Book_tips
21.5K subscribers
7.05K photos
2.34K videos
68 files
587 links
اهدای کتاب اهدای کلمه است.
کلمات نور هستند، باعث می‌شوند زندگی را بهتر ببینیم.

ارتباط با ادمین
@zarnegar503
@Lady_bug_33

تبلیغات
@booktips_ads


❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016

زاپاس
https://t.me/+ZYkaFxh2tAoyMjNk
Download Telegram
مهم نبود که آیا شتاب زده تصمیم گرفته بودیم یا نه. مهم آن بود که گام در راهی می گذاشتیم که دوست داشتیم. ما به راه افتادیم و رفتیم و رفتیم. هنگامی که بازگشتیم، دیگر آن آدم پیشین نبودیم. عوض شده بودیم.
سفر، نگاه ما را به اوج ها برده بود. بزرگتر شده بودیم. دو نفری که آن روز به سفر دور آمریکای جنوبی رفتند، در آن دور دست ها مردند. آنهایی که بازگشتند، آدم هایی تازه اند...

خاطرات سفر با موتورسیکلت
ارنستو چه گوارا

@book_tips 🌸
اینجا، بعضی ها زندگی نمی کنند، مسابقه ی دو گذاشته اند ،می خواهند به هدفی که در افق دور دست است برسند و در حالیکه نفسشان به شماره افتاده می دوند و زیبایی های اطراف خود را نمی بینند .

آن وقت روزی می رسد که پیر و فرسوده هستند و دیگر رسیدن و نرسیدن به هدف برایشان بی تفاوت است ...

جین وبستر
بابا لنگ دراز

@book_tips 🍀
بزرگترين ضعف اغلب انسانها
ترديد آنهاست!!
دراينكه به ديگران
هنگامیكه هنوز زنده هستند
بگويند
چقدر دوستشان دارند...

باتيستا اورلاندو


@book_tips 🍀
خودم را در آغوش گرفته‌ام! نه چندان با لطافت نه چندان با محبت اما وفادار... وفادار...

ساموئل بكت

@book_tips
🎖یادآوری 🎖

مطالعه سهم روز پانزدهم کتاب ملت عشق

@book_tips 🍀😍🍀
🔴پیدا کردن نقطه ضعف های دیگران
کمی هوش میخواهد،
اما سوء استفاده نکردن از آنها،
مقدار زیادی شعور!

والت ویتمن

@book_tips 🌸
تمام آدم‌هایی را که در زندگی‌ات دیده‌ای، مجسم کن. تعدادشان خیلی زیاد است. آن‌ها مثل موج می‌آیند و جلو و عقب می‌روند. بعضی از موج‌ها خیلی بزرگ‌ترند. چیزهایی را از عمق دریا با خودشان می‌آورند و همان‌جا در ساحل رها می‌کنند؛ میان ذرات ریز ماسه، آثاری به جای می‌گذارند که حتی مدت‌ها بعد از آنکه موج عقب‌نشینی می‌کند، نشان می‌دهد امواج آن‌جا بوده‌اند...

ما تمامش می‌کنیم
کالین هوور


@book_tips 🌺
#معرفی_کتاب


شاهین آناوارزا

 یاشار کمال



شبهای آبگیری در تابستان واقعاً شب های خاطره انگیزی هستند در تاریکی شب در بیابان در کنار باغ با یک چراغ فانوس که باد شعله های آن را تکان می دهد فکرهای خیلی عجیبی به ذهن آدم می رسد.
شب در کنار آتش در بیابان دور از روستا در جایی که خانه ای نیست آدم انگار مدنیت دست و پا گیری که به قول روسو زنجیری شده است بر پایش ، به فراموشی سپرده و به شهری تعلق ندارد. نیم رخ افراد دور آتش گاهی روشن و گاهی تاریک می شود.صدای پای آب ، صدای چاه موتور، صدای سگ ها و چراغ هایی که از دور سوسو می زنند همگی انسان را تا بی نهایت خیال پیش می برند، تا بی نهایت بودن. آدم آنجا واقعا نمی داند چرا هست و چرا باید باشد.دید انسان وسیع می گردد انگار از بالا به مردم دنیا نگاه می کنی. چه قدر کارهای آنها و شتابشان به نظر مسخره می رسد. انگار زمان متوقف شده است .


@book_tips 📗
شاهین آناوارزا
یاشار کمال
ایرج نوبخت



یاشار کمال

@book_tips 📗
جدا ماندن از ...
کسے که ...

دوستش دارے ...
فرقی با مردن ندارد...

پس عمرے که...
بی تو مے گذرد...

مرگیست به نام زندگی.

