🍃🌺🍃
سقراط می گوید:
وقتی دیدید سایه انسان های کوچک در
حال بلند شدن است... بدانید آفتاب
سرزمین شما در حال غروب کردن است...
سرزميني كه متفكرانش بيكار باشند
و بیسوادانشان شاغل
مشاورانش بيمار باشند، و وكلايش ساكت؛
جوانانش دل مرده باشند، و سالخوردگانش
بلند پرواز:
مردانش لحن زنانه داشته باشند،
و زنانش ژست مردانه؛
اغنيايش دزدي كنند، و فقرايش
كارگري با حقوق بخور و نمیر؛
صادراتش فيلسوف باشد، و وارداتش
مواد مخدر، قبرهايش خريده شوند،
و مغزهايش فروخته؛
گورستان تاريخ است...
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
سقراط می گوید:
وقتی دیدید سایه انسان های کوچک در
حال بلند شدن است... بدانید آفتاب
سرزمین شما در حال غروب کردن است...
سرزميني كه متفكرانش بيكار باشند
و بیسوادانشان شاغل
مشاورانش بيمار باشند، و وكلايش ساكت؛
جوانانش دل مرده باشند، و سالخوردگانش
بلند پرواز:
مردانش لحن زنانه داشته باشند،
و زنانش ژست مردانه؛
اغنيايش دزدي كنند، و فقرايش
كارگري با حقوق بخور و نمیر؛
صادراتش فيلسوف باشد، و وارداتش
مواد مخدر، قبرهايش خريده شوند،
و مغزهايش فروخته؛
گورستان تاريخ است...
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
یک جایی هست که انسان از حیوان بیشتر میفهمد، و آن این است، تشخیص راه درست از غلط، اما یک جای مهم تر هست که حیوان از انسان بیشتر میفهمد، و آن اینکه، حیوان راه اشتباه را دوباره تکرار نمیکند، اما انسان دچار تکرار اشتباه میشود.
برای همین است که حیوانات تاریخ ندارند، اما انسانها با تکرار اشتباهات، تاریخ سازند...
شهرام شریف پیران
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
یک جایی هست که انسان از حیوان بیشتر میفهمد، و آن این است، تشخیص راه درست از غلط، اما یک جای مهم تر هست که حیوان از انسان بیشتر میفهمد، و آن اینکه، حیوان راه اشتباه را دوباره تکرار نمیکند، اما انسان دچار تکرار اشتباه میشود.
برای همین است که حیوانات تاریخ ندارند، اما انسانها با تکرار اشتباهات، تاریخ سازند...
شهرام شریف پیران
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
وقتي از ته دل بخندی
وقتی هر چیزی را به خودت نگیری،
وقتی سپاسگزار آنچه که هست باشی،
وقتی برای شاد بودن،
نیاز به بهانه نداشته باشی؛
آن زمان است که واقعا زندگی می کنی.
بازی زندگی، بازی بومرنگهاست؛
اندیشهها، کردارها و سخنان ما، دیر یا زود با دقت شگفتآوری به سوی ما بازمیگردند.
زمانی که آدمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو کند، هر آرزویی بی درنگ برآورده خواهد شد.
فلورانس اسکاول شین
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
وقتي از ته دل بخندی
وقتی هر چیزی را به خودت نگیری،
وقتی سپاسگزار آنچه که هست باشی،
وقتی برای شاد بودن،
نیاز به بهانه نداشته باشی؛
آن زمان است که واقعا زندگی می کنی.
بازی زندگی، بازی بومرنگهاست؛
اندیشهها، کردارها و سخنان ما، دیر یا زود با دقت شگفتآوری به سوی ما بازمیگردند.
زمانی که آدمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو کند، هر آرزویی بی درنگ برآورده خواهد شد.
فلورانس اسکاول شین
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
ترس ازعشق، ترس اززندگی است
وآنان که از عشق دوری میکنند،
مردگانی بیش نیستند!
عشق درنمیزند،
به یکباره میآید وآنها که پسش میزنند بزرگترین بازندههای دنیا هستند!
برتراند راسل
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
ترس ازعشق، ترس اززندگی است
وآنان که از عشق دوری میکنند،
مردگانی بیش نیستند!
