🔴پیدا کردن نقطه ضعف های دیگران
کمی هوش میخواهد،
اما سوء استفاده نکردن از آنها،
مقدار زیادی شعور!
والت ویتمن
@book_tips 🌸
کمی هوش میخواهد،
اما سوء استفاده نکردن از آنها،
مقدار زیادی شعور!
والت ویتمن
@book_tips 🌸
تمام آدمهایی را که در زندگیات دیدهای، مجسم کن. تعدادشان خیلی زیاد است. آنها مثل موج میآیند و جلو و عقب میروند. بعضی از موجها خیلی بزرگترند. چیزهایی را از عمق دریا با خودشان میآورند و همانجا در ساحل رها میکنند؛ میان ذرات ریز ماسه، آثاری به جای میگذارند که حتی مدتها بعد از آنکه موج عقبنشینی میکند، نشان میدهد امواج آنجا بودهاند...
ما تمامش میکنیم
کالین هوور
@book_tips 🌺
ما تمامش میکنیم
کالین هوور
@book_tips 🌺
#معرفی_کتاب

شاهین آناوارزا
یاشار کمال
شبهای آبگیری در تابستان واقعاً شب های خاطره انگیزی هستند در تاریکی شب در بیابان در کنار باغ با یک چراغ فانوس که باد شعله های آن را تکان می دهد فکرهای خیلی عجیبی به ذهن آدم می رسد.
شب در کنار آتش در بیابان دور از روستا در جایی که خانه ای نیست آدم انگار مدنیت دست و پا گیری که به قول روسو زنجیری شده است بر پایش ، به فراموشی سپرده و به شهری تعلق ندارد. نیم رخ افراد دور آتش گاهی روشن و گاهی تاریک می شود.صدای پای آب ، صدای چاه موتور، صدای سگ ها و چراغ هایی که از دور سوسو می زنند همگی انسان را تا بی نهایت خیال پیش می برند، تا بی نهایت بودن. آدم آنجا واقعا نمی داند چرا هست و چرا باید باشد.دید انسان وسیع می گردد انگار از بالا به مردم دنیا نگاه می کنی. چه قدر کارهای آنها و شتابشان به نظر مسخره می رسد. انگار زمان متوقف شده است .
@book_tips 📗

شاهین آناوارزا
یاشار کمال
شبهای آبگیری در تابستان واقعاً شب های خاطره انگیزی هستند در تاریکی شب در بیابان در کنار باغ با یک چراغ فانوس که باد شعله های آن را تکان می دهد فکرهای خیلی عجیبی به ذهن آدم می رسد.
شب در کنار آتش در بیابان دور از روستا در جایی که خانه ای نیست آدم انگار مدنیت دست و پا گیری که به قول روسو زنجیری شده است بر پایش ، به فراموشی سپرده و به شهری تعلق ندارد. نیم رخ افراد دور آتش گاهی روشن و گاهی تاریک می شود.صدای پای آب ، صدای چاه موتور، صدای سگ ها و چراغ هایی که از دور سوسو می زنند همگی انسان را تا بی نهایت خیال پیش می برند، تا بی نهایت بودن. آدم آنجا واقعا نمی داند چرا هست و چرا باید باشد.دید انسان وسیع می گردد انگار از بالا به مردم دنیا نگاه می کنی. چه قدر کارهای آنها و شتابشان به نظر مسخره می رسد. انگار زمان متوقف شده است .
@book_tips 📗
جدا ماندن از ...
کسے که ...
دوستش دارے ...
فرقی با مردن ندارد...
پس عمرے که...
بی تو مے گذرد...
مرگیست به نام زندگی.
@book_tips 🌿
کسے که ...
دوستش دارے ...
فرقی با مردن ندارد...
پس عمرے که...
بی تو مے گذرد...
مرگیست به نام زندگی.
@book_tips 🌿
زندگی اِللا به برکهای راکد می مانست و زندگی عزیز به رودی خروشان. اِللا از قدم برداشتن میترسید و عزیز چهارنعل می تاخت. اِللا پیش از برداشتن هرگامی هزار جور فکر و خیال میکرد، عزیز اول گامش را بر میداشت، بعد فکرش را میکرد، البته اگه فکر میکرد. شخصیتی سرطنده و رنگارنگ داشت، صاحب ایدهآل ها و شور و هیجانها بود. اسمهای زیادی داشت و هر اسمی هم داستانی طولانی.
