تو تمنای من و جان من و یار منی
پس بمان تا که نمانم به تمنای کسی
من سراپا همه یک جلوه ای از عشق توام
عشق را جز تو ندیدم به سراپای کسی !
#مولانا
@book_tips ❤️
پس بمان تا که نمانم به تمنای کسی
من سراپا همه یک جلوه ای از عشق توام
عشق را جز تو ندیدم به سراپای کسی !
#مولانا
@book_tips ❤️
در دنیا هیچ چیز ناراحت کننده تر از نگران استطاعت مالی بودن نیست.
من از آن هایی که پول را حقیر می شمرند خیلی بدم می آید. این ها یا ریاکارند یا احمق. پول مثل حس ششم می ماند که اگر نباشد آن پنج حس دیگر هیچ سودی ندارند.
این را هم می شنوی که می گویند فقر بهترین انگیزه ی هنرمند است،اینها نیش فقر را هرگز در جان و تن شان حس نکرده اند، اینها نمی دانند که فقر چه بر سر و روزگار آدم می آورد، تو را به ذلت و حقارتی بی پایان می اندازد. بال تو را از جای می کند و روحت را مثل سرطان می خورد...
سامرست موآم
@book_tips 🍀
من از آن هایی که پول را حقیر می شمرند خیلی بدم می آید. این ها یا ریاکارند یا احمق. پول مثل حس ششم می ماند که اگر نباشد آن پنج حس دیگر هیچ سودی ندارند.
این را هم می شنوی که می گویند فقر بهترین انگیزه ی هنرمند است،اینها نیش فقر را هرگز در جان و تن شان حس نکرده اند، اینها نمی دانند که فقر چه بر سر و روزگار آدم می آورد، تو را به ذلت و حقارتی بی پایان می اندازد. بال تو را از جای می کند و روحت را مثل سرطان می خورد...
سامرست موآم
@book_tips 🍀
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪﯼ ﮐﻪ ،
ﺑﻪ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪﯼ ﺍﺵ ﻣﯽ ﻧﺎﺯﺩ ؛
ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ ﮐﻪ ،
ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﻣﯽ ﺑﺎﻟﺪ...!
"ﺳﯿﻤﻮﻥ ﺩﯾﻞ"
@book_tips 💐
ﺑﻪ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪﯼ ﺍﺵ ﻣﯽ ﻧﺎﺯﺩ ؛
ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ ﮐﻪ ،
ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﻣﯽ ﺑﺎﻟﺪ...!
"ﺳﯿﻤﻮﻥ ﺩﯾﻞ"
@book_tips 💐
ادم ها همیشه اینگونه اند
انقدر بدی دیده اند که خوبی برایشان بی معناست
وقتی که دستشان را می گیری
چشم هایشان را می بندند و
با دهانشان تو را زندانی تهمت می کنند
انقدر دروغ شنیده اند
که تا همیشه تو را دروغگو می پندارند
در جهان پیش روی ما
دیوار راستی بلند است
پس همگان به دنبال پریدن از دیوار خطایند
من بر مردمان سرزمینم خرده نمی گیرم
چرا که انها به دروغ و خیانت عادت کرده اند
در چنین جامعه ای زیستن
توهین بزرگیست به شعور و شخصیت ادمی
امیر عباس خالقوردی
@book_tips 💐
انقدر بدی دیده اند که خوبی برایشان بی معناست
وقتی که دستشان را می گیری
چشم هایشان را می بندند و
با دهانشان تو را زندانی تهمت می کنند
انقدر دروغ شنیده اند
که تا همیشه تو را دروغگو می پندارند
در جهان پیش روی ما
دیوار راستی بلند است
پس همگان به دنبال پریدن از دیوار خطایند
من بر مردمان سرزمینم خرده نمی گیرم
چرا که انها به دروغ و خیانت عادت کرده اند
در چنین جامعه ای زیستن
توهین بزرگیست به شعور و شخصیت ادمی
امیر عباس خالقوردی
@book_tips 💐
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو میاندیشم
فريدون مشيرى
@book_tips 🍀🌸🍀
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو میاندیشم
فريدون مشيرى
@book_tips 🍀🌸🍀
هیچ کس متوجه نمی شود که بعضی از افراد چه عذابی را تحمل می کنند
تا آرام و خونسرد به نظر بیایند !
