Book_tips
21.5K subscribers
7.05K photos
2.33K videos
68 files
587 links
اهدای کتاب اهدای کلمه است.
کلمات نور هستند، باعث می‌شوند زندگی را بهتر ببینیم.

ارتباط با ادمین
@zarnegar503
@Lady_bug_33

تبلیغات
@booktips_ads


❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016

زاپاس
https://t.me/+ZYkaFxh2tAoyMjNk
Download Telegram
#نقد_کتاب

ملت عشق اثر الیف شافاک

یکی از جذابترین و گیراترین کتابهایی که تابحال مطالعه کرده ام بی شک کتاب ملت عشق است. کتابی که دو تاریخ را با فاصله زمانی طولانی بهم پیوند زده است. رابطه مولانا و شمس و زندگی الّلا روبنشتاین. و آنچه که مهم است نشان از این دارد که عشق نه تنها زمان و مکان نمیشناسد بلکه با گذشت زمان نیز شکل عوض نمی کند. رنگ و بویش یکی است و از ذات ازلی سرچشمه میگیرد. کسی که در این راه قدم می گذارد بایستی از خود بگذرد و ذوب در معشوق گردد. تا جائیکه شمس از جان مایه می گذارد و مولانا با تمام ابهت معنوی و شهرتش در میان عامه مردم می پذیرد از میخانه شراب بخرد. کسیکه با اینکه کتابهایش ارزشمندترین دارائی اش محسوب می شود به تماشای ریخته شدن کتابهایش توسط شمس در آب حوض می نشیند و دم بر نمی آورد.

چهل قاعده شمس هم فقط چهل قاعده نیست بلکه هرکدام می تواند یک سرنوشت باشد یک زندگی. نه تنها این 40 قاعده، زندگی شمس و مولانا بلکه زندگی شخصیتهای اطراف شمس هم اثرگذار است. شخصیتهایی همچون اللا، کرّا، گل کویر، علاء الدین، سلطان ولد، کیمیا، بیبرس، ....

علاوه بر جذابیتهایی که در کتاب هست، با مطالعه کتاب سوالها و ابهامات زیادی هم به ذهن می آید. از جمله اینکه چرا شمس حاضر به رنجش دیگران می شود. طوری که با ورود شمس اطرافیان مولانا و حتی مردم دچار رنجش و بدبینی می شوند، زن مولانا دستش از شوهرش کوتاه می شود، مردم دیگر مولانا را در مجلس وعظ نمی بینند، پسر مولانا احساس حقارت می کند تا جایی که حاضر به کمک در قتل شمس می شود، و .... آیا این مسائل از تبعات عشق است؟/ و آیا افرادی که رنجی دیده اند حقی از آنها ضایع نشده؟ و آیا عشق مجاز است باعث اذیت و آزار دیگران گردد؟؟

و اینکه افرادی که شمس به آنها کمک کرده به غیر از مولانا به چند نفر بیشتر ختم نمی گردد، افرادی مثل گل کویر، کیمیا، و سلطان ولد. و چرا شمس با اینکه می دانست کشته می شود ولیکن از آن دوری نکرد.

#فرامرز

@book_tips 🐞
"در انتظار گودو"

دختری کنارم بود
که مانند من
به پنکه سقفی بسته شده بود
بر زخم هایش چاقوها می گریستند
و بر ناله هایش ددمنشی ها سوگوار بودند
با اشک هایم در آغوشش کشیدم
گفتم: بی قراری نکن
هر چقدر که ظلم و ستم به درازا کشد
سرانجام آزادی را در آغوش می گیریم
به من خیره شد
سپس نفس های آخرش را کشید و گفت:
متأسفم آقا
#من_همان_آزادی_ام.

بذر فریاد
احمد مطر

گودو نمیاد! گودو خود ما هستیم.... ✌️
@book_tips🐞
💫به نام خدای رحمان و رحیم💫

🔹رمضان، به پیچ نهایی اش، نزدیک
می شود، و لحظه های قدر از راه می رسندشب های قدر، فرصت میوه چینی اند!
و ما... برداشت می کنیم، همه آنچه را که یکسال در زمین قلبمان، کاشته ایم!

🔸عمر یکساله ام را که برانداز میکنم، هیــچ نقطة روشنی، برای دریافت کرامتت نمی بینم.اما... مهربانی یکساله تو را، که مرور می کنم؛ دلم به لیلةالقــدرِ این رمضان نیز، قرص می شود.

🔹سالهاست که رسم میان من و تو، همین بوده است ؛من... یکسال...را خراب کرده ام!و تو....سال بعد را به نیکوترین تقدیر، نوشته ای!چه رازی است میان تو و اسم "رحمانت"...که از هر چه بگذری، مِهر پاشیدن بر بندگانت را، رها نمی کنی؟

🔸سیاه دل تر از همیشه... و شکسته تر از هر سال... چشم براه لیلةالقدرت نشسته ام.... امـــا یقین دارم؛ که سهم عظیمی از "عشــق" را برایم، کنار گذاشته ای. ️من، بی تو، تمام می شوم...؛ دلبرم.
🔹دفتر تقدیرم را، از هر چه خالی می کنی، خیالی نیست؛امــا، تقدیر مرا، از احساس وجودت، خالی مکن.مــن بدون تــو.یعنـی؛ تمــام.

