🍃🌺🍃
رﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ بوﺩﻡ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﮑﺒﺮ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮﺁﻭﺭﺩﻩ بوﺩﻧﺪ، ﻧﻈﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺟﻠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﻧﻤﻮﺩﻡ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻡ. ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﺮاﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﮔﻨﺪﻡ ﯾﺎﻓﺘﻢ. ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ :
ﺩﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺰ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪ ﺳﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭﺣﻘﯿﻘﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺍند.
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
رﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ بوﺩﻡ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﮑﺒﺮ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮﺁﻭﺭﺩﻩ بوﺩﻧﺪ، ﻧﻈﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺟﻠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﻧﻤﻮﺩﻡ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻡ. ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﺮاﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﮔﻨﺪﻡ ﯾﺎﻓﺘﻢ. ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ :
ﺩﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺰ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪ ﺳﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭﺣﻘﯿﻘﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺍند.
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
ساختن واژه ای بنام فردا بزرگترين اشتباه انسان بود، از وقتی فردا را ياد گرفتيم، همه چيز را گذاشتيم برای فردا. از داشته های امروز لذت نبرديم و گذاشتيم برای روز مبادا. شايد بايد اينگونه فردا را معنی كنيم: «فردا» روزيست كه داشته های امروزت را نداری، پس امروز را زندگی کن فردا حقيقت ندارد.
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
ساختن واژه ای بنام فردا بزرگترين اشتباه انسان بود، از وقتی فردا را ياد گرفتيم، همه چيز را گذاشتيم برای فردا. از داشته های امروز لذت نبرديم و گذاشتيم برای روز مبادا. شايد بايد اينگونه فردا را معنی كنيم: «فردا» روزيست كه داشته های امروزت را نداری، پس امروز را زندگی کن فردا حقيقت ندارد.
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
آدمها:
قند را میشکنند تا از حلاوتش بهره گیرند
رکورد را میشکنند تا به افتخارش برسند
هیزم را میشکنند تا به گرمای آتش برسند
غرور را میشکنند تا به افتادگی برسند
سکوت را میشکنند به آوازی برسند...
برای همه شکستن هایشان دلایل خوبی دارند آدمها...اما هنوز نفهمیدم چرا "دل" میشکنند؟!💔
@book_tips 🐞
قند را میشکنند تا از حلاوتش بهره گیرند
رکورد را میشکنند تا به افتخارش برسند
هیزم را میشکنند تا به گرمای آتش برسند
غرور را میشکنند تا به افتادگی برسند
سکوت را میشکنند به آوازی برسند...
برای همه شکستن هایشان دلایل خوبی دارند آدمها...اما هنوز نفهمیدم چرا "دل" میشکنند؟!💔
@book_tips 🐞
🔺جهان برای آنچه می خواهید با شما دیالوگ می کند
آیا آنچه را می خواهید باور دارید؟
شما: من می خواهم شاد باشم.
کائنات: اما آیا باور داری که می توانی شاد باشی؟
شما : راستش نه.
کائنات: باور به کاری که من انجام می دهم با باور به بی کرانگی خودت مرتبط است. اگر خودت باور نداشته باشی که می توانی شاد باشی، من چگونه کمکت کنم؟ تو قادر نیستی آنچه را به تو عطا می کنم، تشخیص دهی، بنابراین نمی توانی به آسانی آن را پذیرا باشی.
شما: اما من تا چیزی را نبینم، نمی توانم باورش کنم. چگونه می توانم رها کنم و اعتماد کنم در حالی که نمی دانم در آینده چه خواهد شد؟
کائنات: من از باور تو پیروی می کنم، و باور یعنی آنچه را رخ می دهد، مشتاقانه پذیرا باشیم. تو حرکت را آغاز کن. من فقط زمانی می توانم به تو کمک کنم که خودت قدم اول را برداری
راز عمیق تر
آنه ماری پُستما-ترجمه منصوره فتاحیان
@book_tips 🐞
آیا آنچه را می خواهید باور دارید؟
شما: من می خواهم شاد باشم.