ملت عشق
الیف شافاک
صفحه 260
@book_tips 🌸
ملت عشق
الیف شافاک
صفحه 260
@book_tips 🌸
وﺍﯼ ﺍﺯ ﺯﻥ ﻋﺎﺷﻖ!
ﺣﺘﯽ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﺯﺷﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﺪ!
ﺩﺭ ﺁﻥ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺩ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺟﻨﺎﯾﺎﺗﺶ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺯﻧﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺗﺒﺮﺋﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺗﺒﺮﺋﻪ ﮐﻨﺪ ...!
فئودور داستایوفسکی
نیه توچکا
@book_tips 🌸
ﺣﺘﯽ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﺯﺷﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﺪ!
ﺩﺭ ﺁﻥ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺩ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺟﻨﺎﯾﺎﺗﺶ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺯﻧﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺗﺒﺮﺋﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺗﺒﺮﺋﻪ ﮐﻨﺪ ...!
فئودور داستایوفسکی
نیه توچکا
@book_tips 🌸
شبی که پدربزرگم فوت کرد کسانی که برای تسلیت به خانهمان آمدند اکثراً معتقد بودند که "راحت شد".
این را البته با گریه و ناراحتی میگفتند و برای من سوال بود که چرا میگویند راحت شد؟ طرف مُرده است...کسی که مُرده است چگونه راحت میشود؟ بعد وقتی خودِ ما تا این حد ناراحتیم...او چگونه راحت است؟
بزرگتر که شدم دیدم درست میگفتند پدربزرگ راحت شد...
فکرش را بکنید همسر و دخترش را از دست داده بود در گذشته خانِ یک روستا بود اما اواخرِ عمر با ما زندگی میکرد و تمام زندگیاش در اتاقِ کوچکاش خلاصه شده بود ....
حق نداشت لب به شیرینی و شکلات بزند او عاشق شیرینی و شکلات بود و مجبور بود یواشکی بخورد...چربی و امثالهم که جای خود داشت...
این اواخر دوست و رفیقی هم نداشت یک رفیق داشت که کمی قبل از او فوت کرد پدربزرگ هم از آن دسته پیرمردهایی نبود که برود پارک....
تمام تفریحاش شده بود تلویزیون نگاه کردن آن یک یک تلویزیونِ تمام رنگی که مجبور بود کلی منتِ آنتنش را بکشد....
شبی که داشت میرفت بیمارستان خداحافظی کرد ولی ناراحت نبود بیشتر به منتظرها شبیه بود انگار خودش دلش میخواست که راحت بشود...
بعد از مرگش من یک بار خواب دیدم در یک باغ زیبا نشسته و با رفیقش مشغول تن ماهی خوردن است...
نمیدانم آن خواب حقیقت دارد یا نه اما حتی اگر هم حقیقت نداشته باشد و مُردن پایانِ زندگی باشد باز هم به مراتب بهتر از به زور زندگی کردن است....
پدربزرگ حداقل به من یکی درس بزرگی داد آن هم اینکه رفتن همیشه حاصلش "نا"راحتی نیست یکوقتهایی با راحتی همراه است...
کیومرث مرزبان
@book_tips 👌
این را البته با گریه و ناراحتی میگفتند و برای من سوال بود که چرا میگویند راحت شد؟ طرف مُرده است...کسی که مُرده است چگونه راحت میشود؟ بعد وقتی خودِ ما تا این حد ناراحتیم...او چگونه راحت است؟
بزرگتر که شدم دیدم درست میگفتند پدربزرگ راحت شد...
فکرش را بکنید همسر و دخترش را از دست داده بود در گذشته خانِ یک روستا بود اما اواخرِ عمر با ما زندگی میکرد و تمام زندگیاش در اتاقِ کوچکاش خلاصه شده بود ....
حق نداشت لب به شیرینی و شکلات بزند او عاشق شیرینی و شکلات بود و مجبور بود یواشکی بخورد...چربی و امثالهم که جای خود داشت...
