بعضی وقتها یه اتفاقی تو زندگیت میفته که باعث میشه، اون آدم احمق سابق نباشی و این خیلی خوبه ...
📽Eyes Wide Shut
@book_tips 🌸
📽Eyes Wide Shut
@book_tips 🌸
شخصی جهنم را اینگونه برایم توصیف کرد:
در آخرین روز زندگیت روی زمین آن شخصی که از خودت ساخته ای , شخصی که میتوانستی باشی را ملاقات خواهد کرد...
@book_tips 🌹
در آخرین روز زندگیت روی زمین آن شخصی که از خودت ساخته ای , شخصی که میتوانستی باشی را ملاقات خواهد کرد...
@book_tips 🌹
واقعيت اين است كه زندگی بسيار يكنواخت است . مردم همه مثل هم هستند ، يكسان هستند ، هر كس به فكر خويش است ، به خصوص در مورد امور مادی .
در نتيجه كاری باقی نمی ماند جز اينكه در خود فرو روی و غرق در رويای خود به زندگی ادامه دهی .
گراتزیا دلدا
رقص گردنبند
@book_tips 💝
در نتيجه كاری باقی نمی ماند جز اينكه در خود فرو روی و غرق در رويای خود به زندگی ادامه دهی .
گراتزیا دلدا
رقص گردنبند
@book_tips 💝
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ برآرم بر دل:
وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان اویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم است به دل،
غم من،لیک، غمی نمناک است.
هشت کتاب
سهراب سپهری
@book_tips 💓💓
اندکی صبر ، سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ برآرم بر دل:
وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان اویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم است به دل،
غم من،لیک، غمی نمناک است.
هشت کتاب
سهراب سپهری
@book_tips 💓💓
◾️تمام رازهایت را
با سکوتِ شب در میان بگذار،
برملا که نمیکند هیچ،
آرامشی عجیب میبخشد.
شب رفیقی بـی ادعـاست...
@book_tips 🍀
با سکوتِ شب در میان بگذار،
برملا که نمیکند هیچ،
آرامشی عجیب میبخشد.
شب رفیقی بـی ادعـاست...
@book_tips 🍀
زیر تابلو،زیر قاب عکس،استاد به خط خود نوشته بود چشمهایش_یعنی چشمهای زنی که او را خوشبخت کرده یا به روز سیاه نشانده.
چشمهای زنی که در هر حال در زندگی استاد اثر سنگینی گذاشته و نقاش را برانگیخته است.
به چه قصد این صورت را ساخته بود؟آیا بدین منظور که از غربت پس از مرگش هدیه ای برای معشوقه اش فرستاده و بدین وسیله وفاداری و دلدادگی خود را بروز داده باشد؟
یا اینکه می خواسته به زنی که با چشمهایش او را اسیر کرده بود بگوید که من تو را شناختم به طوری که خودت نتوانستی خویشتن را بشناسی، و من میدانم تو باعث شدی که من امروز زجر بکشم.
شاید هم میخواهد بگوید:ای چشمها، اگر صاحب شما با من بود من تاب می آوردم و کامیاب می شدم.
چشم هایش
بزرگ_علوی
@book_tips 🌸
چشمهای زنی که در هر حال در زندگی استاد اثر سنگینی گذاشته و نقاش را برانگیخته است.
به چه قصد این صورت را ساخته بود؟آیا بدین منظور که از غربت پس از مرگش هدیه ای برای معشوقه اش فرستاده و بدین وسیله وفاداری و دلدادگی خود را بروز داده باشد؟
یا اینکه می خواسته به زنی که با چشمهایش او را اسیر کرده بود بگوید که من تو را شناختم به طوری که خودت نتوانستی خویشتن را بشناسی، و من میدانم تو باعث شدی که من امروز زجر بکشم.
شاید هم میخواهد بگوید:ای چشمها، اگر صاحب شما با من بود من تاب می آوردم و کامیاب می شدم.
چشم هایش
بزرگ_علوی
@book_tips 🌸
درمواقعی که بسیار عصبانی هستید قدم زدن بهترین وسیله برای رهایی سریع ازعصبانیت است
زیرا با حرکت،هورمون استرس
کاهش می یابد وهورمون اندروفین یاهمان هورمون شادی آزاد میشود.
@book_tips 💙
زیرا با حرکت،هورمون استرس
کاهش می یابد وهورمون اندروفین یاهمان هورمون شادی آزاد میشود.