عشق درنمیزند،
به یکباره میآید وآنها که پسش میزنند بزرگترین بازندههای دنیا هستند!
برتراند راسل
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
کسی می داند کجا سنگ صبور می فروشند؟
دل غمگینی دارم که سال هاست در
آرزوی درد دل کردن با سنگ صبوری است تا راز های مگویش را بی هراس از نگاه های غرق در سوء ظن، پچ پچ های مردد و نگاه های مشکوک، در گوش سنگ صبورش زمزمه کند و بیم آن را نداشته باشد که کسی قضاوتش کند، سرزنشش کند و باد اسرار پنهانش را، که کسی جز آینه نمی داند، در سراسر شهر منتشر کند تا مردم تصویر اندوهش را قاب بگیرند. دل غمگینی که در تمام عکس ها لبخند می زند تا کسی نفهمد غریبه ای در این حوالی پرسه می زند که راز برگ و تگرگ را می داند و می ترسد از آنچه که نمی داند. و از آنچه که می داند و از آنچه که خواهد دانست. و می ترسد از آن کلاغی که پرید از فراز سر ما و فرو رفت در اندیشه ی آشفته ی ابری ولگرد تاخبر ما را با خود به شهر ببرَد. کسی نمی داند کجا سنگ صبور می فروشند؟ راز های من مدت هاست که در پستوی دلم خاک می خورند.
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
کسی می داند کجا سنگ صبور می فروشند؟
دل غمگینی دارم که سال هاست در
آرزوی درد دل کردن با سنگ صبوری است تا راز های مگویش را بی هراس از نگاه های غرق در سوء ظن، پچ پچ های مردد و نگاه های مشکوک، در گوش سنگ صبورش زمزمه کند و بیم آن را نداشته باشد که کسی قضاوتش کند، سرزنشش کند و باد اسرار پنهانش را، که کسی جز آینه نمی داند، در سراسر شهر منتشر کند تا مردم تصویر اندوهش را قاب بگیرند. دل غمگینی که در تمام عکس ها لبخند می زند تا کسی نفهمد غریبه ای در این حوالی پرسه می زند که راز برگ و تگرگ را می داند و می ترسد از آنچه که نمی داند. و از آنچه که می داند و از آنچه که خواهد دانست. و می ترسد از آن کلاغی که پرید از فراز سر ما و فرو رفت در اندیشه ی آشفته ی ابری ولگرد تاخبر ما را با خود به شهر ببرَد. کسی نمی داند کجا سنگ صبور می فروشند؟ راز های من مدت هاست که در پستوی دلم خاک می خورند.
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
در یک عصر بهاری
مهمانی خانه ی دلم را کوبید
خرامان خرامان
در را باز کردم
مسافری بود از شهر غم
در دیار ما مهمان نواز باید بود
می گویند مهمان حبیب خداست
#یار_بوک_تیپس
#آذر
۹۷/۳/۱۰
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
در یک عصر بهاری
مهمانی خانه ی دلم را کوبید
خرامان خرامان
در را باز کردم
مسافری بود از شهر غم
در دیار ما مهمان نواز باید بود
می گویند مهمان حبیب خداست
#یار_بوک_تیپس
#آذر
۹۷/۳/۱۰
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
Book_tips via @vote
سلام دوستان خوبم، با توجه به اتمام مطالعه کتاب ملت عشق تا دوروز آینده، لطفاً کتاب بعدی را برای مطالعه انتخاب نمایید. 🐞 public poll د_ سفر عشق؛ دانیل استیل – 57 👍👍👍👍👍👍👍 57% ب_ پیرمرد و دریا؛ ارنست همینگوی – 25 👍👍👍 25% الف_ زوربای یونانی؛ نیکوس کازانتزاکیس…
با عنایت به اینکه 58% از شرکت کنندگان «سفر عشق» را انتخاب کرده اند، بنابراین این کتاب بعنوان کتاب منتخب ماه برای مطالعه برگزیده شد.
بنابراین دوستان علاقمند لطفا طی برنامه کتاب را مطالعه کنند، و پس از پایان برنامه میتوانند کتاب را نقد کرده و در کانال منتشر کنند.
