این خواهد بود:
من نمیدانم، این رسم ماست. همه این کارو میکنن
این جواب به نظر شما آشنا نمیآید؟!
اين جغرافیا نیست که جهان سومی بودن را تعیین می کند....! آدمها هستند که آن را می سازند! جهان سوم جا نیست، شخص است. جهان سوم منم، جهان سوم تویی، جهان سوم طرز تفکر ماست، نه آن مرزهایی که داخلش زندگی می کنیم! جهان سوم جاییست که درآمد یک دعا نویس از یک برنامه نویس بیشتر است. جهان سوم جاییست که مردمش جهان سومی فکر میکنند جهان سوم جایی است که بسیاری ازمردمانش با يک عطسه از هدف خود دست ميکشند....
یک ساعت تفکرمثبت بهتر از۷۰سال عبادت از روی عادت
پارادایم همان تقلید کورکورانه است
به امید اگاهی...
#روانشناسی
@book_tips🐞
گروهی از دانشمندان ۵ میمون را در قفسی قرار دادند.
در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان دسته ای موز گذاشتند.
هر زمانی که میمونی بالای نردبان میرفت تا موزها را بردارد، دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند.
پس از مدتی هر وقت که میمونی بالای نردبان میرفت سایرین او را کتک میزدند.
مدتی بعد هیچ میمونی علیرغم وسوسهای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمیداد.
دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمونها را بردارند و با یک میمون جدید جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد این بود که سعی کرد تا بالای نردبان برود، که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب قرار گرفت.
پس از چندبار کتک خوردن میمون جدید با این که نمیدانست چرا، اما یاد گرفت که بالای نردبان نرود.
میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تکرار شد. میمون جدید اول هم در کتک زدن میمون جدید دوم شرکت میکرد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (کتک خوردن) تکرار گردید.
به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.
آن چیزی که باقی مانده بود گروهی متشکل از ۵ میمون بوده که با این که هیچگاه آب سردی بر روی آنها پاشیده نشده بود، میمونی را که بالای نردبان میرفت را کتک میزدند.
اگر امکان داشت که از میمونها بپرسند که چرا میمونی که بالای نردبان میرود را کتک میزنند شرط خواهیم بست که جواب آنها این خواهد بود:
من نمیدانم، این رسم ماست. همه این کارو میکنن
این جواب به نظر شما آشنا نمیآید؟!
اين جغرافیا نیست که جهان سومی بودن را تعیین می کند....! آدمها هستند که آن را می سازند! جهان سوم جا نیست، شخص است. جهان سوم منم، جهان سوم تویی، جهان سوم طرز تفکر ماست، نه آن مرزهایی که داخلش زندگی می کنیم! جهان سوم جاییست که درآمد یک دعا نویس از یک برنامه نویس بیشتر است. جهان سوم جاییست که مردمش جهان سومی فکر میکنند جهان سوم جایی است که بسیاری ازمردمانش با يک عطسه از هدف خود دست ميکشند....
یک ساعت تفکرمثبت بهتر از۷۰سال عبادت از روی عادت
پارادایم همان تقلید کورکورانه است
به امید اگاهی...
#روانشناسی
@book_tips🐞
#روانشناسی
ما هر رابطه را تجربه میکنیم تا دوام داشته باشد، اما اگر نتیجه مطلوب نداشت برای رابطهی بعدی آمادهتر و پختهتر شویم؛
نه ترسوتر و نگرانتر
هیچ ناکام ماندن و تمام شدنی، شکست نیست، تمامِ رابطههایی که آزردهمان کرده قرار است به ما بیاموزند که چطور در رابطههای بعدی جلو برویم.
آدم رو به رویتان را با آدم قبلی مقایسه نکنید، ذهنتان را از ترسِ تکرار دور کنید و به جزئیات آدم رو به رویتان توجه کنید.
در اکنون قرار بگیرید و شواهد رابطه را نگاه کنید، نترسید از آینده، آینده هم اکنون درحال رخ دادن است.