کائنات: اما آیا باور داری که می توانی شاد باشی؟
شما : راستش نه.
کائنات: باور به کاری که من انجام می دهم با باور به بی کرانگی خودت مرتبط است. اگر خودت باور نداشته باشی که می توانی شاد باشی، من چگونه کمکت کنم؟ تو قادر نیستی آنچه را به تو عطا می کنم، تشخیص دهی، بنابراین نمی توانی به آسانی آن را پذیرا باشی.
شما: اما من تا چیزی را نبینم، نمی توانم باورش کنم. چگونه می توانم رها کنم و اعتماد کنم در حالی که نمی دانم در آینده چه خواهد شد؟
کائنات: من از باور تو پیروی می کنم، و باور یعنی آنچه را رخ می دهد، مشتاقانه پذیرا باشیم. تو حرکت را آغاز کن. من فقط زمانی می توانم به تو کمک کنم که خودت قدم اول را برداری
راز عمیق تر
آنه ماری پُستما-ترجمه منصوره فتاحیان
@book_tips 🐞
دره توریستی خزینه در لرستان که دارای یک پل معلق است که آن را بهعنوان بلندترین پل معلق ایران و حتی خاورمیانه میشناسند. رودخانه ی کرخه از میان این دره میگذرد.
@book_tips 🐞
@book_tips 🐞
قاعده سی و دوم:
همه پرده های میانتان را یکی یکی بردار تا بتوانی با عشقی خالص به خدا بپیوندی ، قواعدی داشته باش اما از قواعدت برای راندن دیگران یا داوری درباره شان استفاده نکن ، به ویژه از بت ها بپرهیز . مراقب باش از راستی هایت بت نسازی ! ایمانت بزرگ باشد اما با ایمانت در پی بزرگی مباش.
ملت عشق
الیف شافاک
@book_tips
همه پرده های میانتان را یکی یکی بردار تا بتوانی با عشقی خالص به خدا بپیوندی ، قواعدی داشته باش اما از قواعدت برای راندن دیگران یا داوری درباره شان استفاده نکن ، به ویژه از بت ها بپرهیز . مراقب باش از راستی هایت بت نسازی ! ایمانت بزرگ باشد اما با ایمانت در پی بزرگی مباش.
ملت عشق
الیف شافاک
@book_tips
افراد سست اراده همیشه منتظر معجزه ها و رویداد های شگفت انگیزند اما افراد قوی، خود آفریننده معجزه ها و رویداد های شگفت انگیزند.
ژان ژاک روسو
@book_tips 🐞
ژان ژاک روسو
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
- بابا لنگدراز عزیزم از تو آموختم
زندگی چیزی نیست که جمع میکنیم
زندگی قلبهایی است که جذب میکنیم
بابا لنگدراز
جین_وبستر
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
- بابا لنگدراز عزیزم از تو آموختم
زندگی چیزی نیست که جمع میکنیم
زندگی قلبهایی است که جذب میکنیم
بابا لنگدراز
جین_وبستر
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
🔹زنی به کشیش کلیسا گفت: من نمیخوام در کلیسا حضور داشته باشم!
کشیش گفت:میتونم بپرسم چرا؟
🔸زن جواب داد: چون یک عده رو میبینم که دارن با گوشی حرف میزنن
عدهای در حال پیامک فرستادن موقع دعا خواندن هستند،
بعضیا غیبت میکنند و شایعه پراکنی میکنند،
بعضیا فقط جسمشان اینجاست،
بعضیا خوابند،
بعضیا به من خیره شدن
🔹کشیش ساکت بود و بعد گفت: میتونم از شما بخواهم کاری رو برای من انجام بدین قبل از اینکه تصمیم آخر خودتون رو بگیرید؟
زن گفت: حتما چه کاری هست؟
کشیش گفت: میخواهم لیوانی آب تو دستتون بگیرین و دو مرتبه دور کلیسا بگردید و نگذارید هیچ آبی از آن بیرون بریزد.