[آلدوس هاکسلی]
@book_tips 🌸
تا آرام و خونسرد به نظر بیایند !
[آلدوس هاکسلی]
@book_tips 🌸
صفحه 269
ملت عشق
الیف شافاک
انسان در دروغ و خسران و ظن است. تا هفت پله را نپیماید، نمی تواند به حقیقت برسد.
مرتبه اول نامش نفس امّاره است. مرحله نَفسِ خام و بکر و نتراشیده و نخراشیده که مدام دیگران را مقصر میشمارد. افسوس که آدمهای زیادی در تمام عمرشان در این مرحله می مانند و نمی توانند از آلودگیها رها شوند. آدمی که جز به امور دنیوی به چیز دیگری فکر نمی کند و طمع مال و مقام و قدرت دارد در این مرحله قرار دارد. اشخاصی را که کشتیِ زندگیشان در این جا لنگر انداخته، فورا میشناسی. همیشه دیگران را مقصر و گناهکار می شمارند. و همیشه از دیگران خرده میگیرند. به همان راحتی که نفس می کشند، شایعه می پراکنند و افترا می زنند؛ به هیچ وجه نقصی در وجود خود نمی یابند، در مورد دیگران حکم می دهند؛ در اقلیم شک و شبهه و تکبر می زیند. می شناسیشان. در وجود خودت کشف کرده ای. چون مادامی که انسانیم و مادامی که انسان جایزالخطاست، کسی که در میانمان نیست که اسیر نفس اماره نشده باشد. مهم این است که سریع بتوان از آن چاله بیرون آمد.
انسان هرگاه نقص ها و عیبها و هوسها و اشتیاق های نفسش را شناخت و قصد کرد اصلاحش کند، آن زمان به سفر درونی میرود. از آن به بعد چشمانش نه رو به بیرون، بلکه رو به درون می چرخد. به این ترتیب گام به گام به منزل بعدی نزدیک می شود. این منزل، از منظری، درست برخلاف منزل پیشین است. در اینجا فرد به جای آنکه مدام دیگران را مقصر بداند، همیشه تقصیر را در وجود خودش می یابد. در هر واقع ای خودش را می کاود و مقصر می داند. این پله "عالمِ زیبای و منِ زشت" است. در این مرحله نفس به "نفس لوّامه" بدل می شودیعنی نفسِ سرزنش کننده یا مقصر داننده.
در مرحله سوم شخص پخته تر می شود و به "نفس مُلهمه" می رسد. در این نقطه، از آنجا که نفس انسان "الهام گیرنده" است، فرد از هرچه و هرکس که در دنیا می بیند الهام می گیرد. از دور اطرافش به تدریج حس میکند حالتی که به آن تسلیم بودن می گویند چگونه آزادی ای است. اگر قسمتش باشد به شهر علم قدم می گذارد. این مقام با آنکه گهگاه قبض، یعنی تنگی و فشردگی، پدید می آورد، از آنجا که اکثر اوقات بسط، یعنی گشایش و گسترش، به همراه دارد چندان زیباست که باعث شادمانی دل شود. اما جاذبه اش در عین حال بزرگترین خطر است. چون بیشت تر کسانی که به این مرحله می رسند، نمی خواهند از آن خارج شوند. گمان می کنند به پایان راه رسیده اند. حال آنکه راه طولانی تر و دشوارتر است.
اینجا آهنگین و رنگین است و خیلیها نمی توانند اراده و بصیرت و جسارتِ پیش تر رفتن را در خود بیابند. به همین سبب است که سومین منزل با آنکه مانند باغ بهشت لطیف است، برای آنها که هدفی والاتر دارند نوعی دام محسوب می شود.