@book_tips 💙
یک دانه زتسبیح نماز سحرت را
یکبار به نام منِ محتاج بینداز
شاید همان دانه ی تسبیح دعایت
یکباره بیفتد به دریایِ اجابت
حلول ماه مبارک رمضان مبارک
@book_tips 🌸🍀🌸
یکبار به نام منِ محتاج بینداز
شاید همان دانه ی تسبیح دعایت
یکباره بیفتد به دریایِ اجابت
حلول ماه مبارک رمضان مبارک
@book_tips 🌸🍀🌸
یک جایی اونور فراسوی زمان، اونور تمام احساسات بروز نیافته ای که فقط اونها رو تو دلت جا گذاشتی. تمام رویاهایی که تو ذهنت اومدن و خاکستر شدن. یه جایی اونور دلتنگی ؟! نه اونور تر از دلتنگی... اونور دلِ تنگی که پر از آه شده.اونور تمام ناامیدی ها و خیلی اونور تر از روی سیاهی که از گناه شرمساره... یه عطری میاد... 🍃🍃 ... اون عطر، عطرِ خداست. برو زیر آسمون.سرتو بالا بگیر... آسمونو ببین . نه اینکه خدا تو آسمون باشه هاا.. نه
فقط میخوام ببینی خدا از اون آسمون هم بزرگ تره... وقتی میگم خدا یعنی مهربونیِ خدا، یعنی بخشندگی خدا، یعنی صبوری خدا، یعنی عشق خدا... حالا دیگه یه جایی اونور فراسوی زمان ، دلت آرومه ...
#یار_بوک_تیپس
#مبینا_جعفری
@book_tips 🌿💚🌿
فقط میخوام ببینی خدا از اون آسمون هم بزرگ تره... وقتی میگم خدا یعنی مهربونیِ خدا، یعنی بخشندگی خدا، یعنی صبوری خدا، یعنی عشق خدا... حالا دیگه یه جایی اونور فراسوی زمان ، دلت آرومه ...
#یار_بوک_تیپس
#مبینا_جعفری
@book_tips 🌿💚🌿
اگر میدانستم آن دیدار آخرمان است
شکل دیگری خداحافظی میکردم
دیگر از همه چیز ذره ای برنمیداشتم
برای روز دلتنگی
حالا میدانم روز دلتنگی هیچ کدام به کارت نمی آید
همه ذره ها را هزار بار مرور کرده ام
دلتنگی دردیست بی درمان
من آنروز ها که کنارت بودم هم، دلتنگ بودم
ندیدنت انتظار دیدار بود و دلتنگی
دیدنت ترس پایان دیدار بود و دلتنگی
تاوان دوست داشتن انتظار است و دلتنگی...
روزی از هر دوشان شاکی بودم.
از انتظار بیشتر
حالا برای انتظار هم دلتنگم!!
#یار_بوک_تیپس
#مرجان_بائی
@book_tips 🍀😍🍀
شکل دیگری خداحافظی میکردم
دیگر از همه چیز ذره ای برنمیداشتم
برای روز دلتنگی
حالا میدانم روز دلتنگی هیچ کدام به کارت نمی آید
همه ذره ها را هزار بار مرور کرده ام
دلتنگی دردیست بی درمان
من آنروز ها که کنارت بودم هم، دلتنگ بودم
ندیدنت انتظار دیدار بود و دلتنگی
دیدنت ترس پایان دیدار بود و دلتنگی
تاوان دوست داشتن انتظار است و دلتنگی...
روزی از هر دوشان شاکی بودم.
از انتظار بیشتر
حالا برای انتظار هم دلتنگم!!
#یار_بوک_تیپس
#مرجان_بائی
@book_tips 🍀😍🍀
تو بمان ، برای روز های "بعدتر" از امروز ها ، آنجایی که عصرهایش یک بالکن است و دو فنجان چایِ "تـو" دم کرده!
و شب هایش به دور میز شام ، جمعی است بسیار صمیمی و به وسعت یک خانواده ، خانواده ای که این روزها حتی به اعضایی که قرار است واردش شوند شاید فکر هم نکنیم اما روزی می آیند ، همان روزی که زندگی ، جور دیگر لبخند خواهد زد.
بمان برای روز های بعد تر از امروز ها ، آنجایی که صبح هایش را با صدای باد و بوی خاک باران خورده و نوازش نسیم صبحگاهی و زیر پنجره ای رو به خورشیدِ کسلِ تازه از خواب بیدار شده ، بیدار خواهیم شد ؛ صبح هایی که قرار است صدای خش دار و گرفتهٔ "تـو"بخیرشان کند!