احتیاجی ندارید که با ترسِ گذشتهتان و مدام برانگیخته بودن از خودتان محافظت کنید. تنها اگر شواهدی از آزار و آسیب در رابطه فعلی تجربه کنید، میتوانید همان لحظه تصمیمی بگیرید و برای مراقبت از خود اقدام کنید، بدن و روحتان را از گمشدگی بیرون بیاورید و اجازه دهید کمی از اکنون رابطه لذت ببرید.
#فروغ_رمضانی
@book_tips 🐞
ما هر رابطه را تجربه میکنیم تا دوام داشته باشد، اما اگر نتیجه مطلوب نداشت برای رابطهی بعدی آمادهتر و پختهتر شویم؛
نه ترسوتر و نگرانتر
هیچ ناکام ماندن و تمام شدنی، شکست نیست، تمامِ رابطههایی که آزردهمان کرده قرار است به ما بیاموزند که چطور در رابطههای بعدی جلو برویم.
آدم رو به رویتان را با آدم قبلی مقایسه نکنید، ذهنتان را از ترسِ تکرار دور کنید و به جزئیات آدم رو به رویتان توجه کنید.
در اکنون قرار بگیرید و شواهد رابطه را نگاه کنید، نترسید از آینده، آینده هم اکنون درحال رخ دادن است.
احتیاجی ندارید که با ترسِ گذشتهتان و مدام برانگیخته بودن از خودتان محافظت کنید. تنها اگر شواهدی از آزار و آسیب در رابطه فعلی تجربه کنید، میتوانید همان لحظه تصمیمی بگیرید و برای مراقبت از خود اقدام کنید، بدن و روحتان را از گمشدگی بیرون بیاورید و اجازه دهید کمی از اکنون رابطه لذت ببرید.
#فروغ_رمضانی
@book_tips 🐞
انسان از سه چیز درست شده : رنج ، کار و عشق !
ما به خاطر عشق، رنج مىکشیم ، از سر رنج، کار مىکنیم و در پى کار، عاشق مىشیم ...
محمود_دولت_آبادی
سلوک
@book_tips🐞
ما به خاطر عشق، رنج مىکشیم ، از سر رنج، کار مىکنیم و در پى کار، عاشق مىشیم ...
محمود_دولت_آبادی
سلوک
@book_tips🐞
همـهی آدمها وقتی آرام باشند
زشتی هایشان تهنشین میشود
و زلال به نظر میآیند ،
برای اینکه آدمی را بشناسید
قبل از مصرف خوب تکان دهید !!
مازیتوفسکی
@book_tips 🐞
زشتی هایشان تهنشین میشود
و زلال به نظر میآیند ،
برای اینکه آدمی را بشناسید
قبل از مصرف خوب تکان دهید !!
مازیتوفسکی
@book_tips 🐞
زن چهل و چهار سالهای که پزشک مسئول و با وجدانی بود، یک روز بعد از ظهر هنگام دعوا با همسرش کنترل از دستش خارج شد و ظرفها را به سمت دیوار پرت کرد !
وقتی دو روز بعد از این ماجرا به من مراجعه کرد به نظر میرسید شدیداً افسرده است و احساس گناه میکند. میخواستم به او دلداری بدهم و گفتم اینکه آدم گاهی کنترلش را از دست بدهد فاجعه نیست !
ولی حرف مرا قطع کرد و گفت : «نه من احساس گناه نمیکنم، ولی پشیمانم که چرا تا چهل و چهار سالگی صبر کردم تا احساسات واقعیام را نشان دهم ! »
اروین_دی_یالوم
دژخیم عشق
@book_tips🐞
وقتی دو روز بعد از این ماجرا به من مراجعه کرد به نظر میرسید شدیداً افسرده است و احساس گناه میکند. میخواستم به او دلداری بدهم و گفتم اینکه آدم گاهی کنترلش را از دست بدهد فاجعه نیست !
ولی حرف مرا قطع کرد و گفت : «نه من احساس گناه نمیکنم، ولی پشیمانم که چرا تا چهل و چهار سالگی صبر کردم تا احساسات واقعیام را نشان دهم ! »
اروین_دی_یالوم
دژخیم عشق
@book_tips🐞
👍1
وجود عشق برای آن نیست
تا ما را خوشحال کند
من اعتقاد دارم عشق وجود دارد
تا به ما نشان دهد چقدر
می توانیم تحمل کنیم!