شخصی که موفق شود از این مرحله فراتر برود، شهر علم را پشت سر می گذارد و به مقام "نفس مطمئنه" می رسد.دیگر نفس مثل سابق نیست، به کل تغییر کرده است. از این رو به آن "نفس راضیه" و خشنود هم می گویند. شخص دیگر مالک شعوری بس والاتر است. چشمش سیر و دلش باز شده. دیگر دردِ نقدینه و شهرت و مال و مقام ندارد. با دیگران به خوبی رفتار می کند و فقط هنگام نماز روی سجاده نیست که آرامش دارد، همیشه همین طور است. در نمازی دائمی است. قلبی نمیشکند، حق بنده ای را نمی خورد، برکسی خرده نمیگیرد و عیوب دیگران را می پوشاند. مال و ملک را به خدای مالک الملک تسلیم می کند.
فراتر از اینجا شهر توحید است. به سه مرتبه پایانی مراتب کمال می گویند. حقیقتا اندکند انسانهایی که می توانند به آنجا برسند. و خدا به هرحالی که افکندشان، خوشحال، آرام و سپاسگزارند. از آنجا که در نخستین مرحله از سه مرحله پایانی به "نفس راضیه" رسیده اند به امور دنیوی اهمیت نمی دهند و فریب دنیا را نمی خورند.
مقام بعدی "نفس مرضیه" است. چون خدا از این نفس رضایت دارد به آن "نفس پسندیده" می گویند. شخصی که به اینجا می رسد چراغ راه دیگران می شود. نورش را به راه هر که بخواهد می تاباند، مانند قطبی حقیقی و چراغی خاموش ناشدنی روشنی می بخشد. گاه حتی می تواند شفا بدهد. در رفتارهایش از افراط و تفریط می پرهیزد. در هیچ موضوعی غلو نمی کند.
جدا افتاده ها را بهم می رساند، دشمنان را آشتی می دهد، محیط ها را تلطیف می کند، به نسیمی ملایم می ماند که در سخت ترین اقلیم ها می وزد.
فرد در هفتمین و آخرین مقام به نفسِ کامله می رسد در اینجا ظن نفسی متفاوت به کل از میان می رود. اما چون کسی نیست که این مقام را بشناسد و اگر هم باشد درباره اش سخنی نگفته، آگاهیمان در باب آن بسیار محدود است.
@book_tips 🍀🌸🍀
ملت عشق
الیف شافاک
انسان در دروغ و خسران و ظن است. تا هفت پله را نپیماید، نمی تواند به حقیقت برسد.
مرتبه اول نامش نفس امّاره است. مرحله نَفسِ خام و بکر و نتراشیده و نخراشیده که مدام دیگران را مقصر میشمارد. افسوس که آدمهای زیادی در تمام عمرشان در این مرحله می مانند و نمی توانند از آلودگیها رها شوند. آدمی که جز به امور دنیوی به چیز دیگری فکر نمی کند و طمع مال و مقام و قدرت دارد در این مرحله قرار دارد. اشخاصی را که کشتیِ زندگیشان در این جا لنگر انداخته، فورا میشناسی. همیشه دیگران را مقصر و گناهکار می شمارند. و همیشه از دیگران خرده میگیرند. به همان راحتی که نفس می کشند، شایعه می پراکنند و افترا می زنند؛ به هیچ وجه نقصی در وجود خود نمی یابند، در مورد دیگران حکم می دهند؛ در اقلیم شک و شبهه و تکبر می زیند. می شناسیشان. در وجود خودت کشف کرده ای. چون مادامی که انسانیم و مادامی که انسان جایزالخطاست، کسی که در میانمان نیست که اسیر نفس اماره نشده باشد. مهم این است که سریع بتوان از آن چاله بیرون آمد.