کتاب منتخب خرداد: «سفر عشق»
نویسنده: دانیل استیل
تاریخ شروع: 11 خرداد 97
تاریخ پایان: 11 تیر 97
@book_tips 🐞
بنابراین دوستان علاقمند لطفا طی برنامه کتاب را مطالعه کنند، و پس از پایان برنامه میتوانند کتاب را نقد کرده و در کانال منتشر کنند.
کتاب منتخب خرداد: «سفر عشق»
نویسنده: دانیل استیل
تاریخ شروع: 11 خرداد 97
تاریخ پایان: 11 تیر 97
@book_tips 🐞
🐞🐞اطلاعیه 🐞🐞
با توجه به اتمام برنامه مطالعه کتاب ملت عشق، عزیزانی که کتاب را مطالعه کرده اند، در صورت تمایل میتوانند کتاب را نقد کرده و در کانال منتشر کنند.
@Dr_MFaramarz
@book_tips 🐞
با توجه به اتمام برنامه مطالعه کتاب ملت عشق، عزیزانی که کتاب را مطالعه کرده اند، در صورت تمایل میتوانند کتاب را نقد کرده و در کانال منتشر کنند.
@Dr_MFaramarz
@book_tips 🐞
Forwarded from Book_tips (M F)
#معرفی_کتاب
سفر عشق (Wanderlust)
دانیل استیل (Danielle Steel)
درباره کتاب:
کتاب درباره شخصیتی به نام اودری دریسکال است. دختری جوان و یتیم، اودری در جایی رشد کرد که از پدربزرگ میلیونر عجیب و غریبش و خواهر کوچکترش آنابلا کسی که تصور میکرد اودری همیشه در کنارشان می ماند، مراقبت می کرد. اودری با بدوش کشیدن سالهای گذشته اش، دارای حس نا امیدی بوده تا اینکه تصمیمی شجاعانه برای ترک خانه و سفر می کند. با شروع دهه 1930، با دوربینی به دست، با ورود به دنیای وسیع خشم خانواده را برانگیخته و دوستان خود را شگفت زده می کنند.
با گذر از آتلانتیک اودری شخصی بنام جیمز و وایولت را ملاقات می کند، کسی که وی را وارد ماجراهای پیچیده هنرمندان، پناهندگان و مهاجران می کند. در این مسیر با مردی به نام چارلز پارکر اسکات آشنا می شود و میفهمد نیمه دوم خود اوست. مردیبا خصوصیات بسیار کنجکاو، صمیمی و مستقل. اودری پدرش عاشق سفر و ماجراجویی بود که پدر و مادرش در سفر از دنیا می روند. ولیکن علی رغم مخالفتهای پدربزرگش وی نیز براساس علاقه خود سفر را اختیار میکند. در حین مسافرت مسیرشان به مناطق جنگی جنوب شرق آسیا در چین می رسد. جائیکه ژاپن به چین حمله کرده و هرکجا چینی ها را ببیند می کشند. چارلز ترجیح میدهد به اروپا برگردند. ولی اودری وقتی می بیند یتیم خانه ای تحت محاصره ژاپنی ها بدون هیچگونه سرپرستی هست ترجیح می دهد علی رغم تمامی تهدیدات توسط ژاپنی ها و همچنین اصرار چارلز پارکر برای بازگشت به اروپا در آنجا بماند و از بچه های یتیم سرپرستی کند. او بدون چارلز و تک و تنها با تمامی مشکلات می ماند و از بچه ها سرپرستی میکند. وقتی به آمریکا بر میگردد با بچه ای فرزندخوانده بر میگردد. بچه ای که حاصل تجاوز سربازان جنگی دشمن به یکی از دختران در یتیم خانه بوده که هنگام تولد مادر نوزاد می میرد. و ....
@book_tips 📗
سفر عشق (Wanderlust)
دانیل استیل (Danielle Steel)
درباره کتاب:
کتاب درباره شخصیتی به نام اودری دریسکال است. دختری جوان و یتیم، اودری در جایی رشد کرد که از پدربزرگ میلیونر عجیب و غریبش و خواهر کوچکترش آنابلا کسی که تصور میکرد اودری همیشه در کنارشان می ماند، مراقبت می کرد. اودری با بدوش کشیدن سالهای گذشته اش، دارای حس نا امیدی بوده تا اینکه تصمیمی شجاعانه برای ترک خانه و سفر می کند. با شروع دهه 1930، با دوربینی به دست، با ورود به دنیای وسیع خشم خانواده را برانگیخته و دوستان خود را شگفت زده می کنند.