زن گفت: بله می توانم!
زن لیوان را گرفت و دوبار به دور کلیسا گردید.
برگشت و گفت: انجام دادم!
🔸کشیش پرسید : کسی رو دیدی که با گوشی در حال حرف زدن باشد؟
کسی رو دیدی که غیبت کند؟
کسی رو دیدی که فکرش جای دیگر باشد؟
کسی رو دیدی که خوابیده باشد؟
🔹زن گفت: نمیتوانستم چیزی ببینم، چون همه حواس من به لیوان آب بود تا چیزی از اون بیرون نریزد...
کشیش گفت: وقتی به کلیسا میآیید باید همه حواس و تمرکزتان به «خدا» باشد. نگذارید رابطه شما با خدا به رابطه بقیه با خدا ربط پیدا کند. بگذارید این رابطه با چگونگی تمرکز تان بر خدا مشخص شود.
♦️نگاهمان به خداوند باشد نه زندگی و قضاوت دیگران🌹
@book_tips 🐞
کشیش گفت:میتونم بپرسم چرا؟
🔸زن جواب داد: چون یک عده رو میبینم که دارن با گوشی حرف میزنن
عدهای در حال پیامک فرستادن موقع دعا خواندن هستند،
بعضیا غیبت میکنند و شایعه پراکنی میکنند،
بعضیا فقط جسمشان اینجاست،
بعضیا خوابند،
بعضیا به من خیره شدن
🔹کشیش ساکت بود و بعد گفت: میتونم از شما بخواهم کاری رو برای من انجام بدین قبل از اینکه تصمیم آخر خودتون رو بگیرید؟
زن گفت: حتما چه کاری هست؟
کشیش گفت: میخواهم لیوانی آب تو دستتون بگیرین و دو مرتبه دور کلیسا بگردید و نگذارید هیچ آبی از آن بیرون بریزد.
زن گفت: بله می توانم!
زن لیوان را گرفت و دوبار به دور کلیسا گردید.
برگشت و گفت: انجام دادم!
🔸کشیش پرسید : کسی رو دیدی که با گوشی در حال حرف زدن باشد؟
کسی رو دیدی که غیبت کند؟
کسی رو دیدی که فکرش جای دیگر باشد؟
کسی رو دیدی که خوابیده باشد؟
🔹زن گفت: نمیتوانستم چیزی ببینم، چون همه حواس من به لیوان آب بود تا چیزی از اون بیرون نریزد...
کشیش گفت: وقتی به کلیسا میآیید باید همه حواس و تمرکزتان به «خدا» باشد. نگذارید رابطه شما با خدا به رابطه بقیه با خدا ربط پیدا کند. بگذارید این رابطه با چگونگی تمرکز تان بر خدا مشخص شود.
♦️نگاهمان به خداوند باشد نه زندگی و قضاوت دیگران🌹
@book_tips 🐞
من گناهکار نیستم فقط در عمل انجام شده قرارم میدن
عصبی نیستم فقط تو موقعیتی قرارم میدن که نمیخوامش
مهربونم ولی جوری باهام رفتار میکنن که بعدا سنگدلانه منو میبینن.این آدمی که میبینید من نیستم.شما چیزی رو که خودتون ساختید میبینید.شما خواستید که من چجوری باهاتون رفتار کنم.
اگر بدم
اگر خوبم
مهربونم
نا آرومم
هر چه و هر چه که هستم،با برخوردای شما ساخته شدم.پس چپ چپ بهم نگاه نکنید.وقتی از جلوتون رد شدم
پشت سرم پچ پچ نکنید.من ساخته شده ی تک تک اعمال و رفتارتون با خودم هستم...
پشت صورت جدیم ،من شوخ طبعی پنهانه
پشت تمام سنگدلی هام ،من مهربون و دلسوزی پنهانه
پشت این منی که میبینید،من های زیادی هست که هر کسی نمیتونه ببیندش،فقط ما دو تا میبینیمش... من و
خودم ...
