قدیم ها همه چیز فرق می کرد
قدیم ها همه چیز فرق می کرد. شهرها خیلی بزرگ تر و دهات هنوز دهات بودند. قدیم ها هنوز عدالتی بود و هر کس که نمی خواست بشنود، مجبور بود حس کند. آن وقت ها معلم های ما هنوز معلمِ پدر و مادر ما هم بودند. یکشنبه ها لباس روز یکشنبه می پوشیدیم. کلسیا هنوز در ده بود. هنوز کنار راین نگهبان بود. قدیم ها می دانستیم خدا با ماست. قدیم ها هنوز هانس موف می آمد. هر کس را می گرفتیم، جایش روی تیرک شکنجه بود. تابستان ها ، تابستان درست و حسابی بود. تعطیلات همیشه تمام نشدنی به نظر می رسید. شیر هنوز سالم بود. قدیم ها می دانستیم به چه چیز باید تکیه کنیم. آن وقت ها مردم هنوز پیاده روی می کردند. هر کس که در رستوران می نشست، به زودی در کلینگل بوتس هم غذا می خورد. قدیم ها مردم هنوز پیاده راه می رفتند. آن وقت ها مردم از ساختمان هایشان نگهداری می کردند. آنوقت ها اینجور چیزها نبود. آن وقت ها هنوز دشمنانی داشتی که می توانستی توی سفیدی چشمشان نگاه کنی ، هر جا می رفتی، همیشه یک همزبان پیدا می کردی. کسی که از چیزی اطلاع نداشت، ساکت می ماند و کسی هم که مطلقاً از چیزی خوشش نمی آمد، می توانست گورش را گم کند. قدیم ها هنوز هویج بود، چینی و سرخپوست بود. قدیم ها همه چیز خیلی آسان تر بود. آن وقت ها هرگز چنین چیزهایی پیش نمی آمد. آن وقت ها این همه چیز وجود نداشت. قدیم ها وقتی از قدیم ها حرف می زدی، مردم گوش می دادند.
یورگن بکر
@book_tips 🐞
قدیم ها همه چیز فرق می کرد. شهرها خیلی بزرگ تر و دهات هنوز دهات بودند. قدیم ها هنوز عدالتی بود و هر کس که نمی خواست بشنود، مجبور بود حس کند. آن وقت ها معلم های ما هنوز معلمِ پدر و مادر ما هم بودند. یکشنبه ها لباس روز یکشنبه می پوشیدیم. کلسیا هنوز در ده بود. هنوز کنار راین نگهبان بود. قدیم ها می دانستیم خدا با ماست. قدیم ها هنوز هانس موف می آمد. هر کس را می گرفتیم، جایش روی تیرک شکنجه بود. تابستان ها ، تابستان درست و حسابی بود. تعطیلات همیشه تمام نشدنی به نظر می رسید. شیر هنوز سالم بود. قدیم ها می دانستیم به چه چیز باید تکیه کنیم. آن وقت ها مردم هنوز پیاده روی می کردند. هر کس که در رستوران می نشست، به زودی در کلینگل بوتس هم غذا می خورد. قدیم ها مردم هنوز پیاده راه می رفتند. آن وقت ها مردم از ساختمان هایشان نگهداری می کردند. آنوقت ها اینجور چیزها نبود. آن وقت ها هنوز دشمنانی داشتی که می توانستی توی سفیدی چشمشان نگاه کنی ، هر جا می رفتی، همیشه یک همزبان پیدا می کردی. کسی که از چیزی اطلاع نداشت، ساکت می ماند و کسی هم که مطلقاً از چیزی خوشش نمی آمد، می توانست گورش را گم کند. قدیم ها هنوز هویج بود، چینی و سرخپوست بود. قدیم ها همه چیز خیلی آسان تر بود. آن وقت ها هرگز چنین چیزهایی پیش نمی آمد. آن وقت ها این همه چیز وجود نداشت. قدیم ها وقتی از قدیم ها حرف می زدی، مردم گوش می دادند.
یورگن بکر
@book_tips 🐞
🌸
زندگی ، بودن میخواهد
شادی ، عشق میخواهد
عاشق ، انگيزه میخواهد
انگيزه ، سبب میخواهد
و چه سببی بالاتر از آنكه
خالقی هست ڪه
سراسر امید است . . .