انسان هرگاه نقص ها و عیبها و هوسها و اشتیاق های نفسش را شناخت و قصد کرد اصلاحش کند، آن زمان به سفر درونی میرود. از آن به بعد چشمانش نه رو به بیرون، بلکه رو به درون می چرخد. به این ترتیب گام به گام به منزل بعدی نزدیک می شود. این منزل، از منظری، درست برخلاف منزل پیشین است. در اینجا فرد به جای آنکه مدام دیگران را مقصر بداند، همیشه تقصیر را در وجود خودش می یابد. در هر واقع ای خودش را می کاود و مقصر می داند. این پله "عالمِ زیبای و منِ زشت" است. در این مرحله نفس به "نفس لوّامه" بدل می شودیعنی نفسِ سرزنش کننده یا مقصر داننده.
در مرحله سوم شخص پخته تر می شود و به "نفس مُلهمه" می رسد. در این نقطه، از آنجا که نفس انسان "الهام گیرنده" است، فرد از هرچه و هرکس که در دنیا می بیند الهام می گیرد. از دور اطرافش به تدریج حس میکند حالتی که به آن تسلیم بودن می گویند چگونه آزادی ای است. اگر قسمتش باشد به شهر علم قدم می گذارد. این مقام با آنکه گهگاه قبض، یعنی تنگی و فشردگی، پدید می آورد، از آنجا که اکثر اوقات بسط، یعنی گشایش و گسترش، به همراه دارد چندان زیباست که باعث شادمانی دل شود. اما جاذبه اش در عین حال بزرگترین خطر است. چون بیشت تر کسانی که به این مرحله می رسند، نمی خواهند از آن خارج شوند. گمان می کنند به پایان راه رسیده اند. حال آنکه راه طولانی تر و دشوارتر است.
اینجا آهنگین و رنگین است و خیلیها نمی توانند اراده و بصیرت و جسارتِ پیش تر رفتن را در خود بیابند. به همین سبب است که سومین منزل با آنکه مانند باغ بهشت لطیف است، برای آنها که هدفی والاتر دارند نوعی دام محسوب می شود.
شخصی که موفق شود از این مرحله فراتر برود، شهر علم را پشت سر می گذارد و به مقام "نفس مطمئنه" می رسد.دیگر نفس مثل سابق نیست، به کل تغییر کرده است. از این رو به آن "نفس راضیه" و خشنود هم می گویند. شخص دیگر مالک شعوری بس والاتر است. چشمش سیر و دلش باز شده. دیگر دردِ نقدینه و شهرت و مال و مقام ندارد. با دیگران به خوبی رفتار می کند و فقط هنگام نماز روی سجاده نیست که آرامش دارد، همیشه همین طور است. در نمازی دائمی است. قلبی نمیشکند، حق بنده ای را نمی خورد، برکسی خرده نمیگیرد و عیوب دیگران را می پوشاند. مال و ملک را به خدای مالک الملک تسلیم می کند.
فراتر از اینجا شهر توحید است. به سه مرتبه پایانی مراتب کمال می گویند. حقیقتا اندکند انسانهایی که می توانند به آنجا برسند. و خدا به هرحالی که افکندشان، خوشحال، آرام و سپاسگزارند. از آنجا که در نخستین مرحله از سه مرحله پایانی به "نفس راضیه" رسیده اند به امور دنیوی اهمیت نمی دهند و فریب دنیا را نمی خورند.
مقام بعدی "نفس مرضیه" است. چون خدا از این نفس رضایت دارد به آن "نفس پسندیده" می گویند. شخصی که به اینجا می رسد چراغ راه دیگران می شود. نورش را به راه هر که بخواهد می تاباند، مانند قطبی حقیقی و چراغی خاموش ناشدنی روشنی می بخشد. گاه حتی می تواند شفا بدهد. در رفتارهایش از افراط و تفریط می پرهیزد. در هیچ موضوعی غلو نمی کند.
جدا افتاده ها را بهم می رساند، دشمنان را آشتی می دهد، محیط ها را تلطیف می کند، به نسیمی ملایم می ماند که در سخت ترین اقلیم ها می وزد.