#یار_بوک_تیپس
#مبینا_جعفری
@book_tips 🐞
عصبی نیستم فقط تو موقعیتی قرارم میدن که نمیخوامش
مهربونم ولی جوری باهام رفتار میکنن که بعدا سنگدلانه منو میبینن.این آدمی که میبینید من نیستم.شما چیزی رو که خودتون ساختید میبینید.شما خواستید که من چجوری باهاتون رفتار کنم.
اگر بدم
اگر خوبم
مهربونم
نا آرومم
هر چه و هر چه که هستم،با برخوردای شما ساخته شدم.پس چپ چپ بهم نگاه نکنید.وقتی از جلوتون رد شدم
پشت سرم پچ پچ نکنید.من ساخته شده ی تک تک اعمال و رفتارتون با خودم هستم...
پشت صورت جدیم ،من شوخ طبعی پنهانه
پشت تمام سنگدلی هام ،من مهربون و دلسوزی پنهانه
پشت این منی که میبینید،من های زیادی هست که هر کسی نمیتونه ببیندش،فقط ما دو تا میبینیمش... من و
خودم ...
#یار_بوک_تیپس
#مبینا_جعفری
@book_tips 🐞
زمانی که تنها یارِ خلوتم، اتاق، میز و خودکارم بود برای نوشتن،
یادش بهخیر!
خوشی بود و تنهایی؛
اینک مینویسم از خاطرات و از بودنهای یار؛ یاری که رفت در پسِ ابری سپید و میگفت: زندگی باید کرداکنون ....
همهچیزبیهودهست، ساعتها، روزها و گذشتِ وقتهای پُر ارزش.
دروغ بود داستان عشق، اما... حالا خود را یافتم، در کنار داشتهها و ایمانم و تنها یک چیز را هرگز فراموش نمیکنم:
مجازی به من یاد داد قلب فقط یک استیکره 💔
پس حرمت قلب واقعی را باید دانست چون حقیقت در درون ما یافت میشود، نه در دنیایی از نیرنگ و دروغ!
@book_tips 🐞
یادش بهخیر!
خوشی بود و تنهایی؛
اینک مینویسم از خاطرات و از بودنهای یار؛ یاری که رفت در پسِ ابری سپید و میگفت: زندگی باید کرداکنون ....
همهچیزبیهودهست، ساعتها، روزها و گذشتِ وقتهای پُر ارزش.
دروغ بود داستان عشق، اما... حالا خود را یافتم، در کنار داشتهها و ایمانم و تنها یک چیز را هرگز فراموش نمیکنم:
مجازی به من یاد داد قلب فقط یک استیکره 💔
پس حرمت قلب واقعی را باید دانست چون حقیقت در درون ما یافت میشود، نه در دنیایی از نیرنگ و دروغ!
@book_tips 🐞
ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﻮﻧﺪ !
ﺷﺎﯾـﺪ ﻗﺪ ﺑﮑﺸﻨﺪ ،
ﺍﻣﺎ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮔﺮﻓﺖ !
ﻣﻴﺪﻭﻧﯾﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﻛﺠﺎﺳﺖ؟
ﺧﻮﻧﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎﻳﻰ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻳﻪ ﭘﺬﻳﺮﺍﻳﻰ ﺻﺪ ﻣﺘﺮﻯ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ ﻭ ﻛﻠﻰ ﺍﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺩﻳﮕﻪ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻭ ﺩﺭﻙ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﺟﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻰ ﺑﻬﺶ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻰ ﻳﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﻴﺎﺩ ﺭﻭ ﻟﺒﺎﺕ
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭﺍﻣﻨﻴﺖ
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﻳﻪ ﺍﺳﺘﻜﺎﻥ ﭼﺎﻯ ﮔﺮﻡ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻛﺴﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﻯ
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﻓﻀﺎﻳﻰ ﺧﺎﻟﻰ ﺍﺯ ﺧﺸﻢ
ﺧﺎﻟﻰ ﺍﺯ ﺩﻭﺩ
ﺧﺎﻟﻰ ﺍﺯ ﻗﺮﺹ ﺧﻮﺍﺏ ﻭﺍﺳﺘﺮﺱ
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﻭﻗﺘﻰ ﻭﺍﺭﺩﺵ ﻣﻴﺸﻰ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻰ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺒﻴﻨﻰ
ﻳﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﺘﺮﺍﮊﺵ ﺑﺎﻻ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﻭﺳﻌﺖ ﻗﻠﺐ ﺁﺩﻣﺎﺵ ﺯﻳﺎﺩﻩ...