هرمان هسه
@book_tips 🐞
تا ما را خوشحال کند
من اعتقاد دارم عشق وجود دارد
تا به ما نشان دهد چقدر
می توانیم تحمل کنیم!
هرمان هسه
@book_tips 🐞
🔹ماجرای چک قهرمانی گلفباز بزرگ آرژانتینی
روزی «روبرت دوونسنزو» گلفباز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی، لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن شد تا آماده رفتن به خانه بشود.
پس از ساعتی، او داخل پارکینگ، تک و تنها به طرف ماشیناش میرفت که ناگهان زنِ میانسالی به او نزدیک شد. زن ابتدا پیروزی او را تبریک گفت و سپس عاجزانه گفت که پسرش نوجوانش بخاطر ابتلا به بیماری سختی در حال مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان برای عمل جراحی نیست.
«دو ونسنزو» که تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفته بود، کل مبلغ چک مسابقه را امضاء کرد و در حالیکه آن را در دست زن میفشرد، به او گفت: «برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو میکنم.»
یک هفته از این جریان گذشت و یک روز که این گلفباز بزرگ آرژانتینی، در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود، یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلفبازان به میز او نزدیک شد و به او گفت: هفته گذشته چند نفر از بچههای مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کردهاید. میخواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده، و او شما را فریب داده است.
دو ونسزو: منظورتان این است که مریضی یا مرگِ هیچ بچهای در میان نبوده؟
مدیر: بله، کاملا همینطور است.
دو ونسزو: این بهترین خبری است که در این هفته شنیدهام!
@book_tips 🐞
روزی «روبرت دوونسنزو» گلفباز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی، لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن شد تا آماده رفتن به خانه بشود.
پس از ساعتی، او داخل پارکینگ، تک و تنها به طرف ماشیناش میرفت که ناگهان زنِ میانسالی به او نزدیک شد. زن ابتدا پیروزی او را تبریک گفت و سپس عاجزانه گفت که پسرش نوجوانش بخاطر ابتلا به بیماری سختی در حال مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان برای عمل جراحی نیست.
«دو ونسنزو» که تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفته بود، کل مبلغ چک مسابقه را امضاء کرد و در حالیکه آن را در دست زن میفشرد، به او گفت: «برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو میکنم.»
یک هفته از این جریان گذشت و یک روز که این گلفباز بزرگ آرژانتینی، در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود، یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلفبازان به میز او نزدیک شد و به او گفت: هفته گذشته چند نفر از بچههای مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کردهاید. میخواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده، و او شما را فریب داده است.
دو ونسزو: منظورتان این است که مریضی یا مرگِ هیچ بچهای در میان نبوده؟
مدیر: بله، کاملا همینطور است.
دو ونسزو: این بهترین خبری است که در این هفته شنیدهام!
@book_tips 🐞
👍1
زنها گاهی وقتها حرف می زنند و می گویند ،
فقط برای اینکه شنیده شوند
و حس کنند کسی هست که برایش مهم هستند .
زنی که به سکوت می رسد کم توقع نیست .
نمونه نیست .
قانع نیست .
به این نتیجه رسیده که حرف زدنش مساویست با
قضاوت یا هیاهو ....
هیچ گاه از سکوت ادامه دار یک زن خوشحال نباشید .
زن ساکت ،
یا مرده ای ست در درون
یا آتش زیر خاکستر...
@book_tips🐞
فقط برای اینکه شنیده شوند
و حس کنند کسی هست که برایش مهم هستند .
زنی که به سکوت می رسد کم توقع نیست .
نمونه نیست .
قانع نیست .
به این نتیجه رسیده که حرف زدنش مساویست با
قضاوت یا هیاهو ....
هیچ گاه از سکوت ادامه دار یک زن خوشحال نباشید .
زن ساکت ،
یا مرده ای ست در درون
یا آتش زیر خاکستر...
@book_tips🐞