Book_tips
21.8K subscribers
7.05K photos
2.34K videos
68 files
587 links
اهدای کتاب اهدای کلمه است.
کلمات نور هستند، باعث می‌شوند زندگی را بهتر ببینیم.

ارتباط با ادمین
@zarnegar503
@Lady_bug_33

تبلیغات
@booktips_ads


❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016

زاپاس
https://t.me/+ZYkaFxh2tAoyMjNk
Download Telegram
اگر آن‌چه را که دوست داری انجام ندهی،

عمرت را هدر داده‌ای
@book_tips 🌹
سلام صبح زیبای شما بخیر و شادی

منتظر اینکه کارها ساده‌تر، بهتر، و آسانتر بشوند نباشید. زندگی همیشه پیچیده است. یاد بگیرید همین الان شاد باشید. در غیر اینصورت زمان را از دست خواهید داد.

@book_tips 😍
🎖 یادآوری🎖

مطالعه سهم روز هفتم کتاب ملت عشق،

❤️❤️
بخشهایی از کتاب سهم روز هفتم، صفحه 134
آخرهای پیام صدای ژانت موجدار شد، «مامان جونم خیلی دوستت دارم، مبادا فراموش کنی.»
اِللا لبخند زد. فورا نامه عزیز زاهارا یادش آمد. پس «درخت دل‌های شکسته» کار خودش را کرده بود. خواسته عزیز محقق شده بود. دست‌کم نصفش! ژانت با تلفن کردن به مادرش و پیغام گذاشتن وظیفه‌اش را انجام داده بود. حالا نوبت اللا بود.
به تلفن همراه دخترش زنگ زد و موقع درس خواندن در کتابخانه دانشگاه گیرش آورد.
«عزیزم به پیغامت گوش کردم. از چیزهایی که پیش آمده خیلی متاسفم. من را ببخش».





@book_tips 🌸
به وعده‌های تو آنکس که اعتماد کند
عجیب نیست اگر تکیه هم به باد کند !

به ابروان هلالت مجال جلوه بده
که کار و کاسبی ماه را کساد کند

رقیب گفت که دور تو ماهرو کم نیست
به طعنه گفتمش آری، خدا زیاد کند !

بخند بیشتر و بیشتر که خندۀ تو
دل مرا که اسیر غم است شاد کند

چقدر برگ گل آویختم به خود که بهار
از این درخت که خشکیده‌است یاد کند

👤 سجاد سامانی

@book_tips
#برشی_از_یک_کتاب

زمانِ حال چیز خنده دارى‌ست؛ اصولا نمى‌تواند وجود داشته باشد. به مجرد اینکه از آن آگاه مى‌شویم، سپرى مى‌شود و دیگر حال نیست. این طورى ما مدام در گذشته زندگى به سر مى‌بریم، حتى هنگامى که در حال رویاپردازى درباره‌ى آینده هستیم!

#کالم_مک_کان
از کتاب: دیدن از سیزده منظر
@book_tips
خدا قلم زد و شب را ادامه دار کشید
مرا مسافرِ شب های انتظار کشید
تو را شکفته و مغرور و سنگدل اما
مرا شکسته و بی تاب و بی قرار کشید...


به دیگران محبت کنیم
شبتون بخیر ❤️
سلام صبح زیبای شما بخیر و شادی.

خود را دوست داشتن، خودخواهی نیست بلکه یک امر مهم، ضروری, ناجی، گرانبها، نیرو بخش، عامل موفقیت و کیمیاست.

@book_tips
خنده‌دار است که باید برای دکتر و وکیل شدن آموزش ببینید ولی برای پدر و مادر شدن، نه
هر هالویی میتواند پدر و مادر بشود، حتی لازم نیست در سمیناری یك‌روزه شرکت کند

استیو تولتز

@book_tips 🌸
اگر یک دختر فوق العاده باشد،
بدست آوردنش راحت نیست،
اگر راحت باشد، پس فوق العاده نیست.

اگر ارزشش را داشته باشد، تو ازش دست نمیکشی،
اگر دست بکشی، تو ارزشش را نداشتی.

باب مارلی

@book_tips 🌸💓🌸
فرق " آرامش و آسایش " چیست؟
آسایش یک امر بیرونی؛
و آرامش یک پدیده ی درونیست؛
مردم ممکنه خیلی تو آسایش باشند؛
اما معدود افرادی هستند که درآرامش زندگی میکنند!
" آسایش " یعنی راحتی در زندگی؛
که با امکانات و ثروت خوب و زیاد
به دست میاد؛ هرچی دلشون بخواد میخرند؛ هر کجا خواستند میروند و
" آرامش " رو کسانی دارند که از درون سالم و سلامتند..

@book_tips 🌸
🎖یادآوری🎖

مطالعه روز هشتم کتاب ملت عشق

بخشهایی از کتاب سهم روز هشتم، صفحه 151، 152


شمس طوری که انگار به فکر فرو رفته باشد، چانه­اش را خاراند. لحظه­ای گمان کردم که به من حق داده.

ناگهان پرسید: "شاگرد موقرمز، جنمش را داری که با من رفاقت کنی؟"

هیجان زده و خیلی سریع بلند شدم. "البته که دارم! جنمم از جوهره­ام است."

«خیلی خوب. پس حالا که میخواهی مرید من باشی، اولین وظیفه ات این است: به نزدیکترین میخانه برو، یک کوزه شراب بخر. بعد بیا وسط این میدان بایست و کوزه را لاجرعه سربکش!»