این اواخر دوست و رفیقی هم نداشت یک رفیق داشت که کمی قبل از او فوت کرد پدربزرگ هم از آن دسته پیرمردهایی نبود که برود پارک....
تمام تفریحاش شده بود تلویزیون نگاه کردن آن یک یک تلویزیونِ تمام رنگی که مجبور بود کلی منتِ آنتنش را بکشد....
شبی که داشت میرفت بیمارستان خداحافظی کرد ولی ناراحت نبود بیشتر به منتظرها شبیه بود انگار خودش دلش میخواست که راحت بشود...
بعد از مرگش من یک بار خواب دیدم در یک باغ زیبا نشسته و با رفیقش مشغول تن ماهی خوردن است...
نمیدانم آن خواب حقیقت دارد یا نه اما حتی اگر هم حقیقت نداشته باشد و مُردن پایانِ زندگی باشد باز هم به مراتب بهتر از به زور زندگی کردن است....
پدربزرگ حداقل به من یکی درس بزرگی داد آن هم اینکه رفتن همیشه حاصلش "نا"راحتی نیست یکوقتهایی با راحتی همراه است...
کیومرث مرزبان
@book_tips 👌
در دنیا هیچ چیز پایدار نیست و اگر انسان توقعِ بقای چیزی را داشته باشد، احمق است.
اما اگر از آنچه که برای مدتِ کوتاهی دارد لذت نبرد، از آن هم احمقتر است...!
سامرست_موآم
@book_tips 🌺
اما اگر از آنچه که برای مدتِ کوتاهی دارد لذت نبرد، از آن هم احمقتر است...!
سامرست_موآم
@book_tips 🌺
او واقعاً مرا دوست دارد. برای همین هم میخواهد اذیتم بکند…
چون عشق خودش یک جور آدمکشی است...
خداحافظ گاری کوپر
رومن گاری
@book_tips 🌹
چون عشق خودش یک جور آدمکشی است...
خداحافظ گاری کوپر
رومن گاری
@book_tips 🌹
هر وقت روز بدی را تجربه کردی!
بدان هیچ کس به تو وعده نداده که زندگی ات بدون مشکل خواهد بود!
یک نفس عمیق بکش،
و به خودت بگو:
این فقط یک روز بد است
نه یک زندگی بد!
@book_tips 🌸
بدان هیچ کس به تو وعده نداده که زندگی ات بدون مشکل خواهد بود!
یک نفس عمیق بکش،
و به خودت بگو:
این فقط یک روز بد است
نه یک زندگی بد!
@book_tips 🌸
بعضی وقتها یه اتفاقی تو زندگیت میفته که باعث میشه، اون آدم احمق سابق نباشی و این خیلی خوبه ...
📽Eyes Wide Shut
@book_tips 🌸
📽Eyes Wide Shut
@book_tips 🌸
شخصی جهنم را اینگونه برایم توصیف کرد:
در آخرین روز زندگیت روی زمین آن شخصی که از خودت ساخته ای , شخصی که میتوانستی باشی را ملاقات خواهد کرد...
@book_tips 🌹
در آخرین روز زندگیت روی زمین آن شخصی که از خودت ساخته ای , شخصی که میتوانستی باشی را ملاقات خواهد کرد...
@book_tips 🌹
واقعيت اين است كه زندگی بسيار يكنواخت است . مردم همه مثل هم هستند ، يكسان هستند ، هر كس به فكر خويش است ، به خصوص در مورد امور مادی .
در نتيجه كاری باقی نمی ماند جز اينكه در خود فرو روی و غرق در رويای خود به زندگی ادامه دهی .
گراتزیا دلدا
رقص گردنبند
@book_tips 💝
در نتيجه كاری باقی نمی ماند جز اينكه در خود فرو روی و غرق در رويای خود به زندگی ادامه دهی .
گراتزیا دلدا
رقص گردنبند
@book_tips 💝
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ برآرم بر دل:
وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان اویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم است به دل،
غم من،لیک، غمی نمناک است.
هشت کتاب
سهراب سپهری
@book_tips 💓💓
اندکی صبر ، سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ برآرم بر دل:
وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان اویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم است به دل،
غم من،لیک، غمی نمناک است.
هشت کتاب
سهراب سپهری
@book_tips 💓💓