آن روزهایی که آخر هفته هایش بین مان فقط بحث و جدل باشد ، آن هم برای مقصدِ سفری کوتاه و ۲-۳ روزِ ؛ یک بحث و جدل دوست داشتنی که برنده اش همیشه تو خواهی بود!
تو بمان برای روزهای بعد تر از امروز ها ، روزهایی که برای من و تو ست ؛ روزهایی که نزدیکی ، روزهایی که خیلی نزدیک است و آنقدر شیرین که شیرین ترین شیرینی های دنیا هم نزد آن بی مزه اند!
پس "تـو" بمان ، برای روزهای شیرین و دوست داشتنیِ بعدتر از امروز ها!
روزهایی که خاطرات این روزها را در فنجان چای عصر هایش هم خواهید زد!
#عرفان_محمودیان
اِرما📖♥
@book_tips
و شب هایش به دور میز شام ، جمعی است بسیار صمیمی و به وسعت یک خانواده ، خانواده ای که این روزها حتی به اعضایی که قرار است واردش شوند شاید فکر هم نکنیم اما روزی می آیند ، همان روزی که زندگی ، جور دیگر لبخند خواهد زد.
بمان برای روز های بعد تر از امروز ها ، آنجایی که صبح هایش را با صدای باد و بوی خاک باران خورده و نوازش نسیم صبحگاهی و زیر پنجره ای رو به خورشیدِ کسلِ تازه از خواب بیدار شده ، بیدار خواهیم شد ؛ صبح هایی که قرار است صدای خش دار و گرفتهٔ "تـو"بخیرشان کند!
آن روزهایی که آخر هفته هایش بین مان فقط بحث و جدل باشد ، آن هم برای مقصدِ سفری کوتاه و ۲-۳ روزِ ؛ یک بحث و جدل دوست داشتنی که برنده اش همیشه تو خواهی بود!
تو بمان برای روزهای بعد تر از امروز ها ، روزهایی که برای من و تو ست ؛ روزهایی که نزدیکی ، روزهایی که خیلی نزدیک است و آنقدر شیرین که شیرین ترین شیرینی های دنیا هم نزد آن بی مزه اند!
پس "تـو" بمان ، برای روزهای شیرین و دوست داشتنیِ بعدتر از امروز ها!
روزهایی که خاطرات این روزها را در فنجان چای عصر هایش هم خواهید زد!
#عرفان_محمودیان
اِرما📖♥
@book_tips
درد ؛ قویترت میکند...
گریستن ؛ شجاع ترت میکند...
دل شکستگی ؛ خردمندترت میکند...
و کتاب از تمام چیزهای بیمعنی دورت میکند.
@book_tips 🍀❤️🍀
گریستن ؛ شجاع ترت میکند...
دل شکستگی ؛ خردمندترت میکند...
و کتاب از تمام چیزهای بیمعنی دورت میکند.
@book_tips 🍀❤️🍀
"اشتباه من در اين بود كه ميانِ سرنوشتِ عاشق شدن، با سرنوشتِ عاشق شدن به شخصى خاص را، فرق نگذاشته بودم. خطا در اين بود كه تصور مى كردم اين كلوئه است و نه عشق كه اجتناب ناپذير است. ليكن برداشت جبرگرايانه ى من از ابتداى ماجرايمان دست كم يك چيز را ثابت مى كرد: اين كه من عاشق كلوئه بودم. نهايتاً لحظه اى كه در مى يافتم ملاقات يا عدم ملاقات ما دو نفر تصادفى بيش نبوده( يك احتمال در ٩٨٩٧٢٧ احتمال)، لحظه اى بود كه ديگر احساس يك عمر به سربردن با او را از دست مى دادم- و در نتيجه ديگر عاشقش نبودم."
جستارهايى در باب عشق
آلن دوباتن
@book_tips 😍
جستارهايى در باب عشق
آلن دوباتن
@book_tips 😍
زندگی شبیه آسانسوره،
همانطور که بالا میری، گاهی لازه توقف کنی، بزاری بعضی از افراد خارج بشن از زندگیت،
@book_tips ❤️
همانطور که بالا میری، گاهی لازه توقف کنی، بزاری بعضی از افراد خارج بشن از زندگیت،
@book_tips ❤️
#معرفی_کتاب
سفر به انتهای شب
فردینان سلین
سفر به انتهای شب، نخستین رمان لویی فردینان سلین نویسنده فرانسوی است که در ۱۹۳۲ چاپ شد و داستان فردینان باردومو را تعریف میکند که در بین سالهای جنگ جهانی اول تا دوم زندگی میکرد. او از روزهای جوانی خودش میگوید که بیشتر به ولگردی و خوشگذرانی گذشته است. این رمان داستان خود سلین است.