@book_tips 🐞
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﻮﻧﺪ !
ﺷﺎﯾـﺪ ﻗﺪ ﺑﮑﺸﻨﺪ ،
ﺍﻣﺎ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮔﺮﻓﺖ !
ﻣﻴﺪﻭﻧﯾﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﻛﺠﺎﺳﺖ؟
ﺧﻮﻧﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎﻳﻰ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻳﻪ ﭘﺬﻳﺮﺍﻳﻰ ﺻﺪ ﻣﺘﺮﻯ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ ﻭ ﻛﻠﻰ ﺍﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺩﻳﮕﻪ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻭ ﺩﺭﻙ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﺟﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻰ ﺑﻬﺶ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻰ ﻳﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﻴﺎﺩ ﺭﻭ ﻟﺒﺎﺕ
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭﺍﻣﻨﻴﺖ
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﻳﻪ ﺍﺳﺘﻜﺎﻥ ﭼﺎﻯ ﮔﺮﻡ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻛﺴﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﻯ
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﻓﻀﺎﻳﻰ ﺧﺎﻟﻰ ﺍﺯ ﺧﺸﻢ
ﺧﺎﻟﻰ ﺍﺯ ﺩﻭﺩ
ﺧﺎﻟﻰ ﺍﺯ ﻗﺮﺹ ﺧﻮﺍﺏ ﻭﺍﺳﺘﺮﺱ
ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﻭﻗﺘﻰ ﻭﺍﺭﺩﺵ ﻣﻴﺸﻰ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻰ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺒﻴﻨﻰ
ﻳﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﺘﺮﺍﮊﺵ ﺑﺎﻻ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﻭﺳﻌﺖ ﻗﻠﺐ ﺁﺩﻣﺎﺵ ﺯﻳﺎﺩﻩ...
@book_tips 🐞
#نقد_کتاب
ملت عشق اثر الیف شافاک
یکی از جذابترین و گیراترین کتابهایی که تابحال مطالعه کرده ام بی شک کتاب ملت عشق است. کتابی که دو تاریخ را با فاصله زمانی طولانی بهم پیوند زده است. رابطه مولانا و شمس و زندگی الّلا روبنشتاین. و آنچه که مهم است نشان از این دارد که عشق نه تنها زمان و مکان نمیشناسد بلکه با گذشت زمان نیز شکل عوض نمی کند. رنگ و بویش یکی است و از ذات ازلی سرچشمه میگیرد. کسی که در این راه قدم می گذارد بایستی از خود بگذرد و ذوب در معشوق گردد. تا جائیکه شمس از جان مایه می گذارد و مولانا با تمام ابهت معنوی و شهرتش در میان عامه مردم می پذیرد از میخانه شراب بخرد. کسیکه با اینکه کتابهایش ارزشمندترین دارائی اش محسوب می شود به تماشای ریخته شدن کتابهایش توسط شمس در آب حوض می نشیند و دم بر نمی آورد.
چهل قاعده شمس هم فقط چهل قاعده نیست بلکه هرکدام می تواند یک سرنوشت باشد یک زندگی. نه تنها این 40 قاعده، زندگی شمس و مولانا بلکه زندگی شخصیتهای اطراف شمس هم اثرگذار است. شخصیتهایی همچون اللا، کرّا، گل کویر، علاء الدین، سلطان ولد، کیمیا، بیبرس، ....