با گذر از آتلانتیک اودری شخصی بنام جیمز و وایولت را ملاقات می کند، کسی که وی را وارد ماجراهای پیچیده هنرمندان، پناهندگان و مهاجران می کند. در این مسیر با مردی به نام چارلز پارکر اسکات آشنا می شود و میفهمد نیمه دوم خود اوست. مردیبا خصوصیات بسیار کنجکاو، صمیمی و مستقل. اودری پدرش عاشق سفر و ماجراجویی بود که پدر و مادرش در سفر از دنیا می روند. ولیکن علی رغم مخالفتهای پدربزرگش وی نیز براساس علاقه خود سفر را اختیار میکند. در حین مسافرت مسیرشان به مناطق جنگی جنوب شرق آسیا در چین می رسد. جائیکه ژاپن به چین حمله کرده و هرکجا چینی ها را ببیند می کشند. چارلز ترجیح میدهد به اروپا برگردند. ولی اودری وقتی می بیند یتیم خانه ای تحت محاصره ژاپنی ها بدون هیچگونه سرپرستی هست ترجیح می دهد علی رغم تمامی تهدیدات توسط ژاپنی ها و همچنین اصرار چارلز پارکر برای بازگشت به اروپا در آنجا بماند و از بچه های یتیم سرپرستی کند. او بدون چارلز و تک و تنها با تمامی مشکلات می ماند و از بچه ها سرپرستی میکند. وقتی به آمریکا بر میگردد با بچه ای فرزندخوانده بر میگردد. بچه ای که حاصل تجاوز سربازان جنگی دشمن به یکی از دختران در یتیم خانه بوده که هنگام تولد مادر نوزاد می میرد. و ....
@book_tips 📗
ریوکان شهری در نروژ است که در آن نور خورشید با استفاده از آینه روی شهر تابانده می شود. این شهر در یک دره قرار گرفته و ۶ ماه از سال را در تاریکی به سر میبرد...!
@book_tips 🐞
@book_tips 🐞
15 دختر و پسر جوان اهل دهدشت (کهگیلویهوبویراحمد) ماههاست پول، وقت و خلاقیتشان را با هم جمع میکنند، رنگ میخرند و در و دیوار شهر را با طرحهای خلاقشان زیبا میکنند
@book_tips 🐞
@book_tips 🐞
#نقد
ملت عشق
🍃🌺🍃
☆نقد کتاب ملت عشق ☆
کتاب ملت عشق دو رمان در یک داستان است که در دو زمان و مکان مختلف رخ می دهد. و ماجرای هر رمان جذابیت خاصی دارد .داستان اللا داستان بسیاری از زنان جامعه ی ما هست صرفنظر از اینکه در چه کشوری و با چه فرهنگی زندگی می کنند.مهمترین پیام این کتاب" زندگی بدون عشق" معنا ندارد . این کتاب عشق زمینی و عشق عرفانی را مقایسه می کند که هر دو یک ریشه دارند .و تحول بزرگی که در شخصیتهای زنان این داستان رخ میدهد تحول در زندگی اللا ، کیمیا و گل کویر نشان میدهد نویسنده گامی در جهت فمینسیم برداشته .
جذابیت های این رمان سفر از زمان حال به زمان گذشته هست که ادبیات داستان هم در همون راستا تغییر می کند نویسنده در این رمان شخصیت شمس تبریزی را خیلی زیبا به تصویر کشیده به طوریکه خواننده جذب و شیفته ی شخصیت شمس می شود . در نظر نویسنده عدد ۴۰ گویا مصداق خاصی داشته . تحول اللا در چهل سالگی ، چهل قاعده شمس ،۴۰ روز شبانه روز که شمس و مولانا چله نشینی می کنند و چهل شب که مولانا خواب میبیند .
و در اخر داستان که اللا با از دست دادن عزیز و عشق زمینی اش به عشق حقیقی و آسمانی دست مییابد .