🔸تــو، ای عزیز بی همتای من !تنها ثروت قابل شمارش منی...خدای خوب من!
و من...به انتظار سهم بیشتری از تو، گوشه سفره رمضانت را، رها نکرده ام.
🔹رحمان، مگر جز مهر، می داند؟ لیلةالقدر مرا، به طوفانی از مِهَــــرت،
تکان بده.یا رحمانُ..یا رحمانُ..یا رحمان

@book_tips🐞
ادب
مثل عطر است
ما برای خودمان استفاده می کنیم

اما ...
دیگران هم از آن لذت می برند


@book_tips🐞
عذر می‌خواهم اگر باد کمی تندی کرد
گل نازک! دل پیراهن تو پرپر شد

عذر می‌خواهم اگر ماه بلندم هر شب
تن به پرپشتی ابری زد و لاغرتر شد

عذر می‌‌خواهم اگر یاد تو افتادم باز
آتشی بود در این سینه که خاکستر شد

غلامرضا_بروسان
@book_tips🐞
وقتی به هریک از بخش های زندگیِ خود توجه می کنید متوجه می شوید که نگرش ها و باورهای شما به شما منعکس می شوند ،
شما دنیا را نه به آن شکلی که هست ؛ بلکه به آن شکلی که شما هستید و می خواهید ، تماشا می کنید .
آنچه در درون هستید مشخص می کند که در بیرون از شما چه می گذرد.

برايان تريسى

@book_tips🐞
🍃🌺🍃
در پیله ی خود آنقدر میمانم
و ریاضت می کشم
تا آماده ی پرواز شوم
روزی که
در آسمان آرامش زندگی
به پرواز درآمدم
به همگان مژده خواهم داد
که پرواز را جایگزین ثبوت کرده ام

#آذر
🍃🌺🍃

@book_tips🐞
چنان که ابر،
گره خورده با گریستنش،
چنان که گل،
همه عمرش مسخّرِ شادی است،
چنان که هستیِ آتش،
اسیر سوختن است،
تمام پویهٔ انسان
به سوی آزادی است!

شفیعی‌کدکنی

@book_tips 🐞
*
لب‌هایت را
بیشتر از تمامی کتاب هایم
دوست می دارم
چرا که با لبان تو بیش از آنکه باید بدانم ، می دانم.
لب‌هایت را
بیشتر از تمامی گل ها دوست می دارم
چرا که لب‌هایت
لطیف تر و شکننده تر از تمامی آنهاست.
لب‌هایت را
بیش از تمامی کلمات دوست می دارم
چرا که با لب‌های تو
دیگر نیازی به کلمه ها نخواهم داشت.


" ژاک پرِه رو"

@book_tips 🐞
وقتي تمام دنيا برايم تنگ شد
وقتي تمام انتظارها را كشيدم
وقتي تمام روحم اماده شد كه فراموشت كنم
دوباره مرا به اغوش كشيدي
نميدانم از روي عشق بود
يا ترسيدي
يا غرور مردانه ات نميخواست در ذهنم تمام شوي
ولي هر چه كه بود خوب كردي
خوب كردي كه دوباره مستم كردي
خوب كردي كه دوباره بازويت را بالشت خياليم كردي

هر چه كه هست باشد
ميخواهد هوس باشد
ميخواهد عشق
من با تو ميخواهمش
از دل و جان ميخواهمش

فقط دوستم بدار

#یار_بوک_تیپس
#هاجر

@book_tips 🐞
💦باران و کفشدوزک💦

قطره باران بر تن کفشدوزک خورد. کفشدوزک با تمام وجودش خندید.
طبع لطیف باران را خوش نیامد.پس پرسید:به چه می خندی موجود کوچک؟
کفشدوزک با مهربانی و آرام گفت:کوچکی عیب نیست. خیلی وقتها هم بسیار خوب است که گفته اند:چه خوش بود نیستی، که هرکجا ایستی، کس نگوید کیستی.
خنده ام هم خنده شوق رسیدن به تو بود ای هدیه الهي !
باران گفت: من بارانم، نه فرستاده خدا، وانگهی نمی ترسی که با این کوچکیت تو را در خود غرق نمایم؟
کفشدوزک متواضعانه گفت:تو از بالا می آیی. جنست لطیف است. تشنگان را سیراب می نمایی، زمین را بارور می کنی، همه دوستت دارند. کشاورزان، شاعران، بیماران، تشنگان،..........
پس چگونه تردید کنم که تو فرستاده خدا نیستی.
دل باران لرزید. این حریف کوچک چه خوب درون موجودات را می بیند، اما نباید مهر خود را آشکار نماید.پس پرسید:از من چه می خواهی؟ و کفشدوزک عاشقانه پاسخ داد:هیچ. من
عاشقم.همین مرا کافی است. اما اگر بیشتر می خواهی بدانی،عاشق همواره همراهی و یکی شدن با عاشق را می طلبد.