علاوه بر جذابیتهایی که در کتاب هست، با مطالعه کتاب سوالها و ابهامات زیادی هم به ذهن می آید. از جمله اینکه چرا شمس حاضر به رنجش دیگران می شود. طوری که با ورود شمس اطرافیان مولانا و حتی مردم دچار رنجش و بدبینی می شوند، زن مولانا دستش از شوهرش کوتاه می شود، مردم دیگر مولانا را در مجلس وعظ نمی بینند، پسر مولانا احساس حقارت می کند تا جایی که حاضر به کمک در قتل شمس می شود، و .... آیا این مسائل از تبعات عشق است؟/ و آیا افرادی که رنجی دیده اند حقی از آنها ضایع نشده؟ و آیا عشق مجاز است باعث اذیت و آزار دیگران گردد؟؟
و اینکه افرادی که شمس به آنها کمک کرده به غیر از مولانا به چند نفر بیشتر ختم نمی گردد، افرادی مثل گل کویر، کیمیا، و سلطان ولد. و چرا شمس با اینکه می دانست کشته می شود ولیکن از آن دوری نکرد.
#فرامرز
@book_tips 🐞
ملت عشق اثر الیف شافاک
یکی از جذابترین و گیراترین کتابهایی که تابحال مطالعه کرده ام بی شک کتاب ملت عشق است. کتابی که دو تاریخ را با فاصله زمانی طولانی بهم پیوند زده است. رابطه مولانا و شمس و زندگی الّلا روبنشتاین. و آنچه که مهم است نشان از این دارد که عشق نه تنها زمان و مکان نمیشناسد بلکه با گذشت زمان نیز شکل عوض نمی کند. رنگ و بویش یکی است و از ذات ازلی سرچشمه میگیرد. کسی که در این راه قدم می گذارد بایستی از خود بگذرد و ذوب در معشوق گردد. تا جائیکه شمس از جان مایه می گذارد و مولانا با تمام ابهت معنوی و شهرتش در میان عامه مردم می پذیرد از میخانه شراب بخرد. کسیکه با اینکه کتابهایش ارزشمندترین دارائی اش محسوب می شود به تماشای ریخته شدن کتابهایش توسط شمس در آب حوض می نشیند و دم بر نمی آورد.
چهل قاعده شمس هم فقط چهل قاعده نیست بلکه هرکدام می تواند یک سرنوشت باشد یک زندگی. نه تنها این 40 قاعده، زندگی شمس و مولانا بلکه زندگی شخصیتهای اطراف شمس هم اثرگذار است. شخصیتهایی همچون اللا، کرّا، گل کویر، علاء الدین، سلطان ولد، کیمیا، بیبرس، ....
علاوه بر جذابیتهایی که در کتاب هست، با مطالعه کتاب سوالها و ابهامات زیادی هم به ذهن می آید. از جمله اینکه چرا شمس حاضر به رنجش دیگران می شود. طوری که با ورود شمس اطرافیان مولانا و حتی مردم دچار رنجش و بدبینی می شوند، زن مولانا دستش از شوهرش کوتاه می شود، مردم دیگر مولانا را در مجلس وعظ نمی بینند، پسر مولانا احساس حقارت می کند تا جایی که حاضر به کمک در قتل شمس می شود، و .... آیا این مسائل از تبعات عشق است؟/ و آیا افرادی که رنجی دیده اند حقی از آنها ضایع نشده؟ و آیا عشق مجاز است باعث اذیت و آزار دیگران گردد؟؟
و اینکه افرادی که شمس به آنها کمک کرده به غیر از مولانا به چند نفر بیشتر ختم نمی گردد، افرادی مثل گل کویر، کیمیا، و سلطان ولد. و چرا شمس با اینکه می دانست کشته می شود ولیکن از آن دوری نکرد.