@book_tips 🐞
زندگی ، بودن میخواهد
شادی ، عشق میخواهد
عاشق ، انگيزه میخواهد
انگيزه ، سبب میخواهد
و چه سببی بالاتر از آنكه
خالقی هست ڪه
سراسر امید است . . .
@book_tips 🐞
آدم هایی که در تلهء ایثار می افتند مدام نیازها و خواسته های دیگران را بر نیازها و خواسته های خود ارجح می دانند. انگار وظیفه ای نانوشته دارند که همه را خوشحال کنند و خودشان آخرین فرد دنیا باشند که اهمیت دارد. مشکل اینجا است که وقتی همه بیشتر از ما اهمیت داشته باشند تعجبی ندارد اگر نسبت به خودمان احساس خوبی نداشته باشیم! این افراد در چرخهء حال بد گیر می کنند بطوریکه وقتی دیگران را در اولویت قرار می دهند در دل عصبانی هستند و وقتی خودشان را در اولویت قرار می دهند احساس گناه می کنند. انگار هرکاری بکنند همچنان حالشان بد است و این چرخه معیوب مدام ادامه پیدا می کند مگر اینکه آگاهانه از جایی آن را قطع نمایند.
@book_tips 🐞
@book_tips 🐞
آدم شجاع تنها میماند. اگر بخواهی مردم را همآنطور که هستند ببینی، خیلی تنها میشوی تازه شجاعت همه این نیست که آدمها را همآنطور که هستند ببینی، شجاعت واقعی آن است که آنها را ببینی و اهمیّت ندهی و راه خودت را بروی...
روح انگیز شریفیان
روزی که هزار بار عاشق شدم
@book_tips 🐞
روح انگیز شریفیان
روزی که هزار بار عاشق شدم
@book_tips 🐞
📚 #تکه_کتاب 📚
یک روز اورلف آن قدر پوره نخود فرنگی خورد که مُرد ، کریلف هم بعد از شنیدن خبر مرگ اورلف مُرد!
و اسپیریدونوف بدون هیچ ارتباطی با این قضایا مُرد و زن اسپیریدونوف هم از روی گنجه افتاد و مُرد و بچه های اسپیریدونوف در برکه ای غرق شدند ، مادر بزرگ اسپیریدونوف الکلی شد و آواره خیابان ها!
میخائیلوف دست از شانه کردن موهایش برداشت و کچل شد و کروگلوف بعدِ کشیدن نقاشی "زن شلاق به دست" دیوانه شد و پرخریوستوف چهارصد روبل از طریق تلگراف دریافت کرد و آن قدر مغرور شد تا که از کار اخراجش کردند ...
آدم های خوب نمیدانند که نباید به چیزی وابسته شوند...
امروز چیزی ننوشتم
دانیل خارمس
@book_tips 🐞
یک روز اورلف آن قدر پوره نخود فرنگی خورد که مُرد ، کریلف هم بعد از شنیدن خبر مرگ اورلف مُرد!
و اسپیریدونوف بدون هیچ ارتباطی با این قضایا مُرد و زن اسپیریدونوف هم از روی گنجه افتاد و مُرد و بچه های اسپیریدونوف در برکه ای غرق شدند ، مادر بزرگ اسپیریدونوف الکلی شد و آواره خیابان ها!
میخائیلوف دست از شانه کردن موهایش برداشت و کچل شد و کروگلوف بعدِ کشیدن نقاشی "زن شلاق به دست" دیوانه شد و پرخریوستوف چهارصد روبل از طریق تلگراف دریافت کرد و آن قدر مغرور شد تا که از کار اخراجش کردند ...
آدم های خوب نمیدانند که نباید به چیزی وابسته شوند...
امروز چیزی ننوشتم
دانیل خارمس
@book_tips 🐞
قاعده بیست و سوم.
بیست و سوم – زندگی اسباب بازی پر زرق و برقی است که به امانت به ما سپرده اند. بعضی ها اسباب بازی را آن قدر جدی می گیرند که به خاطرش می گریند و پریشان می شوند. بعضی ها هم همین که اسباب بازی را به دست می گیرند کمی با آن بازی می کنند و بعد می شکنندش و می اندازندش دور. یا زیاده بهایش می دهیم یا بهایش را نمی دانیم. از زیاده روی بپرهیز. صوفی نه افراط می کند و نه تفریط. صوفی همیشه میانه را بر می گزیند.