#آذر
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
ملت عشق
🍃🌺🍃
☆نقد کتاب ملت عشق ☆
کتاب ملت عشق دو رمان در یک داستان است که در دو زمان و مکان مختلف رخ می دهد. و ماجرای هر رمان جذابیت خاصی دارد .داستان اللا داستان بسیاری از زنان جامعه ی ما هست صرفنظر از اینکه در چه کشوری و با چه فرهنگی زندگی می کنند.مهمترین پیام این کتاب" زندگی بدون عشق" معنا ندارد . این کتاب عشق زمینی و عشق عرفانی را مقایسه می کند که هر دو یک ریشه دارند .و تحول بزرگی که در شخصیتهای زنان این داستان رخ میدهد تحول در زندگی اللا ، کیمیا و گل کویر نشان میدهد نویسنده گامی در جهت فمینسیم برداشته .
جذابیت های این رمان سفر از زمان حال به زمان گذشته هست که ادبیات داستان هم در همون راستا تغییر می کند نویسنده در این رمان شخصیت شمس تبریزی را خیلی زیبا به تصویر کشیده به طوریکه خواننده جذب و شیفته ی شخصیت شمس می شود . در نظر نویسنده عدد ۴۰ گویا مصداق خاصی داشته . تحول اللا در چهل سالگی ، چهل قاعده شمس ،۴۰ روز شبانه روز که شمس و مولانا چله نشینی می کنند و چهل شب که مولانا خواب میبیند .
و در اخر داستان که اللا با از دست دادن عزیز و عشق زمینی اش به عشق حقیقی و آسمانی دست مییابد .
#آذر
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
زندگی بافتن یک قالیست
نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی
نقشه را اوست که تعیین کرده
تو در این بین فقط می بافی
نقشه را خوب ببین
نکند آخر کار
قالی زندگی ات را نخرند !
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
زندگی بافتن یک قالیست
نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی
نقشه را اوست که تعیین کرده
تو در این بین فقط می بافی
نقشه را خوب ببین
نکند آخر کار
قالی زندگی ات را نخرند !
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
شازده کوچولو:سلام
گل:سلام
شازده کوچولو با ادب پرسید:آدم ها کجایند؟
گل روزی روزگاری عبور کاروانی را دیده بود، این بود که گفت: آدم ها؟ گمان کنم ازشان شش هفت تایی باشد. سال ها پیش دیدم شان. منتها خدا می داند کجا می شود پیدایشان کرد. باد این ور و آن ور می بردشان. نه اینکه ریشه ندارند. این بی ریشگی دردسرشان شده!
شازده کوچولو گفت:خداحافظ
گل هم گفت:خداحافظ
🍃🌺🍃
شازده کوچولو
آنتوان دوسنت اگزوپری
@book_tips 🐞
شازده کوچولو:سلام
گل:سلام
شازده کوچولو با ادب پرسید:آدم ها کجایند؟
گل روزی روزگاری عبور کاروانی را دیده بود، این بود که گفت: آدم ها؟ گمان کنم ازشان شش هفت تایی باشد. سال ها پیش دیدم شان. منتها خدا می داند کجا می شود پیدایشان کرد. باد این ور و آن ور می بردشان. نه اینکه ریشه ندارند. این بی ریشگی دردسرشان شده!
شازده کوچولو گفت:خداحافظ
گل هم گفت:خداحافظ
🍃🌺🍃
شازده کوچولو
آنتوان دوسنت اگزوپری
@book_tips 🐞
🔸آخر هفته بود و زوجی با دو پسربچه کوچکشان برای شام به یکی از بهترین رستوران های شهر مُدِنا رفتند. مُدِنا شهری در ایتالیا است که از مشهورترین منطقه های گردشگری است به خاطر رستوران ها و سرآشپزهای فوق العاده و منحصربفردش. این رستوران ها معمولا با غذاهای کلاسیک (غیر فست فودی) ایتالیایی از مهمانان پذیرایی می کنند.
پدر یکی از منوهای محبوب رستوران را که شامل 10 نوع از بهترین غذاها بود انتخاب کرد. پیشخدمتی که برای گرفتن سفارش به سر میز خانواده آمده بود، قبل از اینکه میز را ترک کند متوجه نکته ای شد. پیشخدمت متوجه شد که به نظر می رسد پسربچه ها از سفارش پدر خوشحال نیستند و برای همین بی درنگ از پسر کوچک تر پرسید شما چی دوست دارید بخورید؟! پسر کوچک هم بی معطلی گفت: پیتزا!