فرد در هفتمین و آخرین مقام به نفسِ کامله می رسد در اینجا ظن نفسی متفاوت به کل از میان می رود. اما چون کسی نیست که این مقام را بشناسد و اگر هم باشد درباره اش سخنی نگفته، آگاهیمان در باب آن بسیار محدود است.
@book_tips 🍀🌸🍀
قاعده نوزدهم.
نوزدهم – اگر چشم انتظار احترام و توجه و محبت دیگرانی، ابتدا این ها را به خودت بدهکاری. کسی که خودش را دوست نداشته باشد ممکن نیست دیگران دوستش داشته باشند. خودت را که دوست داشته باشی، اگر دنیا پر از خار هم بشود، نومید نشو، چون به زودی خارها گل می شود.
ملت عشق
الیف شافاک
@book_tips 💚
نوزدهم – اگر چشم انتظار احترام و توجه و محبت دیگرانی، ابتدا این ها را به خودت بدهکاری. کسی که خودش را دوست نداشته باشد ممکن نیست دیگران دوستش داشته باشند. خودت را که دوست داشته باشی، اگر دنیا پر از خار هم بشود، نومید نشو، چون به زودی خارها گل می شود.
ملت عشق
الیف شافاک
@book_tips 💚
نمی دانستم، فهمیدم. پس در این دنیا امکان دارد با مردی زیر یک سقف زندگی کنی و یک رختخواب را با او قسمت کنی، اما باز در حسرتش بمانی. پس آدم دلش فقط برای کسانی که دورند تنگ نمیشود. ممکن است دلت برای نزدیکترین آدم تنگ شود.
ممکن است شوهرت که با او سر بر یک بالین میگذاری، یک روز صبح ناگهان به غریبه ای تبدیل شود.
ملت عشق
الیف شافاک
@book_tips 🌷
ممکن است شوهرت که با او سر بر یک بالین میگذاری، یک روز صبح ناگهان به غریبه ای تبدیل شود.
ملت عشق
الیف شافاک
@book_tips 🌷
نخستین عاملی که لازم است تا جهان را برای زیست قابل تحمل سازد، درک این حقیقت است که خودخواهی بشر امری الزامی و اجتناب ناپذیر است.
تو از دیگران توقع از خودگذشتگی داری و این توقعی غیرمعقول است که انسان ها می بایست برای تو و به خاطر تو امیال خود را زیرپا گذارند. چرا باید این کار را بکنند؟
وقتی این حقیقت را پذیرفتی و با خود کنار آمدی که در این دنیا هرکس برای خودش زندگی میکند، آن گاه از دیگران کمتر توقع خواهی کرد، آنان تو را مایوس نخواهند کرد و با عطوفت بیشتری به مردم خواهی نگریست.
انسان ها تنها در جستجوی یک چیز و تنها یک چیز هستند و آن لذایذ خودشان است.
سامرست_موآم
@book_tips 🌸
تو از دیگران توقع از خودگذشتگی داری و این توقعی غیرمعقول است که انسان ها می بایست برای تو و به خاطر تو امیال خود را زیرپا گذارند. چرا باید این کار را بکنند؟
وقتی این حقیقت را پذیرفتی و با خود کنار آمدی که در این دنیا هرکس برای خودش زندگی میکند، آن گاه از دیگران کمتر توقع خواهی کرد، آنان تو را مایوس نخواهند کرد و با عطوفت بیشتری به مردم خواهی نگریست.
انسان ها تنها در جستجوی یک چیز و تنها یک چیز هستند و آن لذایذ خودشان است.
سامرست_موآم
@book_tips 🌸
هرگز پلی را که از روی آن عبور می کنی،خراب نکن،حتی اگر دیگر مسیرت به آنجا نمی خورد.
در زندگی از اینکه چقدر مجبور می شوی از روی یک پل قدیمی عبور کنی،تعجب خواهی کرد!