دهانم از حیرت باز ماند. این همه مدت برای پخته شدن در راه تصوف زحمت و محنت و اذیتی که تحمل نکرده باشم. برای تقویت معنویاتم صد تا پیاز را با هم خرد می کردم. توی دیگهای بزرگ، پلو چرب می­پختم، شیرینی­های عسلی درست می­کردم، جلو آتش توی دود و دم می­نشستم و قابله هم می­زدم، دیگ می­ساییدم، در و پنجره برق می­انداختم، این­ور و آن­ور را جارو می­زدم، خلاصه مثل سگ جان می­کندم. اما راستش معنویاتم آن­قدر تقویت نشده بود که توی شلوغی بازار بایستم و جلو چشم همه شراب بخورم. مانده بودم که چه­کار بکنم.

گفتم:«استغفرالله، توبه. اگر پدرم بشنود پاهایم را می­شکند به خدا. خانواده­ام مرا به خانقاه بابا زمان فرستادند تا مسلمان خوبی بشوم. نه این­که کافر و گمراه بشوم. بعدش این جماعت در باره­ام چه فکری می­کنند؟ در و همسایه چه می­گویند؟»

شمس با نگاه­های سوزان سرتاپایم را نگریست. درست مثل اولین شب که من از سوراخ در او را می­پائیدم، با نگاهش دلم را له کرد و از بین برد. سرانجام حکمش را در باره­ام داد، افسار اسبش را کشید و گفت: «شاگرد موقرمز تو نمی­توانی مرید من بشوی. به اینکه دیگران چه فکری میکنند و چه نظری دارند خیلی اهمیت می­دهی. ایگر این­طور باشی، انتقادها و حرف­های آنها نمی­گذاری هیچ کاری بکنی.»

@book_tips 🌸❤️🌸
شمس تبریزی دنیا را به دیگی بزرگ تشبیه می‌کرد. دیگی که آشی مهم در آن می‌پزد. اعمالمان، احساساتمان، حرف‌هایمان، حتی فکرهایمان را توی این دیگ می‌ریزند. برای همین باید از خود بپرسیم چه چیزی به این آشِ در هم جوشِ جهانی اضافه کرده ایم. دلخوری، عصبانیت، خونخواهی و خشونت؟ یا عشق، ایمان و هماهنگی؟

ملت عشق
الیف شافاک


@book_tips 🌸
من زخم خوردم از این سراب ها،
از این گرگ های بی نقاب
از روزگاری که  کاغذی شده و این مردمان بی هراس...
من در میان این سراب ها مدهوش به راهم ادامه میدهم ... سراب عشق ، عدالت ، ایمان و انسانیت...
ولی میدانم که باز هم زخم خواهم خورد
از این راه بی پایان...
زیرا که میدانم عشق و عدالت و ... فقط سراب است؛ فقط نقشی است که افراد بازی میکنند
وای به آن روری که نزدیکشان شوی و واقعیت درونیشان را ببینی ...

#یار_بوک_تیپس
#مبینا_جعفری

@book_tips 🌸🌸
نه می‌توانیم بمیریم، نه می‌توانیم زندگی کنیم !
نه می‌توانیم همدیگر را ببینیم، نه می‌توانیم همدیگر را ترک کنیم .
به تنگنای عجیبی افتاده‌ایم ...!


ژان_پل_سارتر
گوشه نشینان آلتونا

@book_tips
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
شازده کوچولو به سیاره دوم رفت. آنجا فقط یک پادشاه تنها زندگی میکرد.
بعد از ملاقاتی کوتاه , شازده کوچولو خواست که سیاره را ترک کند.
اما فرمانروا که دلش میخواست او را نگه دارد گفت:
نرو, تورا وزیر دادگستری میکنیم.

شازده کوچولو گفت: اینجا کسی نیست که من او را محاکمه کنم
فروانروا گفت:
خب, خودت را محاکمه کن! این سخت ترین کار دنیاست! اینکه بتونی درباره خودت قضاوت درستی داشته باشی و عادلانه خودت رو محاکمه کنی...

شازده کوچولو
آنتوان دوسنت اگزوپری

@book_tips 🌸
ای انسان های متمدن و عاقل، احساس غرور نکنید. عقلی که مدعی آنید و به آن می بالید، لحظه ای برای مختل شدن و از میان رفتنش کفایت می کند.
واقعه ای غیر منتظره، احساس هیجانی شدید و ناگهانی در روح، یکباره معقول ترین و ذکاوتمندترین انسان را به فردی غضبناک یا سفیه تبدیل خواهد کرد.

تاریخ جنون
میشل فوکو

@book_tips 🍀🌸🍀
زمانی می رسد که انسان دیگر جوشش عشق را حس نمی کند.آنچه که می ماند تنها تراژدی ست.
زیستن برای کسی یا چیزی دیگر معنایی ندارد
دیگر هیچ چیز معنایی ندارد ...
جز اندیشه مردن به خاطر چیزی.

آلبر کامو

@book_tips 💐
#معرفی_کتاب

خدایان تشنه اند
آناتول فرانس
محمدتقی غیاثی
365 صفحه


رمانی مهیب و تکان دهنده، اثر آناتول فرانس دربارهٔ برخی وقایع بعد ازانقلاب فرانسه می‌باشد، که در سال ۱۹۱۲ منتشر شده‌است. این رمان سرگذشت انقلابیونی را روایت می‌کند که پس از رسیدن به قدرت خویی حیوانی به خود می‌گیرند و به نام آزادی دست به هر جنایتی می‌زنند.



@book_tips 📗
#معرفی_کتاب

خدایان تشنه اند
آناتول فرانس
محمدتقی غیاثی

@book_tips 🌸