🔸خب مساله این بود که در چنین رستورانی اصلا پیتزا سرو نمی شد! اما پیشخدمت کار عجیبی کرد. همانجا با بهترین پیتزا فروشی شهر تماس گرفت و پیتزا سفارش داد. کمی بعد پیتزا به رستوران رسید و پیشخدمت آن را به میز خانواده رساند. و این کاری بود که در رستوران سطح بالایی مثل رستوران آن ها، غیرقابل تصور بود!
شاید برای مدیر رستوران وجود چنین پیشخدمتی اصلا اذیت کننده باشد و ترجیح بدهد عذرش را بخواهد. اما پدر، مادر و بچه ها هیچ گاه حرکت متفاوت و محبت آمیز پیشخدمت را فراموش نکردند.
🔸فرانچسکو گینو، نویسنده و استاد دانشگاه هاروارد معتقد است افرادی مانند پیشخدمت این رستوران، هم برای ما بسیار قابل احترام بوده و هم رفتارشان برایمان بسیار قابل تامل است، چرا که اینگونه افراد چیزهای زیادی برای آموختن به ما دارند.
ایشان کتابی دارد که به بررسی چنین رفتارهایی پرداخته و در سال 2018 به تازگی منتشر شده است. نام کتابش «استعدادهای شورشی: چرا شکستن قوانین کار و زندگی ارزش دارد؟!» است و در آن توصیف می کند که چنین افرادی چگونه شادی و معنی را به زندگی ما می آورند.
نکته عمیقی که در داستان رستوران ایتالیایی و پیشخدمت متفاوتش وجود دارد این است که اغلب ما عادت داریم تا به این فکر کنیم که چه کاری را باید انجام دهم؟ چه کاری وظیفه من است؟ به جای آنکه به این فکر کنیم که چه کاری را می توانم انجام دهم؟ پیشخدمت رستوران خیلی راحت مانند اغلب پیشخدمت ها می توانست بگوید ما اینجا پیتزا نداریم یا اصلا برایش اهمیتی نداشته باشد که پسربچه ها از غذای سنتی خوشحال به نظر می رسند یا نمی رسند. اما بجای آنچه باید و وظیفه اش بود، آن کاری را که می توانست انجام دهد انجام داد!
🔸حال ما چگونه می توانیم در مواجهه با مسائل و مشکلاتمان راهکارهای جذاب تری بیابیم؟ چگونه می توانیم یک «شورشی مفید» باشیم؟
1️⃣ نتایج بررسی های استاد دانشگاه هاروارد نشان می دهد رمز موفقیت در این است که «سوال» را چگونه مطرح کنیم؟ وقتی ما با مساله ای مواجه می شویم و از خود می پرسیم چه کاری باید انجام دهم؟ راهحلها و گزینه های محدودی به ذهن مان خطور می کند. اما وقتی که از خودمان می پرسیم چه کاری می توانم انجام دهم؟ همین «تغییر ساده از باید به می توان» در واژه ها، تحول بزرگی در مغز ما ایجاد می کند.
اطرافمان را که نگاه کنیم مادرها، پدرها، دوستان، کارمندان، معلمان، استادان و ... را می یابیم که بجای اینکه تنها دنبال شرح وظایفشان باشند، گهگاه فراتر رفته و آنچه از دست شان برمی آید را انجام می دهند و این افراد هم زندگی خودشان و هم ما را شیرین تر، جذاب تر و امیدوارانه تر می کنند.
2️⃣ معمولاً سه چیز ذهن ما را محدود می کند: قواعد بر آمده از دستورالعملها و آییننامهها، سنتهای برگرفته از تجربیات پیشینیان و اراده یا اعتماد به نفس ناکافی برای شکستن قواعد یا سنت ها.
هر از چندگاهی می توان اینگونه اندیشید که چه کار می توان کرد که همان نتیجه مورد نظر را داشته باشد اما لزوما همان مسیری که سنت ها و قواعد می گویند را طی نکنیم؟ اینگونه پنجره های جدیدی پیش روی ما باز می شود.