@book_tips 🌸
در زندگی از اینکه چقدر مجبور می شوی از روی یک پل قدیمی عبور کنی،تعجب خواهی کرد!
@book_tips 🌸
شریعت، مال تو مال خودت، مال من مال خودم
طریقت، مال تو مال خودت، مال منم مال تو
معرفت، نه مال تویی هست نه مال منی
حقیقت، نه منی هست نه تویی
ملت عشق
الیف شافاک
@book_tips 🌸
طریقت، مال تو مال خودت، مال منم مال تو
معرفت، نه مال تویی هست نه مال منی
حقیقت، نه منی هست نه تویی
ملت عشق
الیف شافاک
@book_tips 🌸
ترسناکترین صحنه به روایت آلفرد هیچکاک: آلفرد هیچکاک، استاد بزرگ سینما ومتخصص هنر ترساندن مردم، درحال رانندگی در جاده های سوئیس بود که ناگهان ازپنجرهی ماشین به بیرون اشاره کرد و گفت این ترسناک ترین منظره ایست که تا حالا” دیده ام” و امتداد اشاره او، کشیشی بود که دست بر شانه پسرک خردسالی نهاده بود و با او صحبت می کرد. هیچکاک از پنجره ماشین به بیرون خم شد و فریاد زد: “فرار کن پسر جان! زندگی ات را نجات بده............دختر کشیش. .....
جرج اورول
@book_tips 🌸
جرج اورول
@book_tips 🌸
عشق نیروئی است که تولید عشق میکند، ناتوانی عبارت است از عجز از تولید عشق.
این فکر را مارکس به بهترین وجهی بیان کرده است.او میگوید:
"انسان را به عنوان انسان و رابطه اش را با دنیا به عنوان یک رابطه انسانی فرض کنید،در نظر بگیرید که عشق را تنها با عشق میتوان مبادله کرد،و اعتماد را با اعتماد و بر همین قیاس.اگر بخواهید از هنر لذت ببرید،باید آموزش هنری دیده باشید،اگر بخواهید در دیگران موثر باشید،خودتان باید شخصی واقعا پرشور و عامل ایجاد نفوذ در مردم باشید.اگر شما بدون اینکه طلب عشق کنید عشق می ورزید،یعنی اگر عشق شما عشقی است که قدرت تولید عشق ندارد،اگر بوسیله تجلی زندگی به عنوان یک عاشق از خودتان یک معشوق نساخته اید،عشق شما ناتوان است،یک بدبختی است.”
هنر عشق ورزیدن
اریک فروم
@book_tips ❤️
این فکر را مارکس به بهترین وجهی بیان کرده است.او میگوید:
"انسان را به عنوان انسان و رابطه اش را با دنیا به عنوان یک رابطه انسانی فرض کنید،در نظر بگیرید که عشق را تنها با عشق میتوان مبادله کرد،و اعتماد را با اعتماد و بر همین قیاس.اگر بخواهید از هنر لذت ببرید،باید آموزش هنری دیده باشید،اگر بخواهید در دیگران موثر باشید،خودتان باید شخصی واقعا پرشور و عامل ایجاد نفوذ در مردم باشید.اگر شما بدون اینکه طلب عشق کنید عشق می ورزید،یعنی اگر عشق شما عشقی است که قدرت تولید عشق ندارد،اگر بوسیله تجلی زندگی به عنوان یک عاشق از خودتان یک معشوق نساخته اید،عشق شما ناتوان است،یک بدبختی است.”
هنر عشق ورزیدن
اریک فروم
@book_tips ❤️
کسی که لبخندی همیشگی در چهرهاش وجود دارد، میخواهد یک مشکل تقریباً وحشتناک را پنهان کند.
گرتا گاربو
@book_tips 🌿💚🌿
گرتا گاربو
@book_tips 🌿💚🌿
اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد!!!!!!!
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند.
مارکز
@book_tips 🐞
اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد!!!!!!!
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند.
مارکز
@book_tips 🐞