و باران با تندی بارید و گفت: نمی دانی که این همراهی خاموشی و نابودی ترا در پی خواهد داشت؟ کفشدوزک خندید و گفت: با معشوق بودن سراسر زندگیست. شکل و ماهیتش چه تفاوت دارد. اگر مقصود تو جان و تن من است که دیر زمانی است که جانم تویی و تن را فراموش کرده ام. مرا از رسیدن به آرزویم میترسانی؟

باران مشتاقانه کفشدوزک را می نگریست. کوچک بود اما زیبا با وقار، زحمت کش و کاری و از همه مهمتر صادق . ارزش مهر ورزیدن را دارا بود.چقدر خوشبخت بود که چون از جنس آب است کسی اشکهایش را نمی دید. اشک عاشق شدن .کفشدوزک را کوچک بزرگی یافت.
دیگر جایی برای گفتگو نبود.باران کفشدوزک را در آغوش خود پذیرفت و با خود برد. هیچکس نفهمید که کجا رفتند و چه کردند. تنها خدا به دنبال عاشقان است و نگاهبان این قوم

@book_tips🐞
👍1
زندگی گل سرخی است که گلبرگ هایش خیالی وخارهایش واقعی است
@book_tips🐞
بعضی روزها رو باید گذاشت دم در که بازیافت بیاد ببرتشون و یه روز نو بسازه ازشون.
بعضی هارو باس انداخت توو سطل زباله و روش یه خروار آشغال ریخت تا نابود شه درجا و دیگه نتونه نفس بکشه.
بعضی روزها رو باس گذاشت لای کتاب و گَه گاه برای یادآوری، لای کتاب و باز کرد و دیدشون و به خاطر سپردو کتابو بست.
اما بعضی روزا رو باس با یه میخ محکم چسبوند به در و دیوار دل.
گرده های فوران کردش از مغزو رشد داد و کاشت تو یه گلدون و گذاشت جلوی دید، توو بهترین نقطه ی خونه، تا همیشه عطرش بپیچه توو لحظه ها و ذرات خوشی و امید رو پهن کنه رو گل های قالی و کیفور کنه آدمو.
کاش میشد خاطرات خوبو کاشت و هی برداشت.

@book_tips🐞
قاعده سی و دوم:
همه پرده های میانتان را یکی یکی بردار تا بتوانی با عشقی خالص به خدا بپیوندی ، قواعدی داشته باش اما از قواعدت برای راندن دیگران یا داوری درباره شان استفاده نکن ، به ویژه از بت ها بپرهیز . مراقب باش از راستی هایت بت نسازی ! ایمانت بزرگ باشد اما با ایمانت در پی بزرگی مباش.

ملت عشق
الیف شافاک

@book_tips 🐞
هم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه است
دقت بکنی نور خدا داخل خانه است

در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟
اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟

اینگونه چرا در پی اثبات خداییم؟
همسایه ی ما گشنه و ما سیر بخوابیم

در خلقت ما راز و معمای خدا چیست؟
انسان خودش آیینه یک کعبه مگر نیست؟

برخیز و کمی کعبه ی آمال خودت باش
چنگی به نقابت بزن و مال خودت باش

تصویر خدا پشت همین کهنه نقاب است
تصویرخداواضح وچشمان توخواب است

شاید که بتی در وسط ذهن من و توست
باید بت خود ، با نم باران خدا شست

گویی که خدا در بدن و در تنمان هست
نزدیکترازخون و رگ گردنمان هست...

@book_tips🐞
کوتاه‌ترین داستان دنیا یک بیت از سعدی است:

شخصی همه شب بر سر بیمار گریست


چون صبح شد او مرد و بیمار بزیست


سعدی
@book_tips🐞
👍1
تورافریادمی زنم که بشنوی
توراهوارمیکشم که بمانی
چه منگ و مست
چه هراسان
دراین ظلمت، پی ات میگردم.
باخودم تنهایم مگذار
باتنهایی ام،تنهایم مگذار
نرو
بشنو
بمان

سزار وایه خو


@book_tips 🐞
🔹مردمان تهی ام می کنند،
برای پُر شدن می بایست دور شد...!

"چارلز بوکوفسکی"


@book_tips 🐞
زمین می چرخد تا مردگان اش را هضم کند
و گورها به رویمان خمیازه می کشند
وحشت من
چیزی فراتر از مردن است
اینکه خاک
همه را به یک شیوه در بر می گیرد
و ناپاکی هیچ انسانی خاک را آلوده نمی کند...

سابیر هاکا

@book_tips 🐞
راه گریزی نبود
عشق آمد و جان مرا در خود گرفت و خلاص
من در تو
همچون جزیره‌ای خواهم زیست...



شیرکو بیکس


@book_tips 🐞
گفت: خیلی می‌ترسم
گفتم: چرا؟
گفت: چون از ته دل خوشحالم، این جور خوشحالی ترسناک است
پرسیدم: آخه چرا؟
جواب داد: وقتی آدم این جور خوشحال باشد
سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!


بادبادک باز
خالد حسینی


@book_tips 🐞