ملت عشق
الیف شافاک
@book_tips 🐞
بیست و سوم – زندگی اسباب بازی پر زرق و برقی است که به امانت به ما سپرده اند. بعضی ها اسباب بازی را آن قدر جدی می گیرند که به خاطرش می گریند و پریشان می شوند. بعضی ها هم همین که اسباب بازی را به دست می گیرند کمی با آن بازی می کنند و بعد می شکنندش و می اندازندش دور. یا زیاده بهایش می دهیم یا بهایش را نمی دانیم. از زیاده روی بپرهیز. صوفی نه افراط می کند و نه تفریط. صوفی همیشه میانه را بر می گزیند.
ملت عشق
الیف شافاک
@book_tips 🐞
💕عشق
مساحت مشخصی ندارد
گاهی به اندازه یک دل
وگاهی...
به بزرگی یک دنیا
✨یاد بگیریم...
با دل کوچکمان یک دنیــا
عشـق بورزیم
@book_tips 🐞
💕عشق
مساحت مشخصی ندارد
گاهی به اندازه یک دل
وگاهی...
به بزرگی یک دنیا
✨یاد بگیریم...
با دل کوچکمان یک دنیــا
عشـق بورزیم
@book_tips 🐞
از روزی که فهميدم نیازی به خوشبختی ندارم، خوشبختی در وجودم آشیان کرد.
آری، از همان روز که به خود قبولاندم که برای خوشبخت بودن به هیچ چیز نیاز ندارم.
مائده های زمینی
آندره_ژید
@book_tips
آری، از همان روز که به خود قبولاندم که برای خوشبخت بودن به هیچ چیز نیاز ندارم.
مائده های زمینی
آندره_ژید
@book_tips
مردها بیخود و بی جهت اوج نمی گیرند
هنگام اوج گیری یک مرد
همیشه پای یک زن در میان است...!
چارلی چاپلین
@book_tips 🐞
هنگام اوج گیری یک مرد
همیشه پای یک زن در میان است...!
چارلی چاپلین
@book_tips 🐞
گوشهايم عادت عجيبي پيدا كرده اند
بجز دوستت دارمهايي كه إز زبان تو ميشنوند
بقيه كلمات برايشان دروغ دروغ دروغ است
#یار_بوک_تیپس
#رامی
@book_tips 🐞
بجز دوستت دارمهايي كه إز زبان تو ميشنوند
بقيه كلمات برايشان دروغ دروغ دروغ است
#یار_بوک_تیپس
#رامی
@book_tips 🐞
صبح های یکشنبه اسکوئیلر طومارهای بلندبالایی با خود می آورد، برای حیوانات می خواند و اعلام می کرد میزان تولید محصول در مزرعه تا پانصد درصد افزایش یافته است!
حیوانات دلیلی نمی دیدند که حرف او را باور نکنند، خصوصا که حالا خیلی دقیق به خاطر نمی اوردند اوضاع قبل از شورش چگونه بود.
حیوانات احساس می کردند به غذا نیاز دارند نه به این اعداد و ارقام و آمارها.
قلعه حیوانات
جرج اورول
@book_tips 🐞
حیوانات دلیلی نمی دیدند که حرف او را باور نکنند، خصوصا که حالا خیلی دقیق به خاطر نمی اوردند اوضاع قبل از شورش چگونه بود.
حیوانات احساس می کردند به غذا نیاز دارند نه به این اعداد و ارقام و آمارها.
قلعه حیوانات
جرج اورول
@book_tips 🐞
و روییدن "قطره های"
اشک را
از چشمان
همیشه مست "تو"
قطعا عاشق تر منم
"قطعا" شاعر تر منم
وقتی پای "چشمان"
تو در میان باشد..
آریو همتی
@book_tips 🐞
اشک را
از چشمان
همیشه مست "تو"
قطعا عاشق تر منم
"قطعا" شاعر تر منم
وقتی پای "چشمان"
تو در میان باشد..
آریو همتی
@book_tips 🐞
زن بودن ، مهارت می خواهد !
باید بلد باشی پایِ اجاق گاز ، حینِ سرخ کردنِ کتلت ، با خودت فکر و خیال هایِ عاشقانه کنی و شعرهایِ دلبرانه بگویی ، در حالی که غذایت نه ذره ای بسوزد ، نه بی نمک باشد ...