دکتر مجتبی لشکربلوکی
@book_tips 🐞
پدر یکی از منوهای محبوب رستوران را که شامل 10 نوع از بهترین غذاها بود انتخاب کرد. پیشخدمتی که برای گرفتن سفارش به سر میز خانواده آمده بود، قبل از اینکه میز را ترک کند متوجه نکته ای شد. پیشخدمت متوجه شد که به نظر می رسد پسربچه ها از سفارش پدر خوشحال نیستند و برای همین بی درنگ از پسر کوچک تر پرسید شما چی دوست دارید بخورید؟! پسر کوچک هم بی معطلی گفت: پیتزا!
🔸خب مساله این بود که در چنین رستورانی اصلا پیتزا سرو نمی شد! اما پیشخدمت کار عجیبی کرد. همانجا با بهترین پیتزا فروشی شهر تماس گرفت و پیتزا سفارش داد. کمی بعد پیتزا به رستوران رسید و پیشخدمت آن را به میز خانواده رساند. و این کاری بود که در رستوران سطح بالایی مثل رستوران آن ها، غیرقابل تصور بود!
شاید برای مدیر رستوران وجود چنین پیشخدمتی اصلا اذیت کننده باشد و ترجیح بدهد عذرش را بخواهد. اما پدر، مادر و بچه ها هیچ گاه حرکت متفاوت و محبت آمیز پیشخدمت را فراموش نکردند.
🔸فرانچسکو گینو، نویسنده و استاد دانشگاه هاروارد معتقد است افرادی مانند پیشخدمت این رستوران، هم برای ما بسیار قابل احترام بوده و هم رفتارشان برایمان بسیار قابل تامل است، چرا که اینگونه افراد چیزهای زیادی برای آموختن به ما دارند.
ایشان کتابی دارد که به بررسی چنین رفتارهایی پرداخته و در سال 2018 به تازگی منتشر شده است. نام کتابش «استعدادهای شورشی: چرا شکستن قوانین کار و زندگی ارزش دارد؟!» است و در آن توصیف می کند که چنین افرادی چگونه شادی و معنی را به زندگی ما می آورند.
نکته عمیقی که در داستان رستوران ایتالیایی و پیشخدمت متفاوتش وجود دارد این است که اغلب ما عادت داریم تا به این فکر کنیم که چه کاری را باید انجام دهم؟ چه کاری وظیفه من است؟ به جای آنکه به این فکر کنیم که چه کاری را می توانم انجام دهم؟ پیشخدمت رستوران خیلی راحت مانند اغلب پیشخدمت ها می توانست بگوید ما اینجا پیتزا نداریم یا اصلا برایش اهمیتی نداشته باشد که پسربچه ها از غذای سنتی خوشحال به نظر می رسند یا نمی رسند. اما بجای آنچه باید و وظیفه اش بود، آن کاری را که می توانست انجام دهد انجام داد!
🔸حال ما چگونه می توانیم در مواجهه با مسائل و مشکلاتمان راهکارهای جذاب تری بیابیم؟ چگونه می توانیم یک «شورشی مفید» باشیم؟
1️⃣ نتایج بررسی های استاد دانشگاه هاروارد نشان می دهد رمز موفقیت در این است که «سوال» را چگونه مطرح کنیم؟ وقتی ما با مساله ای مواجه می شویم و از خود می پرسیم چه کاری باید انجام دهم؟ راهحلها و گزینه های محدودی به ذهن مان خطور می کند. اما وقتی که از خودمان می پرسیم چه کاری می توانم انجام دهم؟ همین «تغییر ساده از باید به می توان» در واژه ها، تحول بزرگی در مغز ما ایجاد می کند.
اطرافمان را که نگاه کنیم مادرها، پدرها، دوستان، کارمندان، معلمان، استادان و ... را می یابیم که بجای اینکه تنها دنبال شرح وظایفشان باشند، گهگاه فراتر رفته و آنچه از دست شان برمی آید را انجام می دهند و این افراد هم زندگی خودشان و هم ما را شیرین تر، جذاب تر و امیدوارانه تر می کنند.
2️⃣ معمولاً سه چیز ذهن ما را محدود می کند: قواعد بر آمده از دستورالعملها و آییننامهها، سنتهای برگرفته از تجربیات پیشینیان و اراده یا اعتماد به نفس ناکافی برای شکستن قواعد یا سنت ها.