#فرامرز
@book_tips 🐞
"در انتظار گودو"
دختری کنارم بود
که مانند من
به پنکه سقفی بسته شده بود
بر زخم هایش چاقوها می گریستند
و بر ناله هایش ددمنشی ها سوگوار بودند
با اشک هایم در آغوشش کشیدم
گفتم: بی قراری نکن
هر چقدر که ظلم و ستم به درازا کشد
سرانجام آزادی را در آغوش می گیریم
به من خیره شد
سپس نفس های آخرش را کشید و گفت:
متأسفم آقا
#من_همان_آزادی_ام.
بذر فریاد
احمد مطر
گودو نمیاد! گودو خود ما هستیم.... ✌️
@book_tips🐞
دختری کنارم بود
که مانند من
به پنکه سقفی بسته شده بود
بر زخم هایش چاقوها می گریستند
و بر ناله هایش ددمنشی ها سوگوار بودند
با اشک هایم در آغوشش کشیدم
گفتم: بی قراری نکن
هر چقدر که ظلم و ستم به درازا کشد
سرانجام آزادی را در آغوش می گیریم
به من خیره شد
سپس نفس های آخرش را کشید و گفت:
متأسفم آقا
#من_همان_آزادی_ام.
بذر فریاد
احمد مطر
گودو نمیاد! گودو خود ما هستیم.... ✌️
@book_tips🐞
💫به نام خدای رحمان و رحیم💫
🔹رمضان، به پیچ نهایی اش، نزدیک
می شود، و لحظه های قدر از راه می رسندشب های قدر، فرصت میوه چینی اند!
و ما... برداشت می کنیم، همه آنچه را که یکسال در زمین قلبمان، کاشته ایم!
🔸عمر یکساله ام را که برانداز میکنم، هیــچ نقطة روشنی، برای دریافت کرامتت نمی بینم.اما... مهربانی یکساله تو را، که مرور می کنم؛ دلم به لیلةالقــدرِ این رمضان نیز، قرص می شود.
🔹سالهاست که رسم میان من و تو، همین بوده است ؛من... یکسال...را خراب کرده ام!و تو....سال بعد را به نیکوترین تقدیر، نوشته ای!چه رازی است میان تو و اسم "رحمانت"...که از هر چه بگذری، مِهر پاشیدن بر بندگانت را، رها نمی کنی؟
🔸سیاه دل تر از همیشه... و شکسته تر از هر سال... چشم براه لیلةالقدرت نشسته ام.... امـــا یقین دارم؛ که سهم عظیمی از "عشــق" را برایم، کنار گذاشته ای. ️من، بی تو، تمام می شوم...؛ دلبرم.
🔹دفتر تقدیرم را، از هر چه خالی می کنی، خیالی نیست؛امــا، تقدیر مرا، از احساس وجودت، خالی مکن.مــن بدون تــو.یعنـی؛ تمــام.
🔸تــو، ای عزیز بی همتای من !تنها ثروت قابل شمارش منی...خدای خوب من!
و من...به انتظار سهم بیشتری از تو، گوشه سفره رمضانت را، رها نکرده ام.
🔹رحمان، مگر جز مهر، می داند؟ لیلةالقدر مرا، به طوفانی از مِهَــــرت،
تکان بده.یا رحمانُ..یا رحمانُ..یا رحمان
@book_tips🐞
🔹رمضان، به پیچ نهایی اش، نزدیک
می شود، و لحظه های قدر از راه می رسندشب های قدر، فرصت میوه چینی اند!
و ما... برداشت می کنیم، همه آنچه را که یکسال در زمین قلبمان، کاشته ایم!
🔸عمر یکساله ام را که برانداز میکنم، هیــچ نقطة روشنی، برای دریافت کرامتت نمی بینم.اما... مهربانی یکساله تو را، که مرور می کنم؛ دلم به لیلةالقــدرِ این رمضان نیز، قرص می شود.