سفر به انتهای شب به قلم فرهاد غبرایی از فرانسه به فارسی ترجمه شدهاست. برطبق تحقیقات فرهاد غبرایی که در مقدمه ترجمه سفر به اتهای شب نیز آمده، اولین بار نام این کتاب از زبان آل احمد و در کتاب ارزیابی شتابزده آمدهاست.
سفر به انتهای شب، داستان جوانی است که هستی اش را بر سر مخالفت با اخلاق ریاکارانه ی جامعه ی بورژوازی، به قمار میگذارد. موقعیت دوگانه ی این شخصیت، کمک میکند تا نویسنده هر چه بهتر تناقضات جامعه ی مدرن را برملا کند.
در تاریخ ادبیات نویسنده هایی هستند که زبان و ادبیات کشور و فرهنگ خویش را از رکود و بی ثمری نجات داده اند . آن را احیا کرده اند و به آن روحی دوباره دمیده اند . یکی از آن ها لویی سلین است که با تغییراتی که در زبان ادبی فرانسه داد به یکی از غول های ادبیات فرانسه ی قرن بیستم بدل شد . او از همان اولین کتابش یعنی سفر به انتهای شب ، این کار را آغاز کرد . عده ی بسیاری این رمان را اتوبیو گرافی خود سلین می دانند . قهرمان کتاب خود سلین است ، با همان بدعنقی ، کج خلقی و سردرگمی .
خواندن کتاب های سلین ( به خصوص از سفر به انتهای شب به بعد ) مثل شنا کردن در مغز افراد مختلف است ، مغزی که چون لانه ی مورچگان هزاران سوراخ دارد و همیشه راهت را در آنجا گم می کنی ولی شاید روزی به مقصد برسی.
سفر به انتهای شب
فردینان سلین
@book_tips 📗
سفر به انتهای شب
فردینان سلین
سفر به انتهای شب، نخستین رمان لویی فردینان سلین نویسنده فرانسوی است که در ۱۹۳۲ چاپ شد و داستان فردینان باردومو را تعریف میکند که در بین سالهای جنگ جهانی اول تا دوم زندگی میکرد. او از روزهای جوانی خودش میگوید که بیشتر به ولگردی و خوشگذرانی گذشته است. این رمان داستان خود سلین است.
سفر به انتهای شب به قلم فرهاد غبرایی از فرانسه به فارسی ترجمه شدهاست. برطبق تحقیقات فرهاد غبرایی که در مقدمه ترجمه سفر به اتهای شب نیز آمده، اولین بار نام این کتاب از زبان آل احمد و در کتاب ارزیابی شتابزده آمدهاست.
سفر به انتهای شب، داستان جوانی است که هستی اش را بر سر مخالفت با اخلاق ریاکارانه ی جامعه ی بورژوازی، به قمار میگذارد. موقعیت دوگانه ی این شخصیت، کمک میکند تا نویسنده هر چه بهتر تناقضات جامعه ی مدرن را برملا کند.
در تاریخ ادبیات نویسنده هایی هستند که زبان و ادبیات کشور و فرهنگ خویش را از رکود و بی ثمری نجات داده اند . آن را احیا کرده اند و به آن روحی دوباره دمیده اند . یکی از آن ها لویی سلین است که با تغییراتی که در زبان ادبی فرانسه داد به یکی از غول های ادبیات فرانسه ی قرن بیستم بدل شد . او از همان اولین کتابش یعنی سفر به انتهای شب ، این کار را آغاز کرد . عده ی بسیاری این رمان را اتوبیو گرافی خود سلین می دانند . قهرمان کتاب خود سلین است ، با همان بدعنقی ، کج خلقی و سردرگمی .
خواندن کتاب های سلین ( به خصوص از سفر به انتهای شب به بعد ) مثل شنا کردن در مغز افراد مختلف است ، مغزی که چون لانه ی مورچگان هزاران سوراخ دارد و همیشه راهت را در آنجا گم می کنی ولی شاید روزی به مقصد برسی.
سفر به انتهای شب
فردینان سلین
@book_tips 📗
👍1