هر از چندگاهی می توان اینگونه اندیشید که چه کار می توان کرد که همان نتیجه مورد نظر را داشته باشد اما لزوما همان مسیری که سنت ها و قواعد می گویند را طی نکنیم؟ اینگونه پنجره های جدیدی پیش روی ما باز می شود.
دکتر مجتبی لشکربلوکی
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
جهان را باید مثل کتابی ببینی. مثل کتابی که در انتظار خوانندهاش است. هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی.
بعداز عشق
الیف شافاک
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
جهان را باید مثل کتابی ببینی. مثل کتابی که در انتظار خوانندهاش است. هر روزش را باید جداگانه خواند. نه روی گذشته باید تمرکز کنی، نه روی آینده. اصل این لحظه است. باید صفحه به صفحه پیش بروی.
بعداز عشق
الیف شافاک
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
سقفِ آزادی رابطهی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد.
در جامعهای که قامتِ تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقفِ آزادی هم به همان نسبت کوتاه میشود !
وقتی سقف کوتاه باشد آدم های بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند، آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند !
مردمِ عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم میکنند که کوتوله میشوند و سقفها پایین و پایینتر می پآید و مردم بیشتر و بیشتر قوز میکنند تا اینکه کمر خم میشود و دیگر نمیتوانند قد راست کنند !
بیچارگان
فئودور داستایوفسکی
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
سقفِ آزادی رابطهی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد.
در جامعهای که قامتِ تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقفِ آزادی هم به همان نسبت کوتاه میشود !
وقتی سقف کوتاه باشد آدم های بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند، آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند !
مردمِ عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم میکنند که کوتوله میشوند و سقفها پایین و پایینتر می پآید و مردم بیشتر و بیشتر قوز میکنند تا اینکه کمر خم میشود و دیگر نمیتوانند قد راست کنند !
بیچارگان
فئودور داستایوفسکی
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
نه سفیدی بیانگر زیبایی است و نه سیاهی نشانه زشتی !
کفن سفید اما ترساننده است و کعبه سیاه اما دوست داشنتی است ...
انسانیت انسان به اخلاقش هست نه به مظهرش !
قبل از اینکه سرت را بالا ببری و نداشتههایت را به پیش خداوند گلایه کنی ، نظری به پایین بینداز و داشتههایت را شاکر باش ...
انسان بزرگ نمیشود ، جز به وسیلهی فكرش !
شریف نمیشود ، جز به واسطهی رفتارش ...
و قابل احترام نمیگردد ، جز به سبب اعمال نیكش !
مولا علی (ع)
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
نه سفیدی بیانگر زیبایی است و نه سیاهی نشانه زشتی !
کفن سفید اما ترساننده است و کعبه سیاه اما دوست داشنتی است ...
انسانیت انسان به اخلاقش هست نه به مظهرش !
قبل از اینکه سرت را بالا ببری و نداشتههایت را به پیش خداوند گلایه کنی ، نظری به پایین بینداز و داشتههایت را شاکر باش ...
انسان بزرگ نمیشود ، جز به وسیلهی فكرش !
شریف نمیشود ، جز به واسطهی رفتارش ...
و قابل احترام نمیگردد ، جز به سبب اعمال نیكش !
مولا علی (ع)
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
🍃🌺🍃
رﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ بوﺩﻡ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﮑﺒﺮ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮﺁﻭﺭﺩﻩ بوﺩﻧﺪ، ﻧﻈﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺟﻠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﻧﻤﻮﺩﻡ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻡ. ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﺮاﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﮔﻨﺪﻡ ﯾﺎﻓﺘﻢ. ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ :
ﺩﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺰ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪ ﺳﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭﺣﻘﯿﻘﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺍند.
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞
رﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ بوﺩﻡ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﮑﺒﺮ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮﺁﻭﺭﺩﻩ بوﺩﻧﺪ، ﻧﻈﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺟﻠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﻧﻤﻮﺩﻡ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻡ. ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﺮاﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﮔﻨﺪﻡ ﯾﺎﻓﺘﻢ. ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ :
ﺩﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺰ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪ ﺳﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭﺣﻘﯿﻘﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺍند.
🍃🌺🍃
@book_tips 🐞