باید بتوانی هنگامِ شستنِ ظرف ها ، موسیقیِ دلخواهت را زمزمه کنی ، چشمهایت را ببندی و با همان حالتِ ژولیده و دستهایِ کف آلود ، تصور کنی رویِ صحنه ایستاده ای و هزاران نفر تو را تشویق می کنند ...
زن که باشی ، باید بتوانی در حالی که لباس می شویی و جارو می کشی ، به همه چیز فکر کنی ... فکر کردنی که انتهایش بشود تصمیم های مهم و سنجیده گرفت ...
زن هایِ خانه دار ، استعدادهایِ کشف نشده ای هستند که به حرمتِ زن بودن ؛ متواضعانه در مقامِ یک همسر و یک مادر ، کنجِ خانه مانده اند و بی هیچ توقعی برایِ دنیایمان زنانگی می کنند ...
زن بودن ، ساده نیست ...
پیچیده ترین فرمولِ آفرینش است ...
نرگس صرافیان طوفان
🍃🌹🍃
@book_tips 🐞
باید بلد باشی پایِ اجاق گاز ، حینِ سرخ کردنِ کتلت ، با خودت فکر و خیال هایِ عاشقانه کنی و شعرهایِ دلبرانه بگویی ، در حالی که غذایت نه ذره ای بسوزد ، نه بی نمک باشد ...
باید بتوانی هنگامِ شستنِ ظرف ها ، موسیقیِ دلخواهت را زمزمه کنی ، چشمهایت را ببندی و با همان حالتِ ژولیده و دستهایِ کف آلود ، تصور کنی رویِ صحنه ایستاده ای و هزاران نفر تو را تشویق می کنند ...
زن که باشی ، باید بتوانی در حالی که لباس می شویی و جارو می کشی ، به همه چیز فکر کنی ... فکر کردنی که انتهایش بشود تصمیم های مهم و سنجیده گرفت ...
زن هایِ خانه دار ، استعدادهایِ کشف نشده ای هستند که به حرمتِ زن بودن ؛ متواضعانه در مقامِ یک همسر و یک مادر ، کنجِ خانه مانده اند و بی هیچ توقعی برایِ دنیایمان زنانگی می کنند ...
زن بودن ، ساده نیست ...
پیچیده ترین فرمولِ آفرینش است ...
نرگس صرافیان طوفان
🍃🌹🍃
@book_tips 🐞
از کامیونی گفتم که سر کوچه پارک کرده بود.
«پشتش نوشته بود نگرد! نیست.»
مامان گفت:«منظورش تریاک است.»
جاوید به آشپزخانه رفت.
«عدالت است.»
عدالت از کلمات محبوبش بود. با خودش چند لیوان آورد و روی میز گذاشت.
صادق گفت:«نه، فکر نمی کنم.»
سرفه کرد و طول کشید تا دوباره به حرف بیاید.
«منظورش عشق است.»
عشق را جوری گفت که انگار یک رویا بود و در فاصله ی دوری از آدم ها قرار داشت.
گفتم:«واقعا نیست؟»
و بیخودی بغض کردم.
فریبا وفی
رویای تبت
@book_tips 🐞
«پشتش نوشته بود نگرد! نیست.»
مامان گفت:«منظورش تریاک است.»
جاوید به آشپزخانه رفت.
«عدالت است.»
عدالت از کلمات محبوبش بود. با خودش چند لیوان آورد و روی میز گذاشت.
صادق گفت:«نه، فکر نمی کنم.»
سرفه کرد و طول کشید تا دوباره به حرف بیاید.
«منظورش عشق است.»
عشق را جوری گفت که انگار یک رویا بود و در فاصله ی دوری از آدم ها قرار داشت.
گفتم:«واقعا نیست؟»
و بیخودی بغض کردم.
فریبا وفی
رویای تبت
@book_tips 🐞
باید عشقی داشت، عشقی بزرگ در زندگی. از آن رو که این عشق برای نومیدیهای بیدلیلی که ما را در چنگ میگیرد، عذر موجهی میتراشد.
آلبر کامو
@book_tips 🐞
آلبر کامو
@book_tips 🐞
زیبایی زندگی این نیست که چقدر خوشحالین، بلکه به این است که شما چقدر باعث خوشحالی دیگرانید.
@book_tips 🐞
@book_tips 🐞