🔹سالهاست که رسم میان من و تو، همین بوده است ؛من... یکسال...را خراب کرده ام!و تو....سال بعد را به نیکوترین تقدیر، نوشته ای!چه رازی است میان تو و اسم "رحمانت"...که از هر چه بگذری، مِهر پاشیدن بر بندگانت را، رها نمی کنی؟
🔸سیاه دل تر از همیشه... و شکسته تر از هر سال... چشم براه لیلةالقدرت نشسته ام.... امـــا یقین دارم؛ که سهم عظیمی از "عشــق" را برایم، کنار گذاشته ای. ️من، بی تو، تمام می شوم...؛ دلبرم.
🔹دفتر تقدیرم را، از هر چه خالی می کنی، خیالی نیست؛امــا، تقدیر مرا، از احساس وجودت، خالی مکن.مــن بدون تــو.یعنـی؛ تمــام.
🔸تــو، ای عزیز بی همتای من !تنها ثروت قابل شمارش منی...خدای خوب من!
و من...به انتظار سهم بیشتری از تو، گوشه سفره رمضانت را، رها نکرده ام.
🔹رحمان، مگر جز مهر، می داند؟ لیلةالقدر مرا، به طوفانی از مِهَــــرت،
تکان بده.یا رحمانُ..یا رحمانُ..یا رحمان
@book_tips🐞
عذر میخواهم اگر باد کمی تندی کرد
گل نازک! دل پیراهن تو پرپر شد
عذر میخواهم اگر ماه بلندم هر شب
تن به پرپشتی ابری زد و لاغرتر شد
عذر میخواهم اگر یاد تو افتادم باز
آتشی بود در این سینه که خاکستر شد
غلامرضا_بروسان
@book_tips🐞
گل نازک! دل پیراهن تو پرپر شد
عذر میخواهم اگر ماه بلندم هر شب
تن به پرپشتی ابری زد و لاغرتر شد
عذر میخواهم اگر یاد تو افتادم باز
آتشی بود در این سینه که خاکستر شد
غلامرضا_بروسان
@book_tips🐞
وقتی به هریک از بخش های زندگیِ خود توجه می کنید متوجه می شوید که نگرش ها و باورهای شما به شما منعکس می شوند ،
شما دنیا را نه به آن شکلی که هست ؛ بلکه به آن شکلی که شما هستید و می خواهید ، تماشا می کنید .
آنچه در درون هستید مشخص می کند که در بیرون از شما چه می گذرد.
برايان تريسى
@book_tips🐞
شما دنیا را نه به آن شکلی که هست ؛ بلکه به آن شکلی که شما هستید و می خواهید ، تماشا می کنید .
آنچه در درون هستید مشخص می کند که در بیرون از شما چه می گذرد.
برايان تريسى
@book_tips🐞
🍃🌺🍃
در پیله ی خود آنقدر میمانم
و ریاضت می کشم
تا آماده ی پرواز شوم
روزی که
در آسمان آرامش زندگی
به پرواز درآمدم
به همگان مژده خواهم داد
که پرواز را جایگزین ثبوت کرده ام
#آذر
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
در پیله ی خود آنقدر میمانم
و ریاضت می کشم
تا آماده ی پرواز شوم
روزی که
در آسمان آرامش زندگی
به پرواز درآمدم
به همگان مژده خواهم داد
که پرواز را جایگزین ثبوت کرده ام
#آذر
🍃🌺🍃
@book_tips🐞
چنان که ابر،
گره خورده با گریستنش،
چنان که گل،
همه عمرش مسخّرِ شادی است،
چنان که هستیِ آتش،
اسیر سوختن است،
تمام پویهٔ انسان
به سوی آزادی است!
شفیعیکدکنی
@book_tips 🐞
گره خورده با گریستنش،
چنان که گل،
همه عمرش مسخّرِ شادی است،
چنان که هستیِ آتش،
اسیر سوختن است،
تمام پویهٔ انسان
به سوی آزادی است!
شفیعیکدکنی
@book_tips 🐞