@book_tips 🌿
زندگی اِللا به برکه‌ای راکد می مانست و زندگی عزیز به رودی خروشان. اِللا از قدم برداشتن می‌ترسید و عزیز چهارنعل می تاخت. اِللا پیش از برداشتن هرگامی هزار جور فکر و خیال می‌کرد، عزیز اول گامش را بر می‌داشت، بعد فکرش را می‌کرد، البته اگه فکر میکرد. شخصیتی سرطنده و رنگارنگ داشت، صاحب ایده‌آل ها و شور و هیجان‌ها بود. اسم‌های زیادی داشت و هر اسمی هم داستانی طولانی.

ملت عشق
الیف شافاک
صفحه 260

@book_tips 🌸
وﺍﯼ ﺍﺯ ﺯﻥ ﻋﺎﺷﻖ!

ﺣﺘﯽ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﺯﺷﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﺪ!

ﺩﺭ ﺁﻥ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺩ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺟﻨﺎﯾﺎﺗﺶ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺯﻧﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺗﺒﺮﺋﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺗﺒﺮﺋﻪ ﮐﻨﺪ ...!

فئودور داستایوفسکی
نیه توچکا

@book_tips 🌸
🎖یادآوری 🎖

مطالعه سهم روز شانزدهم کتاب ملت عشق

@book_tips 🍀😍🍀
سلام صبح زیبای شما بخیر و شادی.

زندگی شبیه بستنیه،

قبل از اینکه آب بشه ازش لذت ببر.

@book_tips ❤️🌸❤️
کسی کاراهایی که براش انجام میدی رو نمیبینه، بلکه فقط کارهایی که براش نمیکنی رو میبینه.

@book_tips 🌺
شبی که پدربزرگم فوت کرد کسانی که برای تسلیت به خانه‌مان آمدند اکثراً معتقد بودند که "راحت شد".
این را البته با گریه و ناراحتی می‌گفتند و برای من سوال بود که چرا می‌گویند راحت شد؟ طرف مُرده است...کسی که مُرده است چگونه راحت می‌شود؟ بعد وقتی خودِ ما تا این حد ناراحتیم...او چگونه راحت‌ است؟
بزرگ‌تر که شدم دیدم درست می‌گفتند پدربزرگ راحت شد...
فکرش را بکنید همسر و دخترش را از دست داده بود در گذشته خانِ یک روستا بود اما اواخرِ عمر با ما زندگی می‌کرد و تمام زندگی‌اش در اتاقِ کوچک‌اش خلاصه شده بود ....
حق نداشت لب به شیرینی و شکلات بزند او عاشق شیرینی و شکلات بود و مجبور بود یواشکی بخورد...چربی و امثال‌هم که جای خود داشت...
این اواخر دوست و رفیقی هم نداشت یک رفیق داشت که کمی قبل از او فوت کرد پدربزرگ هم از آن دسته پیرمردهایی نبود که برود پارک....
تمام تفریح‌‌اش شده بود تلویزیون نگاه کردن آن یک یک تلویزیونِ تمام رنگی که مجبور بود کلی منتِ آنتنش را بکشد....
شبی که داشت می‌رفت بیمارستان خداحافظی کرد ولی ناراحت نبود بیشتر به منتظرها شبیه بود انگار خودش دلش می‌خواست که راحت بشود...
بعد از مرگش من یک بار خواب دیدم در یک باغ زیبا نشسته و با رفیقش مشغول تن ماهی خوردن است...
نمی‌دانم آن خواب حقیقت دارد یا نه اما حتی اگر هم حقیقت نداشته باشد و مُردن پایانِ زندگی باشد باز هم به مراتب بهتر از به زور زندگی کردن است....
پدربزرگ حداقل به من یکی درس بزرگی داد آن هم اینکه رفتن همیشه حاصلش "نا"راحتی نیست یک‌وقت‌هایی با راحتی همراه است...

کیومرث مرزبان

@book_tips 👌
در دنیا هیچ چیز پایدار نیست و اگر انسان توقعِ بقای چیزی را داشته باشد، احمق است.

اما اگر از آنچه که برای مدتِ کوتاهی دارد لذت نبرد، از آن هم احمق‌تر است...!

سامرست_موآم

@book_tips 🌺
او واقعاً مرا دوست دارد. برای همین هم می‌خواهد اذیتم بکند…
چون عشق خودش یک جور آدم‌کشی است...


خداحافظ گاری کوپر
رومن گاری

@book_tips 🌹
خیلیا، خودشون نیستن، و افکارشون عقاید و نظرات دیگرانه.

اسکار وایلد

@book_tips 😒
هر وقت روز بدی را تجربه کردی!
بدان هیچ کس به تو وعده نداده که زندگی ات بدون مشکل خواهد بود!
یک نفس عمیق بکش،
و به خودت بگو:
این فقط یک روز بد است
نه یک زندگی بد!

@book_tips 🌸
🎖یادآوری 🎖

مطالعه سهم روز هفدهم کتاب ملت عشق

@book_tips 🍀😍🍀